تبليغاتX
بامیـــــان پــرس

بامیـــــان پــرس

به وبلاگ محمد کبیر تابش خوش آمدید www.kabirtabish.blogfa.com

چند عکس از ولسوالی یکه ولنگ

مدتی است از شما دوستان دورم. اینجا انترنت پر سرعت در دسترس نیست.فقط باید از "دیتاکارت" و سیمکاتها استفاده نمایی و منتظر بمانی تا مطلبی باز شود و به زحمت تمام ،مطلبی در وبلاگت بگذاری. من هم برای شما چند تا عکس می گذارم تا کم کم دور بودن از فضای مجازی را جبران کرده باشم (نا گفته نماند حالا در مرکز بامیانم و این عکسها را چند ماه قبل گرفته بودم:

این هم بازار نیک، مرکز یکه ولنگ

این پسر "استایل" زده از نوع وطنی!!!

 در این ولسوالی مکاتب زیادی است که ساختمان ندارد،این عکس مربوط به مکتب لیسه ذکور مرکز یکه ولنگ است که تعداد زیادی از شاگردان در فضای باز درس می خواند مخصوصا اطفال

شاگردان مکتب در فضای باز

این هم زمان امتحان شاگردان:

بند برقی هم در قریه "پرجویک" مرکز یکه ولنگ ساخته شده است

دو شبکه مخابراتی(روشن و ام تی ان) در مرکز این ولسوالی فعال است

این هم خود حقیر با همکارم داکتر حسین در قریه چمن یکه ولنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 10:0  توسط محمد کبیر تابش  | 

وجه تسمیه ولسوالی یکه ولنگ

شاید شما هم در نوشتن نام این ولسوالی به دشواری مواجیه شده باشید، بسیاری از نویسندگان نام این ولسوالی را یکاولنگ می نویسند و در برخی از کتابها نیز گاهی یکاولنگ و گاهی هم یکه ولنگ آورده شده است. شیخ احمدی موریخ یکاولنگ مدعی است که نام این ولسوالی در اصل ترکی بوده و از دو کلمه ی "یکه" و "ولنگ" تشکیل گردیده. یکه به معنای ممتاز، "ولنگ" به معنای چمن یعنی چمن ممتاز و سره.

آقای احمدی که خود چندین کتاب چاپ نشده در باره تاریخ یکه ولنگ و جنگهای داخلی این ولسوالی دارد، معتقد است که نویسندگان باید در این قسمت شدیداً متوجه باشد تا به نحوی تاریخ یکه ولنگ حفظ گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 17:0  توسط محمد کبیر تابش  | 

به بهانه افتتاح دومین رادیوی خصوصی در بامیان

روز جمعه ی گذشته یک روز مهم برای بامیانیها بود. دومین رادیوی خصوصی بنام  پیوند در این ولایت رسماْ پا به جمع  رسانه ها گذاشت. با آنکه در دنیای امروزی رادیو و تلویزیون تاثیر گذاری کمتری نسبت به رسانه های چاپی دارد و مطالب آن  کمتر جدی گرفته می شود، اما در کشورهای جهان سوم که سطح سواد خواندن و نوشتن پایین و مردم کمتر به مطالعه عادت دارند، نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت.

بنده به نوبه ی خود تاسس و راه اندازی رادیو پیوند را به تمام کارمندان آن ـــ مخصوصا آقای نجیب اخلاقی و اکبر دانش ــ  تبریک گفته و به عنوان یک شهروند بامیان خوشبینی خود را چنین خلاصه می نمایم:

۱ ـ افتتاح رادیو پیوند سبب خواهد شد تا رقابتی سالم بین رسانه های بامیان بیشتر و در نهایت مردم بامیان از طریق برنامه های متنوع شان سود بهتر ببرد.

۲ ـ از آنجایکه گردانندگان این رادیو همه جوان اند، در صورت موفقیت این رسانه اعتماد به نفس جوانان بیشتر و اعتماد بزرگان به جوانان افزایش خواهد یافت.

۳ ـ به اساس گفته های مسئولین این رادیو تا کنون ۱۰ تن از شهروندان این ولایت را آموزش خبرگاری داده و آنها عملا در تهیه خبر و ساختن برنامه سهیم اند. و بعد از این نیز این برنامه شان ادامه خواهد داشت.تداوم این کار و سهیم نمودن جوانان در برنامه سازی کمک زیادی خواهد کرد تا  آنها بیشتر ظرفیت سازی  شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 9:44  توسط محمد کبیر تابش  | 

از یکه ولنگ می نویسم

 در ولسوالی زیبای  یکه ولنگ در مرکز هزاره جات  می باشم.  با یک موسسه خارجی روی شبکه سازی نوجوانان و کاهش خطرات حوادث طبیعی کار می نمایم. مدتی است از دوستان وبلاگ نویس خود دورم و  کمتر به انترنت دسترسی دارم. ابتدا عادت کردن به یک محیط بدون رسانه ی جمعی دشوار به نظر می رسید اما اندک اندک به لطف مشغولیت زیاد، این کار هم خود یک عادت شد. حال نوشتن در صفحه انترنت و سر زدن به دوستان دشواری می نماید.

بعد از این تلاش خواهم نمود تا با نوشتن مطالب و گذاشتن تصویر از  یکه ولنگ شما را با این ولسوالی پیوند دهم
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 17:13  توسط محمد کبیر تابش  | 

پولیس و امنیت ملی بامیان باید با قانون آشنا شود!

پولیس و امنیت ملی بامیان باید با قانون آشنا شود!

شب گذشته ساعت نزدیک به 10 شب دفتر کارم از سوی امنیت ملی و پولیس بامیان بازجویی شد.

ده ها پولیس یکجا با امنیت ملی در حالیکه هیچ حکم از سوی محکمه ودیگر ارگانهای با صلاحیت نداشتند دست به تلاشی دفتر کارم زدند.

وارد شدن در شب و بازجویی از یک شخص بدون امر محکمه و سارنوالی  خود یک جرم است، وقتی این جمله را به آنها گفتم با عصبانیت گفت:" حالت اضطرار است!".

کدام حالت اضطرار؟ به امر که این حالت اعلام می شود؟

اما جوابی نداشتند.

جالب اینکه آنها در ابتدا برایم گفت:"به ما راپور رسیده شما مهمانهای از کابل دارید" اما وقتی اتاقهای دفتر را بازرسی می کرد، زیر هر کتاب و فایلی را میدید.وقتی چشم یکی از آنها به کتاب سراج التواریخ رسید با خوشحالی مثلیکه چیزی تازه ی را پیدا کرده باشد از من پرسید: این کتاب قدیمی است؟ شاید آثار تاریخی باشد این پیش تو چه می کند؟

امروز وقتی به قوماندان امنیه و رئیس امنیت ملی این موضوع را بیان داشتم هر دو با بی میلی گفتند:" ولله ببخشید یک چیک پاینت عمومی بود".

اما وقتی از اطرافیانم پرسیدم هیچ یک از دفاتر رسمی را بررسی نکرده فقط از چند دانشجو و بعضی هوتل ها بررسی صورت گرفته که قانون بازرسی از مسافرین هوتل با یک شخص که در دفتر کارش بیرون از بازار  است خیلی متفاوت می باشد.پولیس محترم بامیان و امنیت ملی این ولایت باید با ماده های قانون آشنا شوند در غیر آن معذرت خواهی بعد از قانون شکنی به نوشداروی بعد از مرگ سهراب می ماند و بس!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 13:31  توسط محمد کبیر تابش  | 

بامیان و تهدید های امنیتی آن

                                               بامیان  و تهدید های  امنیتی آن

جامعه شناسان امنیت را به بخشهای مختلف تقسیم  بندی نموده اند که مهمترین آنها امنیت فزیکی و روانی اند. مردم بامیان از وقتیکه رهبران شان سلاحهای  دست داشته این مردم را به بهانه "دایاک" و" دی دی آر"  به یک دو باخت احساس بی امنی   هر روز بر آنها بیشتر می گردد.

سیاست چند  گانه دولت  در قبال شهروندان این کشور زمانی به نگرانی این مردم می افزاید که از یک طرف سلاح یک قشر و محدوده ی جغرافیای خاصی را جمع آوری می نماید  و در مقابل برای اقوام و مناطق  دیگر به بهانه "اربکی" و ملیشه  سازی سلاح توزیع می نماید.

با آنکه حمایت  بی دریغ مردم شریف بامیان این خوشبینی  را تقویت می بخشد که فضای صلح آمیز بامیان به هیچ وجه مغشوش نخواهد شد، اما به نظر این قلم نکات تهدید کننده ی نیز وجود دارد که  فهرست وار به آن اشاره خواهیم کرد:

1 ــ خروج نیروهای  خارجی از بامیان: با آنکه آرزوی دیرینه مردم افغانستان بیرون شدن نیروهای اجنبی و دست نشانده های کشورهای بیگانه از این کشور اند اما از آنجایکه اولین ولایات که خروج این نیروها از آنجا صورت می گیرد بامیان در صدر جدول است این دیدگاه  را تقویت می بخشد که طالبان برای ناکام سازی این پروسه به نا امن ساختن این مناطق بپردازد که در نتیجه بامیان نا امن خواهد شد.

2 ــ محاصره بودن این  مردم: شهروندان بامیان به معنی واقعی کلمه در محاصره شدید تروریستان قرار دارد.میدان شهر از دیر وقت به اینسو مکان بود برای سرقت و کشتن افراد بیگانه.تنها دلخوشی این مردم، ولایت پروان و دره غوربند بود. شهادت رسیدن رئیس شورای ولایتی این ولایت و بی توجهی شدید دولت و جامعه جهانی خواب را از چشمان غافل ترین فرد این محدوده ی جغرافیا ربود و برای شان ثابت ساخت که در این آشفته بازار افغانستان هر که را طالب کشت و تروریستان ربود هیچ نهاد و گروه وجود ندارد و هیچ دست با قدرت خالصانه و صادقانه تلاش نخواهند کرد.

 3 ــ خلع سلاح  بودن این مردم: طوریکه در سطور بالا اشاره صورت گرفت، بعد از حادثه یازده سپتامبر و به میان آمدن دولت موقت و انتقالی مردم بامیان تمام سلاح های دست داشته شانرا صادقانه و خالصانه به دولت تسلیم دادند.تمام امیدواری مردم این بود که حکومت به میان آمده قادر خواهد بود تا از مردم دفاع و جلوی بی قانونی  و انارشی را خواهد گرفت.

با آنکه از عمر حکومت دموکراسی خواه نزدیک  به یک دهه می گذرد اما حس بی امنی،  دفاع فردی و داشتن سلاح و تجهیزات  نظامی هر روز تقویت می یابد و گروه های یاغی،تروریستان و طالبان کوچی نما از مردم بی دفاع ما قربانی می گیرند.

4 ــ حضور کم رنگ  بامیانیها در صفوف  نیروهای امنیتی:اینکه امور این ولایت در بخشهای مختلف بدست  دیگران است حرفیست انکار نا پذیر. اما گریز از کار دولتی ،واسطه نداشتن جوانان و موسسه ای شدن این نسل سبب شده است تا صفوف نیروهای امنیتی ما از کدرهای جوان و تحصیل کرده این ولایت کم رنگ و جوانان دوران جهاد و مقاومت از اردو بعد از "دی دی آر" به گوشه ی خزیده اند.

خیلی بجاست  تا دست اندر کاران امور و آنهایکه  داعیه دار رهبری و بزرگی  این مردم است، بجای دست روی دست  گذاشتن و زر اندوزی به فکر بر قراری  صلح پایدار و حفظ مال و جان  این مردم باشند، در غیر آن با دادن هر روز قربانی صبری این مردم سر خواهد  رسید و عطای این دولت را به لقایش  خواهد بخشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 10:55  توسط محمد کبیر تابش  | 

آخرین سخنان ضحاک

دوستانی زیادی برای شهید ضحاک چیزهای نوشته اند. همه ی  آنها نشان دهنده اینست که مرگ ضحاک دوست و دشمن را متاثر ساخته است.حتی آنهایکه در آن زمان در مقابل خواسته های ضحاک به شدت "نه!" می گفت دیروز به چشم خودم دیدم که اشک می ریخت.

ما از نزدیک شاهد مبارزات و فداکاریهای ضحاک بودیم. شبها دفتر کارمان میامد و درد دل می کرد. طرح میداد و بعد از آن با روحیه خاصی که داشت وادار می کرد تا چیزی را که به ایشان وعده داده بودیم عملی نماییم.ضحاک آدم متین ؛استوار و نا ترسی بود. از نشستن با افراد کوچک تر از خودش ننگی نداشت. با اصحاب رسانه بیشتر از هر گروه دیگر علاقمند به گفتگو بود.

درست یادم است ۴ سال قبل از امروز زمانیکه نشریه اندیشه را به چاپ می رساندیم ستون داشتیم تحت عنوان "سوالهای سیخکی" در آن ستون سوالات تندی از کمکاریهای دولت به شکل طنز نوشته می شد. بیشترین آن سوالات را شهید ضحاک به ما توسط "مسیج" (پیامک) می فرستاد.

شهید ضحاک سر حرفش تا آخر ایستاد بود و هیچ گاه موضیع و سنگرش تغییر نمی کرد. به زبان مردم می فهمید و مردم هم به جواد باور پیدا کرده بود .

آخرین سخنان ضحاک : جوان ۲۴ ساله از سرخ پارسا با ضحاک یک جا دستگیر می شود. وی مدت یک روز یکجا با ضحاک بوده اما بعداْ طالبان آنرا آزاد می کند.

وی گفته است وقتی مارا از سرک عمومی بازداشت نمود مدتی از ضحاک جدا شدیم اما بعد از مدتی در بین راه باهم یکجا شدیم.ضحاک مرا دلداری میداد و میگفت "نترس ! زندگی اینطور کارها دارد". بعد توسط همین جوان ضحاک آخرین وصیتش را به بازماندگانش می فرستد:" به مردم بگوید مرا نزد رهبر شهید در مزارشریف دفن نماید".

شهید ضحاک از همان ابتدا فهمیده بوده که کارش به کجا می کشد. اینکه چرا به وصیتش عمل نشد نمیدانم؟

جوان سرخ پارسایی میگوید ضحاک در ابتدا از خود مقاومت شدیدی نشان داد:"ما به اتاق پهلوی ضحاک بودیم دیدیم سر و صدا و زدن و بکن آمد. آنهایکه از ما حفاظت می کرد به وارخطایی به اتاق ضحاک رفت و بعد از ۳ --- ۴ دقیقه وقتی پس پیش ما آمد صورت دو تای آنها خون آلود بود به خوبی مشخص بود که توسط ضحاک به آن حالت رسیده بود".

چگونگی جریان مذاکره و بقیه صحبتهای ضحاک ها بعد از مصاحبه با ناظرین و مذاکره کنندگان در پست های بعدی می گذاریم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 15:27  توسط محمد کبیر تابش  | 

آنکه بخاطر مردم تحصن کرد؛ رفت!

برگرفته از مجموع مقالات حسینی مدنی

صبح که پرسشگر  زیر چاپ می رفت یکی از همکاران فعال ما از بامیان در حالیکه بسیار متأثر بود خبر تکان دهنده ای را گفت. گفتیم که خدا کند دروغ باشد؛ صبر کردیم، جستجو کردیم، پرسیدیم اما متأسفانه آقای ضحاک هم قربانی بی تدبیری ها و بی لیاقتی های حکومت و حیوان صفتی طالبان و راهزنان شده بود. باید باور کنیم که اکنون آقای ضحاک در میان مردم بامیان نیست. او دیگر نیست تا دست در گریبان حکومت ظالم کند و برای احقاق حقوق مردم بامیان روزها و شب ها درون خیمه تحصن کند تا بلکه بتواند حق مردم محروم بامیان را از حکومت محلی بی کفایت این ولایت بگیرد؛ در کنار مردم سرک بامیان را کاهگل کند و صدای مردم بامیان را بلند نماید.

آقای ضحاک انسانی ورزیده، پرتلاش و دلسوز بود که تا آخر حیات خود در کنار مردم ماند و برای مردم زندگی کرد. جواد ضحاک سر نترس داشت از اینکه بر سر سرنوشت مردم معامله کند نفرت می ورزید.

او روز جمعه 13 جوزا که از کابل به سمت بامیان بازمی گشت در کمین طالبان و راهزنان غوربندی درمنطقه ای بنام پل غوربند كه بین سیاه گِرد وچهارده در دره غوربند ولایت پروان موقعیت دارد، توسط افرادی كه خود را طالب معرفی كرده اند ربوده شده ودر جای نامعلومی برده شد. اما دریغ و افسوس که حکومت افغانستان و ارگانهای امنیتی، برای رهایی این نماینده دلسوز مردم بامیان اقدام مؤثری نکرده اند. هرچند که درگیری کوتاهی بین پولیس و طالبان غوربندی رخ داده و به کشته شدن معاون قوماندانی امنیه این ولسوالی نیز انجامید اما به دلیل بی مبالاتی مسئولین عالیرتبه امنیتی، جان سربازان و مقامات پایین رتبه پولیس نظیر معاون صاحب مذکور نیز به همین خاطر به خطر افتاده است؛ مگر سیاه گِرد چه مقدار مساحت و جمعیت دارد و چه میزان نقطه های کور دارد که نشود آنها را کنترل کرد؟

این حادثه و حوادث مشابه که همگی در منطقه سیاه گِرد و توسط افراد خاصی از یک قوم خاص انجام می شوند باید با دقت و جدیت پیگیری شوند. مردم بامیان به خاطر گناه ناکرده خود، همیشه تاوان های کلان می پردازند و این برای آنان قابل تحمل نخواهد بود.

آقای ضحاک هم مانند سایر افرادی که در لیست سیاه طالبان قرار دارند قربانی توطئه های شوم سیاه دلان شد و سیاه گِرد می رود که در بین راه مردم هزاره و مناطق مرکزی به یک نقطه سیاه تبدیل شود.

دولت باید این منطقه را از لوث وجود سیاه دلان پاکسازی نماید و تمام آنانکه در قتل نماینده دلسوز بامیان دست داشته اند و کوتاهی کرده اند دستگیر و مجازات نماید.

منتشره در شماره جدید پرسشگر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 15:25  توسط محمد کبیر تابش  |