بامیـــــان پــرس

خدا حافظی با وبلاگ نویسی

خدا حافظی با وبلاگ نویسی

کمتر از یک سال از شروع کار وبلاگ "بامیان پرس" می گذرد.در این مدت با دوستانی زیادی آشنا شدم، خود را در آینۀ دیگران دیدم. تحسین و آفرین ها و بلاخره سخنهای نیشدار زیادی شنیدم و خواندم. در این  مدت پرسه زدن در عالم انترنت دل مشغولی دایمی من بوده است. هرچند حتا از عادت کردن به این کار هم هراس داشتم.

این وبلاگ درست زمانی ساخته شد که من دانشجو بودم، دانشجو بودن از خود حال و هوای خاص خود را دارد. پر شّر و شور بودن،با انرژی و سرحال بودن و گاهی هم خود را به چشم دیگران زدن لازمه آنست.

اما همینکه "مدرک" و کاغذ فراغت را بدست آوردی،دیگر نه آن اعتماد به نفس دانشجویی است و نه آن شّر و شورو جوش و خروش جوانی.

در این روزها اتاقم محل رفت و شد دوستان بامیانی و غیر بامیانی است. گل می آورند وفراغت را تبریک میگویند. اما من به گل روی همۀ شان می خندم و تمام حقایق را بدون پرده برایشان بیان می کنم. اینکه ما واقعاً در دانشگاه چیزی تازۀ را نفهمیدیم و یا اینکه  چگونه با تعصبات منطقوی و نژادی مقابله کرد وبا چه تدبیر و رویشی از امتحانات و استادان نمره گرفت و بلاخره از کجا کتاب آورد و چه خواند و چگونه مطالعه کرد.

چند روزی می شود که از امتیازهای دانشجو بودن محرومم. از لیلیه( خوابگاه) دانشگاه بیرون مان کرده دسترسی به انترنت ندارم و مسئولیتهای جامعه بر شانه ام سنگینی  می کنند. وقتی کسی می پرسد کجایی و چه می کنی؟ سرگردان به دنبال جواب می گردم. اکنون نه فرصت استفاده از انترنت کلپهای شهری را دارم و نه هزینۀ آنرا. تا مصاعد  شدن زمینه درست و دسترسی به انترنت با همۀ خوانندگان وبلاگ بامیان پرس خدا حافظی می کنم.

خدا حافظ همۀ تان.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 22:0  توسط محمد کبیر تابش  | 

نتایج تکاندهنده امتحان کانکور بامیان و دایکندی

نتایج تکاندهنده امتحان کانکور  بامیان و دایکندی

قرار آمار متشر شده در سایت وزارت تحصیلات عالی، از 1387 اشتراک کننده  متعلمین ولایت بامیان در امتحان کانکور، تنها 302 تن آنها توانسته به تحصیلات عالی راه پیدا کنند.

دیگر متعلمین 753 تن شان به دارالمعلمین ها و کورسهای ساتنمنی کامیاب گردیده و 330 تن آن بی نتیجه مانده است.

این بد ترین نتیجه ی  است که در طی هشت  سال حکومت آقای کرزی نصیب متعلمین ولایت بامیان می گردد.

با آنکه آمار دقیق از ولایت دایکندی را نتوانستم بدست بیاورم اما، در اولین نظر می توان فهمید که متعلمین آن ولایت نیز به سرنوشت بامیان دچار گردیده است.

این مسئله شاید عوامل زیاد داشته باشد که نگارنده این صفحه  به چند نکته آن اشاره می کند:

1 ــ برخورد سطحی و ناپخته مقامات محلی و رهبران: در سال گذشته(1388) متعلمین ولایات بامیان و دایکندی در سطح کشور اول گردید و بالاترین پذیرش در بلند ترین رشته هارا  از آن خود کردند.

همین مسئله را مقامات محلی، ریاست معارف و رهبران هزاره به حد بزرگ جلوه دادند و از هر تریبیون و جایگاهی صدا بلند کردند و برای خوشنامی خودشان سازها نواختند، بدون اینکه به این مسئله توجه نمایند که ممکن این کار به مزاج برادران دیگر خوش نیایند و در سالهای آینده، سوالات این حوزه را مشکل سازند.

همین تبلیغات خام و بدون تامل سبب شد که از یک طرف استادان دانشگاه های کشور بر دانشجویان این دو ولایت سخت گیری نمایند و از طرف دیگر وزیر تحصیلات عالی هیئت چندین نفری را که متشکل از متعصب ترین اشخاص و مشکلترین پرسشها بود به بامیان روان کند.

ادامه مطلب را فراموش نکنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 17:54  توسط محمد کبیر تابش  | 

گاهی باید بلند فریاد زد و کمی از زور کار گرفت

گاهی باید بلند فریاد زد و کمی از زور کار گرفت

در حاشیه تظاهرات دانشجویان بامیان، مقیم کابل:

شب هنگام بچه ها در خوابگاه دست به شورش می زنند

دولت از بشر دوست کمک می خواهد تا خوابگاه به وضعیت اولش برگردد

میدانم که انتخاب عنوان این مطلب برای بسیاری از دوستانم خوشایند نیست و اغلب از آنها برمن خرده خواهند گرفت و مرا به تندروی و افراط گرایی متهم خواهند ساخت.

در متون کهن ما نیز در این خصوص توصیه های زیاد صورت گرفته است:

ز دیگ پخته گان ناید صدایی

خروش از مردمان خام خیزد

ویا :

از کثرت خامیست که در جوش و خروش است

چون پخته و قابل دم گشت خموش است

باری برادرم استاد شفق از کشور هندوستان در ایمیلی که برایم  فرستاده بود نوشت:" ...محمدکبیر جان کوشش نما، تا دست به هیچ گونه کاری که افراطی و تندروانه تلقی شود  نزنی ..."

 من نیز به این امر مهم واقفم که مطرح نمودن کلمه ی "زور"  و فریاد کردن، به گونه ای که اعصاب ستمگران را به چالش ومبارزه بطلبد،در  جو امع قا نونگرا، سالم  و متمدن کار ی است تند روانه، اما بر ملا نمودن نیرنگ ستم و بر کندن نقاب از چهره بیداد، در کشور های مانند افغانستان،تنها رسالت راستین و ارجناک  روشنفکران و مدافعان ازادی و عدالت می باشد.در  جوامع که کرامت انسانها وارزش شان به انسانیت،حقوق شان به خاطر شهروند بودنشان، مساویانه احترام و حفظ می گردد، به فریاد نمودن واعتراض شدید کمتر نیاز  پیدا می شود، چون در کشور های انچنانی که گفته شد،بروز مشکلات ناشی از بی عدالتی و ستمهای بر خا سته از سیاستهای نژاد پرستانه، به شکل  عریان وخجالت اورش که در افغانستان رواج داشته وفر هنگ حاکمیتها بوده است، خیلی کم متصور می باشد،بر فرض اگر چنین  مورد ظالمانه ای پیش بیا ید،روشنفکران، اگا هان و دولتشان بطور هما هنگ جهت اصلاح ورفع ستم دست به کار می شوند، و با جدیت ومسولیت پذیری برای رفع خطا و عمل غیر عا دلانه که به وقوع پیوسته است اقدام می نمایند. اما در جامعه که مردمش از برکت و یا ادرس خون ونژادشان، نان می خورند، به ریاست  وکرسی می رسند. و از طرف تعداد هم به جرم  رنگ ،قواره و مذهب  خود، رنج وعذاب متحمل می گردند، چاره جز به محا کمه کشاندن ستمگر ونظام استبدادی وراه جز فریاد و داد خواهی باقی نمی ماند، بنا بر همین دلیل وسیله جز فریاد، افشا گری دستهای نا روایی، در اختیار خود  نمی بینیم،لذا برای  احیایی عدالت، فارگیر شدن انصاف ومروت و احقاق حق خود مان فریاد می زنیم، و در این راستا و برای اثبات اد عای خود چاره نداریم جز نشان دادن نمو نه های از اعمال ستمگرانه استبداد،وقتی آقایعلی احمدی به جرمی اینکه بدون اجازه استاد به صنف داخل شده جلسه ترتیب می شود و فیصله صورت می گیرد که وی باید یک سال حق اشتراک در صنف را نداشته باشد و یا بدتر از آن وقتی برایحسن فدایی در جریان درس جناب استانکزی فقط به "موبایلش" زنگ می آید، توهین می شود و بدون  کدام عذر موجه از "پوهنزی" اخراج می گردد، دیگر جای برای صبر، تحمل،تساحل و تصامح  باقی نمی ماند؛ کلام خداست" فریاد توام با تندی را دوست ندارم مگر آنکه فریاد مظلوم باشد".

شروع ماجرا

روز 5شنبه وقتیکه رییس دانشکده حقوق و انجنیری پولیتخنیک به حرفهای نماینده های محصلین بامیان  گوش ندادند و دوپا را در یک موزه نموده روی صحبت های خود پا فشاری نمودند، محصلین به سرک ریختند.

بزودی هیئتی از سوی وزارت تحصیلات عالی و دانشگاه کابل به نزد دانشجویان آمدند و در حضور همه، نام آقایان علی احمدی، و حسن فدایی  به حاضری ثبت نموده و وعده کردند تا آنعده از استادانیکه در کارهایشان تعصب دیده شده است به سارنوالی معرفی نماید و محصلین "واجد الشرایط"(1) را به لیلیه راه دهند.

اما شب هنگام، نیروهای امنیتی و کارمندان لیلیه از داخل شدن دانشجویان در خوابگاه ممانعت نمودند، که در نتیجه با شورش و تظاهرات توام با خشونت محصلین رو برو گردیدند. بعد از شکسته شدن چند در و پنجره، نیروهای امنیتی و مسئولین وزارت تحصیلات عالی از بشر دوست خواست تا با محصلین صحبت و وضعیت را به حالت عادی برگرداند.

با، پا درمیانی بشر دوست ابتدا دروازه های اتاقهای بسته بر روی محصلین باز و بعد از رسیدن حق به حق دار همگی به درس و مطاله شان بازگشت.

در اینجا بر خود ,واجب میدانم که از اقایان، حسام الدین بدخشی، لطف الله اچکزی قندهاری، سید رحمت الله بلخابی، قاسم علی ارزگانی، علی محمد لومانی  و دیگر دوستان که  بدون در نظر داشت مسائل منطقه ی و سمتی و ... با دانشجویان بامیان همکاری نمودند و در مقابل ظلم و نابری ایستادند تشکر و سپاسگزای نمایم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) قانون وزارت تحصیلات عالی طوری است؛ هرشخصی که بالاتر از 65% نمره را بدست آورد به او اجازه داخل شدن و زندگی در لیلیه داده می شود. اما اکثر از اقوام دیگر بدون اینکه همان فیصدی را بدست بیاورند به زور بازو و شناخت و رشوه در خوابگاه است و از امکانات آن بهره مند می باشند اما آنهای که از مناطق هزاره جات هستند اگر بالای 65% هم نمره داشته باشند، یکی دوسال خود را  در مسافرخانه ها و سرایها  زندگی  می کنند.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 15:32  توسط محمد کبیر تابش  | 

گزارش مختصر از گردهمایی دانشجویان بامیان

گزارش مختصر از  گردهمایی دانشجویان بامیان

چهار شنبه12 حوت فرا رسید، باوجود بودن امتحان و فضای "جزوه خوانی"  و بارانی بودن هوا،دانشجویان دختر و پسر از دانشگاه ها و دانشکده های مختلف  بسوی موعودگاه ریختند. هنوز ساعت به یک بعد از ظهر  نرسیده بود و هر لحظه به جمعیت ما افزوده می شد و انبوه از جوانان را در اطراف خود میدیدیم  که قوماندان پولیس "حفاظت از پوهنتون " دست به کار شد و اجازه جلسه و گردهمایی را در  صحن مقبره سید جمال الدین  و در  داخل دانشگاه نداد.

بعد از رایزنیها و گفتگو  تصمیم گرفتیم تا مکان جلسه را به مسجد"اهلبیت" واقع در "سرکاریز"تغییر بدهیم. اما آقای "تقدسی" از پوز و کله محصلین  خوشش نیامد و دروازه خانه خدا را بر رویمان بست.

آنوقت برخی از برادران امتحان را و بعضی از خواهران اجازه نداشتن و رفتن از این مسجد به آن مسجد را عذر آوردند و با گذاشتن نماینده با صلاحیت  از خودیشان با ما خدا حافظی نمودند.

از 235 دانشجو ماندیم 123 و رفتیم به مسجد "باقرالعلوم"بعد از بحث و گفتگوهای زیاد، از هر ولسوالی دو نماینده تعیین شد تا در قدم اول با رییس  دانشکده حقوق  دانشگاه مرکزی و انجنیری پولیتخنیک صحبت شودو در صورت قانع نشدن و شامل نکردن آقایان علی احمدی، و حسن فدایی در صنف با در میان گذاشتن دیگر محصلین گامهای بعدی برداشته شود.

در قدم دوم؛ باید با  مدیریت لیلیه ها ومسکن صحبت و مشکل آن عده از دانشجویان که اتاق ندارند و از ولایات آمده اند و واجد شرایط لیله هستند حل گردد.

در قدم سوم: یک شورای هماهنگی محصلین  بامیان  ایجاد و بعد از  هر دوهفته یک بار نماینده های هر ولسوالی و ماه یک بار تمام دانشجویان گرد هم بیایند تا از مشکلات یکدیگر باخبر در قسمت حل آن گامهای عملی برداشته شود. این شورا فقط بدون راجستر و رسمی ساختن آن به دولت به کارش ادامه بدهد تا خود جوش بودن آن حفظ و از استفاده  شخصی اعضای شورا  جلو گیری شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 20:13  توسط محمد کبیر تابش  | 

فراخوان گردهمایی دانشجویان بامیان مقیم کابل

فراخوان گردهمایی دانشجویان بامیان مقیم کابل

دانشجویان عزیز و فرهیخته و دوستان گرامی اسلام علیکم و رحمت الله

همانطوریکه خود در جریان هستید، بعد از موفقیت چشم گیر و درخشش خوب متعلمین ولایات بامیان و دایکندی در امتحان کانکور سال گذشته و راه یافتن اکثریت قاطع آنها در بهترین دانشگاه های کشور بعضی از متعصبین نژادی و سمتی وزارت تحصیلات عالی وبرخی از استادان کم دانش  را  واداشته است  تا بصورت بی شرمانه، بدون کدام ترس و هراس از قانون و مردم به تعصب و رفتار ددمنشانه شان در مقابل محصلین این ولایات  ادامه بدهند.

بطور نمونه می توان از برخورد  "استانکزی" در دانشگاه مرکزی کابل با علی احمدی، "ستیغ" با حسن فدایی در دانشگاه "پولیتکنیک"کابل و مدیر لیله و مسکن وزارت تحصیلات عالی با محصلین هزاره جات نام برد.

در این گردهمایی در رابطه به حل مشکل این دو جوان فعال و لایق ما که به ناحق از صنف و پوهنزی(دانشکده) اخراج گردیده و پیشگیری از مشکلات احتمالی دیگر محصلین بحث خواهد شد.

حضور و اشتراک شما دوستان دانشجو در این مجلس کمک خواهد کرد تا طرح و برنامه های مناسبی را   برای رفع این مشکل و مشکلات مشابه روی دست گرفته و  در قسمت حل آن دست به کار شویم.

برای معلومات بیشتر به شماره ذیل در تماس شوید:0797118044

زمان: روز چهارشنبه  12 حوت، ساعت یک بعد از ظهر

مکان:صحن مقبره  سید جمال الدین افغانی، دانشگاه مرکزی کابل

قابل ذکر است که اطلاعیه های این فراخوان در دروازه های تمام دانشگاه های پنجگانه کابل با کمی تغییر لفظ وحفظ همین محتوا نصب گردیده است.

                                                                                       با احترام

                                                             محمدکبیر تابش رییس کمیته برگزاری فراخوان

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 16:10  توسط محمد کبیر تابش  | 

بازهم بحث دری و فارسی !

بازهم بحث دری و فارسی !

از اولین روزیکه در دانشگاه شامل شدم  تا اکنون که در شرف فارغ شدن هستم، کمتر روزی بوده که بحث در باره دری و فارسی، دانشگاه و پوهنتون، پوهنحی و دانشکده و ... نداشته باشیم.

اما در این اواخر بعد از مطرح کردن بحث مفقود شدن یک قوم  یهود و رابطه آن با پشتونها از سوی بی بی سی، برادران پشتون ما بحث زبان را بیشتر دامن زده تا توجه از آن بسوی دیگر بر گردد.

برای پژوهنده ی گرامی استاد رفيع که به ساز و آواز بلديت دارد و نيز ادعای بيدلشناسی دارد ، هوادارانش لقب « استادی» اهداء کرده اند ، ما هم تنگ نظر نيستيم و ايشان را با همين لقب ياد می کنيم. جناب استاد رفيع اخيرا نقدی مبسوط بر کتاب « شاعر آيينه ها » نگاشته و جناب استاد
دکتر شفيعی کدکنی ، استاد بی بديل سبک شناسی ، را در دريافت شعر بيدل « عاجز » قلمداد کرده است ! گاه به تلويح و گاه به صراحت، استاد رفيع ، مدعی شده ، از آنجا که زبان ايرانيان« فارسی» است و لسان افغانان « دری » است و ابوالمعانی بيدل نيز به لسان دری ، شعر می گفته، پس دکتر شفيعی و هر ايرانی ديگر بايد نخست لسان دری آموزندو ازان پس ، در گشايش غموض سخن بيدل، دست ببرند!

روشن است که اين تمهيدات و مقدمات، غلط است و آويختن آقای رفيع ازين ريسمان پوسيده، سقوطی سخت در پی دارد !
اگر زبان دری ، در اعصار باستان ، محلی از اعراب داشته است، امروز اين زبان پس از مهاجرت به ايران و توران، ديگر زبان دری ، خوانده نمی شود ، بلکه زبان فارسی، گفته ميشود . همين زبان است که شعر سعدی و سخن جلا ل الدين بلخی را در دروازه ملل متحد و محافل دانشگاهی و روشنفکری غرب ، را ه داده است و سراسر گيتی ، اين « ترم» را يعنی زبان پارسی به حيث يک عامل تمدن بشری، به رسميت می شناسد!
اما آن معجونی که در قلمرو شاهان سدوزی در کشور مان، به حيث لسان دری (!) به خورد « رعايای ملوکانه » ! داده می شده است ، کاری به اصل و نسب زبان و تاريخ و تعقل ندارد؛ بلکه يک ترفند سياسی بوده است درجهت انسداد داد و گرفت فرهنگی ميان ملت های فارسيگوی!
ظاهر شاه هرچند به « لسان دری » ! تکلم ميکرده، اما همواره دشمن شماره يک انکشاف اين زبان بوده است ، چنانکه ايجاد پشتو تولنه و کورس های مضحک تحميلی لسان پشتو و ده ها خدعه و خيانت ديگر نه بخاطر جلو کشاندن زبان پشتو ست ، بلکه سنگ اندازی در برابر گردونه طبيعی پيشرفت فرهنگ و زبان فارسی بوده است!

پژوهنده ای ، باری، مشخصه ، ترکيب و سيمای لسان دری را که از اختراعات روشنفکران و ژورناليستان حکومتی دوره ظاهر شاهی است ، های لايت ( برجسته سازی) کرده بود که کم و بيش آنرا بخاطر دارم ، نمونه های از زبان دری افغانی :
( ... کابل شاروال ، امر جغله اندازی ، سرک های اطراف پوهنتون و جمال مينه را صادر کرده ود برشنا موسسه را موظف کرد کيبل های کهنه برق اين نواحی را در چوکات يک پلان منظم ، تعويض کند)
( سمينار دماشوم غوشتنی او هيلی ، ديروز در منزل تحتانی فروشگاه افغان در پشتونستان وات، افتتاح گشته و تشکيل اين نوع اجتماعات برای پيشرفت کلتوری وطن، سودمند دانسته شد.)
اين نمونه های متعادل « لسان روزنامه ای دری» است که در مواردی ازين نيز مغشوش تر و تاريک تر است.
منظور از احيای « لسان دری» درافغانستان ، در برابر زبان فارسی ايرانی همين معجون مرکبی است که گروهی از کلمات هندی و پشتو و عربی و غير بومی و... کنار هم گذاشته ميشود و بيشترروشنفکران و نويسندگان پشتون ، ساز احيا و تقويت و ترويج آنرا ، گاه و بيگاه ، کوک ميکنند و يک عده قلمزن فريب خورده فارسی زبان نيز دنبال اين شعبده بازان حرفه ای راه می افتند و مثل هميشه، بيخيال و ملال آور، کلمه دری را در شعر ناصر خسرو و حافظ در می يابند و ذوق زده ميشوند و به زعم خويش ، سينه ی ايرانيان را به خاک می مالند !

بقول يک پژوهنده معروف ،« اصطلاح گيتی شمول فارسی را رد کردن و زبان فارسی را که هفتاد مليون ايرانی ، بدان سخن ميگويند ، و همه چاه های نفت ايران و ثروت منطقه، نگهدار اوست ، منتفی دانستن و به اصطلاح تاريخی «دری» دل خوش کردن ، جز ياغيگری و اوغانگری، چه نامی ميتواند داشت ؟)
نگارنده اين مقاله نمی خواهد ، در منازعه قلمی جناب استاد رفيع ، و جناب صبور رحيل دولتشاهی ، نويسنده سرشناس ، داخل شود !
اما اگر کسی ، بنا به هر دليلی به کشف (!) اعجوبه ای به اسم زبان دری، نايل شود، آنرا جز سياهکاری و دکانداری فرهنگی ، نمی انگارد !
با اينهم اگر اشخاصی ، از روی نيت پاک ، اختلافات زبان عامه ايران و افغانستان معاصر را برای ما ، برشمارند ، و هزار و يک واژه بومی فارسی افغانستان قديم را که مشمول بيرحمی گذشت زمان يا دستخوش فتنه انگيزی جباران و حکومتگرانپارسی ستيز گشته، و از قلمرو نوشتار زدوده شده، مشخص سازند ، امريست ستودنی و تاليفی است مغتنم و ارجناک !. این مقاله در سایت شبکه اطلاع رسانی افغانستان:http://www.afghanpaper.com/ و "ناگفته هایم":http://www.mywatan.mihanblog.com/ به نشر رسیده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 22:12  توسط محمد کبیر تابش  | 

ضرورت بازنگری در نظام آموزشی دانشگاه کابل

 

ضرورت بازنگری در نظام آموزشی دانشگاه کابل

اشاره: این مطلب در سرمقاله نشریه تفاهم نیز به چاپ رسیده بود، تصمیم داشتم تا در چندین شماره آنرا ادامه بدهم اما با واکنش تند رئیس دانشگاه و بعضی استادان قرار گرفتم.ناگزیر تن به سانسور دادم،اما حالا می خواهم تا آنرا از طریق وبلاگ به نشر برسانم تا بیدار دلان  بیرون از دانشگاه از وضعیت آگاه شده و در جستجوی حل مشکلات دانشگاه کابل که سخت دانشجویان را می آزارد شود. 

دانشگاه کابل، وبلاگ تفاهم

از دیر زمانیست  نا هنجاریها ی که در نظام آموزشی دانشگاه کابل  ادامه دارد ذهنم را به خود مشغول نموده و هرگاهی عزم خود را جزم می نمودم تا گوشۀ از اینهمه نا بسامانی را که وجود دارد، به قید قلم بیاورم، ترس اخراج از دانشگاه بر دلم سایه می انداخت و عقل سود و زیان سنج به سکوت و تحمل فرمان می داد.

اما وقتیکه بعد از چاپ هر شمارۀ "تفاهم" با سوالات زیادی از دانشجویان مواجه می گردیدم که چرا از مشکلات خود "پوهنتون" چیزی نمی گویی؟چرا از این همه نارسایی ها و تنبل پروری ها و حق کشی هایی که در چهار سمتت صورت می گیرد چیزی نمی نویسی؟ و چرا ...؟

واقعاً جوابی برای آنها نداشتم، و ناچار از قلم خواستم تا اندکی از آنچه را که می بیند بر صفحه کاغذ بنگارد.

با آنکه سنت جاریه کشورما در مجموع،مخصوصاً در داخل دانشگاه چنین است که هر انتقاد و اعتراض که داشته باشی معمولاً با برچسب "ماجراجویی"، "انگیزه سیاسی" و ... عمدی و توطئه آمیز جلوه داده می شود.اما باید گفت که هدف در این نوشته جز اصلاحگری هیچ محریک دیگری نیست. به نظر این قلم دانشگاه کابل از نا هنجاریهای ذیل  رنج فراوان می برد:

الف: گهنه و پراگنده بودن مواد درسی: عصر  که ما در آن زندگی می کنیم، بیشتر به عصر اتوم و کمپیوتر معروف است،کتابخانه های دیجیتالی و متن های رایانه یی،سبب شده است تا هر یک از ما به کتابخانه ها و کتابهای ارزشمند دسترسی داشته باشیم،و از آن استفاده نمایم.اما از آنجایکه اکثر استادان به تخنیک جدید مانند کمپیوتر،انترنیت و ... دسترسی ندارد، و همان لکچر نوتی را به ما می آموزاند که از پدر کلانش به ارث برده، و عمر اکثر از جزوه های درسی و یا به اصطلاح "چپتر" های آموزشی دانشگاه کابل  از عمر درختان که در صحن این دانشگاه موجود است بیشتر می باشند. و اکثر جزوه هایشان با دست و قلم بر روی کاغذهای کهنه  نوشته شده و از بس طی چندین سال کاپی گردیده،باید نصف وقت و انرژی خود را به رو خوانی و خط خوانی آن به هدر بدهی. "در دانشگاه های مدرن، معمولاً مواد و مصالح درسي، هماهنگ با حركت دراز آهنگ زمان پيوسته به تازگي و تحول مي گرايد. اين تحول خصوصاً در حوزه علوم انساني سرعت مضاعف دارد و با گذشت هر سال نظريه ها و مباحث جديدتر و جدي تر پا به عرصه وجود مي گذارند. بناءً توفيق بيشتر از آنِ دانشگاهي خواهد بود كه هرچه بيشتر بتواند گيرنده و حتا زاينده انديشه هاي جديد باشد. رشد و بالندگي هر دانشگاه را بايد با ميزان استفاده از فن آوري و مواد و مصالح جديد درسي به ارزيابي گرفت. قامت استوار يا خميده دانشگاهيان را نيز در اين آيينه بايد به تماشا نشست."

دانشگاه و دانشگاهيان كابل اما در اين آيينه قامت استواري را به نمايش نمي گذارد. دسترسي به فن آوري مدرن را شايد فقر مملكت اجازه نمي دهد؛ ولی عدم استفاده از مواد و مصالح روز آمد درسي را در دنيايي كه نه تنها كثرت كتابهاي چاپي با آخرین داشته های علمی از ويژگي هاي آن است؛ بلكه وسعت كتاب هاي ديجيتالي و متن هاي رايانه اي نيز از خصوصيات بارزش به حساب مي رود، هرگز با فقر اقتصادی نمیتوان توجیه کرد. عدم استفاده از اين امكانات، بيشتر با فقر فكري ارتباط دارد تا فقر اقتصادي؛با تأسف در عصري كه پهناي سرسام آور باند CPU ها تمام تعاملات فيزيكي اين دنيا را به جانب مجازي شدن به پيش مي راند، محصل دانشگاه كابل ناگزير بايد در تمام ساعت درسي اش نوت شصت سال پيش را بنويسد و نقطه سر خط بشنود. بگذريم از اينكه اين نوت ها چقدر از مرض نا هماهنگي، پراكندگي و تكرار و تعقيد رنج مي برند.                                                                       

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 15:36  توسط محمد کبیر تابش  | 

قرار ملاقات با قوماندان ناتو

 

قرار ملاقات با قوماندان ناتو

چند دقیقه قبل اطلاع یافتم که قوماندان ناتو می خواهد با چند تن از دانشجویان دانشگاه کابل گفتگو نماید، شاید دلیل این گفتگو دلجویی از محصلین برای ادامه ندادن به تظاهرات باشد.هر دانشکده نماینده های خود را تعیین نموده و رییس دانشکده زبان و ادبیات بنده را منحیث نماینده انتخاب  کرده است.

هنوز وقت مشخص آن برایم معلوم نیست،احتمالاً در روز شنبه خواهد بود.

اگر خوانندگان وبلاگ سوال خاصی داشته باشند که فکر می کند پرسیدن و مطرح کردن آن مهم است، در بخش نظر بگذارند تا از وی پرسیده شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 17:15  توسط محمد کبیر تابش  | 

تظاهرات دانشجویان به خشونت کشیده شد

 

تظاهرات دانشجویان به خشونت کشیده شد

تظاهرات که دیروز از لیلیه(خوابگاه) دانشگاه مرکزی کابل شروع گریده بود بعد از آن به خشونت کشیده شد که بعضی از دانشجویان خواستند تا وارد ساختمان پارلمان شوند.

در زد و خوردهای پولیس و دانشجویان معترض دیروز سه دانشجو زخم سطحی برداشتند  چهارتن بازداشت گردیدند.

شبی قبل دانشجویان در مسجد لیلیه در رابطه به دست آورد این مظاهره و نتیجه آن صحبت نمودند.بنده به حاضرین گفتم که کارشما در چندین جا غیر قانونی بود، اول اینکه اجازه ی مظاهرۀ آرام را از پولیس گرفته بودید آنهم در مکان مشخص (مقابل خوابگاه)، اما بعداً بدون هماهنگی نیروهای امنیتی بصورت وحشیانه بطرف پارلمان حرکت نمودید.

دوم : به کمک پولیس دروازه  دانشگاه رابستید.

سوم:ماده های را که ما جمعاً در قطعنامه آورده بودیم، در طول راه تبدیل نمودید.

چهارم اینکه: خواستید با زور وارد ساختمان پارلمان شوید و بااین کار خود آبروی تمام دانشجوایان بردید.

دانشجویان دیگر نیز انتقادهای داشتند و ازجمله می گفتند که این قطعنامه را طالبان ساخته و روان کرده و این مظاهره سیاسی شده و ...

سخن تازه اینکه صبح امروز بازهم بعضی از محصلین دانشگاه کابل می خواستند تا دست به مظاهر بزنند و دروازه دانشگاه را ببندند اما خوشبختانه با مخالفت شدید نیروهای امنیتی قرار گرفت و به تعداد ۲۰ تن شان بازداشت و بیشتر از ۱۰ تن آنها زخم برداشت و درنهایت دروازه دانشگاه باز و دانشجویان واستادان به داخل صنف رفتند.

دامنه این تظاهرات به گوشه های شهر از جمله ناحیه هفت، تخنیک ثانوی، تخنیکم و ... کشیده شد و گزارشهای از تیر اندازی پولیس و شکسته شدن چندین شیشه دکان و موتر نیز رسیده است.

هنوز وضعیت در حال اولی برنگشته و کابل حالت عادی ندارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 11:53  توسط محمد کبیر تابش  | 

نشریه تفــاهـم اولین نشریه دانشجویی در افغانستان

 

نشریه تفاهم اولین نشریه دانشجویی در افغانستان

 

دو هفته نامه  "تفاهم"یک  نشریه آزاد و مستقل است  که یک سال قبل از امروز در کابل تاسیس گردید.

تفاهم برای تبارز استعدادهای جوان،برخورد تطبیقی علمی با فرهنگ های متفاوت جهانی و گفتمان های فرهنگی با دیدگاه های متفاوت خردورزی در میان جوانان به ویژه دانشجویان ایجاد گردیده است.

  صفحات "تفاهم" برای افشأیی عمل کرد های ضد  مردمی وتمامی کسانيکه عليه ملت و مردم ما توطئه می کنند اختصاص دارد .

"تفاهم" پيام مردم  رنجيديدة و استبدا د زده یی سر زمين ماست که برای تنوير افکار خلق  های محروم در قبال مسايل جاری کشور به ارزيابی نشسته و نظرات خويشرا انعکاس داده در خدمت مردم می گذارند .

"تفاهم" می کوشد برگ های اين پيام را به مثابه انعکاس سازنده و عرصه بيان درد و رنج ، برای شکل دهی راه و چاره و اصلاح از اين مصيبت کم نظير قرن ، در اختيار هر هم وطن قلم بدست و با حسن نيت کشور قرار دهد . زيرا احساس و زبان "تفاهم" در اساس بخش از احساس بی آلايش مجموعة فرهنگيان و تعليم يافته گان وطن ماست که با اخلاص و دلسوزی به اعتقادات ملی ترقی و اصلاح آن اوضاع ناهنجار می انديشد . از سوی ديگر "تفاهم" برای حد اقل انعکاس درد ها و سليقه ها که هر کدام به شکل پژواک از رنج و مرارت با قلب مملو از عواطف و احساسات ، طروق مختلف چاره جويي و اصلاح را انعکاس ميدهد برای آنکه توانسته باشد يک چوکات عمومی      متنا سب برای  ابراز نظر و اطمنان و خواطر عمومی ايجاد نمايد . جسارت به خرج داده است.

مشخصه "تفاهم"اصلاح گری خواهد بود و از فعالیت ها و اصلاح گری های دموکراتیک حمایت می کند.

این نشریه در جهت ایجاد و گسترش فرهنگ ملی مبتنی برمیهن پرستی،انسان دوستی،مسؤلیت پذیری مدنی و شهروندی فعال به سهم خویش تلاش خواهد کرد.

 "تفاهم"می کوشد برگ های اين پيام را به مثابه انعکاس سازنده و عرصه بيان درد و رنج ، برای شکل دهی راه و چاره و اصلاح از این  مصيبت کم نظير قرن ، در اختيار هر هم وطن قلم بدست و با حسن نيت کشور   قرار دهد . زيرا احساس و زبان "تفاهم" در اساس بخش از احساس بی آلايش مجموعة فرهنگيان و تعليم يافته گان وطن ماست که با اخلاص و دلسوزی به اعتقادات ملی ترقی و اصلاح این اوضاع ناهنجار می انديشد . اداره این نشریه با احترام به آزادی و با درک محدودیت های زمانی و سیاسی به نشر آن دسته از مطالب سیاسی که با دست آویز قراردادن مذهب،زبان و قوم به صورت آشکارباعث حساسیت،نفاق،خشونت،و تشنج گردد،نخواهد پرداخت.

زبان نشریه "تفاهم از معیارهای  ادبیات معاصر پیروی خواهد کرد و در نگارش مطالب از کوتاه نویسی استفاده خواهد شد.نوشتار سلیس و روان،فاقد پیچیدگی منطقی و معنایی،رعایت اصول نگارش و نقطه گذاری،خلاصه نویسی و... ویژه گی های زبانی تفاهم خواهند بود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:45  توسط محمد کبیر تابش  | 

چرا عقب ماندیم؟

چرا عقب ماندیم؟

متن سخنرانی ام  در کنفرانس نقش دین در دنیایی امروز

 

 

 یاد داشت: بتاریخ اول ماه ثور سال جاری،کنفرانس   یک روزۀ تحت نام" نقش دین در دنیای امروزی" در هوتل "انتر کانتیننتال" از سوی موسسه فرهنگی عدالت ورفاه برگزار گردید.

در این محفل سخنرانان روی نقش دین در رفع مشکلات و چالشهای بشر،  اثرات منفی دین گریزی و... سخنرانی نمودند.

من نیز  یکی از سخنرانان این محفل بودم که به نمایندگی از محصلین دانشگاه کابل به صحبت پرداختم.

اینک پس از اندک تغیر از حالت گفتاری به حالت نوشتاری بدون آنکه در اصل متن ارائه شده تغییری وارد شده باشد،خدمت خوانندگان گرامی تقدیم میگردد.امیدوارم با نقد و راهنمایی تان ما را بیشتر کمک نماید.

...جای بسا خوشحالی است که پس از یک دورۀ طولانی جنگ در افغانستان، زمینۀ این فراهم شد که نهادهای فرهنگی و مدنی جامعۀ ما فرصت طرح و بحث مسایل مهم، در حوزه های فکری،فلسفی و دینی را پیدا می کنند، مخصوصاًامیدوار کننده است که نسل جوان جامعۀ ما با اشتیاق فراوان در جستجوی فهم هرچه بهتر و بیشتر توسعۀ گفتمانهای نو  قدم و قلم بر می دارند.

چیزی که بیشتر از پیش ما را امیدوار می کنند اینست که مردم عزیر ما مخصوصاً نسل جوان کشورما امروز تکاپوی این را دارند که قدرت "تشخیص" و "استنباط" خود را بالا ببرد و رهیافتهای نقادانه را جستجو نمایند تا از یکطرف با خرد زمانۀ ما برای توسعۀ تفکر هماهنگ باشند و از جانب دیگر در تقابل با اصالتها و زیباییهای فرهنگی و تمدنی جامعۀ شان قرار نداشته باشند.

بنده ابتدا به پرسش آقای نصرت "هلمندی" که پرسیدند اگر دين براى پيشرفت جوامع انسانى و كمال بشريت است، به ويژه دين اسلام كه ما آن را دين كامل و پيشرفته مى‏دانيم، پس چرا كشورهاى اسلامى عقب مانده‏اند و برعكس كشورهاى توسعه يافته و جهان اول، همه غيردينى و سكولار هستند،پاسخ ارائه نموده بعد به بحث خود ادامه میدهیم.

نخست بايد به اين پرسش جواب دهيم كه آيا اصلاً دين مى‏تواند مانع از پيشرفت شود يا نه؟ در اين جا لازم است ميان دين اصيل و ناب و خالص كه از طرف خداوند به عنوان برنامه‏اى كامل براى زندگى بشر آمده است، با عقايد موهوم و خرافات كه ساخته دست بشرى بوده و به عنوان دين معرفى مى‏گرديده - مانند عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و تعاليم آن‏ها درباره علل و نحوه زندگى مردم - تفكيك قائل شد؛ زيرا نفس دين كه در جهت رشد و تعالى و تكامل و پيشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگى              باشد و بر علم، دانش، كار و تلاش نيز توصيه و تأكيد دارد؛ هرگز نمى‏تواند عامل عقب ماندگى و انحطاط باشد. شواهد و دلايل بسيارى را مى‏توان براى اثبات اين موضوع اقامه كرد كه بعضى از آن‏هاعبارت است از:

 1 ــ پيشينه تمدن مسلمانان در طى قرون متمادى و صدور آن به كشورهاى ديگر، از جمله كشورهاى اروپايى، نشان مى‏دهد نه تنها دين موجب عقب ماندگى نمى‏شود؛ بلكه اعتقاد به دين در كنار عمل به آن سبب درجات بالايى از پيشرفت و رشد مى‏گردد.

2 ــ  تنها مسلمانان و كشورهاى اسلامى نيستند كه به اين گرفتارى مبتلايند؛ بلكه كشورهاى غير اسلامى و غير دينى و سكولار بسيارى نيز به دلايلى، از جمله سلطه استعمار، در فقر مطلق يا نسبى باقى مانده‏اند.
3 ــ در كشورهاى پيشرفته نيز به رغم در اختيار داشتن منابع فراوان و دسترسى به ارقام بالايى از رشد اقتصادى، رفاه همگانى تحقق نيافته است و به طور معمول گروه خاصى از ره آورد توسعه بهره مى‏گيرند و عده زيادى در فقر زندگى مى‏كنند.

4 ــ به رغم رشد و ترقى تمدن غرب در بعضى از زمينه‏ها، از ديگر سو انحطاطات و بحران‏هاى جدى ديگرى در كنار آن پديد آمد كه بشريت را در ورطه خطرناكى قرار داده و فرياد متفكران را بلند كرده است.
5 ــ  بسيارى از دانشمندان غربى و پديدآورندگان تمدن جديد غرب نيز دين گرايند؛ هرچند تمدن نوين بر پايه دين گرايى بنيان نهاده نشده است.

پس مشخص مى‏شود كه نه دين سبب عقب ماندگى است و نه پيشرفت غرب محصول دين گريزى است. بر عكس رگه هايى از دين گريزى كه در آوان پيدايش تمدن نوين غرب رخ نمود، يكى از آسيب‏هاى جدى و نواقص تمدن غرب است كه متفكران غربى به سرعت متوجه اين خلأ گرديدند و كوشيدند كه دين را همواره زنده نگه دارند؛ البته مشكل اساسى جهان غرب اين است كه دين حاكم بر آن، از اصالت، جامعيت، وثاقت و خردپذيرى كافى برخوردار نيست و راه يافتن تحريف در آن مشكلات بسيارى را پديد آورده است.
اما در مورد اين كه چرا كشورهاى اسلامى، به رغم برخوردارى از دين مبين اسلام، عقب افتاده‏اند؛ بايد گفت: اين مسأله علل و ريشه‏هاى تاريخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن نيازمند تحقيقاتى ژرف و گسترده است كه به اختصار به بعضى از آن‏ها اشاره مى‏شود: بى ترديد اگر مسلمانان از تعاليم وحى فاصله نمى‏گرفتند و قوام سياسى و وحدت اجتماعى خود را حفظ مى‏كردند، هم اكنون نيز مى‏توانستند از هر نظر جلوتراز غرب باشند. اگر به جاى درگيرى‏هاى بيهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به يكديگر بدهند و به ريسمان الاهى چنگ بزنند، اينك نيز مى‏توانند قدرتى بزرگ با امكاناتى وسيع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فناورى با ديگران به رقابت بپردازند.

2  ــ آنچه موجب عقب ماندگى صنعتى و سياسى مسلمانان گشته، فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشت‏هاى بدون دليل از دين بوده است، برداشت غلط از زهد، دنيا، دعا و قدرت موجب عقب ماندگى شده؛ وگرنه همين مفاهيم در صدر اسلام و حتى در غرب، موجب پيشرفت شده است. بلى، بايد اعتراف كرد كه رواج انديشه‏هاى صوفيانه و برخى انحرافات ديگر فكرى كه معلول التقاط است، نقش مؤثرى در جا ماندن مسلمانان از قافله صنعت و پيشرفت داشته است.

3 ــ مسلمانان بر اساس انگيزش و هدايت‏هاى دينى، مسير رشد تعالى را پيمودند و بر اثر انحراف از دين و آلودگى به مفاسد، دنيا پرستى، سستى و كاهلى، به انحطاط و عقب ماندگى گراييدند.
4  ــ وجود نظام‏هاى سياسى فاسد و استبدادى كه به جاى همت در جهت رشد و پيشرفت مسلمانان، فقط به فكر حفظ قدرت خويش و صرف هزينه‏هاى عمومى مسلمانان در جهت خوش گذرانى و... بودند. وجود اين نظام‏ها و حاكمان فاسد خود ناشى از انحرافات سياسى صدر اسلام و انحرافات اعتقادى و اجتماعى پس از رحلت پيامبر عظيم الشأن بود. اين نظام‏هاى سياسى، در شخصيت و منش انسان‏ها و فرهنگ اين جوامع نيز آثارى زيانبار داشتند.
5 ــ  هجوم بيگانگان و استعمارگران و تلاش آن‏ها براى عقب نگاه داشتن كشورهاى جهان سوم براى استثمار منابع انسانى و طبيعى و تداوم سلطه غرب بر اين كشورها.

6 ــ سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ‏هاى داخلى و جانشين ساختن شعارهاى استعمارى همچون، ناسيوناليسم، پان عربيس و به جاى تكيه بر اصولگرايى و اتحاد بين الملل اسلامى‏
بايد دانست، كشورهاى غربى هرگز بعد از كنار گذاشتن دين به اين همه رشد و... دست نيافته‏اند؛ بلكه عوامل بسيارى مى‏تواند موجب پيشرفت و ركود شود كه اساسى‏ترين آن‏ها تلاش و فعاليت در جهت شناختن سنن و قوانين حاكم بر جهان هستى و استفاده درست از امكانات و نعمت‏هاى خداوند است. علت پيشرفت غرب هرگز دين گريزى نبود. در آن جا خرافات در لباس دين آنان را به عقب ماندگى وامى‏داشت و پشت پا زدن به آن‏ها نقش مانع زدايى در جهت رشد و ترقى را ايفا كرد. 

لذا پيشرفت علمى و صنعتى غرب مرهون عوامل بسيارى است كه بررسى تمام موارد آن مجالى وسيع مى‏طلبد؛ ولى در اینج ا مختصراً به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

1 ــ آشنايى غربى‏ها با تمدن اسلامى و شرقى در طول جنگ‏هاى صليبى و نيز مسافرت‏هاى جهانگردان مانند ماركوپولووغیره.

2 ــ رنسانس فكرى در اروپا(با توجه به مجموعه عواملى كه اين تحول فكرى را ايجاد كرد) و مبارزه با خرافات و عقايد موهومى كه در بين مردم آن ديار رايج بود.
3 ــ كنار گذاشتن كليسا از اداره امور جامعه و به وجود آوردن نهادهاى جديد براى اداره آن‏،گفتنى است اروپا در قرون وسطى، در تاريكى جهل و خرافه‏ها غرق بود. ارباب كليسا، تلقين بعضى از عقايد موهوم، به دانش اجازه رشد نمى‏دادند، در حالى كه در همان قرون دانشمندان اروپايى تحت تأثير تمدن اسلامى قرار داشتند و خواهان تحول اروپا و نگرش جديد به علم و دانش بودند، ارباب كليسا با تفتيش عقايد حتى اظهار نظر درباره پديده‏هاى جهان را گمراهى تلقى مى‏كردند، چنان كه گاليله در همين رابطه محاكمه شد و صدها دانشمند به همين دليل محكوم گرديدند. اين وضعيت در حالى بود كه مراكز علمى جهان اسلام در آن زمان، محل فراگيرى دانش و ساخت ابزارهاى دقيق(مانند ساعت و لوازم جراحى و...)بود. ده‏ها دانش پژوه اروپايى در اين مراكز مشغول تحصيل بودند. تعاليم اسلامى همگان را به علم و دانش و تفكر در آفرينش دعوت مى‏كرد و آيات قرآنى، خود پيشگام در بيان حقايق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود. همين شرايط بود كه اروپا تحت تأثير قرار گرفت و خيزشى علمى در آن سامان يافت. آنچه گفتيم ادعا نيست، شما مى‏توانيد در اين زمينه به كتاب‏هاى «تمدن اسلا و غرب» نوشته گوستاولوبون فرانسوى و «تاريخ تمدن» ويل دورانت و ده‏ها اثر ديگر مراجعه كنيد. غرض از همه اين مقدمات آن است كه، آنچه مورد انكار پيشقراولان رنسانس در اروپا قرار گرفت، عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و علم و نحوه زندگى مردم بود؛ وگرنه اصل خداى جهان كم‏تر مورد انكار دانشمندى فرهيخته قرار گرفته است.
در هر صورت، انديشه و تمدن اسلامى امروزه جانمايه نيرومندى براى احيا دارد؛ بر عكس تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوال‏پذيرى شده است. در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند، به نظر انجانب رعايت نكات زير ضرورى است:

 1ـ بالا بردن سطح شناخت و بينش‏هاى دينى در همه ابعاد آن‏

2 ــ ارتقاى دانش و سطح علمى‏.

3 ــ  ارتباط وثيق و همدلى در سطح بين الملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده و همه جانبه‏.

4 ــ از ميان برداشتن نظام‏هاى فاسد.

5 ــ تلاش همه جانبه و همگانى در جهت ايجاد و احياى تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامى.

‏6 ــ اعتماد به نفس و دورى از خودباختگى‏.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:19  توسط محمد کبیر تابش  |