بامیـــــان پــرس

معرفی مرکز همبستگی نهادهای اجتماعی – فرهنگی بامیان

معرفی مرکز همبستگی نهادهای اجتماعی – فرهنگی بامیان
مرکز همبستگی نهادهای اجتماعی – فرهنگی بامیان که در خزان سال 1391 بنیان نهاده شد متشکل از 23 نهاد به عنوان هیئت مؤسس میباشد که تمام این نهادها ثبت و راجستر شده بوده و در بخشهای اجتماعی – فرهنگی در بامیان فعالیت مینمایند. تعدادی از نهادهای هیئت موسس هم تشکل های جوانان و یا گروههای صنفی هستند که به مسایل اجتماعی – فرهنگی علاقمند بوده و در این راستا کار مینمایند. مرکز همبستگی نهادهای اجتماعی – فرهنگی بامیان که حالا در حدود بیشتر از 25 نهاد عضویت آنرا دارد به هدف انسجام و نظم بخشیدن به فعالیت های اجتماعی – فرهنگی در بامیان ایجاد شده و میکوشد تا آنعده از نهادهایی را که به دلایل گوناگون از فعالیت بازمانده اند دوباره فعال ساخته، نهادهای مدنی را گرد هم آورده و بر مبنای اساسنامه های خویش کار و فعالیت نمایند.
مرکز همبستگی نهادهای های اجتماعی – فرهنگی بامیان بین تمام نهادهای عضو این مرکز همآهنگی ایجاد نموده و فعالیت های آنان را تنظیم مینماید تا بتوانند در راستای فعالیتهای اجتماعی – فرهنگی پلانهای موثر را در همکاری با ارگانهای دولتی، مؤسسات ذیربط و مردم بامیان طرح و تطبیق نمایند. مرکز همبستگی دارای یک "طرزالعمل" میباشد که فعالیت های این مرکز را تنظیم میکند و خلاصه اهداف طرزالعمل مرکز همبستگی قرار ذیل است.
1- ایجاد همبستگی و همآهنگی میان نهادهای اجتماعی – فرهنگی در بامیان
2- طرح و تطبیق برنامه های موثر اجتماعی – فرهنگی
3- دفاع ازدموکراسی، آزادی بیان، حقوق بشر و حقوق زنان
4- برقراری ارتباط با سایر نهادهای اجتماعی – فرهنگی در مرکز و ولایات
5- دایر نمودن کنفرانس ها و سیمینارها با موضوعات فرهنگی – اجتماعی
6- تلاش برای ایجاد ارتباط نزدیک میان ملت و دولت
مرکز همبستگی دارای هیئت رهبری متشکل از( رئیس، معاون، منشی و سخنگوی) میباشد که در انتخابات آزاد و شفاف از طرف نهادهای عضو انتخاب شده اند. و همچنان برای تنظیم کارهای مرکز همبستگی کمیته های کاری ایجاد شده است که از این قرار اند؛ کمیته فرهنگی، کمیته ارتباطات، کمیته امور زنان، کمیته اداری و مالی، کمیته خدمات، کمیته علما و متنفذین و کمیته جوانان.
مرکز همبستگی نهادهای اجتماعی – فرهنگی بامیان از تمام نهادهای اجتماعی – فرهنگی که به این مرکز درخواست عضویت دهند به گرمی استقبال میکن

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 13:39  توسط محمد کبیر تابش  | 

افتتاح مرکز همبستگی نهادهای اجتماعی – فرهنگی بامیان

افتتاح مرکز همبستگی نهادهای اجتماعی – فرهنگی بامیان
بتاریخ  6 جدی مرکز همبستگی نهادهای اجتماعی – فرهنگی بامیان در هوتل گرزندوی با حضور مقامات دولتی، اعضای شورای ولایتی، نهادهای مدنی، علما، متنفذین، رسانه ها و استاتید و دانشجویان دانشگاه طی محفلی با شکوه افتتاح گردید.
مرکز همبستگی نهادهای اجتماعی – فرهنگی بامیان به ابتکار جمعی از نهادهای مدنی در این ولایت تاسیس گردیده است که بیشتر از 25 نهاد فعال عضویت آنرا دارند، نهادهای عضو از مرکز و ولسوالیهای بامیان میباشند که نقش زنان در آن پر رنگ و برجسته است. 
باز محمد فروغ استاد دانشگاه بامیان در مراسم افتتاح مرکز همبستگی گفت" ایجاد این مرکز نقطه عطفی در تاریخ فعالیت های مدنی در بامیان میباشد و ما امیدوار هستیم تا این مرکز بتواند به فعالیت های مدنی در این ولایت انسجام بخشد."
عزیز فرهمند سخنگوی مرکز همبستگی در صحبت با خبرنگاران گفت" ما نهادهای اجتماعی – فرهنگی را در بامیان که به سبب ضعف انگیزه و یا مشکلات مالی از فعالیت باز مانده بودند دور هم جمع نموده یک مرکز واحد را برای همآهنگی فعالیتهای آنان بوجود آوردیم. وی افزود: دفاع از آزادی بیان، حقوق بشر، حقوق زنان، تلاش برای ایجاد وحدت و برادری میان اقوام، مبارزه با تبعیضات اجتماعی، ایجاد ارتباط نزدیک میان ملت و دولت و آماده نمودن طرحهای پیشنهادی جهت رفع مشکلات اجتماعی – فرهنگی از اهداف اساسی مرکز همبستگی میباشد."
مولوی محمد یوسف نماینده شورای ولایتی طی سخنانی از افزایش فساد اداری انتقاد نموده و ایجاد مرکز همبستگی را یک ضرورت مهم برای نظارت بر عملکرد حکومت تلقی نمود.
قابل ذکر است که برای اولین بار در بامیان یک مرکز بزرگ اجتماعی – فرهنگی با عضویت بیشتر از 25 نهاد تاسیس میگرد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 13:29  توسط محمد کبیر تابش  | 

فراغت 320 دانشجو از دانشگاه بامیان

امروز 320 تن از  دانشجویان دانشگاه بامیان از دوره لیسانس فارغ گردیدند که 64تن آنان را دختران تشکیل میداد و از پوهنحی های علوم اجتماعی ،زراعت ،تعلیم وتربیه ،وزمین شناسی  بودند.

بنده به نوبه خود به تمام این دوستان تبریک گفته و از خداوند برایشان توفیق بیشتر در امورات زندگی شان خوهانم.

خوشحالیم که این سروران  یک قدم به جلو گذاشتند وجامعه،مردم و کشور چشم به راه کار کرد و خدمات ایشان خواهند بود.

با کمال تاسف واسطه سالاری،سمت گرایی و... چنان ریشه در این خاک دوانیده است که خیلی از اینها  نا امید تر از گذشته با دوسیه های در دست، باید مدتها شعبه به شعبه بگردند و منتظر کار باشند.

به نظر  این قلم تنها با فارغ کردن دانشجو نباید مکلفیت دولت تمام گردد.بل فراهم نمودن فرصت های کاری بصورت متوازن نیز جز برنامه های باشند که برای دانشجویان در نظر گرفته شود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 18:24  توسط محمد کبیر تابش  | 

مجموع متعلمین ولایت بامیان

خوشحالم که دانش آموزان ولایت بامیان در مرز 135194 رسیده و نزدیک به نصف(60344) آنرا دختران تشکیل میدهند.اما فرهنگیان و دست اندرکاران معارف باید در زمینه کیفیت آن توجه جدی نمایند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1391ساعت 15:48  توسط محمد کبیر تابش  | 

چند عکس از ولسوالی یکه ولنگ

مدتی است از شما دوستان دورم. اینجا انترنت پر سرعت در دسترس نیست.فقط باید از "دیتاکارت" و سیمکاتها استفاده نمایی و منتظر بمانی تا مطلبی باز شود و به زحمت تمام ،مطلبی در وبلاگت بگذاری. من هم برای شما چند تا عکس می گذارم تا کم کم دور بودن از فضای مجازی را جبران کرده باشم (نا گفته نماند حالا در مرکز بامیانم و این عکسها را چند ماه قبل گرفته بودم:

این هم بازار نیک، مرکز یکه ولنگ

این پسر "استایل" زده از نوع وطنی!!!

 در این ولسوالی مکاتب زیادی است که ساختمان ندارد،این عکس مربوط به مکتب لیسه ذکور مرکز یکه ولنگ است که تعداد زیادی از شاگردان در فضای باز درس می خواند مخصوصا اطفال

شاگردان مکتب در فضای باز

این هم زمان امتحان شاگردان:

بند برقی هم در قریه "پرجویک" مرکز یکه ولنگ ساخته شده است

دو شبکه مخابراتی(روشن و ام تی ان) در مرکز این ولسوالی فعال است

این هم خود حقیر با همکارم داکتر حسین در قریه چمن یکه ولنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 10:0  توسط محمد کبیر تابش  | 

وجه تسمیه ولسوالی یکه ولنگ

شاید شما هم در نوشتن نام این ولسوالی به دشواری مواجیه شده باشید، بسیاری از نویسندگان نام این ولسوالی را یکاولنگ می نویسند و در برخی از کتابها نیز گاهی یکاولنگ و گاهی هم یکه ولنگ آورده شده است. شیخ احمدی موریخ یکاولنگ مدعی است که نام این ولسوالی در اصل ترکی بوده و از دو کلمه ی "یکه" و "ولنگ" تشکیل گردیده. یکه به معنای ممتاز، "ولنگ" به معنای چمن یعنی چمن ممتاز و سره.

آقای احمدی که خود چندین کتاب چاپ نشده در باره تاریخ یکه ولنگ و جنگهای داخلی این ولسوالی دارد، معتقد است که نویسندگان باید در این قسمت شدیداً متوجه باشد تا به نحوی تاریخ یکه ولنگ حفظ گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 17:0  توسط محمد کبیر تابش  | 

به بهانه افتتاح دومین رادیوی خصوصی در بامیان

روز جمعه ی گذشته یک روز مهم برای بامیانیها بود. دومین رادیوی خصوصی بنام  پیوند در این ولایت رسماْ پا به جمع  رسانه ها گذاشت. با آنکه در دنیای امروزی رادیو و تلویزیون تاثیر گذاری کمتری نسبت به رسانه های چاپی دارد و مطالب آن  کمتر جدی گرفته می شود، اما در کشورهای جهان سوم که سطح سواد خواندن و نوشتن پایین و مردم کمتر به مطالعه عادت دارند، نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت.

بنده به نوبه ی خود تاسس و راه اندازی رادیو پیوند را به تمام کارمندان آن ـــ مخصوصا آقای نجیب اخلاقی و اکبر دانش ــ  تبریک گفته و به عنوان یک شهروند بامیان خوشبینی خود را چنین خلاصه می نمایم:

۱ ـ افتتاح رادیو پیوند سبب خواهد شد تا رقابتی سالم بین رسانه های بامیان بیشتر و در نهایت مردم بامیان از طریق برنامه های متنوع شان سود بهتر ببرد.

۲ ـ از آنجایکه گردانندگان این رادیو همه جوان اند، در صورت موفقیت این رسانه اعتماد به نفس جوانان بیشتر و اعتماد بزرگان به جوانان افزایش خواهد یافت.

۳ ـ به اساس گفته های مسئولین این رادیو تا کنون ۱۰ تن از شهروندان این ولایت را آموزش خبرگاری داده و آنها عملا در تهیه خبر و ساختن برنامه سهیم اند. و بعد از این نیز این برنامه شان ادامه خواهد داشت.تداوم این کار و سهیم نمودن جوانان در برنامه سازی کمک زیادی خواهد کرد تا  آنها بیشتر ظرفیت سازی  شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 9:44  توسط محمد کبیر تابش  | 

امیدها و نگرانیهای در رابطه به گشایش مرکز رسانه های بامیان

امیدها و نگرانیهای در رابطه به گشایش مرکز رسانه های بامیان

به تازگی مرکز رسانه های بامیان شروع به فعالیت نمود. از آنجایکه مسئولیت آنرا آقای "عباس آگاه" با سابقه ترین ژورنالیست بامیان به عهده دارد این امیدواری را در ذهن هر علاقمند به کار ر سانه خلق می نماید که ممکن کار این مرکز با تمام شدن "فند" آن هم خاتمه نخواهد یافت و تسهیلات مانند: برق دایمی، انترنت پرسرعت، وسایل ثتب و ادیت صدا و ... را فراهم نماید.

نفس به وجد آمدن یک چنین مرکز کاریست در خور تحسین و قابل قدر.ــ یکجا جمع شدن اصحاب رسانه و خبرنگاران و تبادل افکار آنها منجر به پختگی و آبدیده گی آنها می گردند ــ .

اما از آنجایکه قسمت اعظم از کمک به این مرکز از سوی خانم سرابی والی بامیان صورت گرفته بناً این دیدگاه را تقویت می دهد که ممکن بانیان این مرکز نیز متقابلا تلاش خواهند کرد تا اذهان عمومی خبرنگاران را طوری مهندسی نماید تا بیشترین نفع از آنی کمک دهنده آن گردد و در موارد حساس اخبار بامیان ممکن سانسور و یکدست گردد.زیرا بزرگان گفته اند:" هر که نان دهد فرمان دهد".

در اخیر به بانیان این مرکز آرزوی توفیق دارم و امیدوارم مرکز رسانه های بامیان آینه و تجلی گاه خوبی باشد برای تمام خبر نگاران بامیان باستان.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 18:56  توسط محمد کبیر تابش  | 

تظاهرات شهر وندان بامیان در اعتراض به نحوۀ معرفی اعضای انتصابی سنا

تظاهرات شهر وندان بامیان در اعتراض به نحوۀ معرفی

 اعضای انتصابی سنا

تظاهرات کنندگان

روز دوشنبه 9 حوت، صدها نفر در مرکز شهر بامیان در اعتراض به نحوۀ معرفی نمایندگان انتصابی مشرانوجرگه یا سنا از سوی رئیس جمهور حامد کرزی دست به اعتراض و راهپیمایی زدند.

آنان با حمل کردن پلاکارتهای که در آن نوشته شده بود: «عدالت، عدالت» ، «مساوات، مساوات» ، «سنا جای آگاهان، نه خانۀ سالمندان» ، « ازقول ما ،نه از قول خویش» راهپیمایی شان را از مسجد رهبر شهید مزاری الی میدان سربازار بامیان ادامه دادند.

 تظاهر  کننده گان، با بیان  این مطلب که ساختار قدرت در افغانستان قومی وسمتی است ، که می بایست 34 نفر افراد انتصابی سنا از هر ولایت کشور معرفی می گردید؛ تاهم تناسب قومی و هم سهیم بودن تمام ولایات افغانستان رعایت گردد؛ از حامدکرزی رئیس جمهورکشور و معاون دوم آن محمدکریم خلیلی به شدت انتقاد نموده و می گفتند که محروم شدن بامیان از داشتن وکیل درسنا به آن خاطر است که معاون دوم ریاست جمهوری دو نماینده را به آدرس هزاره ها وبامیانی ها ازولایات میدان وردک و پروان معرفی کرده اند که از خویشان وی میباشد و رئیس جمهور را وادار به معرفی آنان به سنا نموده است.

تظاهر کننده گان به همین منظور دوتا آدمک را به نشانه اعتراض که نماد دو وکیل انتصابی معرفی شده از طرف مردم هزاره بودند، باخود حمل می کردند، و میگفتند که این وکیلان انتصابی به هیچ وجه نمایندگی از کل هزاره ها وبه ویژه از بامیان نمیکند. آنان در پایان راهپیمایی، قطع نامه ای را به خوانش گرفتند که در آن موارد ذیل بیان گردیده بود:

1-     اعضای انتصابی سنا که در مجموع 34 تن تعیین گردیده است از هر ولایت یک نفر باشد.

2-     اگر اعضای انتصابی سنا واقعا با درنظرداشت قومیت معرفی می شوند.نیز سهم بامیان مشخصا از بامیان باشد، زیرا که بامیان معرف هزاره جات است نه پروان ومیدان.

قطع نامه تظاهرات و متن سخنرانی صادق علی یار را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید، اینجا گوشه ی از سخنانش آورده شده است:

"کلان های ما و شما اکثراً دنبال کارهای مربوط به خود شان هست؛ دیگر خیال نکنید آنها مثل گذشته همیشه به فکر شما بامیانی ها هست. یک زمان نیاز به بامیان زیاد بود؛ امروز نیاز کمتر شده، امروزکسی به لشکر، به سپاه و به سرباز نیاز ندارد که باز هم بیاید برای شما بامیانی ها دل بسوزاند. پس خود تان به حال خود تان فکر کنید.

امسال 2011 میلادی هست؛ پروژه برق توپچی که چندین بار افتتاح شده است آیا هنوز یک نفر در آن پروزه مصروف کار هست و کار میشود؟ چندین بار این افتتاح شده توسط مقامات رسمی ولی تا هنوز از کارش خبری نیست. در قسمت سرک بامیان می بیند، تا قسمت که مربوط میدان - وردک هست؛ با همه نا امنی های که وجود دارد کار صورت گرفت؛ اما در نقطه بامیان تا هنوز هیچ کاری انجام نشده. این ها نشانه های از بی توجهی دولت مرکزی به بامیان و نشانه های از به فراموشی سپرده شدن بامیان است، که متأسفانه ما می بینیم. بنا بر این یک بار دیگر از شما مردم عزیز و شما مردم شریف می خواهیم نسبت به سرنوشت تان حساس باشید. خیال نکنید که تمام کار بر وفق مراد شما به پیش میرود. اگر این حساسیت را نداشته باشیم ممکن هست خدای نخواسته باز هم نا امنی به ولایت ما و شما بر گردد."

متن سخنرانی برگرفته از نشریه توازن

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 12:40  توسط محمد کبیر تابش  | 

فراخوان مقاله در"سمینار رسانه ها و مسئولیت های دینی"

مرکز همبستگی رسانه ها سمینار بزرگی با عنوان "رسانه ها و مسئولیت های دینی"  در اول ماه صفر برگزار خواهد کرد

از نویسنده ها و صاحبنظران با نوشتن مقالات علمی در این سمینار دعوت کرده است. متن زیر دعوتنامه ای است از نویسندگان محترم:

به نام آفریدگار دانا و توانا

گرایش های دینی در میان تودۀ مردم افغانستان ریشه هایی عمیق دارند؛ از طرفی هم غالباً اعتنای چندانی به این گرایش ها توسط رسانه ها صورت نمی گیرد. ریشه بسیاری از ناهنجاری های موجود، در تعارض بین باورهای دینی و انتشار برخی اندیشه ها و برنامه های غیر دینی است که از مجرای رسانه در اجتماع پراکنده می شوند.

 از یک طرف، جایگاه دین به عنوان یک عنصر قدرتمند در بین مردم، انکار ناپذیر است و از طرفی هم رسانه ها جایگاه اساسی دارند. در این میان چه ارتباطی بین دین و رسانه وجود دارد و چگونه می توان بین این دو تعامل منطقی برقرار کرد؟

مرکز همبستگی رسانه ها(مهر) سمیناری تخصصی با عنوان " رسانه ها و مسئولیت های دینی" برگزار خواهد کرد. مهر از تمامی نویسندگان و صاحبنظران دعوت به عمل می آورد تا با نوشتن و ارسال مقالات در این مهم، سهم بگیرند و مقالات خود را تا تاریخ ۱۰ماه جدی (۱۰-۱۰-۱۳۸۹) به آدرس دبیرخانه سمینار واقع در: دهبوری- سرکاریز- روبه روی مسجد اهل بیت- دفتر مرکز همبستگی رسانه ها و یا به آدرس اینترنتی info@ media-af.com  ارسال فرمایند.

عناوین پیشنهادی:

-         دین و رسانه؛ تعامل یا تقابل؟

-         جایگاه دین در قانون رسانه ها

-         دین ، دولت ، رسانه

-         رسانه ها و حرمت افراد

-         جایگاه اخلاق در رسانه ها

-         تأثیر رسانه های غربی بر افکار عمومی دنیای اسلام

-         کارنامه دینی و اخلاقی رسانه های افغانستان

-         مقایسه ای بر رسانه در کشورهای اسلامی و غربی

-          نقد رسانه های دنیا اسلام

-         جنگ رسانه ای

-        برنامه سازی در رسانه های افغانستان

-         و عناوین مرتبط با موضوع رسانه، دین و اخلاق

به بهترین مقالات ضمن ارائه در سمینار، جوایز نفیسی اهدا می گردد. مقالات موجود، همچنین در کتابی تخصصی به چاپ خواهند رسید.

 مرکز همبستگی رسانه ها ( مهر )

www.media-af.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 11:40  توسط محمد کبیر تابش  | 

فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد ....

محرم نخستین ماه از  ماه های دوازده گانی قمری و یکی از ماه های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود.
شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شریف مفاتیح الجنان بیان شده است.

محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در شهادت
حضرت امام حسین علیه السلام است.
حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شویم:

غزوه ذات الرقاع، فتح خیبر، ازدواج حضرت زهرا، ورود امیر مؤمنان علی علیه السلام، حادثه خونین کربلا - تاسوعا و عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت خاندان امام به کوفه و شام.

همچنین نقل است که به خلافت رسیدن
عثمان، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی، قتل جعفر برمکی و انقراض آل برمک و دولت برامکه، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است.

عروج حضرت ادرس
 به آسمان، استجابت دعای حضرت زکریا علیه السلام، عبور
حضرت موسی علیه السلام از دریا و غرق شدن فرعونیان در نیل و عذاب اصحاب فیل نیز در ماه محرم رخ داده است.

اگر تمایل به دانستن چگونگی  برگزاری مراسم عاشورا در هند دارید به نوشته استاد شفق در اینجا مراجعه فرماید. اگر می خواهید اشعار عاشورایی را بخوانید دراین آدرس ویا وبلاگ جمال مراجعه فرمایید.

منابع:
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 53؛ مفاتیح الجنان، ص 521

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 14:55  توسط محمد کبیر تابش  | 

نزدیک شدن امتحان کانکور در بامیان و بی سرپناهی نزدیک

نزدیک شدن امتحان کانکور در بامیان و بی سرپناهی نزدیک

به دو هزار دانشجو

در این روزها بامیان حال و هوای متفاوت تر از گذشته دارد. امتحان کانکور نزدیک است و صدها تن جوان دانشجو برای اشتراک در امتحان کانکور از ولایت دایکندی و ولسوالیهای بامیان به مرکز این ولایت آمده اند.

بامیان شهریست کوچک، ویا به تعبیر دیگر دهکده یی است بزرگتر. وقتی کوچکترین افزایش در مراجعین آن بوجود بیاید،ظرفیت پذیرایی وجود ندارد.

دانشجویان زیادی استند که در هوتلها و "سماواتهای" بامیان جای بود و باش برایشان موجودنیست و به مسجد استاد مزاری پناه برده ،آنهایکه در هوتلها می باشند نیز با  مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند .

احمد از ولایت دایکندی خلاصه مشکلاتش را چنین بیان داشت:" ما در هوتل ماما نجف هستیم. برعلاوه کرایه 500 افغانی که هر  شب به مالک هوتل  می دهیم. مکلف هستیم تا در هر روز سه وقت نان بخوریم در غیر آن از هوتل اخراج می شویم".

این مشکل زمانی بیشتر عمیق می شود، که نزدیک به دو هزار مراجعه کننده  آنرا دختران تشکیل میدهد، و این قشر ده ها برابر آسیب پذیر تر نسبت به پسران  می باشند.

دیدن چنین واقعه یی این سوال را به ذهن هر بامیانی تداعی می کند که وقتی مقامات و مردم بامیان ظرفیت پذیرای از چهار هراز دانشجو را  ندارند که نیازمند کمترین امکانات است، چگونه می توان از توریزم و جهانگردانی که برای دیدن بامیان می آیند  پذیرای کرد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 15:40  توسط محمد کبیر تابش  | 

دلنوشته ای از حسینی مدنی

دلنوشته ای  از حسینی مدنی

 نوت: آنجه را می خوانید، سفرنامۀ است از یک نامزد انتخابات پالمانی در بامیان.حسینی مدنی یکی از نوسندگان  و تحلیل گران جوان کشور است ، آقای مدنی  روشهای جدیدی را برای مبارزات انتخاباتی پیش گرفته بود که در پست های بعدی به آن اشاره خواهم نمود. ـــ (تابش) ــ

به دور دست ها رفتم، دخترکانی را دیدم که با دیدن موتر به بالای تپه ها می گریختند، مردی را دیدم که از روزنامه می ترسید. مردانی را دیدم که پشته های هیزم را بر دوش می بردند و زنانی پاکدامن که دیگ های کلان آب را بر سر می بردند.

چهره های شان شکسته بود، فقر از سر و صورت شان می بارید اما انسانیت و شرف و ایستادگی در وجودشان موج می زد. آنان همزاد من بودند، من از آنان بودم و تاریخ و گذشته خود را در سیمای آنان می دیدم و می یافتم. من به تکیه خانه هایی رفتم که نه فرش داشتند و نه چراغ. در گوشه ای از تکیه خانه ها، منبری بود و در کنار منبر، علم و بیرقی که بسیار زنان و مردان، پارچه ای را به آن بسته بودند. آنان حاجت خود را از صاحب علم می خواستند، انس والفتی با آل رسول(ص) داشتند و با دلهای شکسته و پاک به اهل بیت(ع)  عشق می ورزیدند. نان نداشتند اما سرشار از صبر و ایمان بودند؛آهی می کشیدند و به آسمان می نگریستند و خدا  را شکر می گفتند. گاه خود را بسیار حقیر و کوچک و می یافتم.

آری! این ملت من است که دستان خویش را برگرد آفتاب، کمر بند کرده است. مدتی است که در خود، غرق شده ام، مدتی است که به زندگی بازگشته ام. خانه های گلی و فرسوده، اتاق های تاریک و دود زده، گلیم های پاره و فرسوده، زندگی و دارایی مشترک مردم ما است.

اینجا زادگاه من است، در این گوشه سرزمین، زندگی جاری است. اما زندگی در اینجا دشوار است، تلخ است. اینجا در دیار من، نوزادان، همزاد با فقر به دنیا می آیند و همنوا با سختی و بیچارگی بزرگ می شوند. آینده فرزندان سرزمین من از میان سنگلاخ ها و خارزارها می گذرد. راه آنان، راه سختی است، راه آنان پر از راهزن است، پر از رنج و نگرانی است. بامیان، سرزمین من است. بامیان سرزمین دردمندان غیرتمند این دیار است. مردم این دیار، حکومت را نمی شناسند، از حکومت می ترسیدند، حکومت برای آنان به مفهوم مرجعی برای تحکم و قوۀ قهریه است.

در تاریخ این سرزمین، حکومت برای این مردم نبوده و همواره به عنوان قوۀ زور فقط بر این مردم حاکمیت کرده است. آری! مردم

سرزمین من همواره به عنوان رعیت گوش به فرمان حاکمیت ها بوده اند. مردم من همیشه با حکومت ها، خوب بوده اند و حکومت ها همیشه با مردم من بد بوده اند.

جرم وگناه مردم من، خوب بودن آنان است. آرام بودن و خوب بودن، گناه بزرگ مردم من است و جزای این خوب بودن، آن است که همواره محروم و مظلوم باشند.

مردم من اسلحه به دست نمی گیرند، تریاک کشت نمی کنند، کودکان را اختطاف نمی نمایند، مکاتب را آتش نمی زنند، بر اقوام دیگر تجاوز نمی کنند، زمین دیگران را غصب نمی کنند، چنین مردمی مستحق مجازات شده اند. چون خوب هستند باید جزا ببینند و باید محروم باقی بمانند.

باید کودکان بامیانی زیر آفتاب درس بخوانند تا مکاتب در هلمند و پکتیا و ... آباد شوند، باید مردم بامیان خاک بخورند تا سرکهای جلال آباد آسفالت شوند. ما انسانهای صبوری هستیم.

آری!

ما امروز حکومت داریم، امنیت داریم، دموکراسی و حقوق بشر را می شنویم، جامعه جهانی داریم اما سهم مردم ما کجاست؟ آقا واقعاً این حکومت از ماست؟ چرا آنجا که امنیت هست، بازسازی نیست؟ چرا همچنان تبعیض جریان دارد؟

من به قریه های دور دست رفتم و دیدم که مردم ما چه رنجور و چه اندوهی دارند!

عهد کردم که با مردم بمانم و در کنار مردم، مظلومیت های آنان را بگویم.

فصل انتخابات است.

عده ای نامزدان محترم، وعده های بلند بالا همچون ساختن سرک ها و کلینیک ها و مکاتب  و بند برق و ... را به مردم فقیر سر داده اند و من می دانم که اینها دروغ است و فریب است.

اما من به هیچکس، وعده ساخت و ساز نمی دهم. من به عنوان یک روزنامه نگار به مردم حقایق را می گویم و راست می گویم و چنین است که مردم با علاقه زیاد می شنوند و با علاقه زیاد،  بدرقه ام می کنند. فردا از ما است، ما با توکل بر خداوند دانا و توانا می توانیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 8:55  توسط محمد کبیر تابش  | 

کنکاشی پيرامون ورود تشيع به افغانستان

کنکاشی پيرامون ورود تشيع به افغانستان

                                                                          م- توسلي

كنكاش در موضوعات مختلفی مربوط به کشور افغانستان که روزگاری به عنوان خراسان ياد می شد و از رود سند تا بخشی وسيعی از ايران را شامل می گرديد؛ نيازی به تحقيقی عميق و گسترده دارد، اما از باب " مالم يدرک کله لم يترک کله " در اين گفتار سعی گرديد نحوه شکل گيری و ورود اسلام و تشيع به افغانستان و پاسخ اين پرسش كه چرا برخی از مردم افغانستان من جمله اکثريت مردم هزاره به تشيع گرويده اند، مجال بيشتر مي طلبد ليكن در نوشتار حاضر سعي گرديد- هر چند به طور گذارا - پاسخ اجمالي اين سؤال ارايه گردد.

 ورود اسلام و تشيع به افغانستان بويژه هزاره جات

مردم شجاع و متدين هزاره تماما مسلمان و اكثريت آن ها دارايي مذهب جعفري اند. بر اساس همين ايدئولوژي و مبناي خاص است كه شيعيان - هزاره ها- در حوادث ، پيش آمد ها و تجاوز بيگانگان در ادوار مختلف تاریخ  به كشور؛ به عنوان پيش كسوتان جهاد و دفاع رهاي بخش، اولين جرقه جهاد را روشن و يورش مسلحانه را عليه متجاوزین و اذ ناب شان آغاز كردند.

       اينكه مردم هزاره در چه زمان به دين اسلام مشرف شده و چگونه مذهب جعفري را بر گزيده اند« با توجه به اين كه ساير اقوام ساكن در كشور، كه محيط بر مردم هزاره هستند داراي مذهب حنفي اند» تئوري ها و ديدگاه هاي ذيل مطرح شده است:

نظريه اول:

اكثر نويسندگان و مورخين از جمله؛

آقاي منهاج سراج جوزجاني در كتاب طبقات ناصري معتقد است كه:

« شنسبانيان‹غوريان› درعهد خلافت اميرالمؤمنين علي بر‹ به› دست علي ايمان آورد ‹ ند›  و از وي عهد و لوايي بستند و هركه از آن خاندان به تخت نشستي، آن عهد و لوايي علي بدو دادندي، و محبت ائمه واهل بيت مصطفي‹ص› دراعتقاد ايشان راسخ بود»1

در صفحه 324 همين كتاب در مورد كمك و همكاري امير فولاد غوري به ابو مسلم خراساني ‹مروزي› در اخراج و انهدام امراء بني اميه چنين مي نويسد:

« امير فولاد حشم غور را به مدد ابو مسلم برد و در تصرف آل عباس و اهل بيت نبي، آثار بسيار نمود.»

و همچنان در كتاب گلشن ابراهيمي ‹ تاريخ فرشته › آمده است كه:

« اهل غور در زمان خلافت امير المؤمنين و يعسوب الموحدين اسد الله الغالب علي بن ابي طالب ‹ع› مسلمان شده اند و در عهد بني اميه در تمام ممالك اسلام حرف بيجا بر خاندان حضرت رسالت پناه كرده اند ‹گفته اند› الا در مملكت غور به هيچ وجه مرتكب آن نشدند باين معني آن مملكت را بر جميع ممالك فخر است.»2

آقاي يزداني در كتاب صحنه هاي خونيني از تاريخ تشيع در افغانستان مي نگارد:

" پيدايش تشيع در افغانستان به زمان حضرت علي‹ع› مي رسد. ودر زمان خلافت آن حضرت بود كه مردم غرجستان با طيب خاطر اسلام را پذيرفتند و حضرت علي‹ع› عهد نامه و پرچمي را براي رئيس غور فرستاد و او را بر امارت آن كوهستان ابقاء نمود، و دستور خواندن نماز را نيز براي اهالي غور نوشت و ارسال فرمود. 

بدين طريق محبت خاندان پيامبر در قلب مردم غور ‹هزاره جات حاليه› راسخ گرديد. و بعد تر تفكر شيعي به تدريج در ميان مردم؛ بلخ، طالقان، جوزجان، بدخشان، هرات، كابل، و غزني نفوذ يافت."3

وي در جاي ديگر مي نويسد:...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 22:37  توسط محمد کبیر تابش  | 

آزادی بیان در بامیان و ژورنالیستان خود سانسورگر

آزادی بیان در بامیان و ژورنالیستان خود سانسورگر

 اگر ادعا نمایم که در بامیان ــ به معنی عام آن ـــ جایگاه رسانه واقعی ،رسانۀ   که صدای مردم را به گوش چهانیان و مقامهای ذی ربط برسانند و پل ارتباط بین مردم و دولت باشد  و صدا و حلقوم  مردم، جامعه مدنی و انعکاس دهنده کارکردها ی  مقامات مسؤل باشد، خالی است حرفی به گزاف نگفته ایم.

رسانه های فعال در  این ولایت، مرکز بامیان را خلاصه می کنند به تمام بامیان و فکر می کنند بامیان یعنی همین مرکز وسلام؟!

اگر پرسیده شود که تاهنوز چقدر توانسته ایم صدای آنهای را در دورترین نقاط ولسوالیهای بامیان زندگی می کنند انعکاس بدهیم، پاسخ چی خواهد بود؟

مهمتر از همه اینکه: ژورنالیست و کارشناس واقعی رسانه یی در بامیان اصلا وجود ندارد و اگر هم است، تعداد شان از انگشتان یک دست بیشتر نمی باشند و آنها هم به فکر حفظ موقعیت خویش اند تا ادای دین و مسؤلیت.

آنهاییکه خود را به عنوان خبره و صاحب نظر در این بخش جا زده، بیشتر خبر نگار و گزارشگر اند تا یک کارشناس رسانه.ما همانگونه که مرغ ماشینی داریم، خبرنگاران ماشینی نیز داریم. شش ماه کورس و ورکشاپ می بینند بعد می شود تحلیل گر و صاحب نظر همان بخش !

بسیاری از گزارشگران ما، آگاهی کامل از حق آزادی بیان ندارد، حقی که قانون به آنها داده است.

یکی از مهمترین راه های برون رفت، الحاق به میثاق بین المللی حقوق مدنی- سیاسی(1) است، که دولت ما چنین کاری را انجام داده است. ماده نزدهم این کنوانسیون، به آزادی بیان اختصاص داده شده است و دولت های عضو را در فراهم آوری تمام امکانات لازم، برای تمرین این آزادی، مکلف دانسته است؛ اما بیایید یک بار از خود بپرسیم که آیا دولتمداران ما این میثاق را خوانده اند؟ تا جایی که من می دانم،  در بامیان نخوانده اند. تا سطح رییس ادارات  نخوانده اند و مقام ولایت  که برای این مسایل وقت نخواهد داشت. در رده های حتا اکادمیک نیز، چنین تصویر و تصوری حاکم است. در سطح خبرنگاران  خیلی به ندرت.  درحالی که این سند از با اعتبارترین نهادهای حقوقی برای آزادی بیان به شمارمی رود. به نظر این قلم؛برای شمولیت  در  انقلاب بزرگ ارزشی، باید به دو اصل مهم توجه بسیار جدی داشت: نخست این که باید تمام زمینه های لازم حقوقی و اجرایی را بجوییم تا اطلاعات آزاد به دست همه برسد. یعنی این که نه تنها شهروند با درخواست، اطلاعات دریافت بدارد، بلکه دولت خود اطلاعات را، بدون سانسور، به همه پخش نماید. دوم، ما باید مطمین شویم که اطلاعات ما با مسوولیت، صحیح و در پرتو پلورالیسم و شکیبایی پخش گردد. همان قدری که جوهر اطلاعات مهم است، وسایل پخش آن نیز اهمیت دارد. با تاسف که تا هنوز رسانه ها در تمام کشور مخصوصاً در بامیان استقلال خود را به دست نیاورده اند و در پخش اطلاعات منافع منابع تقویتی خود را در نظر دارند. ما در قرن 21 نمونه های زیادی ازین گونه برخوردها را داریم. نباید این تعهد اقتصادی بر نوعیت و یا جوهر خبر و در مجموع اطلاعاتی که پخش می شود، تاثیر بگذارد.

جهان ما باید به «پلورالیسم ارتباط(کثرت گرایی ارتباطی)» باور داشته باشد. هر کسی در این جهان، باید درین نوع کثرت گرایی، حضور خود را داشته باشد. ما باید، در این عصر معلومات، با آزادی های خود زندگی نماییم. زمانی من این مسایل را مطرح می کنم، برخی از دوستان، مرا به مدرن گرایی زیاد متهم می کنند و می گویند که ما باید از کاسه ی افغانستان و مخصوصاً بامیان  آب بنوشیم. به باور من، چنین تصور، چیزی بیشتر از خودسانسوری نیست. خودسانسوری، یکی از پدیده های محدود سازی آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات است. ببینند، وقتی من می گویم پلورالیسم ارتباط، هدفم همان احترام به متفاوت بودن ماست؛ اما این پلورالیسم ارتباط، نباید سد انکشاف ومانع توسعه ما گردد؛ بل باید زمینه ها را برای توسعه و انکشاف به بار بیاورد. همین حالا، یونسکو، برنامه ای درهمین زمینه دارد، که در برخی از کشورهای رو به توسعه، مراکز ارتباطی را در محلات دور افتاده و برون از شهرها احداث می نماید. این مراکز، با دستگاه انرژی برق، تلیفون، تلیفکس، کامپیوتر، انترنت و سایر وسایل زمینه ساز برای این ارتباط، مجهز می باشد.

در جهان امروز گفته می شود:"سطح بلند زندگی، معادل است به سطح بلند معلومات". آزادی های بیان و اطلاعات، امنیت فردی و اجتماعی را بار می آورد؛ زیرا این آزادی ها در آموزش و پرورش زاده می شوند. تحصیل، زمینه های آگاهی های اجتماعی را فراهم می سازد؛ کار خلق می کند و آزادی های فکری را پایه گذاری می کند. مردمان تحصیل کرده کمتر قربانی تنفر و جنگ های بی مفهوم می گردند. آنها به شکیبایی و تحمل عادت می کنند و به زندگی شعوری خویش تلاش می نمایند.

آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات، پیش زمینه های دموکراسی اند. این آزادی ها تصفیه کننده غبار نامساعد در فضای مشارکت سیاسی است. این تصفیه کننده، قبل از همه انتخاب را فراهم می سازد. دموکراسی یعنی انتخاب؛ انتخاب خوب از زشت، پس این انتخاب در نتیجه آگاهی میسر است و آگاهی نتیجه آزادی بیان می باشد.حق آزادی بیان، یکی از اساسی ترین حقوق شهروندی هر انسان است. آزادی بیان تنها یک حق نیست؛ بلکه یک نهاد است. نهاد ارزشی است که انسان ها را به دموکراسی باورمند می سازد. آزادی بیان، نردبانِ تمرین حقوق سیاسی شهروند است و مجموع پله های این نردبان، ضمانت کننده حضور شهروند در حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اش می باشد. آزادی بیان را نمی توان جدا از سایر حقوق اساسی شهروندی مطالعه کرد. آزادی بیان، در کنار دیگر آزادی های فردی و اجتماعی، عدالت اجتماعی را بار می آورد، شهروند شدن را خلق می کند، شفافیت اجتماعی را به ارمغان می آورد، جامعه مدنی را استحکام می بخشد، باعث هماهنگی و کانون سازی های شهروندی می شود، ضمانت حضور شهروند در اداره را وسیله می گردد، اداره سالم و تامین رابطه سالم با اداره را شکل می دهد و حاکمیت قانون را به نهاد مهم شهروندی مبدل می گرداند.

به نظر این قلم، آزادی بیان در ولایت بامیان از سوی هیچ نهاد و گروهی بصورت جدی به تهدید گرفته نمی شود، فقط این ما ژورنالیستان و اصحاب رسانه هستیم که به "خود سانسوری" تن می دهیم. ما نباید این انتظار را داشته باشیم که وقتی خبر،گزارش و یا تحلیلی را به نشر رساندیم و به شخص و مقام برخورد، او حتی خم به ابرو هم نکند، اگر یک عکس العمل تا این حد نداشته باشد پس چنین نتیجه می گیریم که  کار ما سود درخور هم نداشته. ما باید در مقابل مشکلات و چالشها مقابل نمایم. به قول سان سوچی"لطفا آزادی خود را تمرین (استفاده) نمایم ، تا آزادی ما ترویج شود!"(2)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) _تا حال 144 کشور دنیا به این میثاق مهم حقوق بین المللی پیوسته اند

(2) _ خانم هان سان سوچی  رهبر آزادیخواه مردم  برما

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 19:49  توسط محمد کبیر تابش  | 

بامیان از دیدگاه تاریخ نویسان

بامیان از دیدگاه تاریخ نویسان
                                          بخش دوم
نام قصبه ايست که در کوههاي آن دو بت سرخ و اکهب (سپيدبه تيرگي مايل ، خنگ) ساخته شده است که هريک هفتاد ذراع طول دارند. (از قانون مسعودي ابوريحان ج 2 ص 573). نام ولايتي است در کوهستان مابين بلخ و غزنين . در هر يکي از کوههاي آن ولايت صورت دو بت ساخته بوده اند که يکي را خنگبت و ديگري را سرخ بت ميگفته اند. (برهان قاطع). نام شهري به شمال شرقي افغانستان .
نام شهري است به ميان کابل و بلخ به جهت نسبت او، بلخ را بامي خوانده اند و در ميان کوهي است و درآن کوه دو صورت است از سنگ تراشيده و از کوه برآورده ، گفته اند که ارتفاع هريک از آنها بقدر شصت ذرع ميشود و عرض آن شانزده ذرع و ميان آنها مجوف است چنانکه از کف پايشان راه است ، نردبان پايه ها ساخته اند که درتمام جوف آن ها توان گرديدن ، حتي درون سرانگشتان هريک ، و اين صور از غرايب صنايع روزگار است و گفته اند که اين دوبت را سرخ بت و خنگبت نام کرده اند و گفته اند که سرخ بت عاشق و مرد، و خنگبت معشوق و زن بوده ، و بعضي اين دو بت را لات و منات دانند و بعضي بعوق و يغوث خوانند و گفته اند قريب به اين دو پيکر صورتي ديگر هست به شکل پيرزني و آنرا نسرم نام بوده . (از انجمن آراي ناصري ) (آنندراج ). باميکان . (از فرهنگ ايران باستان پورداود ص 304). شهري است برحد ميان گوزگانان و حدود خراسان . (فرهنگ لغات شاهنامه ). شهري است به خراسان بر حد ميان گوزکانان و حدود خراسان و بسيار کشت وبرز است و پادشاي او را شير خوانند و رودي بزرگ بر کران او همي گذرد و اندر وي دو بت سنگين است يکي را سرخ بت خوانند و يکي را خنگبت . (از حدود العالم ). نام الکه ايست ميان غزنه و بلخ و در قديم بلخ را به او منسوب داشته بلخ بامي گفتندي . (از فرهنگ خطي ) (از فرهنگ شعوري ج 1). الکه ايست ميان هري و بلخ که ميان آن وبلخ ده منزل است و بلخ را بدو نسبت داده اند و بلخ بامي گويند. (فرهنگ رشيدي ). بريکي از کوههاي باميان صورت دو بت کنده بودند يکي را خنگبت و ديگري را سرخ بت مي گفتند، و سرخ بد و خنگبد نيز آمده است . (از فرهنگ اسدي ). در باميان مجسمه هاي عظيمي از بودا هست که در کوه کنده اند، در طاقچه هايي که مقر اين پيکرهاست ، تصاويري ديده ميشود که سبک آن با نقوش مکشوفه در آسياي مرکزي شباهت دارد و از جهاتي هم شبيه نقوش کتيبه هاي ساساني عهد شاپور اول است . (ايران در زمان ساسانيان ص 61). باميان از اقليم چهارم است ، طولش از جزاير خالدات «فب » و عرض از خط استوا «لدله »: هوايش سرد است . در ملک باميان ولايتي است آهن کار خوانند (و معدن آهن است )، معدن باميان چشمه است ، از آنجا آب چنان برمي جوشد که به مسافتي آواز ميتوان شنيد و چون بيشتر ميرودمنجمد ميگردد گوگرد ميشود... در باميان چشمه ايست که هرچند نجاسات درو افکنند قبول نکند و برخشکي افتد واگر خواهند که سنگ در ميانش افکنند مگر بر کنار بتواند ايستد پاي بلرزد و در او افتند و غرق شوند. (از نزهة القلوب چ اروپا مقاله سوم ص 157 و 207 و 278).

شهر و ناحيه ايست واقع ميان بلخ و هرات و غزنين ، قلعه محکمي دارد، شهر کوچک لکن مملکت وسيع است ، ميانه آن و بلخ ده منزل مسافت و تا غزنين هشت منزل است ، در باميان بنائي است مرتفع که آنرا بر روي ستونهاي بلند قرار داده اند و به ستونها صور جميع اصناف طيوري که خدا خلق فرموده نقش است ، و در داخل عمارت مجسمه دو بت بزرگ است که آنها را در کوه تراشيده اند و اندازه آنها از بالاي کوه تا پائين است ، نام اين دو بت يکي سرخ بد و ديگري خنگبد است . گويند در دنيا نظيراين دو نتوان يافت . (از معجم البلدان ) (از آثارالبلدان قزويني ص 154). اعتمادالسلطنه در مرآت البلدان گويد: باميان از شهرهاي افغانستان و در يکصدو بيست هزارگزي شمال و مشرق کابل است . بناي شهر در قله کوهي است و دره هاي کوه به منزله کوچه هاي آن است . تقريباً دوازده هزارخانه در ميان کوه و سنگ ساخته شده ، به اين معني که کوه را مجوف نموده هر کس بقدر کفايت خود بطور سردابه خانه اي بنا نموده است . در سنه 1221 م ./ 618 ه' . ق. چنگيزخان آنجا را قتل عام نموده ويران ساخت ، مجدداً آنجا را بنا و مرمت نمودند. باز خراب شده است . در باميان چندين مجسمه و هيکل بت هست که از سنگ تراشيده اند، دو مجسمه که بزرگتر از همه ميباشد هريک پنجاه ارج طول دارد... چنگيزخان پس از آنکه بلخ را قتل عام کرد و طالقان را هفت ماه محاصره و فتح و قتل عام نمود و لشکر تولي خان به او ملحق شدند، سلطان جلال الدين خوارزمشاه را تعاقب نموده به غزنين رانده ، در ميان راه به شهر باميان رسيد. مردم باميان به سبب اعتماد به حصانت قلعه خود و بي اعتمادي به قول مغولها حصاري شده به مدافعه پرداختند، در بين محاصره تيري بر مقتل يکي از پسرهاي جغتاي ، موتوجن که چنگيز زياد به او علاقه داشت آمد و مقتول شد. چنگيزخان از اين واقعه درهم و غضبناک شد و فرمان داد هرچه زودتر قلعه را تسخير نمايند و بعد از فتح بر احدي ابقا ننمود حتي سگ و گربه که در آن شهر بودند طعمه شمشير شدند، زنان حامله را شکم دريده و سر از تن جنين ها جدا ميکردند، بعد از آنکه هيچ جنبنده اي را زنده نگذاشت حکم داد جميع ديوارها و سقف خانه ها را با زمين مساوي کردند و شهر را«ماوباليغ» خواندند، يعني شهر بد گفت کسي آنجا عمارت نکند. در آثارالباقيه مسطور است که باميان در 80 هزارگزي کابل در دره هاي بين هندوکوه و کوه بابا واقع شده است ، خرابه هاي آن بعد از واقعه چنگيز همچنان باقي ماند و بزبان محلي اين ويرانه ها را غلغله خوانند. اما بت ها همچنان باقي است . (از قاموس الاعلام ترکي ). در دره باميان در قلب سلسله هندوکش که تقريباً در وسط راه باختر وگندها را واقع است ، مجسمه هاي عظيم بودا و صومعه هاي آن در اطراف دره باميان بوجود آمده است . باميان باب نويني از تاثيرات هنر آريائي را در عصر ساساني بازميکند، سرستونها و تزيينات نيم تاجه تاثيرات ساساني را در قرن چهارم و پنجم ميلادي در باميان و در دره هاي مجاور آن از دره ککرک بحد کمال رسانده است . اين نقاشي هاي ديواري مربوط به باميان در موزه کابل به معرض نمايش گذاشته شده است و تصوير شخصي را در کنار بودا نشان ميدهد. در سقف معبد باميان در دهليز کتيبه هائي قراردارد که در آن اشکال گراز بصورت ساده نقر شده است يا پرنده هائي که پشت خود را بطرف يکديگر گردانيده و سرهاي خود را بعقب گشتانده با نوک خود رشته اي مرواريد گرفته اند. اين ها نمودار هنر عصر ساساني است که در طاق بستان هم نمونه دارد. درباره صحنه اي که قسمت فوقاني بوداي 35 گزي را مزين ميسازد احتمال ميتوان داد که اين صحنه رب النوع ماه را نشان ميدهد که داراي هاله بوده و دورادور آن شعاعهايي ديده ميشود که بصورت دندانه اره نمايش يافته است . در دو طرف مجمسه رواق بودا خانواده هاي شهزادگان جلوه مي نمايد که عبارت از مردان و زنان و طفل هاي داراي هاله ميباشند. کلاههايي به تقليد سبک ساساني بر سر دارند و نقاشيها شباهت با نقاشيهاي ناحيه دختر نوشيروان دارد که در 130هزارگزي شمال بين قريه هاي اوهي و موهي در مجراي رودخانه خلم واقع است و از سبک ساساني الهام گرفته است . (از مجله عرفان چ افغانستان شماره چهارم سال 1341 صص 67 - 69): [ چنگيز فرمود ] هيچ آفريده در آنجا (باميان ) ساکن نگردد و عمارت نکنند و آنرا ماوو باليغ نام نهاد، فارسي آن «ديه بد» باشد و تا اين غايت هيچ آفريده در آنجا ساکن نشده است . (از جهانگشاي جويني ص 105). و اين پل باميان در آن روزگار برين جمله نبود، پلي بود قوي پشتوانيهاي قوي برداشته ... (تاريخ بيهقي چ اديب ص 261).
استاده بدي به باميان شيري
بنشسته به عز در بشير شاري .

                                                               ناصرخسرو.
اي چرخ عنانم از سفر هيچ متاب
نانم ز سرنديب ده آبم ز سراب
هر شام ز باميان دهم قرصي نان
هر بام ز شام ده مرا شربتي آب .

                                                           مجدالدين همگر (از ادوارد برون ).
مدتها در ممالک باميان کمر اقبال باميان او الف گرفته و دشمنان دولت خود را حلقه کم طناب در گلوي انداخته ... (لباب الالباب ج 1 ص 419). ابوالعباس فضل بن احمد در حفظ مسالک و ضبط اطراف ممالک از غزنه تا حدود باميان و پنجهير احتياط بليغ بجاي آورد. (ترجمه تاريخ يميني ).
مردم نادان اگر حاکم داناستي
شحنه يونان شدي خنگ بت باميان .

                                                سيف اسفرنگ (از فرهنگ خطي ).
درياچه باميان : درياچه اي در کوهستان باميان هست که وسعت آن يک ميل در يک ميل و واقع در دامنه کوه است و آب قريه که در پائين کوه است از اين درياچه از سوراخ تنگي منحدر ميشود و بقدر ضرورت اهل آن ده است و نميتوانند قدري اين آب را زياد و مجري را وسيع نمايند. (از مرآت البلدان ج 1 ص 162).
ملوک باميان : شعبه اي از سلاطين غور بودند و نظامي عروضي در ملازمت مخدومين خود يعني ملوک باميان در محاربه بين سلطان سنجر و غوريان (457 ه' . ق.) حاضر شده بود. (از مقدمه قزويني بر چهارمقاله ص 11). ملوک غوريه دو طايفه بوده اند، يکي بمعني اخص که در خود غور سلطنت نموده اند و پايتخت ايشان فيروزکوه بود ديگري ملوک طخارستان در شمال غورکه پاي تخت ايشان باميان بود، سابق رسم بوده است اسم والي ولايتي و ملک ناحيتي را به اسم آن موضع اضافه ميکرده اند، مانند ملک ناصرالدين محمدمادين ، ملکشاه وخش . شمس الدين محمد باميان ، ملک تاج الدين تمران ... (تعليقات لباب الالباب ج 2 ص 304). لهذا ايشان را ملوک باميان و غوريه باميان نيز گويند و هر دو سلسله را علي سبيل المجموع آل شنسب و ملوک شنسبانيه گويند. (تعليقات قزويني بر چهارمقاله ص 2). زبان باميان و تخارستان قريب به زبان بلخي است جز اينکه در آنها مغلقيي است . (از سبک شناسي بهار ج 1 ص 245 از احسن التقاسيم مقدسي ). و رجوع به لباب الالباب ج 2 ص 232 و304 و321 و تاريخ مغول اقبال ص 58، 59، 60، 62، 66، 73، 110 و تاريخ سيستان ص 27، 216 و جهانگشا ج 2 و انساب سمعاني ، بستان السياحة و آثار البلاد قزويني و حبيب السير چ کتابخانه خيام ج 2 ص 398 و 604 تا 606 و 609 و 610 و ج 4 ص 668 (بئر باميان ). و ترجمه مقدمه ابن خلدون ص 121و تاريخ هرات و روضات الجنات في اوصاف مدينة هرات شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 11:38  توسط محمد کبیر تابش  | 

وکیل ما هم در جمع وبلاگ نویسان پیوست!

وکیل ما هم در جمع وبلاگ نویسان پیوست!

دیروز در جمع نظرات داده شده پیرامون مقالۀ " نتایج تکاندهنده امتحان کانور ولایات بامیان و دایکندی" جملۀ کوتاه و جامع نظرم را بخود جلب کرد:

" سلام!
حقایق تلخی است اماواقعیتهای دیگری هم است.مرتبط باموضوع به:
http://ligan.mihanblog.com/مراجعه فرمایید.

                                              جوادی"

وقتی وارد آدرس شدم، دیدم وبلاگی است از آقای سرور جوادی وکیل منتخب مردم بامیان در مجلس نمایندگان(ولسی جرگه). این خبر برایم خیلی خوشایند بود، زیرا از یکطرف یکی از وکلا را در جمع وبلاگ نویسان داریم، از طرف دیگر از نوشته های زیبایش استفاده خواهیم نمود و دوستان می توانند نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را از راه دور و بدون سانسور برایش برسانند.

آقای جوادی مدیر مسول هفته نامه مشارکت ملی بود و کتاب روایت های از درون را نیز نوشته که در آن ظلم و بیداد حاکمان قبلی را در مناطق مرکزی به تصویر کشیده.

در حال حاضر آقای جوادی عضو و سخنگوی گروپ پارلمانی "مجمع سیاسی راه نو" در پارلمان می باشد

نام وبلاگ ایشان"لیگان" http://www.ligan.mihanblog.com/است. به قول جوادی، "لیگان نام منطقه ای است در ورس که در غار تاریخی آن بزرگان هزاره توسط عبدالرحمن قتل عام شدند"

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 15:19  توسط محمد کبیر تابش  | 

بامیان از دیدگاه تاریخ نویسان

بامیان از دیدگاه تاریخ نویسان

                                                                               بخش اول

باميان

آنان مردمانی پر منش بودند
بناهای بلند بر آوردند و اسرار آسمان را ستودند
بسی راهها زیر پا نهادند و بسا رازها پیمودند
دنیای درون را کاویدند واز جان به جهان رسیدند


مقدمه:«جغرافیا تاریخ را می سازد.انسانها فقط کمی رنگ و لعاب به آن اضافه می کنند.» جیسون الیوت سیاح و سفرنامه نویس این عبارت خاص را در مورد افغانستان به کار برده است و در واقع؛در میان تمام کشورهای کره زمین این گفته درباره افغانستان به حقیقت نزدیکتر است.
آگاهی از اوضاع و احوال شهرها و آبادیهادر گذشته و تاریخ شهرهائی که سالیان دراز در مقابل تند باد حوادث مقاومت کرده اند و اکنون نیز پایدار هستند،موضوع دانش شیرینی را تشکیل می دهد که جغرافیای تاریخی نامیده می شود.واضح و مبرهن است که هر کشوری که دارای گذشته تاریخی طولانی باشد؛جغرافیای تاریخی آن مفصلتر و دامنه تحقیق درآن گسترده تر می باشد.یافتن جغرافیای تاریخی سرزمینها از دو راه صورت میگیرد:
1. مراجعه به کتابهای تاریخی قدیمی : هر کتاب جغرافیائی، در هر عصری نوشته شود؛نشان دهنده اوضاع جغرافیائی همان دوره است و از مقایسه کتابهای مختلفی که در زمانهای مختلف درباره جغرافیای ناحیه ای به خصوص نگارش یافته باشد،جغرافیای تاریخی همان ناحیه را می توان تنظیم کرد.به قول افلاطون : ((از زمانی که شهرها به وجود آمده و مردم در آن زندگانی کرده اند ،هزاران شهر به وجود آمده و به همین مقدار نیز از میان رفته اند.گاهی یک شهر از صورت شهری بزرگ به شهری کوچک و گاه بالعکس تبدیل شده است.)).

اصولاًعوامل جغرافیائی نقش اساسی در شکل گیری حوادث تاریخی داشته وهمین امر باعث شده تا از گذشته تا به امروز تاریخدانان به عوامل جغرافیائی به عنوان یک زمینه و عامل برای شکل گیری حوادث تاریخی توجه و دقت کنندو ما می بینیم که بسیاری از نویسندگان بزگ گذشته کتاب یا کتابهای درباره جغرافیای سرزمینها داشته اند.به عنوان مثال می توان به کتابهای :صورةالارض از ابن حوقل،المسالک و الممالک از ابن خردادبه،مسالک و ممالک از استخری،فتوح البلدان از بلاذری،البلدان یعقوبی ،جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی از لسترنج و....اشاره کرد.
2. راه دوم که امروزه در مطالعات تاریخی نقش اساسی دارد ،بررسی میدانی و کاوشهای باستان شناسی است.از طریق کاوشهای باستان شناسی می توان با قطعیت به جغرافیای تاریخی سرزمینها پی برد و صحت گفته های مورخان و جغرافی نویسان قدیم را تعیین کرد.
کشورهای نظیر ایران،افغانستان،مصر،یونان و...که هر یک دارای پشینه ای کهن در مدنیت وزندگانی انسانی می باشند،و در واقع اولین جرقه های شهرنشینی در این مناطق به وجود آمده،به لحاظ جغرافیای تاریخی از اهمیت شایانی بر خوردار هستند وشاهدیم که در بسیاری از کتب قدیمی جغرافیائی و تاریخی به مناطق مختلف این سرزمینها اشاره شده؛وبه نقش و اهمیت آن در روزگاران مختلف پرداخته اند.(چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ اقتصادی(
بامیان به عنوان یکی از شهرهای کهن ،که اسرار و رموز تاریخی بسیاری را در خود نهفته دارد ؛از این امر مستثنا نبوده ودر بسیاری از کتب به نام این شهر اشاره شده است و به جایگاه و اهمیت آن در گذشته پرداخته اند.

جغرافیای تاریخی بامیان:
پیش از اسلام:
بامیان در میان دامنه های مرکزی دو سلسله جبال بزرگ یعنی هندوکش و بابا که بین خطوط ۶۷ درجه و ۲۹ دقیقه و۴۱ ثانیه طول شرقی و ۳۴ درجه و ۳۳ دقیقه و ۲۲ثانیه عرض شمالی قرار دارد،واقع شده است.از بامیان در ادبیات پهلوی(فارسی میانه)به نام بامیکان یاد شده است،که به معنای درخشان و روشن می باشد.(۱)به واقع بدلیل نزدیکی بلخ به بامیان ،بلخ را،بلخ بامی می گفتندو بامیک صورت پهلوی بامی(به معنی درخشیدن) است.(۲)*محققان بر این عقیده هستند که حرف «ک»در دوره های بعد تبدیل به«ی»شده است.در سده اول میلادی برای نخستین بار در تاریخ «یانج هو»تاریخ نگار چینی نام بامیان را به صورت «هانج»و یا «هان»بکار برده است و سپس زائر چینی هیوان تسانگ برای اولین بار موقعیت و تاریخ بامیان را ثبت کرده است و پس از وی در ادبیات و مآخذ چین بامیان با نام «فان یانگ» و یا «فان یان»خوانده شده است که این نام نزدیک به تلفظ امروزی بام یان«بامیان»است.(۳)
به هنگام عبور هیوان تسانگ از بامیان،کیش بودائی در این منطقه رواج کامل داشته است ،و بدلیل مجاورت با هند معماری صخره تراشی(از حدود ۵۰ق.م تا حدود ۷۰۰م بودائیان در هند به معماری صخره تراشی روی آورده بودند.)نیز به این سامان راه یافته بوده ،که نمونه بارز آن تندیسهای عظیم بودا است(متاسفانه این مجسمه ها در سال ۱۳۷۹ه.ش به طور کامل تخریب گردید.) ووجود این تندیسها سبب شگفتی هیوان تسانگ شد.(۴)در مغرب زمین برای اولین بار«تامس هید»(thomas hyde)خاور شناس انگلیسی در ۱۷۰۰ میلادی از آن یاد کرده است.(۵)
بامیان به گفته هیوان تسانگ:«از مشرق به مغرب حدود دو هزار لی(۶)طول داردو در بین کوههای پر از برف واقع است.اهالی آن در قریه های کوچک که بعضی در صخره های کوه و برخی در میان دره ها می باشند زندگی می کنند.پایتخت فان ین نا(بامیان)(۷( به گفته هیوان تسانگ در بالای دو کوهی که مقابل یکدیگر واقع هستند،آباد گردیده است.در وسط این دو کوه دره شادابی قرار دارد.این شهرکه شش تا هفت لی طول دارد،از طرف شمال برفراز کنده های(۸)بس عمیق و پر نشیب و در بالای صخره های بلند و دیوار مانندی قرار دارد،گندم در آنجا خیلی بی وقت به عمل می آید و به سبب سردی هوا میوه و گل کم است.چراگاههای سبز و وسیع دارد،که در آن بز و گوسفند ،گاو و اسب می چرند.مردم آنجا عرف و عادات درشت و خشن دارند و البسه چرمی و پشمی می پوشند،قوانین،خط و کتابت و مسکوکات آنها که در داد وستد رواج دارد ؛مانند مملکت تون هولو یا تخار می باشد.زبان این دو منطقه کمی با هم فرق دارد،مگر در چهره شبیه هم می باشند.عقیده و ایمان ایشان نسبت به همسایگان راسختر است...»(۹)
به استناد کتب تاریخی، بامیان تازمان حملات مغول از اهمیت و اعتبار شایانی برخوردار بوده است،چرا که در مسیر تجارتی با هند قرار داشته است.در دوره سامانیان و غزنویان ،بامبان نیز جزو مراکزی بوده که در آن ضرب سکه این حکومتها در آن انجام می شده است.(۱۰)گر چه به گفته یاقوت در معجم البلدان بامیان قبل از شکل گیری این سلسله ها(سامانی و غزنوی) بدست یعقوب لیث صفاری ویران گردیده است!(ازمیان مورخان و جغرافیا نویسان ،وی تنها این موضوع را در کتابش آورده است.(
بامیان کهن در میان یکی از تنگه های کوهستان نور واقع شده بود و چون فضائی که شهر را در آن ساخته اند چندان وسعتی ندارد،به نظر می رسد که شهر بسیار بزرگی نبوده و گویا تنها مرکز دینی بوده است  .(۱۱)          مرکز بامیان؛وبلاگ بامیان پرس
پس از اسلام:
امادر کتب جغرافیائی نویسندگان مسلمان درتوصیف شهر بامیان آمده است: ابن حوقل در صورةالارض میگوید:«بامیان وسعتی به اندازه یک سوم بلخ دارد.شهر بامیان بارو نداردوبر کوه است و در نواحی آن رودی بزرگ جاری می شود و از آنجا به غرجستان می رسد.میوه و باغ نداردو میوه آنرااز ارسف و جاهای دیگر آرند.در سرزمین بامیان شهری جز بامیان بر کوه نیست و همه چشمه و درخت و میوه دارند.بامیان شهر ثروتمندی است و تجارت برتر دارد ،زیرا در دهانه هند قرار دارد.این شهر در زمان البتکیسن که در ۳۵۵ه.ق بدانجا آمد و آنجا را لشکر گاه ساخت،دگرگون شد.»(۱۲)
به عقیده حمدالله مستوفی بامیان از اقلیم چهارم بوده و هوایش سرد است ودر عهد مغول ویران گردید.(۱۳(
یعقوبی بامیان را از شهرهای تخارستان و مضافات بلخ می داند و می نویسد:«از کوه بامیان چشمه های آبی بیرون می آید و از آنها رودخانه ای به مسافت یک ماه تا قندهار و از دره دیگر به مسافت یک ماه تا سیستان می رود و نهر دیگری در طول سی روز راه تا مرو جریان دارد و نهر دیگر در طول دوازده روزراه تا بلخ و نهر دیگر در طول ۴۰ روز راه تا خوارزم می رود،و همه این نهرها از کوه بامیان در اثر ارتفاعی که دارد بیرون می آید و در آن معادن مس و قلع و جیوه وجود دارد.»(۱۴)
شیروانی می نویسد:«ولایتی است از تخارستان از اقلیم رابع میان بلخ و کابل،ضحاک آنرا بنا نمود،در زمان ملوک غور به غایت معمور بوده،چنگیز خان خرد و کلان آن مکان را قتل فرمود....در آن دیار اشتهار دارد که عمارات آن شش هزار خانه است و در کوه تراشیده اند و مانند آن عمارات اصحاب قدرت اتمام گردانیدن در غایت صعوبت و در کمال اشکال است و چند صورت دیگر به شکل انسان تراشیده ،من جمله دو هیکل بزرگ که به صورت مونث و مذکر آنرا ظاهر گردانیده اند.مذکر آن موسوم به «صلصا ل» و مونث آن «بشمار»بر وضع مرغوب کنده اند.طول هر یک شصت ذرع و عرض آن شانزده ذرع....معدن فلزات نفیسه و نباتات غریبه و عقاقیر عجیبه در آن دیار است.»(۱۵)
با کمی دقت و تأمل در نوشته های بالا می توان فهمید که بامیان از جهت اقتصادی، داشتن و وجود معادن غنی حائز اهمیت بوده است.وجود معادن سرب،مس،قلع،جیوه و یاقوت در بامیان توسط اکثر جغرافیا نویسان عرب ذکر و تأئید شده است. پس از حمله مغول ؛بامیان هرگز نتوانست به روزهای گذشته خویش بازگردد.رفته رفته نام این شهر؛ به افسانه ها می پیوست ،دیگر کسی از این شهر حرفی به میان نمی آمد،چرا که آنرا شهر نفرین شده یا ملعون میخواندند.(۱۶)در دوران معاصر نیز، با وجود جاذبه های توریستی فراوان در این منطقه ،به علت سیاستهای غلط و تبعیضی رژیمهای وقت بامیان همجنان جزو ناشناخته ترین و محرومترین ولایات کشور محسوب می شود.این امر به گونه ای بود که تا زمانی که تندیسهای عظیم بودا ویران نگردید ،شاید عده فراوانی در اقصا نقاط دنیا ازوجود این مجسمه ها وشهری به نام بامیان اطلاعی نداشتند.
به هر حال این توصیفی بود از زبان جغرافیا نویسان و مورخان قدیم درباره بامیانی که روزگاری محل آمد و شد انسانهای بی شماری از زائرو تاجر گرفته تا گدا و مسکین و فقیر،از صاحبان قدرت گرفته تا محکومانی که تنها گناهشان دفاع از سرزمین خویش بوده، است.انسانهائی که زمانی این شهر و زیبائیهای آنرا بوجود آوردند؛ نمی دانستند که هم نوعانشان،آیندگانشان ،جانشینانشان آنرا به خرابه مبدل خواهند کرد.



پی‌نوشتها:
۱-فرهنگ لغات شاهنامه،ص۵۸
۲-فرهنگ ایران باستان،پورداوود،ص۳۰۴
۳-جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون،الهامه مفتاح،پژوهشگاه علوم انسانی،۱۳۷۶،ص۲۸۶وص۲۸۷
۴-تاریخ ایران ج۳قسمت۲،تحقیق دانشگاه کمبریج،امیر کبیر،ص۴۰۳
۵-همان،ص۴۰
۶-یک لی چینی برابر یک چهارم ورست و هر ورست معادل ۰۶/۱کیلومتر است.
۷-افغانستان بعد از اسلام،عبدالحی حبیبی،ص۲۶
۸-کند به فتح ک وسکون نون و دال به معنی گودال است.
۹- جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون،ص۲۸۷به نقل از یاورسکی،سفارت روسیه تزاری،ص۸۲
۱۰- تاریخ ایران ،ج۴،دانشگاه کمبریج،امیر کبیر،ص۳۲۴تاص۳۲۸
۱۱-جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون،ص۲۸۹
۱۲-صورةالارض،ابن حوقل،ترجمه جعفر شعار،تهران،۱۳۴۵،ص۱۸۳تا ص۱۸۶
۱۳-نزهة القلوب،حمدالله مستوفی،به اهتمام دبیر سیاقی،تهران،۱۳۳۶،ص۱۹۱
۱۴-البلدان،یعقوبی،ترجمه ابراهیم آیتی،تهران،۱۳۵۶،ص۶۴وص۶۵
۱۵-حاجی زین العابدین شیروانی،ریاض السیاحه،تصحیح اصغر حامد ربانی،تهران،۱۳۳۹،ص۱۵۲
۱۶-چنگیز خان پس از خراب کردن طالقان از هندوکش گذشت و بامیان را محاصره نمود.در این محاصره پسر جغتای موسوم به «موتوجن»که نوه عزیز کرده چنگیز خان بود به قتل رسید.جهانگشای مغول در موقع صرف غذا خبر قتل نوه عزیز کرده اش را به جغتای دادو به نام یاسا او را از گریستن منع کرد؛ولی عزاداری خونینی به عمل آورد.هیچ چیز به عنوان غنیمت نگرفت ،یعنی هر چه بود نیست کرد،هیچ اسیری نگرفت،«هر ذیروحی را بی جان ساخت.»سرزمینی را که در آن شهر بامیان بنا شده بود را به نام،«ماووبالیغ»(شهر ملعون)نامید.
امپراتوری صحرا نوردان،رنه گروسه،ترجمه عبدالحسین میکده،انتشارات علمی و فرهنگی،تهران،۱۳۷۹،ص۳۹۷.

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 11:51  توسط محمد کبیر تابش  | 

نتایج تکاندهنده امتحان کانکور بامیان و دایکندی

نتایج تکاندهنده امتحان کانکور  بامیان و دایکندی

قرار آمار متشر شده در سایت وزارت تحصیلات عالی، از 1387 اشتراک کننده  متعلمین ولایت بامیان در امتحان کانکور، تنها 302 تن آنها توانسته به تحصیلات عالی راه پیدا کنند.

دیگر متعلمین 753 تن شان به دارالمعلمین ها و کورسهای ساتنمنی کامیاب گردیده و 330 تن آن بی نتیجه مانده است.

این بد ترین نتیجه ی  است که در طی هشت  سال حکومت آقای کرزی نصیب متعلمین ولایت بامیان می گردد.

با آنکه آمار دقیق از ولایت دایکندی را نتوانستم بدست بیاورم اما، در اولین نظر می توان فهمید که متعلمین آن ولایت نیز به سرنوشت بامیان دچار گردیده است.

این مسئله شاید عوامل زیاد داشته باشد که نگارنده این صفحه  به چند نکته آن اشاره می کند:

1 ــ برخورد سطحی و ناپخته مقامات محلی و رهبران: در سال گذشته(1388) متعلمین ولایات بامیان و دایکندی در سطح کشور اول گردید و بالاترین پذیرش در بلند ترین رشته هارا  از آن خود کردند.

همین مسئله را مقامات محلی، ریاست معارف و رهبران هزاره به حد بزرگ جلوه دادند و از هر تریبیون و جایگاهی صدا بلند کردند و برای خوشنامی خودشان سازها نواختند، بدون اینکه به این مسئله توجه نمایند که ممکن این کار به مزاج برادران دیگر خوش نیایند و در سالهای آینده، سوالات این حوزه را مشکل سازند.

همین تبلیغات خام و بدون تامل سبب شد که از یک طرف استادان دانشگاه های کشور بر دانشجویان این دو ولایت سخت گیری نمایند و از طرف دیگر وزیر تحصیلات عالی هیئت چندین نفری را که متشکل از متعصب ترین اشخاص و مشکلترین پرسشها بود به بامیان روان کند.

ادامه مطلب را فراموش نکنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 17:54  توسط محمد کبیر تابش  | 

فلسفه نوروز و نو روز از دیدگاه اسلام

فلسفه نوروز و رابطه آن با اسلام

دوستان عزیز و خوانندگان وبلاگ بامیان پرس! ابتدا فرارسیدن سال جدید را برایتان تبریک گفته امیدوارم همه تان سال خوب و خوشی را داشته باشید.

طوریکه میدانید در این اواخر بعضی از علمای دینی فتوای را داده است که نوروز با اسلام مغایرت دارد.

بر اساس گزارش رادیوآزادی: در گردهمایی عده ازعلمای دینی، قطعنامه ای نیز قرائت شد که در بخشی از آن چنین آمده است :نوروز از جمله روزهایی است که در دوران جاهلیت خصوصا آتش پرستان یعنی مشرکین فارس از آن تجلیل می کردند و در آن روز دست به آتش افروزی می زدند و آن را مورد پرستش قرار می دادند.

با آنکه این نوشته، در مقابل فتوای که از آن ذکر شد نمی باشد، زیرا سال گذشته در مسابقه مقاله نویسی که در رابطه به نوروز  در دانشگاه کابل برگزار شده بود نوشته بودم  و اگر این مقاله را در مقابل آن فتوا در نظر هم بگیریم به همان اندازه بی فایده است که فتوای شورای علما می باشد.

قابل ذکر است که در این مقاله هرجایکه ذکر از ایران رفته مراد از ایران تاریخی است نه ایران امروزی.

بجای مقدمه:بهار, فرصتى است, براى تإمل در راز آفرينش و انديشيدن در شإن و جايگاه بهار از نظرگاه دين. در كشور ما نوروز را جشن مى گيرند, و حضور سبز بهار را به همديگر تبريك مى گويند, آيا چنين روزى از نظر اسلام, عيد است؟ و رفتار مسلمانان در اين روز, چگونه بايد باشد؟
در اين فرصت برآنيم تا به بازبينى اين موضوع بپردازيم, و زواياى آن را از نگاه اسلام و امامان معصوم(ع) مورد بحث قرار دهيم.

چرا نوروز در اولين روز فصل بهار است؟

در پـاسخ به اين پرسش، مرحوم استاد محيط طباطبايـي گفتـه است، بايد دانست طول مدتي كه آفتـاب يك دور حــركت انتقالي خود را به دور زمين انجام مي دهد 365 و 5 ساعت و 48 دقيقه و يك ثانيه است و اين كسـر به مـرور زمان از قديـم به اين طرف مقدار آن در محاسبه تغيير پيدا كرده و هـر چـه جلوتـر آمـــده دقيقـتر شده است.

در زمانهاي قديم مثلا در دوره ساساني اين كسر را 6 ساعت تمام حساب مي آوردند.

بنابراين در هر چهار سال متوالي جمـــع اين كسرهاي ساليانه به يك روز مي رسيد براي اين كه آغاز سال از آن موقع طبيعي يعني اول تابستان كه منسوب به زرتشت بــود، تـجاوز نـكند، به جاي آن كه هر چهـار سال يك روز بـه سـال چهارم، مثل اين ايام بيفزايند، و آن را كبيسه كنند، هر 120 ســال از جمع اين ربعها يك ماه درست مي كردند و به آن سال اضافه مي كردند و آن را سال كبيسه مي گفتند. بنابراين در هـر 120 سـال از اول تـابسـتان تـا اول بـرج جوزا تغيير مكان پيدا مي كرد و در سال صد و بيستم دوباره بر مي گشت به جاي خودش. بعد از سلطنت يزد گرد و انقراض دولت ساساني، ديگر كـسي اين حساب كبيسه را نگاه نداشت در نتيجه نوروز هر 120 ســـال يك ماه جلو افتاد. تا اوايل سلطنت محمود غزنوي، اوّل فـــروردين با اوّل بــرج حمل منطبق شد و نـوروز از جـاي قـديم خــود كـه اول تابستان باشد، به اوّل حمل منطبق شد. به اين ترتيب جديد سبب ابداع وضع تازه اي در تاريــخ وقت شمار مي شد. اوّل سال را از آغاز بهار يا اعتدال ربيع به حســاب آوردند و پنـج روز به پنـجه دزديده يا خمسة مسـتـرقـه را بر آخـر اسفنـد افزودنـد. بايـد به ياد داشت كـه راه محاسبـة سال و مــاه پارسي مـانند مصري بر حسـاب ماهـي 30 روز در دوازده مـاه و پنــج روز اضافه در آخر ماه دوازدهم بود .

نوروز در فرهنگ اسلام:

مـقارن ظـهور اسـلام در ايـران رفته رفته بسياري از آداب و سنن خـرافي ايران قبل از اسلـام مثل عقيـدة 9 هـزار سـالة اهـورامـزدا و اهريمن، منع دفن مردگان، منع استحمام در آب گرم، آسماني نژاد پادشاهان و ... از بين رفت، ولي نوروز اين جشن ملّي و باستاني ايرانيان با اندك تغييرات و حذف جنبـه هـاي منـفي و خـرافي آن رنگ اسلامي گرفت و سبـب شد اسلام و ايـران به يكديگر نزديكتر شوند ، حتي پيشوايان ديني و مذهبي نيز آراستند . زنـده ياد دكتر علي شريعتي در اين باره مي گويد:
" اسلام كه همة رنگهاي قوميت را زدود و سنتها را دگـرگون كرد، نوروز را جلاي بـيشتري داد، شــيرازه بـست و آن را با پـشتوانه اي استوار از خطر زوال در دوران مسـلماني ايـرانيان مـصون داشت... نوروز كه با جان مليـت زنـده بـود، روح مـذهب نيز گـرفت. سـنت ملـي و نژادي، با ايـمان مذهبي و عشق نيرومنـد تـازه اي كــه در دلـهاي مردم اين سـرزميـن بـرپا شـده بـود پــيوند خورد و محكم و مقدس شد."

اسلام براي هدايت ديگر اقـوام، هيچگاه بـا آداب و رسـوم آنـان بخورد خصمانه نكـرد. بـلكـه اسلـام بـا شـعـار: "فبـشر عـباد الذين يستمعون القول فيتبعون احـسنـه" به آداب و رســوم و سخـنـها و عقايد نژادهاي مختلف نگريست و به گزينش آداب و رسوم آنها پرداخـت و در اين ميـان بـسيـاري آداب و سنـن پسنـديده نـوروز ايرانيان را پذيرفته.

نوروز, پيش از اسلام

پيش از اسلام, نخستين روز بهار را عيد و جشن ملى به شمار مى‌آوردند و از آن به ((عيد باستانى)) ياد مى كردند.
به عقيده بعضى نخستين كسى كه از ((نوروز)) تجليل كرد, و آن روز را عيد ملى شمرد, جمشيد بود.(1) جمشيد بر سراسر جهان تسلط يافت, و سرزمين ايران را آباد كرد, و اسباب كارها و امور, در نوروز براى او تكميل و موزون گرديد, از اين رو اين روز, آغاز سال عجم گرديد.(2)
جمشيد پسر تهمورث, از شاهان افسانه اى پيش از تاريخ ايران (قبل از مادها) است. روزى كه او بر تخت سلطنت نشست, اولين روز بهار بود; آن را ((نوروز)) خواند و جشن گرفت. جمشيد مدتى طولانى سلطنت كرد, تا آن كه مغرور شد و خود را خداى جهان ناميد. سرانجام ضحاك با همكارى و هميارى مردم, او را از سلطنت خلع كرد, و روزى در كنار درياى چين او را ديد, و با اره, دو نيمش كرد(3) و به زندگى سلطه جويانه اش پايان داد.
بنا به روايتى, امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...))(4)
و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.))(5)
مجوسيان نيز از قديم, به نوروز اهميت مى دادند و در آن روز به همديگر تبريك مى گفتند و براى همديگر هديه مى فرستادند. هم چنين گفته اند: در عصر خلافت اميرمومنان على(ع), مجوسيان چند ظرف نقره كه در آن ((شكر)) ريخته بودند, در نوروز به آن حضرت هديه كردند, آن حضرت هديه آنها را پذيرفت و ((شكر)) ها را بين ياران خود تقسيم كرد, و آن ظروف را به عنوان جزيه (ماليات سرانه آنها) قبول كرد.(6)
بنابر همان روايت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائيل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا كه در آيه 243 بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است:(7) كه در يكى از شهرهاى شام, بر اثر رواج بيمارى طاعون, بسيارى مردند. اين بيمارى در حقيقت مجازاتى از طرف خدا براى آنها بود, زيرا رهبر الهى شان آنها را به جهاد با دشمن فرا خوانده بود, ولى آنها سرپيچى كرده بودند. در اين ميان هزاران نفر (طبق پاره اى روايات, ده هزار يا هفتاد هزار يا هشتاد هزار نفر) به بهانه گريز از طاعون, از شهر خارج شدند, و پس از فرار, در خود احساس قدرت و استقلال نمودند و با ناديده گرفتن اراده الهى, و چشم دوختن به عوامل طبيعى, دچار غرور شدند, خداوند آنها را نيز در همان بيابان با همان بيمارى نابود ساخت. ساليانى گذشت, و حضرت حزقيل(ع) ـ يكى از پيامبران بنى اسرائيل ـ از آن جا عبور مى كرد, و از خدا خواست كه آنها را زنده كند, خداوند دعاى او را اجابت كرد. آن روزى كه آنها زنده شدند, نوروز بود.(8)
از مجموع اين مطالب به دست مىآيد كه نوروز, قبل از اسلام, روز محترم و خاصى بود, و با پيدايى رخدادهايى در آن روز كه غالبا مثبت بوده اند بر اهميت و شهرت آن افزوده شد.

نيكو داشت نوروز پس از اسلام

پس از اسلام نيز طبق پاره اى روايات, از اين روز تجليل شده است. هم چنين بروز رخدادهايى مهم موجب افزايش عظمت و احترام آن شده است.
در حديث ((معلى بن خنيس))(9) از امام صادق(ع) ـ كه علامه مجلسى مى گويد آن را در كتب معتبر ديده است ـ به چند رخداد بزرگ در نوروز, بعد از اسلام اشاره شده است, از جمله فرمود:
((و هو اليوم الذى نزل فيه جبرئيل على النبى(ص), و هو اليوم الذى حمل فيه رسول الله(ص) اميرالمومنين(ع) على منكبه حتى رمى اصنام قريش من فوق البيت الحرام فهشمها, و كذلك ابراهيم, و هو اليوم الذى امر النبى اصحابه ان يبايعوا عليا بامره المومنين, و هو اليوم الذى وجه النبى عليا(ع) الى وادى الجن يإخذ عليهم البيعه له, و هو اليوم الذى بويع لاميرالمومنين(ع) فيه البيعه الثانيه, و هو اليوم الذى ظفر فيه باهل النهروان, و قتل ذوالثديه, و هو اليوم الذى يظهر فيه قائمنا و ولاه الامر و هو اليوم الذى يظفر فيه قائمنا بالدجال, فيصلبه على كناسه الكوفه, و ما من يوم نيروز, الا و نحن نتوقع فيه الفرج, لانه من ايامنا و ايام شيعتنا, حفظته العجم, و ضيعتموه إنتم; نوروز روزى است كه:
1ـ جبرئيل بر پيامبر نازل شد;
2ـ پيامبر(ص), على(ع) را بر دوش خود گرفت, تا على(ع) بت هاى قريش را از بالاى خانه كعبه فرو ريزد. هم چنين ابراهيم(ع) در چنين روزى بت ها را شكست;
3ـ پيامبر(ص) به اصحاب خود امر كرد (در روز غدير خم) با على(ع) به عنوان اميرمومنان, بيعت كنند;
4ـ پيامبر(ص) على(ع) را به ((وادى جنيان)) فرستاد, تا از آنها در پذيرش اسلام و پيامبر(ص) بيعت بگيرد;
5 ـ در چنين روزى (بعد از مرگ عثمان) براى خلافت حضرت على(ع) بيعتى دوباره شد;
6ـ در چنين روزى على(ع) (در عصر خلافتش) در جنگ نهروان بر خوارج پيروز شد, و مخدج ذوالثديه (سردمدار خوارج) را كشت;
7ـ در چنين روزى قائم ما (عج) و صاحب امر از پرده غيب, آشكار مى شود;
8ـ در چنين روزى قائم ما (عج) بر دجال (طاغوت خودكامه عصر) پيروز مى گردد, و او را در ميدان كناسه كوفه به دار مى كشد;
9ـ هيچ نوروزى بر ما نمى گذرد, مگر اين كه ما در آن روز اميد فرج قائم(عج) را داريم, زيرا آن روز, از روزهاى ما و از روزهاى شيعيان ما است, عجم ها آن را پاس داشتند, ولى شما (عرب ها) آن را تباه ساختيد)).(10)
چنان كه گفته آمد پديدار شدن نه رخداد بسيار بزرگ, پس از ظهور اسلام موجب عظمت و پاسداشت نوروز شده است.
عالم بزرگ و مجتهد سترگ, بنيانگذار حوزه علميه نجف اشرف, شيخ طوسى (متوفاى سال 460 هـ.ق) در كتاب ((المصباح المتهجد)) از معلى بن خنيس روايت مى كند كه امام صادق(ع) فرمود: ((هرگاه نوروز فرا رسيد, در آن روز غسل كن, و پاكيزه ترين لباس ها را بپوش, و با بهترين عطرها خود را خوشبو نما, و در اين روز روزه بگير, و پس از انجام نافله نمازها, و پس از نماز ظهر و عصر, دو نماز دو ركعتى (به نيت نماز نوروز) بخوان; در نماز اول, در ركعت اول پس از حمد, ده بار سوره قدر, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره كافرون را بخوان, و در نماز دوم, در ركعت اول, پس از حمد, ده بار سوره توحيد, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره ناس و سوره فلق را بخوان, و پس از نماز, سجده شكر به جاى آر, و در اين سجده, دعاى زير را بخوان, كه در اين صورت خداوند گناهان پنجاه سال تو (يا پنج سال تو) را (اگر با شرايط باشد) مى بخشد)). آن دعا اين است: ((اللهم صل على محمد و آل محمد, الاوصيإ المرضيين, و على ارواحهم و اجسادهم[ ((...دعا در مفاتيح الجنان, ذكر شده است].
در نوروز اين فراز از دعا را بسيار برخوان: ((يا ذاالجلال والاكرام.))

نوروز در ترازوى نقد

در مجموع مى توان گفت رواياتى كه در شإن نوروز, از امامان معصوم(ع) به ما رسيده, متعارض است; يعنى بعضى از روايات, آن را ستوده اند و بعضى (مثل روايت مذكور از امام كاظم, عليه السلام) آن را بازمانده دوران جاهليت دانسته اند كه اسلام آن را محو كرده است, ولى بعد از كند و كاو همه جانبه مى توان چنين نتيجه گرفت كه:
1ـ روايات در تإييد و ستايش نوروز بيشتر از روايت يا روايات سرزنش گونه است.
2ـ سيره علماى بزرگ و مراجع تقليد, در شإن نوروز, بيانگر آن است كه نوروز, از روزهاى برجسته و مبارك است, اما اطلاق ((عيد)) براى چنين روزى, از ديدگاه اسلام پذيرفتنى نيست, چرا كه در اسلام به طور رسمى چهار روز عيد است: عيد فطر; عيد قربان; عيد غدير و روز جمعه.
به احتمال قوى, در حديث امام كاظم(ع) اطلاق عيد بر نوروز مورد سرزنش قرار گرفته است. حضرت امام خمينى (قدس سره) با اين كه در نوروز جلوس داشتند, و تبريك مى گفتند و تبريك ديگران را مى پذيرفتند, و در پيام تلويزيونى خود, دعاى معروف ((يا مقلب القلوب والابصار...)) را مى خواندند, ولى از به كار بردن واژه ((عيد)) براى نوروز امتناع مى ورزيدند.))
حضرت حجه الاسلام والمسلمين رحيميان, يكى از اعضاى دفتر امام مى نويسد: ما روز نوروز به اتاق حضرت امام وارد شديم... امام حدود ساعت نه صبح, با نشاطتر از روزهاى گذشته و متبسم و با قباى نو وارد شدند, و به افراد حاضر كه در مجموع با دكترها پنج نفر بوديم, چند بار مبارك باشد گفتند, سپس خودشان سراغ سكه هاى يك ريالى را گرفتند, و كف دست قرار دادند, افراد حاضر نيز بعد از دست بوسى, هر كدام چند عدد برداشتند, مشابه اين برنامه در نوروز سال هاى ديگر نيز تكرار مى شد.
در عين حال در اواسط فروردين 1362 از سوى دفتر, متنى به منظور پاسخ و تشكر از تمام كسانى كه به مناسبت نوروز و يوم الله 12 فروردين (روز جمهورى اسلامى) براى حضرت امام, تلگراف و پيام تبريك فرستاده بودند, تهيه شده بود, متن مزبور, جهت تصويب, خدمت حضرت امام قرائت گرديد, در متن جمله عيدنوروز آمده بود, حضرت امام فرمودند: كلمه عيد را حذف كنيد.(12)

توضيح نگارنده

نوروز در جامعه ما از قديم داراى دو جنبه است; جنبه مثبت و منفى, و از ديرباز در مورد نوروز, دو گونه عمل مى شده است: بعضى بيشتر به سراغ جنبه هاى منفى, مراسم خرافى و بى اساس, اسراف, سرمستى و شهوت پرستى نوروز رفته اند, و در اين رهگذر بيشترين فسادها و گناهان در اين ايام رخ مى دهد و... قطعا نوروز از اين زاويه, نه تنها مبارك نخواهد بود, بلكه نامبارك و پليد و مايه فحشا و منكرات است, و از اين رو, مورد سرزنش است و از نگاه هر خردمند, نامحمود است, و روايات و گفتار علمايى كه آن را از امور دوران جاهليت دانسته اند, در مورد اين گونه امور منفى است. ولى رواياتى كه بيان گر ستايش نوروز است, بر همين اساس مورد نيكوداشت علماى بزرگ و مراجع تقليد مى باشد, به دليل توجه به مراسم مثبت و جنبه هاى مفيدى است كه در نوروز انجام مى گيرد; مانند نظافت, پوشيدن لباس نو, همگامى با تحولات طبيعت و ايجاد ديگرگونى در خود, و فراگيرى درس خداشناسى و معادشناسى از رويش سبزه در بهار, كه به راستى زمين و زمان, و درختان و هوا و فضا, با طراوت و نشاط بهارى گويى همه جشن گرفته اند و هر كدام به زبانى از ستودگى و نشاط نوروز و آغاز بهار سخن گفته و مبارك باد مى گويند.
بنابراين, نوروز همگام با نسيم بهارى, و شكوفه هاى درختان, و زنده شدن زمين, و جوانه زدن گياهان, و در كنار آن, صله رحم, ديد و بازديد, خانه تكانى, بهداشت و نظافت, و آشتى افرادى كه مدت ها با هم قهر بوده اند و... داراى جهات مثبتى است كه هر خردمندى آن را مى پسندد.

نوروز; رستاخيز طبيعت

نوروز, نخستين روز بهار است, نخستين روز سبزترين فصل سال, سرآغاز زنده شدن زمين و شكوفايى ها و وزيدن نسيم دل انگيز بهارى, و چهچهه مرغان; همه چيز در بهار, نشان گر نشاط و طراوت است و حتى باد شفابخش بهارى نويد زندگى تازه مى دهد, و به گفته مولوى در مثنوى:
گفت: پيغمبر به اصحاب كبار
تن مپوشانيد از باد بهار
آنچه با برگ درختان مى كند
با تن و جان شما آن مى كند
و به گفته سعدى:
كه تواند بدهد ميوه رنگين از چوب
يا كه باشد كه برآرد گل صد برگ از خار
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود
هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
ارغوان ريخته بر درگه خضراى چمن
چشمه هايى كه در او خيره بماند ابصار
كوه و دريا و درختان همه در تسبيح اند
نه همه مستمعان فهم كنند اين اسرار
آفرينش همه تنبيه خداوند دل است
دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار
خبرت هست كه مرغان سحر مى گويند
كآخر اى خفته سر از بالش غفلت بردار
بهار, درس خداشناسى و معادشناسى و تحول و رشد و تكامل است, اگر انسان ها از اين طبيعت زيبا, درس بياموزند, در حقيقت اعتقاد به رستاخيز را آموخته اند, در اين صورت بايد سرآغاز چنان بعثتى را روز برتر ناميد و آن را جشن گرفت.
اگر مراسم نوروز, بر اين اساس پى ريزى گردد, و انسانها خود را همگام و همگون با محتواى دعاى آغاز سال; كه بيان گر تحول و نغمه توحيدى است, سازند كه:
((يا مقلب القلوب و الابصار, يا مدبر الليل و النهار, يا محول الحول والاحوال, حول حالنا الى احسن الحال; اى خداوندى كه گرداننده قلب ها و چشم ها هستى, و تدبير كننده نظم شب و روز مى باشى, اى دگرگون كننده حال و احوال, حال ما را به نيكوترين حال تبديل ساز.)) قطعا نوروز براى آنها پر فايده خواهد بود.
آنان كه طعم توحيد را چشيده اند, در ايام دل انگيز و پرنشاط آغاز بهار به پيروى از امامان(ع) آياتى از قرآن همچون آيه زير را تلاوت كرده و مفاهيم آن را در اعماق جانشان دريافت مى كنند كه:
((ان فى خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولى الالباب;(15) همانا در خلقت آسمان ها و زمين و آمد و شد شب و روز, قطعا نشانه هايى براى صاحبان انديشه است.))
هرگاه در مراسم نوروز, انسان ها به دنبال چنين مفاهيم سازنده و لذت بخشى بروند, قطعا, چنين روزى مبارك است, ولى اگر از اين ايام سوء استفاده شود و به جاى مراسم سازنده, به خرافات روى آورند, مراسمى; مانند چهارشنبه سورى, سيزده بدر, و يا فال گوش ايستادن... روشن است, كه باطل گرايى, و پناه بردن به امور پوچ و بى اساس, انسان را بى محتوا خواهد كرد, و آلوده نمودن نوروز به امور واهى, از خردورزى, دور است و بايد خط بطلان بر چنين مراسمى كشيد.
اسلام وقتى كه ظهور كرد, در دوران جاهليت مراسمى وجود داشت, اكثر آنها برخلاف عقل, منطق و وجدان بود, خط بطلان بر همه آنها كشيد, ولى مراسمى نيز وجود داشت, مانند تحريم جنگ در چهار ماه (رجب, ذىقعده, ذىحجه و محرم) اين رسم را كه دربرگيرنده امنيت و آرامش است, امضا نمود, رسم دختركشى را مردود دانست, ولى سنت ديه قتل انسان را كه صد شتر بود, امضا كرد.
نوروز, مبارك, ستوده و مورد توجه امامان(ع) بود, و اختصاصى به ايرانيان ندارد, بلكه براى همه مسلمانان روز جشن و روز شگفت انگيزى است, مشروط بر اين كه با مراسم صحيح و سازنده همراه باشد, و از هرگونه باطل انديشى و گناه, پرهيز گردد.
در اين صورت حتى مى توان آن را ((عيد)) ناميد, بدان دليل كه اميرمومنان على(ع) فرمود: ((كل يوم لايعصى الله فيه فهو عيد;(16) هر روزى كه در آن روز گناه نشود, آن روز, روز عيد است.))

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پى نوشتها:
1 ) آقا محمد مقدس اصفهانى, الاوائل, ص584.
2 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص141.
3 ) جمعى از دانشمندان و نويسندگان, دائره المعارف يا فرهنگ و هنر, ص1260.
4 ) بحار, ج59, ص92 و ج;11 ص342.
5 ) بحار, ج12, ص43. (ماجراى شكستن بت ها در عصر نمرود, به دست حضرت ابراهيم, درقرآن سوره انبيإ,آيه58آمده است)
6 ) علامه مجلسى, بحار, ج41, ص118.
7 ) همان, ج59, ص92.
8 ) علامه طبرسى, تفسير مجمع البيان, تفسير قرطبى و آلوسى, تفسير روح البيان, ذيل آيه 243 بقره.
9 ) معلى بن خنيس از دوستان و شيفتگان امام صادق(ع) بود, مرحوم شيخ طوسى(ره) در شإن او مى نويسد: ((و كان محمودا عنده و مضى على منهاجه; معلى, در محضر امام صادق(ع) شخص ستوده اى بود, و در حالى كه در صراط امام صادق(ع) بود, از دنيا رفت. )) و شيخ بهايى(ره) مى گويد: ((الحق ان معلى بن خنيس, ممدوح جدا; حق اين است كه معلى بن خنيس حقيقتا مورد ستايش است.)) علامه عليارى, بهجه الامال, ج7, ص48)
از گفتنى ها اين كه: داوود بن على, فرماندار مدينه, به فرمان عبدالله سفاح (اولين خليفه عباسى) معلى بن خنيس را دستگير كرد و به او گفت: ((فهرست شيعيان را به من بده.)) معلى نام آنها را فاش نساخت, و با قاطعيت گفت: اگر شيعيان, زير قدم هايم باشند, قدمم را برنمى دارم, داوود فرمان داد گردن او را زدند, و پيكر مطهرش را به دار آويختند, هنگامى كه امام صادق(ع) از شهادت او آگاه شد, فرمود: ((قطعا براى داود نفرين مى كنم.)) امام صادق(ع) مشغول نماز شد و هنوز سر از سجده بلند نكرده بود كه صداى شيون بلند شد, و گفتند داود بن على از دنيا رفت... (اقتباس از: محمد بن يعقوب كلينى, اصول كافى, ج1, ص512 و 513.)
امام صادق(ع) به داوود بن على در مورد كشتن معلى اعتراض كرد و فرمود: ((قتلت رجلا من إهل الجنه; تو مردى از اهل بهشت را كشتى.)) (علامه عليارى, بهجه الامال, ج7,ص48)
10 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص92.
11 ) شيخ طوسى, مصباح المتهجد, ج2, ص;591 محدث قمى, مفاتيح الجنان, اعمال اول ماه و عيد نوروز.
12 ) رشيد الدين ابن شهر آشوب طبرسى, مناقب آل ابى طالب, ج4, ص318و319.
13 ) محمد حسن رحيميان, در سايه آفتاب, ص228 و 227.
14 ) على رضا برازش, المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار, ج26, ص19702.
15 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص100 و 101.
16 ) آل عمران (3) آيه 190.
17 ) سيد رضى, نهج البلاغه, حكمت 428.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 15:50  توسط محمد کبیر تابش  | 

گزارش تحقیقی از وضعیت مغاره نشینان دربامیان

گزارش تحقیقی از وضعیت مغاره نشینان دربامیان

                                        منبع: وبلاگ جامعه شناسی

مقدمه :

ازآنجاییکه درولایت بامیان مغاره نشینی از عهد قدیم وجود داشته است ونشان دهنده فرهنگ کهن این مردم و تا عصرامروز این فرهنگ دوام یافته است اما درقدیم مغاره نشینی نمایان گرزندگی شاهانه وزندگی مرفه بود ولی درشرایط امروزی  زندگی مغاره نشینی درین شهر بیان گر نهایت فقروتنگ دستی ساکنین آن می باشد . درقدیم درکناربودا های بزرگ 55متری و35متری ساکنین این دیار مغاره های منقش را باحکاکی های زیبا هنری می ساختن و آن زندگی آیدآل را می گذراندن , اما باالعکس درین برهه از زمان کسانی درین مغاره ها مسکن گزین هستند که مشکلات اقتصادی , شغلی وزندگی نامناسب اجتماعی  به صورت واگیر آنهاراتهدید می کند وهمچنان  فامیل های بی بضاعت وفقیر به طورروز افزون زندگی ناگوار مغاره نشینی را درمغاره های مخروبه عهد قدیم افزایش می دهند , اینک این مغاره نشینان نه تنها  درزندگی نامناسب اجتماعی ودروضعیت بد اقتصادی قرار دارند بلکه عده کثیری آنها درمعرض خطر بوده واز حقوق بشر خویش نیزمحرومند.

بنأ بنده این وضعیت را ضرورت پنداشته و به عنوان یک محقق  مصمم برتهیه یک گزارش تحقیقی  از وضعیت زندگی مغاره نشینان بامیان شدم .

درین گزارش کوشش شده است تاعلل وعوامل که سبب افزایش مغاره نشینی می گردد کشف و آن عده افراد که ازحقوق بشری خویش محروم اند شناسایی وگروه های آسیب پذیر تشخیص گردد تا بتواند نظارت بر حقوق بشری آنها داشته باشد .

اهمیت این گزارش تحقیقی درین است که من ازتک تک مغاره های کهنه ودرحال تخریب قریه جات این ولایت بازدید نموده وبه طور گسترده از قشرهای مختلف  (زن ,مرد, طفل) این گروه مصاحبه انجام داده ومشکلات آنان را از زبان خود شان در مورد حقوق صحت , تعلیم وتربیه ,کاروشغل وزندگی مناسب اجتماعی وعلل وعوامل که آنها را به این مغاره های مخروبه کشانده است به ثبت رسانده ام  که صورت واقعی منعکس کننده مشکلات آنان می باشد.

درین گزارش تحقیقی روی موضوعات چون مدت مغاره نشینی , عوامل مغاره نشینی , دسترسی به زندگی مناسب اجتماعی ,حق صحت ,کاروشغل ,تعلیم وتربیه , دسترسی به آب آشامیدنی وسهم گیری درفعالیت های اجتماعی واقتصادی بیشترتآکید شده است.

تورم بی کاری ,بحران اقتصادی , افزایش بدون کنترول جمعیت دردهات , خشکسالی وعدم توجه جدی دولت وجامعه جهانی درین ولایت درجهت بهبودی وضعیت اقتصادی واجتماعی این مردم ازعمده عواملی می باشد که زندگی درمغاره های مخروبه عهد قدیم را افزایش می دهد .

هدف گزارش :

v    بررسی وضعیت مغاره نشینان وانعکاس وضعیت زندگی آنان.

v   بررسی علل وعوامل مغاره نشینی درین شهر.

v   انعکاس نظریات ومشکلات مغاره نشینان که توسط خود آنها عنوان گردیده است .

مسایل اساسی مورد بحث درین گزارش :

v   معرفی دسته های آسیب پذیر درمیان مغاره نشینان .

v   بررسی حق دسترسی مغاره نشینان به امکانات صحی .

v   بررسی حق دسترسی به تعلیم وتربیه .

v   بررسی دسترسی به آب آشامیدنی .

v   بررسی دسترسی به حق کار وفعالیت های اجتماعی .

v   بررسی وضعیت اطفال کارگر وازدواج قبل از وقت آنها درمیان مغارنشینان .

ادامه گزارش را در وبلاگ فرهمند بخوانید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 16:28  توسط محمد کبیر تابش  | 

جامعه هزاره وآرمانهای ناتمام استادمزاری

جامعه هزاره وآرمانهای ناتمام استادمزاری

این مقاله دوسال قبل بقلم  استاد محمدنادر شفق نوشته و در نشریه وزین اندیشه به نشر رسیده بود.

استاد شفقسیزده [پانزده ] سال از شهادت استادمزاری سپری می گردد و از سال 1373 تاکنون، افغانستان تغییرات بسیار مهمی را تجربه نموده است افغانستان دارای یک نظام به ظاهر دموکراتیک است ومشارکت تمام اقوام افغانستان حداقل درحد شعاردرروند سیاسی کشور تضمین گردیده است.دراین نوشتار درپی آن هستیم که مردم هزاره تاچه اندازه به آرمانهای که استاد مزاری برای جامعه هزاره داشت نزدیک شده است. البته محدود کردن استاد مزاری در سطح یک قوم جفایی است درحق ایشان ولی هدف ما در این نوشته ارزیابی موفقیت های جامعه هزارۀ افغانستان درپرتو آرمانهایی است که استادمزاری برای آن مبارزه می کرد. استادمزاری خود خواسته های مردم هزاره را درافغانستان چنین خلاصه می کند: "... سه چیز در این مملکت در آینده می خواهیم:‏یکی رسمیت مذهب ما ، و دیگر اینکه تشکیلات گذشته ظالمانه بوده و باید تغییر کند و سوم اینکه شیعه درتصمیم گیری شریک باشد." (1)

 اینک  تک تک این آرمانهارا به بررسی می گیریم که تاچه اندازه جامۀ عمل به خودپوشیده اند و آیا جامعه هزاره وآن عده از سران ورهبران قوم هزاره که مدعی پیروی خط استادمزاری اند و ازنام استادمزاری وشعارپاسداری از آرمانهای ایشان  چپن رهبری را بی رقیب به تن کرده اند تا چه حد دررسیدن به اهداف ایشان موفق عمل نموده اند وتاکجا راه ایشان را درپیش گرفته اند؟

رسمیت یافتن مذهب شیعه

قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان درماده یکصد و سی ویکم،  محاکم برای اهل تشیع را مطابق مذهب شیعه دانسته است ودرماده چهیل وپنجم  تصریح شده که دولت نصاب مضامین دینی مکاتب را برمبنای مذاهب اسلامی موجود درافغانستان تدوین می نماید؛ که تااین حد یک موفقیت است.اما متاسفانه درعمل کمترین اقدامی دراین راستا صورت نگرفته است. برمبنای قانون اساسی هرکس حق دارد به زبان مادری خویش درس بخواند، براین اساس پلان جدا سازی مکاتب پشتوزبانها درشهرکابل از دری زبانها روی دست قرار می گیرد ولی هنوزهم متعلمین شیعه مذهب در مکاتب، دینیات مذهب حنفی راصرف به خاطرامتحان باید بخوانند ویادبگیرند. ودرمحاکم هم این ماده قانون اساسی،  عملی نمی گردد.

تغییر تشکیلات اداری ظالمانه گذشته

مطابق آمار سازمان ملل متحد که مبنای تقسیم قدرت در اجلاس بن نیز قرارگرفته بود نفوس هزاره ها درافغانستان 20% گزارش شده است. درتشکیلات اداری ظالمانه حکومتهای قبل تلاش شده بود که جمعیت هزاره ها بالای ولایتهای مختلیف تقسیم گردد و یک ولایت مستقل مخصوص هزاره هاداده نشود چنانچه دریکی از سخنرانی های استاد مزاری تصریح شده است: " اما با همین 7 میلیون یک ولایت بنام، به دست هزاره نیست. بامیان که تازه ‏ادعا می شود که بنام مردم هزاره است در مرکز همه قومای تاجیک ما هستند. والی و تشکیلات از ‏طرف مرکز تعیین می شد. و ما به سرنوشت خود حاکم نبودیم. ما که ثلث مردم افغانستان را تشکیل ‏می دهیم از 30 ولایت یک ولایت در اختیار ما نیست. این در کجای عدالت است؟ در کجای قانون ‏است؟"(2) متاسفانه بعد از به وجود آمدن اداره کنونی هنوز وضعیت تغییر چندانی نکرده است، به جزتاسس ولایت دایکندی، کاری درجهت بازنگری تشکیلات اداری سایرولسوالی های هزاره جات صورت نگرفته است. هنوزولسوالی های در هزارهجات وجود دارند که هریک بیشترازیک ولایت دربعضی قسمتهای دیگرکشور نفوس دارد. ولایت بامیان شش سال است منتظرارتقای خویش به درجه دو! شدن است و لی تمام این وعده ها فقط درقول باقی ماند وبس. هنوز مناطق هزاره نشین از تبعیض دولت کابل رنج می برد به گونۀ مثا ل در همین شش سال  با وجود آنکه شعارهای پر از هیا هوی باز سازی  و دمو کراسی - ایجاد جامعه مدنی گوش ها  را کر نموده است مگر متآسفانه دولت کنونی در طول این مدت در زمینه باز سازی ولایات بامیان – دایکندی و دیگر مناطق هزاره نشین ولایات غور – وردک – غزنی وپروان کدام کار موثیروقابل لمسی را در امور اقتصادی واجتماعی این ساحات انجام نداده است. چنانچه یکی از نویسندگان دراین ارتباط می نویسد: مقامات دولتی در کاراعمار سرك كابل ـ هرات  از طریق هزارجات  تعلل و بهانه جوئی های گوناگون بخرچ میدهند تا مانع  احداث این سرک حیاتی کشور گردند طوریکه از عمر نصب تابلوها ی آغاز کار سرک مذکور  پنج سال مي گذرد  وگرد وخاك موتر ها ي كه از كنار سرك خاكي باميان عبور مي كنند كم كم جلو اين عناوين فريبنده را مي گيرد، تاديگر مردم باميان اميد وار نباشند.

بودجه اعمار سرك كابل ـ باميان راكشور ايتاليا به عهده داشت كه ظاهرا 30 مليون دالر را قبلا پرداخت كرده بود واين يكي از بهانه هاي دولت بود كه هميشه در مصاحبه هاي شان مي گفتند بودجه لازم را نداريم واين مبلغ كار ي را از پيش نمي برد اما طبق آخرين گذارشها كه رسانه ها نشر كرده است  « ماسيمو دليما» معاون صدر اعظم ووزير خارجه ايتاليا در ديدار كه به تاریخ31/2/86 13-ش با حامد كرزي داشت وعده نمود كه كشورش علاوه بر تعهد قبلي  مبلغ 60 مليون يورو ي ديگر را براي تكميل سرك كابل ـ هرات ازطریق هزارجات مي پردازد . اما اينكه اين بار اين مبلغ به كجا مصرف خواهد شد و یا اينكه به معما ئی تبديل ویا به يك پرو‍ژه  عملی شده مبدل خواهد شد يانه؟ آينده  و زمان جواب خواهد داد.   

درطی مدت شش سال نه تنها در مناطق هزاره نشین کشور وبخصوص در ولایات بامیان و دایکندی  بازسازی  و آبادانی  صورت نگرفت بلکه بلای دیگری  بنام هجوم کوچیهای مسلح درمنطقه بهسود ولایت وردک  نازل شد .که منجر به

تخریب - حریق  و غارت بیش از سی قریه

وکوچ اجباری بیست هزارنفر وقتل دوازده نفر وزخمی شدن چند تنی دیگر در ولسوالی  بهسود ولایت وردک گردیدند. وتجارب خونین گذشته را میان مردم هزاره و کوچیها تازه نمود. این معضل امکان دارد سال آینده نیزسربرآورد ودرصورت اینکه راه حل اساسی برای این مشکل پیدانشود می تواند به یک معضل بزرگ امنیتی تبدیل شود.

مشارکت سیاسی هزاره ها در قدرت

بر مبنای آمار سازمان ملل كه  مبناى مشاركت اقوام در كنفرانس بن بود ه است، به موجب اين آمار پشتون ها 33  در صد، تاجيك ها 24 در صد، هزاره ها 20 در صد، ازبك 8 در صد و بقيه اقوام 13 در صد محاسبه شده است. دراین احصائیه مردم هزاره از لحاظ تعداد نفوس وکمیت اجتماعی در کشور بعد از پشتونها وتا جیکها سومین ملیت درافغانستان میباشد که در توافقنامه کنفرانس بن نیز مطابق  آن عمل شده است. اما متاسفانه جامعه هزاره نه تنها به این آروزی دیرین خویش مبنی برمشارکت متناسب به نفوس شان نرسیدند بلکه باگذشت هرروز به بهانه های مختلیف کادرهای مربوط به مردم هزاره از ادارات مختلیف حکومت حذف می گردند؛ به عنوان نمونه امروز چند نفردرکابینه هزاره است؟ چندوالی، چند معین، چند رئیس ازمردم هزاره داریم؟ آیا این تعداد متناسب با نفوس شان است؟  استاد مزاری: " ما حالا 30% که تسامح کنیم 25٪ مردم افغانستان را تشکیل می دهیم و حالا این حق را ‏برای ما بدهند. بعد در آینده زمانی که افغانستان آرام شود و قانون حاکم شود این مسأله به درستی ‏حل می گردد(3)  ما ‏برای همه ی احزاب و ملیتها احترام قائلیم و برای همه حق مساوی طبق نفوس شان می خواهیم...(4).  دامنه این حذف ها حتی به ولایت بامیان هم رسیده است. گفته می شود که به بهانه رفورم در پولیس،  قوماندانی امنیه ولایت بامیان با گذشت زمان هرروزبیشترهزاره زدایی می شود.

 استادمزاری  ازانحصارطلبان به تلخی یاد می کند که نفوس مارا دو یاسه درصد درنظرمی گیرند: "شما در جریان قضیه هستید که برادرانی که در پیشاور نشسته بودند گفتند که شیعه ها ‏در افغانستان دو درصد یا سه درصد هستند (5)‏ وامروز، علی رغم تشکیل دولت دموکراتیک درافغانستان، تقریباً این نظریه درعمل هم  تطبیق می گردد؛ بطور نمونه  فهرستی از کارمندان دولت از سوی اداره عمومي امور شورای وزیران  تهيه و در اختيار کمیسیون اصلاحات عدلی و قضایی شورای ملی قرار داده شده است. اين فهرست

ترکیب قومی کارمندان دولت را نشان می دهد.درمجموع کارمندان بالاترازرتبه 3دولت52 درصد تاجيک، 33 درصدر پشتون، 5 درصد هزاره، و 4 درصد ازبك و 6 درصد دیگر اقوام، بمشاهده میرسد.

در کنفرانس بن فهرستی تهيه گردیده و توافق صورت گرفته بود که بر اساس آن، بايد در ادارات دولتی ۳۳ درصد پشتون ها، ۲۴ درصد تاجيک ها، ۱۹ درصد هزاره ها و ۱۳ درصد ازبک ها سهم بگیرند.اماامروز بااینکه سهم هزاره ها درقدرت به 5% وکمترازآنهم میرسد متاسفانه ازرهبران هزاره نه آنانی که درقدرت اند و نه آنانی که برون از قدرت اند اعتراضی می کنند.استادمزاری باتمام توان ونیرودرمقابل انحصارطلبی قومی و حزبی ایستاد برای تحفط منافع شخصی منافع ملی را قربانی نکرد و بی تفاوت ننشست: "مستند اثبات می کنم که 50 سفارتخانه تنها از جمعیت است. 10 تای آن را به دیگران ‏داده باشند ـ 50 ـ آن از (عناصر) جمعیت است... ما مگر می توانیم (دراین حکومت) ‏باشیم؟ نمایندگی از یک مردم هم بکنیم؟ در اینجا بی تفاوت باشیم؟ (6) و آیا مدعیان رهبری فعلی جامعه هزاره که شعارپیروی از ازآرمانهای استادمزاری را می دهند نیزچنین می کنند؟

پی نوشتها

1. سخنرانی استادمزاری- 16 / 10 /1371

‏2.  سخنرانی استادمزاری - خزان 1371

3. همان

4. سخنرانی استادمزاری- 3 /12 / 1372

5. همان

6ــ همان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 15:41  توسط محمد کبیر تابش  | 

یاد و بود از نهمین سالگرد تخریب بودای بامیان

یاد و بود از نهمین سالگرد تخریب بودای بامیان

                 این مقاله را در سایت جمهوری سکوت، نیز می توانید بخوانید

9 سال پيش در يازدهم مارچ سال 2001 ميلادی، بت های دوگانه بامیان درافغانستان، که بيش از هزار و ششصد سال سابقه تاريخی داشت، در پی دو شبانه روز حمله متواتر و آتشباری سنگين گروه بنيادگرای طالبان درهم شکست.

بت های بامیان، وبلاگ بامیان پرس

در تاريخ بيست و شش فوريه سال 2001 ميلادی، شورای رهبری، شورای علما و ديوان عالی (استره محکمه) طالبان، به پيروی از فرمان ملا محمد عمر رهبر اين گروه، دستور تخريب تمام آثاری را که به تعبير آنها "غير اسلامی" بود صادر کردند.

طالبان  با مغز های متحجر و دشمنی با فرهنگ و تاریخ این خطه، با بی مبالاتی و هویت ستیزی که در سرشت بیگانه پروران است دست به جنایت فرهنگی و تاریخی زدند و تندیس ها را نابود کردند و متأسفانه، تا به حال، در بارهء آن جنایت فرهنگی که معادل جنایت در برابر بشریت است، کمتر حرفهایی گفته می شود.

در حقوق بین الدول عمومی هرگونه عمل و اقدام ویرانگر علیه تمدن انسانی جرمی ست معادل جنایت علیه بشریت؛ زیرا مجریان آن قصد زدودن هویت فرهنگی یک قوم یا یک ملت را دارند.

بت بزرگ بامیان که بزرگ ترین تندیس در جهان ثبت گردیده بود ۵٣ متر ارتفاع داشت و صلصال نام داشت. بت کوچک که به نام شمامه یاد میگردید ٣۵ متر ارتفاع داشت. مجسمه های کوچکتر دیگری نیز در دل کوه در اطراف آنها تراشیده شده بودند که همچنان از عهد کوشانیان بر جا مانده بودند.

افغانستان، بنابر موقعیت حساس و مهم ژئوپولیتیک و قرار داشتن در مسیر راه معروف ابریشم، همواره شاهد لشکر کشی ها و تاخت و تاز ها بوده و در عین حال از فرهنگ های پر بار آریایی، یونانی، کوشانی و بودایی فیض گرفته است.

در عصر آشوکا، که در میانه سدهء سوم ترسایی در هند حکم می راند، بودیسم وارد افغانستان شد. قرار روایات، در آن زمان بود که یک مکتب هنری به نام گندهارا ایجاد گردید. کانون گندهارا در اطراف جلال آباد امروزی قرار داشت.

سپس کانیشکا بود که در سدهء دوم پس از میلاد، پس از گرایش اش به سوی بودیسم، افغانستان را به محل آفرینش و گسترش فرهنگ بودایی تبدیل ساخت. او، از گرونده گان و پشتیبانان نستوه بودیسم بود. در دوران حکمروایی کانیشکا (١٢٠ -١٦٠ م)، گندهارا یک مکتب هنری تندیس سازی و ادب بودایی بود.

سرزمین افغانستان از اولین سرزمین های بود که در آن بودا به حیث مظهر آرامش، زیبایی، مهربانی در فرم بشر اما کامل و بدون کوچک ترین عیب تراشیده شد. بوداییان بر حسب چهار حقیقت شریف بودیسم که از این قرار اند: عشق و محبت (متا)، ترحم و شفقت (کارونا)، خیر خواهی (مدیتا)، و شکیبایی (اپیکا) از بودا الهام میگرفتند.

طالب ها دشمنی آشکار با زن و دگر اندیشی دارند. مبحث کنونی ما، پیرامون تندیس های بودا می چرخد و لهذا مسالهء دشمنی طالبان با زن را در این جا به کنار می گذاریم.

طالب ها، تندیس های بودا را مظهر بی دینی می پنداشتند. آنها کوشیدند تا از عقب طرح نابودی بت ها، تشنج مذهبی و رویارویی با دیگر ادیان را دامن زنند. (1)

طالبان با درک نادرست از این فکر تاریخی که سلطان محمود غزنوی بت شکن بود، خواستند پیام غلط به مسلمین بدهند که آنها نیز بت شکنان و مسلمانان با دیانت اند. بر همین پندار آنها تضعیقات را بر هموطنان هندو و سکهـ ما روا داشتند و آخرین یهودی را مجبور به ترک وطن کرده و درِ آخرین کنشت کابل بسته بستند.

سلطان محمود غزنوی بت شکنی را، اول، هم به غرض توسعهء دین اسلام و هم زر اندوزی و چپاول گنج های هند به راه انداخت ( صرف نظر از این که طالب ها خود شان را از حامیان و توسعه دهنده گان دین مقدس اسلام میدانند ) ـ البته پرداختن به این بحث تاریخی بیشتر از حوصله کار ما بیرون است.

و دوم، در همان حالی که وی به فتوحاتش برای فی سبیل الله ادامه میداد، هیچگاه عزم بر این نکرد تا بت های بامیان را ویران سازد. سلطان محمود، که در دربارش دوهزار شاعر و سخنور حضور داشتند، عاقل تر از آن بود تا به بت های بامیان که سده ها در جایگاه شان خاموشانه نظاره گر « کمدی های انسانی » (2) بوده اند، آسیب برساند.

او میدانست که هم عظمت کوشانیان به صفحهء تاریخ پیوسته و هم زائران و مردم باورمند به دین بودا به دور جا ها کوچیده اند.

الگوی دیگر طالبان، امیر عبدالرحمن بود که باری بت ها را به توپ بست، اما گلوله های وی یارای فروریزی بت ها را از دل کوه نداشت. به همین خاطر برای « امر ثواب » به سرکوب هزاره ها و وادار سازی کافرستان به نورستان مبادرت ورزید.

اما چرا تندیس های بامیان را شکستند؟

الیور روای فرانسوی نظر دارد که طالبان با بت های بامیان دشمنی داشتند. او نوشت که یکی از وجوه مشترک طالبان و القاعده، کینه توزی و عداوت هر دو علیه بت های بامیان تا مرز نابودی آن بود. (4)

البته الیور روا از این بیان به موضوع دیگر نیز نظر دارد و آن تسلط وهابیت بر اندیشهء طالبان است!

به هر رو بت های بامیان قربانی تعصب افراطی مذهبی طالبان شدند.

ایدئولوژی طالبانیسم (5) نه ملی بلکه انترناسیونالیستی است ـ امت اسلام در برابر ملت افغان. آنها به ارزش های ملی نه تنها پابند نبوده و نیستند بلکه حاضر اند آنرا قربانی حامیان بیرونی شان کنند. از همین خاطر آنها بر بنیاد نظریه انترناسیونالیستی دست مداخله گران خارجی را باز گذاشتند. هم عرب و هم عجم را در کشور لانه دادند و گذاشتند تا آنها مدتی بر گردهء مردمان افغانستان سوار شوند. بت های بامیان را نابود کردند و صفحه یی را بر انبوهه یی از جنایات خویش افزودند. همان قدر که کشتن انسانها جنایت است، به همان اندازه نابودی فرهنگ یک مردم نیز جنایت است.

وحيد مژده، عضو کميسيون حفاظت از ميراث فرهنگی افغانستان در زمان طالبان و از مقامات وزارت خارجه اين گروه بوده است.

او که در کتابش با نام افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، فصلی را به تخريب مجسمه های بودا در باميان و مسايل پيرامون آن اختصاص داده است، می گويد انديشه تخريب بتهای باميان، زمانی قوت گرفت که برخی رهبران طالبان، برای نخستين بار، چند مجسمه را در موزه کابل ديدند.

وحيد مژده می افزايد که ديدن چند مجسمه تاريخی در مراسم پرده برداری از کتيبه در موزه کابل، باعث شد که طالبان به اين موضوع فکر کنند که آيا نگهداری از اين گونه آثار از نظر شرعی مجاز است يا خير.

نويسنده کتاب افغانستان و پنج سال سلطه طالبان همچنين معتقد است که تخريب مجسمه های بودا، در حقيقت نوعی دهن کجی از سوی طالبان در برابر کشورهای اروپايی و آمريکايی بود که آنها را در انزوا قرار داده بودند.

او می گويد: "طالبان بيش از اينکه به اجرای شريعت بينديشند، به اين فکر بودند که با از بين بردن بتهای باميان، از جامعه بين المللی، سازمان ملل متحد و کشورهايی که آنها را به رسميت نشناخته است، می توانند انتقام بگيرند، بنابراين، هر چه قدر تاکيد جهانی بر حفظ اين آثار بيشتر شد، طالبان هم بيشتر بر ازبين بردن آنها پافشاری می کردند".

و سرانجام "صلصال" و "شهمامه" فروريخت

سرانجام در روز نهم مارس سال 2001 ميلادی، بعد از برگزاری نماز جمعه، نيروهای طالبان به روی مجسمه های بودا، آتش گشودند و دو شبانه روز به اين کار ادامه دادند تا در شامگاه 11 مارس، از "صلصال" و "شهمامه" 1600 ساله، تنها دو حفره به ارتفاع 53 و 35 متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند.

پيش از طالبان نيز، مجسمه های تاريخی بودا در باميان افغانستان ضربه های فراوان ديده بود، چنگيز خان مغول در سال 1222، اورنگزيب در سال 1689 و عبدالرحمان خان در سال 1892 ميلادی، هر کدام به نوبه خود برای تخريب اين دو مجسمه تلاش کردند و بر پيکر آنها صدماتی وارد کردند؛ در جريان جنگهای داخلی مجاهدين افغان در آغاز دهه نود ميلادی نيز مجسمه های بودا، از آسيب مصون نماند.

به باور برخی از کارشناسان، مجسمه های بودا در باميان، اگر تا ديروز نمادی از ديرينه تاريخی در اين سرزمين بود، امروز يادگار سالهای حاکميت افراطگرايی مذهبی در اين کشور است، حرکتی که جهان را تکان داد و يونسکو آن را وحشت فرهنگی ناميد.

 

سرچشمه ها:

1ـ « برخورد تمدن ها »، ساموئل هانتینگتون، چاپ 1994 به آلمانی؛

2ـ اشاره به « کمدی انسانی » بالزاک است؛

3ـ افغانستان در منگنهء ژیوپولیتیک، و. پلاستون و و. اندریانف، مترجم، عزیز آریانفر؛

4ـ ملا عمر سالک دهاتی، لوموند، الیور روا، « دیدگاه » اینترنتی، بخش ترجمه ها؛

5ـ همانجا الیور روا و هم بارنت روبین اصطلاح طالبانیسم را به حیث نوع از ایدئولوژی بکار برده اند؛

6 ــ افغانستان در پنج سال سلطه طالبان،وحید مژده،چاپ 1383.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 15:20  توسط محمد کبیر تابش  | 

معرفی کتاب"تاريخ تحولات باميان از ظهور اسلام تا حمله مغول "

معرفی کتاب"تاريخ تحولات باميان از ظهور اسلام تا حمله مغول "

چندی قبل دوست گرانمایه و فرهیخته ام آقای  رحمت الله دانش کتابی را از کشور ایران برایم فرستاد که تازه به نشر رسیده است.

این کتاببررسي تاريخ تحولات باميان ازظهور اسلام تاسال 618 هجري قمري اختصاص داشته ودرسه فصل تأليف گرديده است. هدف ازنگارش اين رساله بررسي تاريخ باميان ازمهمترين مراكزتاريخي افغانستان وآسياست كه سالهاجنگ ودرگيري وغرض ورزي برخي حكام متعصب ونژادپرست افغانستان صدمات جبران ناپذيري برتاريخ،فرهنگ واقتصادآن واردكرده است. نویسنده آن سلطان ميرسلطان است.

باميان به عنوان يكي ازمهمترين مراكزبودايي قبل وبعدازاسلام نقش ويژه اي درگسترش بوديزم درمنطقه وانتقال آن به شرق آسياداشته است.رساله حاضرسيرتطوربوديزم درافغانستان راقبل ازاسلام وبعدازآن بررسي ميكند.بويژه كه سلسله(شيران باميان)ازاقوام بودايي شرق آسيابوده ونقش مهمي دررشد اين آيين تاقرون3و4هجري قمري درمناطق مركزي افغانستان داشته اند. نگارنده همچنين رويكردي ويژه برمسأله نژادوتبارساكنان باميان قبل وبعدازاسلام داشته وشناخت تاريخ هزاره هاي افغانستان راكه ازقديمي ترين ساكنان اين سرزمين واخلاف شيران باميان هستند،محوركارخويش قرارداده است. نحوه گسترش آيين اسلام بويژه مذهب تشيع دركناربوديزم درباميان نيزازمسايلي است كه به آن اشاره شده ورابطه تاريخي ميان هزاره هاوتشيع درباميان ومناطق كوهستاني افغانستان(هزاره جات)موردبررسي قرارگرفته است. دوستانیکه به این کتاب دسترسی دارند خواندن آنرا برایشان توصیه می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 16:58  توسط محمد کبیر تابش  | 

فیلمنامه: *رقص در جای خالی بودا*

فیلمنامه: *رقص در جای خالی بودا*

نویسنده: محسن مخملباف

بهار سال 1385بود. سفری داشتم به بامیان افغانستان. بین راه ،با همسرم مرضیه، در قهوه خانه ای ناهار می خوردیم. گاوی دیوانه وار سر بر دیوار می کوفت و از ته دل نعره بر می کشید.آن قدر که بی طاقت شدم و دست از غذا کشیدم.
از قهوه چی پرسیدیم : این گاو چرا این جور دردمندانه نعره می کشد ؟ گفت: سر گوساله اش را جلویش بریده ایم، دیوانه شده. گفتم: بی انصاف چرا بریدی؟ گفت: بریدم برای مشتری های آبگوشت خور. اما تو کجا بودی وقتی طالبان پسرهای بالای 10 ساله ما را جلوی مادران شان سر می بریدند و مادران آن پسرها گاو وار نعره از دل می کشیدند و سر به بیابان می گذاشتند؟
پرسیدم:کی و چرا؟یکی از مشتری ها گفت:

چند سال پس از حاکمیت طالبان در افغانستان، هنوز هزاره جات به دست طالبان نیفتاده بود.سازمان امنیت پاکستان که گرداننده اصلی طالبان بود، تصمیم گرفت هزاره جات را تصرف کند، پس به فتوی ملا عمر نیاز بود و ملا عمر فتوی داد: هر کس سر هفت شیعه را ببرد به او کلید بهشت را خواهم داد.
و طالبان به هزاره جات حمله کردند و سه شبانه روز هر مردی را یافتند کشتند و حتی سر پسر ده ساله و نوزاد ذکور را به جرم مردی در آینده بریدند.و بعد از سه روز ارعاب و وحشت دوباره فتوی آمد که دست از کشتن بردارید، حالا نوبت تقسیم کلید های بهشت است.
من و مرضیه همسرم خانه به خانه بامیان را گشتیم و دهان به دهان از این قصه، قصه ها شنیدیم.و روایت زیر بخشی از آن هاست:

             ادامه را در سایت مخملباف بخوانید

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 13:54  توسط محمد کبیر تابش  | 

بازهم بحث دری و فارسی !

بازهم بحث دری و فارسی !

از اولین روزیکه در دانشگاه شامل شدم  تا اکنون که در شرف فارغ شدن هستم، کمتر روزی بوده که بحث در باره دری و فارسی، دانشگاه و پوهنتون، پوهنحی و دانشکده و ... نداشته باشیم.

اما در این اواخر بعد از مطرح کردن بحث مفقود شدن یک قوم  یهود و رابطه آن با پشتونها از سوی بی بی سی، برادران پشتون ما بحث زبان را بیشتر دامن زده تا توجه از آن بسوی دیگر بر گردد.

برای پژوهنده ی گرامی استاد رفيع که به ساز و آواز بلديت دارد و نيز ادعای بيدلشناسی دارد ، هوادارانش لقب « استادی» اهداء کرده اند ، ما هم تنگ نظر نيستيم و ايشان را با همين لقب ياد می کنيم. جناب استاد رفيع اخيرا نقدی مبسوط بر کتاب « شاعر آيينه ها » نگاشته و جناب استاد
دکتر شفيعی کدکنی ، استاد بی بديل سبک شناسی ، را در دريافت شعر بيدل « عاجز » قلمداد کرده است ! گاه به تلويح و گاه به صراحت، استاد رفيع ، مدعی شده ، از آنجا که زبان ايرانيان« فارسی» است و لسان افغانان « دری » است و ابوالمعانی بيدل نيز به لسان دری ، شعر می گفته، پس دکتر شفيعی و هر ايرانی ديگر بايد نخست لسان دری آموزندو ازان پس ، در گشايش غموض سخن بيدل، دست ببرند!

روشن است که اين تمهيدات و مقدمات، غلط است و آويختن آقای رفيع ازين ريسمان پوسيده، سقوطی سخت در پی دارد !
اگر زبان دری ، در اعصار باستان ، محلی از اعراب داشته است، امروز اين زبان پس از مهاجرت به ايران و توران، ديگر زبان دری ، خوانده نمی شود ، بلکه زبان فارسی، گفته ميشود . همين زبان است که شعر سعدی و سخن جلا ل الدين بلخی را در دروازه ملل متحد و محافل دانشگاهی و روشنفکری غرب ، را ه داده است و سراسر گيتی ، اين « ترم» را يعنی زبان پارسی به حيث يک عامل تمدن بشری، به رسميت می شناسد!
اما آن معجونی که در قلمرو شاهان سدوزی در کشور مان، به حيث لسان دری (!) به خورد « رعايای ملوکانه » ! داده می شده است ، کاری به اصل و نسب زبان و تاريخ و تعقل ندارد؛ بلکه يک ترفند سياسی بوده است درجهت انسداد داد و گرفت فرهنگی ميان ملت های فارسيگوی!
ظاهر شاه هرچند به « لسان دری » ! تکلم ميکرده، اما همواره دشمن شماره يک انکشاف اين زبان بوده است ، چنانکه ايجاد پشتو تولنه و کورس های مضحک تحميلی لسان پشتو و ده ها خدعه و خيانت ديگر نه بخاطر جلو کشاندن زبان پشتو ست ، بلکه سنگ اندازی در برابر گردونه طبيعی پيشرفت فرهنگ و زبان فارسی بوده است!

پژوهنده ای ، باری، مشخصه ، ترکيب و سيمای لسان دری را که از اختراعات روشنفکران و ژورناليستان حکومتی دوره ظاهر شاهی است ، های لايت ( برجسته سازی) کرده بود که کم و بيش آنرا بخاطر دارم ، نمونه های از زبان دری افغانی :
( ... کابل شاروال ، امر جغله اندازی ، سرک های اطراف پوهنتون و جمال مينه را صادر کرده ود برشنا موسسه را موظف کرد کيبل های کهنه برق اين نواحی را در چوکات يک پلان منظم ، تعويض کند)
( سمينار دماشوم غوشتنی او هيلی ، ديروز در منزل تحتانی فروشگاه افغان در پشتونستان وات، افتتاح گشته و تشکيل اين نوع اجتماعات برای پيشرفت کلتوری وطن، سودمند دانسته شد.)
اين نمونه های متعادل « لسان روزنامه ای دری» است که در مواردی ازين نيز مغشوش تر و تاريک تر است.
منظور از احيای « لسان دری» درافغانستان ، در برابر زبان فارسی ايرانی همين معجون مرکبی است که گروهی از کلمات هندی و پشتو و عربی و غير بومی و... کنار هم گذاشته ميشود و بيشترروشنفکران و نويسندگان پشتون ، ساز احيا و تقويت و ترويج آنرا ، گاه و بيگاه ، کوک ميکنند و يک عده قلمزن فريب خورده فارسی زبان نيز دنبال اين شعبده بازان حرفه ای راه می افتند و مثل هميشه، بيخيال و ملال آور، کلمه دری را در شعر ناصر خسرو و حافظ در می يابند و ذوق زده ميشوند و به زعم خويش ، سينه ی ايرانيان را به خاک می مالند !

بقول يک پژوهنده معروف ،« اصطلاح گيتی شمول فارسی را رد کردن و زبان فارسی را که هفتاد مليون ايرانی ، بدان سخن ميگويند ، و همه چاه های نفت ايران و ثروت منطقه، نگهدار اوست ، منتفی دانستن و به اصطلاح تاريخی «دری» دل خوش کردن ، جز ياغيگری و اوغانگری، چه نامی ميتواند داشت ؟)
نگارنده اين مقاله نمی خواهد ، در منازعه قلمی جناب استاد رفيع ، و جناب صبور رحيل دولتشاهی ، نويسنده سرشناس ، داخل شود !
اما اگر کسی ، بنا به هر دليلی به کشف (!) اعجوبه ای به اسم زبان دری، نايل شود، آنرا جز سياهکاری و دکانداری فرهنگی ، نمی انگارد !
با اينهم اگر اشخاصی ، از روی نيت پاک ، اختلافات زبان عامه ايران و افغانستان معاصر را برای ما ، برشمارند ، و هزار و يک واژه بومی فارسی افغانستان قديم را که مشمول بيرحمی گذشت زمان يا دستخوش فتنه انگيزی جباران و حکومتگرانپارسی ستيز گشته، و از قلمرو نوشتار زدوده شده، مشخص سازند ، امريست ستودنی و تاليفی است مغتنم و ارجناک !. این مقاله در سایت شبکه اطلاع رسانی افغانستان:http://www.afghanpaper.com/ و "ناگفته هایم":http://www.mywatan.mihanblog.com/ به نشر رسیده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 22:12  توسط محمد کبیر تابش  | 

وبلاگ نویسان بامیان

وبلاگ نویسان بامیان

وبلاگ چيست ؟

اينترنت امکانات و ابزارهای متعددی را به منظور ارائه خدمات وسرويس ها در اختيار علاقه مندان قرار می دهد . يکی از ويژگی های بسيار جذاب اينترنت ارائه سرويس ها و خدماتی است که شما را قادر می سازد با مخاطبان خود ارتباطی پويا و متقابل برقرار نموده و از نقطه نظرات آنان در رابطه با يک مطلب ، آگاه شويد . در اين راستا هر يک از کاربران می توانند دانش و تجارب خود را در اختيار ديگران قرار داده و خود نيز به عنوان عضوی از يک جامعه شبکه ای مطرح گردند ( اشتراک دانش ) . فرض کنيد ابزاری ارزان قيمت برای انتشار مطلب در اختيار هر نويسنده و يا صاحب قلمی باشد که بتواند با استفاده از آن عقايد، اخبار ، ديدگاهها و نقطه نظرات خود را در رابطه با موضوعات مورد علاقه ، بدون محدوديت های مرسوم بيان نمايد.آيا شما علاقه مند به استفاده از چنين ابزاری می باشيد ؟ آيا تمايل به داشتن يک روزنامه شخصی داريد که در آن بتوانيد مطالب خود را در ارتباط با موضوعات مورد علاقه ، بيان نمائيد؟ بشريت درطی چند سال گذشته قدم در دنيای جديدی گذاشته است که بدون شک يکی از مهمترين دستاوردهای آن تحول و دگرگونی اساسی در ارتباط با نحوه نشر اطلاعات است. وبلاگ ( Weblog ) و يا بلاگ ( Blog ) نمونه ای در اين زمنيه بوده که با توجه به ماهيت اينترنت ، ويژگی دو طرفه بودن وب و تنوع خواسته استفاده کنندگان، در کانون توجه علاقه مندان قرار گرفته و ما امروزه شاهد رشد و گسترش چشمگير آن می باشيم . وازه " بلاگ " ، از جمله واژه های جديدی است که قدم در عرصه ادبيات جهانی اينترنت گذاشته است .

گسترش و عمومی شدن وبلاگ ها : اکثر وبلاگ های اوليه توسط طراحان وب و نرم افزار و به عنوان يک فعاليت جانبی که در منزل دنبال می نمودند ، ايجاد و محتوی و ماهيت اطلاعاتی آنان در رابطه با توانمندی و پتانسيل های فن آوری هائی بود که در آن زمان يکی پس از ديگری مطرح می شدند . تعداد وبلاگ ها در ابتدا بسيار اندک و محدود بود تا اين که در سال 1999 با راه اندازی چندين سرويس رايگان و يا ارزان قيمت دررابطه با وبلاگ و وبلاگ نويسی ، تعداد آنان رو به افزايش نهاد . سرويس هائی نظير : Pitas, Livejournal ، Blogger و EditThisPage.com ، نمونه هائی در اين زمينه می باشند . استفاده از سرويس های فوق،مستلزم دانش فنی بالائی نبود و علاقه مندان به ايجاد وبلاگ می توانستند به سرعت اقدام به ايجاد وبلاگ مورد نظر خود نمايند . 

رشد چشمگير وبلاگ و وبلاگ نويس 

تا اواسط سال 2000 ، بيش از يکهزار وبلاگ ايجاد و اين رقم تا اواسط سال 2002 به بيش از نيم ميليون رسيد .

بر اساس آمار موجود، تعداد وبلاگ های ايجا د شده توسط سيستم های وبلاگ نويسی به بيش از 3 ملیون  رسيده و هر چهل ثانيه يک وبلاگ جديد ، ايجاد می گردد  بيش از شصت هزار وبلاگ در هر ماه

وضعيت اخير وبلاگ و وبلاگ نويسی : وبلاگ و وبلاگ نويسی همچنان روند توسعه و گسترش خود را ادامه داده و هر روز بر تعداد وبلاگ نويسان افزوده می گردد .جامعه وبلاگ نويسان را اقشار متفاوت جامعه تشکيل می دهند .( پياده کنندگان نرم افزار ، طراحان وب ، متخصصين و کارشناسان فن آوری های اطلاعات و ارتباطات ، معماران اطلاعاتی ، روزنامه نگاران ، وکلاء ، متخصصين آموزشی ، مشاوران و محققين فن آوری اطلاعات ، سياستمداران و ... ) . با توجه به جايگاه بسيار مهم وبلاگ نويسی برای روزنامه نگاران ، دانشگاه MIT در پائيز سال 2002 ، اقدام به ارائه يک واحد خاص برای دانشجويان نموده است .

وبلاگ نویسان بامیان

با این همه رشد روز افزون وبلاگ نویسان در جهان، این پدیده در بامیان برای اکثر مردم آن نا آشنا می باشد. اما با آنهم هستند کسانیکه با نداشتن اینترنت و برق کافی  دست به وبلاگ نویسی زده و توانسته با نوشتن مطالب داغ و دست اول مخاطبان زیاد بخود جلب نمایند. در این نوشته ان عده از وبلاگ نویسان بامیانی که اوضاع این ولایت را زیر پوشش دارند به معرفی گرفته شده است.

1 ـوبلاگ نویس: محمد ظاهر نظری؛ نام وبلاگ:زندگی در بامیان.

آدرس اینترنتی: http://zahirnazari.blogspot.com

2 ــ وبلاگ نویس:محمد کبیر تابش؛ نام وبلاگ: " بامیان پرس".

آدرس اینترنتی:www.kabirtabish.blogfa.com

3 ــ وبلاگ نویس:محمد علیم  برهانی ؛ نام وبلاگ:"بامیان".

آدرس اینترنتی: http://bamyan2000.blogfa.com

4 ــ  وبلاگ نویس:سیدعزیزالله فرهمند؛نام وبلاگ:" بچه بامیانی".

http://azizfarahmand.blogspot.com/آدرس:

5 ــ وبلاگ نویس: مهدی مهر آیین؛ نام وبلاگ:"چشم کاتور".

آدرس اینترنتی: http://mahdymehraeen.blogspot.com

6 ــ وبلاگ نویس: بتول محمدی؛ نام وبلاگ:"طلسم معجزت"

آدرس اینترنتی: http://shamaamah.blogspot.com

7 ــ وبلاگ نویس: موسی محمدی؛ نام وبلاگ: "دهکده من"

آدرس اینترنتی: http://shamaamah.blogspot.com

قابل ذکر است که  وبلاگ نویسان بیشتر از آنچه در اینجا ذکر گریده در بامیان فعالیت دارند که همین الان با آن آشنا شدم، شما نیز می توانید آنها را در لینک وبلاگ " زندگی در بامیان" ببینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 13:34  توسط محمد کبیر تابش  | 

نقش و صلاحیت شوراهای ولایتی در افغانستان

نقش و صلاحیت شوراهای ولایتی در افغانستان

نقش شوراها در افغانستان از دیرباز تاکنون پررنگ بوده و مردم، اکثر اختلافات خود را به جای این که از طریق دولت حل نمایند، سعی داشته اند با مراجعه به شوراهای موسفیدان، متنفذین قومی، و ... به حل مشکلات خویش بپردازند.

با این وجود قانون اساسی افغانستان نیز بعضی شوراها از جمله شوراهای ولایتی را به رسمیت شناخته و در فصل دوم، ماده چهارم قانون شوراهای ولايتی که ازجانب ريس دولت توشح گرديده يازده وظيفه به شوراهای ولايتی سپرده شده .در بند يازده ماده چهارم قانون شورا های ولايتی چگونگی مشارکت , مشوره دهی و نظارت بر امور ولايت درتما م عرصه ها در امور صلاحيتی اعضای شورای ولايتی قيد گرديده است .

در ماده 139 بیان کرده است: «شورای ولایتی در تأمین اهداف انکشافی دولت و بهبود امور ولایت به نحوی که در قوانین تصریح می گردد، سهم گرفته و در مسائل مربوطه به ولایت مشوره می دهد.
در قانون شورای ولایتی نیز، وظایف و مسئولیت های این شورا این چنین بیان شده است: «اعضای شورای ولایتی باید از مردم ولایت نماینده گی نموده و به نگرانی های آن ها گوش بدهند و نقش مهمی را در انکشاف پالیسی و بودجه ولایت بازی نمایند. اضافه بر این، اعضای متذکره وظیفه مهم گزارش دهی به مردم را غرض اطمینان آنان از این که اعضای شورا در تصامیم و اجراآت اداره محلی و شورای ولایتی نقش دارند را به دوش دارند.

در ادامه این قانون از دیگر وظایف شورای ولایتی نقش آن ها در مشورت دهی و مشارکت گیری در امور ولایتی آمده است.
علاوه بر این ها از دیگر مسئولیت های شورای ولایتی، حل مشاجرات محلی، محو عنعنات و رواج های خلاف اسلام، ارتقای حقوق بشر و... نام برده شده است.
اما اگر نگاهی به جایگاه این شورا در نظامی که والیان صلاحیت تام در هر ولایت را داشته و کارها را بر اساس دستورات صادره از مرکز اجرا می نمایند، بیندازیم به این نکته خواهیم رسید که شورای ولایتی صلاحیت هایی را که قانون برای آن ها در نظر گرفته، نخواهد توانست عملی سازند، زیرا با توجه به واقعیت های جامعه و این که حکومت همواره به دنبال حفظ قدرت خود می باشد، این اجازه را نخواهد داد تا اعضای شورای ولایتی در نحوه اداره یا عمل کرد آن ها دخالتی داشته باشند، در ثانی خواسته ها و گفته های شورای ولایتی از هیچ ضمانتی برخوردار نیست و در صورتی که والی یا شاروالی و هر نهاد حکومتی که نخواهد از گفته ها و خواسته های آنان پیروی کنند، هیچ اجباری وجود ندارد.

در چهار سال گذشته در موراردی هم دیده شده است که مقام های محلی و اعضای شورای ولایتی نه تنها همکاری نداشته اند بلکه اختلاف آنها بر سر مساله ای ماه ها طول کشیده است. از جمله می توان به اختلاف اعضای شورای ولایتی غزنی با والی این ولایت نام برد .

اعضای شورای ولایتی غزنی نزدیک به چهار ماه در اعتراض به برنامه های والی دفتر شورا را بسته نمودند و به رسم اعتراض در کابل به سر می بردند.

 بسیاری از صاحب نظران به این عقیده اند در صورتکه اعضای شورای ولایتی از صلاحیتهای مشروع خویش استفاده درست نتوانند و نقش شان تنها در مشوره باقی بمانند نتنها کاری به نفع مردم و کشور نمی توانند بلکه در بسیاری از موارد باعث فاصله بین مردم و دولت نیز می گردند 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 10:51  توسط محمد کبیر تابش  | 

بامیان از امن ترین نقطه افغانستان تا محرومترین مردم کشور

بامیان از امن ترین نقطه افغانستان

 تا محرومترین مردم کشور

انتظار می رفت بعد از حادثه یازدهم سپتامبر، جامعه جهانی و حکومت مرکزی بیشترین توجه رابه ولایت باستانی بامیان نماید، چرا که بامیان از سنگرگاه تروریزم، بزرگترین تیر باطل را در سینه دارد و جایگاه خالی بودا مرثیه ی چندین قرن پیش را تا ابد سر خواهد داد و فریاد انسان باستان را در گلوگاه آدمیت مدرن امروز جاری خواهد ساخت که چرا بدینسان نشانه های دست سخت کوش آنان را در دام دود و آتش ماشین جنگ و ماشیندار ترور بستند و چه سودی از آن بردند. مردم شریف بامیان که سالیان سال با تمام محرومیت در زندگی شان، پاسدار ارزش های تاریخی و میراث ماندگار باستانی و ملی این سرزمین بوده اند، با دیدن هزاران فقر، تبعیض و نادیده گرفتن نیازهای انسانی شان دم بر نیاوردند تا مبادا امنیت ملی و آرامش و ثبات سراسری به دست آنان اخلال گردد. در حالی که این مردم بیشترین سهم را در آوردن ثبات و امنیت بازی کرده اند، حقا که زیبنده ی این مردم عزیز بازسازی شهر و محل حیات شان و بهسازی زمینه های زندگی شان می باشد؛ نه بی توجهی و اهمیت ندادن به خواست های آنان. به هرحال، بسی مناسب و منطقی بود که در طول هشت سال سپری شده، شعار انکشاف متوازن از جانب دولت در این نقطه عملی گردیده و راه و جاده سازی برای رسیدن به شهر زیبا و باستانی بامیان بیشتر از سایر ولایت ها به اجرا گذاشته می شد؛ چرا که این کار، تنها برای مردم ساکن در این ولایت سهولت به بار نمی آورد؛ بل می تواند از مجرای رسیدن آسان ترو بیشتر توریست های داخلی و خارجی در شهر ضحاک، جایگاه خالی بودا و دیگر مناظر زیبای طبیعت ناب بامیان با هزاران آثار کشف ناشده ی باستانی عواید سرشاری برای دولت جذب نماید. متأسفانه که اولویت کاری در امر بازسازی رعایت جوانب اقتصادی نبوده است و هیچ گاهی ایجاد منابع اقتصاد داخلی در دستور کار دولت فعلی قرار نگرفته است؛ بل هزینه های انجام شده در واقع نوعی معامله و باج دهی در مقابل آشوبگری ها بوده که در مناطق نا امن و ولایت هاي آشوب خیز به مصرف رسیده است. هزینه هایی که بازدهی آن رضایت بخش نبوده و چه بسا در آتش های افروخته شده دوباره به ویرانه تبدیل شده اند که مکتب های ویران شده در نتیجه ی آتش باری های طالبان نمونه ها ی از آن می باشند. اصل سخن در این نیست که چرا بودجه ی بازسازی در ولایت هاي آشوب خیز به مصرف می رسد که قطعا آنان نیز سهمی مساوی همانند سایر ولایت ها را خواهند داشت، بل نکته ی باریک در این است که توازن در میزان مصارف بودجه و انکشاف انجام یافته در خصوص ولایت بامیان به تناسب دیگر ولایت ها کمتر صورت پذیرفته و توجه هرچند ناچیز در ساخت و ساز زیربناهای شهری و مظاهر فرهنگی گران سنج این ولایت نشده است. به گفته ی بسیاری از بازدید کنندگان وقتی با هزار زحمت و مشقت راه دشوار گذر و جاده های خاکی مسیر بامیان را پشت سر می گذرانی، احساس خستگی ات چندان شدید نیست، مگر وقتی چشمت به شهر بامیان می افتد که مرکز اصلی آن بازارچه ی بیش نمی باشد، خستگی راه دو برابر شده و کسالت عمیقی در تار و پود انسان احساس می شود. با این حال نیز، مردم سخت کوش بامیان تا هنوز به زندگی مسالمت آمیز باور دارند، آرامش را دوست دارند و فرهنگ و دانش آنان جایگاه بس رفیعی را در چارچوب اصول و منافع ملی رقم زده است. از این رو در یک اقدام مسالمت آمیز دست به تظاهرات زدند، خواهان برق، سرک وانکشاف متوازن شدند، اعتراض شان را نشان دادند و امید دارند که حرف گفتن از این زبان نرم در گوش صاحبان صلاحیت مؤثر افتند. مردم بامیان از حکومت مرکزی،حکومت محلی، وکلا،احزاب سیاسی و سایر دست اندرکاران دولت می خواهند تا به وعده های خود عمل نموده و صدای مردم بامیان را بشنود. پرواضح است که توب قدرت و سیاست همیشه در دست آنها نیست و روزی خواهد رسید تا تاریخ و مردم قضاوت نمایند و چه قضاوت بهتر از مردم.

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 10:48  توسط محمد کبیر تابش  | 

عکسهای از ولایت بامیان

عکسهای از ولایت بامیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 8:37  توسط محمد کبیر تابش  | 

گفتگو با وکلای بامیان

گفتگو با وکلای بامیان

هشت سال از حکومت آقای کرزی می گذرد،مردم بامیان هنوز هم در مغاره ها زندگی می کنند، برق ندارند، سرک شان خامه و دست نخورده باقی مانده  وباشندگان آن با فقر و گرسنگی دست و پنجه نرم می کنند، اکثر مردم بامیان از بی توجهی دولت مرکزی و جامعه جهانی شاکی اند.

در این گفتگو از وکلای محترم بامیان هر یک  استاد محمد اکبری ، آقای سید فکوری بهشتی  و صفورا ایلخانی سوالاتی در رابطه به هشت سال گذشته بامیان  و دورنمایی آیندۀ این ولایت بامیان   مطرح گریده، که در ذیل می خوانیم:

قابل ذکر است که از آقای جوادی نیز دعوت شده بود تا در این میز گرد اشتراک نماید، اما ایشان در دقایق آخر به نسبت مشکلات که عاید حالش گردید، نتوانست اشتراک نماید. این گفتگو در منزل استاد اکبری صورت گرفته و در نشریه تفاهم نیز به نشر رسیده است.

پرسش:با تشکر فراوان از شما وکلای محترم که با تمامی مشغولیت کاری که داشید دعوت ما را پذیرفتید.اولین پرسش خود را از اینجا آغازمیکنم که: اکثر باشندگان ولایت بامیان از کارکرد هشت ساله دولت مرکزی و جامعه جهانی در رابطه به بازسازی و نوسازی  ولایت بامیان شاکی اند و فکر می کنند که در این مدت مردم مناطق مرکزی ، خصوصا بامیان به فراموشی سپرده شده، نظر شما وکلای محترم در این باره چیست؟ آیا فکر می کنید که در دور جدید، آقای کرزی کارهای اساسی و زیر بنایی را در بامیان انجام خواهدداد؟

استاد اکبری: بسم الله الرحمن الرحیم، صلوات بر محمد و ...

 بلی این نظر  و قضاوت مردم بامیان را که در دور قبلی آقای کرزی کار کمی صورت گرفته تاید می کنم،در مدت هشت سالیکه بامیان امنیت بود و مردم بامیان خوبترین رعیت برای حکومت بشمار می رفت .انتظار می رفت که برای جبران خسارات و عقب ماندگیهای گذشته کارهای مؤثر صورت بگیرد و انکشاف متوازن باشد.اگر انکشاف متوازن صورت می گرفت بامیان از خدمات بیشتر بهره مند می شد.

در آینده آنچه توقع مردم است اینست که:کار بیشتر شود، ما بیشتر از حق خود نمی خواهیم، ما میگویم آنچه حق مردم بامیان است، آنرا حکومت برای مردم بامیان بدهد.شما میدانید که در مجموع دو مسئله  در بالای حکومت سنگینی می کنند:یکی کشت مواد مخدر و دیگری هم بی امنیتی و اعمال تروریستی.اما مردم بامیان از هردو لحاظ دولت را راحت ساخته،دولت و جامعه جهانی مجبور نیست تا یک مصرف فوق العادۀ را در بامیان اختصاص بدهد.

بامیان فقط انکشاف و خدمات می خواست، ما نمی گویم در این رابطه هیچ کار صورت نگرفته،بل کار کمی صورت گرفته و آن شایسته مردم بامیان نیست.

فکوری:بنام خدا و با عرض سلام خدمت تمام خوانندگان نشریه تفاهم...

در دور قبلی، آقای کرزی وعده های را که به مردم بامیان داده بود عملی نکرد.ما تقاضا داشتیم تا سرک کابل ــ بامیا ــ هرات، کارش بصورت عملی و جدی شروع گردد، ما  تمام وکلای مناطق مرکزی نزد آقای کرزی نزد رفتیم و از ایشان این تقاضا را نمودیم و خاطر نشان کردیم که این سرک اگر ساخته شود 4180 کیلومتر راه کوتاه تر می شود.

تقاضای دیگر ما، ساختن سرک کابل ــ بامیان بود که کارش در حدود چهارسال می شود شروع گردیده، اما بسیار به کندی پیش می رود. ما پیشنهاد نمودیم تا اگر ساختن سرک از راه میدان شهر با بی امنی مواجه است باید از طرف بامیان کارش شروع گردد، وعدۀ این کار نیز داده شد اما تا هنوز اقدام عملی صورت نگرفته است.

در دور قبلی ریاسست آقای کرزی کارهای زیر بنایی و اساسی آنچه که شایسته ولایت بامیان بود صورت نگرفت، بودجه انکشافی بعضی از وزارت ها مانند وزارت آب و برق در رابطه به بامیان صفر بود.

اما ما امیدواریم همانظوریکه آقای کرزی به تمام مردم افغانستان وعدۀ انکشاف متوازن را داده و این مسئله کاملا در قانون اساسی صریحاً ذکر گردیده که :دولت مکلف است تا انکشاف متوازن را در سرتاسر کشور عملی کند، قابل تطبیق شود.

ایلخانی:مه هم با مردم همنوا بودیم و همیشه انتقاد خود را داشتیم، در جلسه های که در شورا صورت گرفت و یا جلسات خصوصی که ما میداشتیم همیشه برهمین مسئله تاکید می کردیم که کارهای اساسی و و زیربنایی صورت نگرفته.

اما در دوره جدید، ما امیدواریم، زیرا از یک طرف تغیرات 40% در وزارت ها به وجود آمده و این وزرا با تعهد جدید وارد کابینه شده است و از طرف دیگر زمانیکه آقای کرزی خود را نامزد ریاست جمهوری نمود، ما وکلای مناطق مرکزی جلسه داشتیم،در این جلسه جناب کرزی وعده جدی نموده تا کارهای زیربنایی  را انجام خواهد داد.

ما از آقای کرزی وعدۀ بازسازی متوازن، برق بامیان، ساختن سرک بامیان ــ کابل و سرک ــ کابل ـــ بامیان ــ هرات را گرفته ایم.

پرسش:با توجه بر این مسئله که وقت وکالت تان در پارلمان رو به اختتام است، جناب آقای فکوری گفته می توانید که شعارهایتان در زمان انتخاباتی چی بوده و چقدر توانسته اید به شعارهایتان جامعه عمل بپواشانید؟

 فکوری:من در جریان کمپاین انتخاباتی شعارها و  وعده های را داده بودم که از صلاحیت ما بود.هرگز شعار و حرفی را نگفته بودم که خارج از صلاحیت یک وکیل بوده باشد. من گفته بودم که منحیث پل ارتباطی میان دولت و شما مردم عمل خواهم کرد. وعده دیگرم خدمت صادقانه به مردم  بود و گفته بودم کار سرک کابل ــ بامیان ــ هرات را تعقیب و به دولت پیشنهاد میکنم، شما میدانید که ما قوۀ اجرائیه نیستیم و ساختن آن از صلاحیت ما نیست و ما فقط پیشنهاد می کنیم و از کارهای دولت نظارت می نمایم.

وعدۀ اصلی و اساسی دیگر من تصویب قانون به اساس اسلام بود، که در این کار هم موفقیت خوبی داشتیم، شما شاهد تصویب قانون احوال شخصیه شیعه هستید، تا هنوز مردم ما از این بابت مشکل جدی داشت که ما با جمع از وکلای اهل تشیع در این موضوع تلاش جدی نمودیم.

 پرسش:جناب استاد شما کدام گفتنی دارید؟

استاد اکبری:بلی .سوالی خوبی است،  با استفاده از فرصت باید خدمت مردم شریف بامیان عرض کنم که من  گفته بودم که با سرنوشت شما معامله نمی کنم وصدای شما را به دولت و جامعه جهانی می رسانم. شما میدانید که وکیل نه کدام مامور اجرائوی را عزل ونصب می تواند و نه کدام بودجه در اختیار دارد،آنچه از وکیل ساخته است مسئله قانون گزاری است،نظارت بر اعمال دولت است که ما این کار را کردیم. وکلای بامیان به وزارت خانه ها رفته، به "ان جی او" ها رفته و خواسته های مردم بامیان را بیان کرده است،اما به خواسته های وکلای بامیان کمتر توجه و عمل شده است.

 ایلخانی: اگر اجازه بدهید من هم می خواهم در رابطه به همین پرسش صحبتی داشته باشم.من فکر می کنم تا آنجا که صلاحیت یک وکیل بوده، انجام داده ام، اگرچه این تفکیک برای مردم مشکل می باشد، زیرا آنها بدون اینکه درک کند کا ما قانونگزار هستیم، نه قدرت اجرائیه.مردم از ما مکتب می خواهند، سرک می خواهند  و ...

می خواهم تکرار کنم که نظر به جوان بودن پارلمان، ترکیب نامتجانس اعضای آن،تبعیض و تعصب که هنوز هم وجود دارد، کارم را بخوبی انجام داده ام اما قانع نیستم.زیرا در دور قبلی حکومت مرکزی یک ارادۀ  قوی برای ساختن بامیان نداشت، گاهی اوقات ضعف های در ادارۀ محلی بامیان دیده می شد، ما تلاش کردیم اما راستش خودما هم قانع نیستیم.

تفاهم: جناب استاد اکبری! حزب شما در زمان انتخاب ریاست جمهوری از آقای کرزی حمایت نمود، در مقابل رییس جمهور به شما چی وعده های را داده بود و چی مقدار از  آن وعده ها مربوط بامیان می شود؟

بلی. ما از آقای کرزی خواستیم تا انکشاف متوازن را مراعات نموده و در تمام سطوح دولت مشارکت اهل تشیع بیست فیصد باشد.در بامیان هم ما برعلاوه انکشاف متوازن، خواستار جبران عقب ماندگی سالهای گذشته نیز شدیم،تاهنوز جناب آقای کرزی در مقابل کار که ماکردیم و وعده های که سپرده بود، کار اندک کرده.ما توقع داریم که به عنوان یک حزب پرنفوس و پر نفوذ و با اعتبار برای مابه عنوان بخش از مردم افغانستان همان چیزی را که مستحق هستیم،حتی اگر در کمپاین سهم هم نمی گرفتیم، در حالیکه سهم ما بسیار وسیع هم بود، بدهد.

پرسش: ببخشید جناب استاد، شما در بیانیه که به مناسبت اعلان حمایت از آقای کرزی داشتید، فرمودید که آقای کرزی نباید سراغ افراد با عنوان و امتیاز طلب برود، می شود همان جمله تانرا کمی بیشتر توضیح بدهید؟

 من این ایراد را در قسمت سیاست داخلی آقای کرزی داشتم که ایشان بیشتر سراغ افراد واشخاص با عنوان، نامدار و القابدار، صاحبان آوازه و مطرح می رود و نسبت به اکثریت خاموش، نسبت به مردم که توقع کمتر دارد، به این ملت ، مردم و  سرزمین فداکاری بیشتر کرده کمتر توجه دارد، این مطلب را من به خود آقای کرزی هم گفتم و در بیانیه خود هم اشاره نمودم، که شما بجای اینکه به سراغ یک تعداد افراد امتیاز طلب و عنواندار وبا القاب باشید، خوب است که به سراغ عام مردم، آنهایکه توقع کمتری دارد و از اخلاص و صداقت نسبت به وطن برخوردار است بروید.

پرسش: خانم ایلخانی حزب انسجام ملی که شما عضویت آنرا دارید، نیز در زمان انتخابات  از آقای کرزی حمایت کرد، کدام وعدۀ خاصی را در رابطه به بامیان از آقای کرزی گرفته است؟

ایلخانی:ما دو نوع تعهد را از کرزی گرفتیم،

1 ــ در سطح شیعی و کشوری؛ مانند ولایت ساختن جاغوری و ارتقاع آن از ولسوالی، که تمام وکلای اهل تشیع تفاهم داشتند.

2 ـ در قسمت بامیان آقای کرزی تعهد کرده است که انکشاف متوازن را انجام میدهد.

پروژه "گردن دیوار" که کارهای مقدماتی آن شروع گردیده، ما از کرزی خواستیم تا با ساختن سرک های بامیان مردم این ولایت را از زندان طبیعت نجات بدهد.ولایت بامیان را از درجه سوم به درجه دوم و  ولسوالی یکاولنگ را به دو ولسوالی ارتقاع بدهد.

 پرسش: اگر آقای کرزی از شما منحیث وکلای بامیان مشوره بخواهد، مشوره شما در رابطه به بامیان  چه خواهد بود؟

استاد اکبری:در رابطه به بامیان چند مشکل عمده وجود دارد، اولین مشکل آن نداشتن راه های پخته و اساسی است،بامیان ــ کابل و بامیان ــ دیگر ولایات.

دوم ایجاد ساختن میدان هوایی. اخیراً هیئت وزارت ترانسپورت قسمت آخر شهیدان را انتخاب کرده است و خواست ما ساختن هرچه زودتر آنست.

سوم: در بخش زراعت، بامیان یگانه عایدات مردم شان از بخش زراعت و مالداری است دولت در این رابطه باید توجه بیشتر نماید.

مسئله دیگر که مردم بامیان توقع دارد اینست که باید بامیان از انحصار یک حزب بیرون کشیده شود.اگر در ادارات بامیان از خود بامیان، از احزاب سیاسی و مطرح بامیان  هیچ کسی گرفته نشود، خوب ما هم قبول داریم. اما گر چنین نیست، باید در جذب افراد و اشخاص در ادارات  متوازن و متناسب عمل شود.

فکوری: مشوره من به عنوان یک وکیل اینست که:در قدم اول شاهراه کابل ــ بامیان ــ هرات باید ساخته شود.برق بامیا را بسازد، تعدیل در واحدهای اداری بامیان بوجود بیاورد. ولسوالی یکاولنگ، ورس، پنجاب نیاز به تعدیل دارد، که ما پیشنهاد آنرا نمودیم و کارش در حال طی مراحل است و نیاز به زمان دارد. اگر آقای کرزی از من مشوره بخواهد بصورت جدی خواهم خواست تابامیان را از حالت دهکده بیرون بیاورد.

ایلخانی:اولین مشوره ما به جناب کرزی ساختن سرک کابل ــ بامیان ــ هرات و سرک یکاولنگ ــ غور و بلخاب است که برای مردم ما بسیار حیاتی است.

توقع دیگر ما از آقای رییس جمهور مشارکت مردم ما در عرصه های سیاسی و نظامی می باشد.

پرسش: آقای فکوری! در زمان انتخابات اکثر از وکلای پارلمان با یکی از کاندیدای مطرح کنار آمدند، موقف شما در آن زمان چگونه بود؟

فکوری: من بی طرفی خود را اختیار نمودم. شاید علاقمند این کار نشدم و یا شاید نخواستم تا وریبه مردم جهت بدهم زیرا من معتقدم که مردم ما به آن شعور سیاسی رسیده است که بدانند به چی کسی رای بدهد و یا با که کنار بیاید.

پرسش: فکر می کنید آنهایکه از یکی از نامزد های ریاست جمهوری اعلان حمایت کردند، به مردم جهت دادند و با آرای شان معامله نمودند؟

فکوری: بگذاریم این پرسش شما را مردم جواب بدهند و قضاوت کنند، چه قضاوت بهتر از مردم.

پرسش: خانم ایلخانی! در بامیان زمزمه های وجود دارد که از طرف دولت  سهمیه برای ولایات عقب مانده  ازجمله بامیان داده شده بود، تا تعدادی از شاگردان با استعداد و لایق بدون امتحان کانکور به دانشکده(پوهنحی) طب درس بخوانند. اما شما از خوانواده تان آن شاگردان را معرفی نمودید.بد تر از همه که آنها در اولین امتحان نیمه سال ناکام مانده و به این ترتیب سهمیه بامیان از بین رفت؟

ایلخانی: باید بگویم که دولت وقتی این مسئله را اعلان کرد، وقت بسیار کم بود و نمی شد از تمام ولایت شاگرد بیاید. من معرفی نمودم اما آنها فکر کنم  ناکام نماند بلکه به اثر مشکلات فامیلی نتوانست در همان سال ادامه بدهد، در سال آینده دوباره به صنف حاضر شده و درس را ادامه میدهند.

 پرسش:در اخیر اگر پیام برای مردم بامیان داشته باشید صفحات نشریه تفاهم در خدمت شماست؟

اکبری: استدعایم از مردم بامیان اینست که: مناسبات شان بر اساس اخوت اسلامی،با روحیه وحدت ملی، باگذشت باشد و هر مسئله را با تفاهم و با مشوره با افرادخیر حل کنند. بدون شک هر منطقۀ ما خالی از افراد صالح نیست، مسائل شانرا توسط افراد صالح حل نمایند.مناسبات دوستانه داشته باشند و در پرتو اسلام مشکلات شانرا حل نمایند.

مسئله دوم خواهش ما از مردم بامیان اینست که در بخش معارف کوشش کنند. کمیت معارف تا حد رسیده که ما شکایت چندانی نداریم،ولی از لحاظ کیفیت رضایت بخش نیست. بناً علمای ما، اولیای شاگردان،حکومتهای محلی و کارمندان معارف کوشش کنند تا کیفیت مکاتب ما بالا برود.

فکوری: پیام من به مردم شریف و لایت بامیان اینست که در قدم اول وحدت خود را حفظ نموده و در قسمت تامین صلح همانطوریکه تا کنو از یک نام نیک برخوردار است  در آینده نیز چنین باشد.من صلحی را که در بامیان موجود است مرهون حسن نیت و روحیه صلح دوستی خود مردم بامیان میدانم و نباید هیچ مقام و یا شخص دست افتخار  از  این بابت به سینه بگیرد.

توقع دیگر ما از مردم بامیان اینست که همیشه با نمایندگان خود در تماس باشند. این مهم نیست که نماینده شما من باشم یا شخص دیگر. مشکلات خودرا با ما در میان بگذارد. ما منحیث خدمت گاران آنها مشکلات شانرا به پارلمان مطرح و به دولت می رسانیم.

ایلخانی:ما به عنوان کسانیکه مردم بامیان به ما اعتماد کرده، نهایت تلاش خود را خواهیم کرد، تا تغییرات مثبتی را در عرصه های مختلف در بامیان بیاوریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 9:52  توسط محمد کبیر تابش  | 

رابطه حقوق بشر و ختم جنگ

 

رابطه حقوق بشر و ختم  جنگ

                                                                    نویسنده:محمدنادر شفق

                                                                      shafaqmn@yahoo.com 

جنگ و خشونت  تقریبا جزء از هویت افغانستان شده . سوالی که در ذهن هرافغان وجود دارد که چرا دوران منازعه درافغانستان به پایان نمی رسد؟ تبدیل وتغییر رژیمها با ایدئولوژی های مختلف از کمونیستی تا اسلامی و ازامارتی  تا دموکراسی هیچ کدام نتواستند مشکل ادامه جنگ را درافغانستان حل نمایند. اینکه یک بخش از مشکل برمی گردد به عوامل خارجی، به جای خود نظریه ای است درست ولی زمینه ساز مداخلات بیرونی را باید در ساختار و کارکرد داخلی نهادهای جامعه افغانی و نظام سیاسی حاکم درکشور جستجو نمایم. اگر مسئله را بخواهیم تجزیه و تحلیل نمایم وبیشتر توسعه دهیم شاید دهها عامل مختلیف رابیابیم که باعث ادامه بحران درافغانستان شده اند. من دراینجا فقط بدیهیترین صورت  مسدله را درنظر میگیرم که همگی با آن موافق است: (1) رقابت برای بدست آوردن امتیازات از هرنوعی آن، خواسته های متضاد و متفاوت و تضاد منافع افراد و گروههای موجو درکشور عوامل اصلی ادامه منازعه درکشورهستند. اینها هرکدام پدیده های هستند طبیعی و درهر کشوروجامعه ای وجوددارند زیراکه دردنیای طبیعی همیشه منابع محدود بوده و تقاضای انسان سیری ناپزیر، بی پایان. از همینجا رقابت برای کسب امتیازات شروع می شود، تضاد منافع  به وجود مییاید و خواسته های مختلف و متفاوت مطرح می گردند. اینک سوالی دیگری پیش مییاید که اگر مسائیل فوق خاصیت طبیعی جوامع انسانی می باشند چرا بعضی از جوامع، مثلا افغانستان، ازاین ناحیه شدیدترین آسیبهارا می بیند ودربسیاری از جوامع دیگر کمترین مشکلی هم را ایجاد نمی کنند؟ جواب در نحوه پرداختن و برخورد بااین تقاضا ها برمی گردد و (2) مشکل مشروعیت نظامهای سیاسی،  ظلم و استبداد و ناکارامدی حکومتها عامل دیگری است که مردم درافغانستان به ناچار دست به اقدامات خشونت آمیزمی زنند. حل معضل مشروعیت نظام سیاسی به نوبت خود برمیگردد به، چگونگی برخورد با مسئله ای  اول.

جوامعیکه  به حقوق انسانها باوردارند، این مسئله را حق طبیعی هر فرد وگروه میداند تا برای رسیدن به خواستهایش تلاش نماید. دراین گونه جوامع، نظام سیاسی بابه وجود آوردن شرایط مطلوب و مهیا کردن فرصتهای مساوی برای همه، اجازه نمی دهد که رقابت بین افراد وگروههای تشکیل دهنده جامعه به نزاع وجنگ شخصی یاگروهی تبدیل گردند ویا مردم برای رهایی از طلم واستبداد بناچار به خشونت متوسل شوند. برای این منظور نظریه پردازان مکاتب مطرح اجتماعی-فلسفی یک سلسله آزادیها و حقوق  مشخصی را به افراد و گروهها پیشبینی نموده اند تا بااستفداه آن به تعقیب خواسته ها ومنافع شان بپردازند ودرجامعه بادیگران به رقابت بپردازند و یاهم خواسته هایشان مطرح کنند که درقالب حقوق و آزادیهای ، مدنی-سیاسی و حقوق اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی بیان شده اند. بارزترین حقوق وآزادیهاکه مربوطه حقوق مدنی و سیاسی می گردد دربرگیرنده  آزادی تشکیل اجتماعات و گردهم آییها، ایجاد وعضویت در احزاب سیاسی و نهاد های مدنی، آزادی بیان ومطبوعات، حق اعتراض وتظاهرات صلح آمیز، برابری دربرابر قانون وحق دسترسی به محکمه عادلانه برای همه می باشند.

موارد که ذکر  شد تنها ازآن لحاظ که کرامت انسانی و حقوق طبیعی و یاقراردادی افراد را رعایت کرده باشند اهمیت ندارند بلکه برای ایجاد و حفظ ثبات در جامعه ضرور و حتمی هستند تا افراد وگروها از همین مجراها خواسته هایشان را مطرح کنند وبرای تحقق آن تلاش نمایند که درنتیجه ای مطرح شدن منافع و خواستهای مختلف از سوی اقشار مختلف، درجامعه حالت میانی و تعادل به وجود مییاید. تحقق حالت فوق دربهترین وجه نسبی آن، تنها درنظامهای که براساس اصول دموکراسی آزدای وبرابری استوار هستند به وجود آمده می تواند. حقوق بشر تنها مجموعه از منشور، میثاق و اعلامیه های آرمانی نیستند که حقوق طبیعی و یاقراردادی انسانها را محافظت و ترویج می کنند بلکه در کمترین حد آن بهترین ابزارهای هستند برای ایجاد یک جامعه با ثبات و صلحگرا. تئوری کارکردی-سودمندی( Instrumental) حقوق بشر یکی از سه تئوری مهم بیان کننده منشاء وفلسفه حقوق بشر میباشد، این تئوری ترویج و تحفظ حقوق بشر را عامل مهم در کاهش و ازبین بردن منازعات اجتماعی  و آوردن ثبات میداند. همچنین دردیباچه اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است که اگرانسانها، برای رهایی از استبداد و ظلم، به عنوان آخرین مرجع به خشونت متوسل نشوند،  باید حقوق بشر توسط قانون محافطت شود. اولویت دادن به حقوق مدنی و سیاسی شهروندان به معنای کم اهمیت بودن حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی انسانها نیست. مطالعات نشان داده است که دموکراسیهای که درامد سرانه درآن بالای 2700 دالر است کمتر درمعرض خشونت قراردارند همین مطالعات نشان می دهد که تخلفات انتخاباتی درکشورهای بادرامد سرانه پایین 2700 دالر بیشتراست.

اما درجوامعی که حقوق بشری افراد مخصوصا حقوق مدنی و سیاسی شهروندان به آنان داده نمی شود ویاازاین حقوق محافظت صورت نمی گیرد، افراد وگروه ها دراین جوامع برای رهایی از ظلم واستبداد و یا برای دستیابی به عدالت وکرامت انسانی ویا برای رسیدن به حقوق شان ناگزیر متوسل میشوند به راههای خشونت آمیز. دراینگونه جوامع،  که افغانستان یکی از نمونه های آن است،  به جای پذیرش نظریات، منافع و خواستهای مختلف، درکل حقوق بشری افراد، تلاش می شود که خواستها ومنافع گوناگون اقشار جامعه را انکار و یا سرکوب نمایند که به این منظور از ترفندهای مختلف از جمله از مفهومهای چون ایئولوژی،  منافع و وحدت ملی بیشترین سوء استفاده صورت می گیرد. واضح است که انکار حقوق انسانها و هویتها، منافع و خواستهای مختلف و یاسرکوب آنان، خواستها مردم را ازبین نمیبرد بلکه مردم را بسوی افراطیتر شدن و رادیکالیزه کردن بیشتر سوق می دهد.

متاسفانه  افغانستان درطول تاریخ مدرنش، از همین مشکل رنج برده است. نظامهای  مختلف در افغانستان آمده اند ورفتند،  با ایدئولوژی های متفاوت وگاه متضاد، ولی دوران خشونت دراین کشورهیچگاه پایان نیافته است وهنوزادامه دارد. هیچ نظام سیاسی درکشور برای حل این  مشکل ازراه درست آن اقدامی نکرده  اند و بستر مناسبی را فراهم نیاوردند تا زمینه ترویج و تحفظ حقوق بشری را فراهم نمایند و افراد وگروهها بااستفاده ازآن باداشتن فرصت مساوی،  برای بدست آوردن خواستها و منافع شان تلاش نمایند. هژمونی ایئولوژیک و  قومی و انکارتفاوتها و هویتها نمی توانند مشکل وحدت ملی و ملت ودولت سازی درکشوررا رفع نماید و به جنگ وخشونت داخلی در کشور نقطه پایان بگزارد. بلکه یگانه راه معقول برای فایق آمدن به مشکلات موجوددرکشور فراهم آوری زمینه رشد و بومی شدن حقوق بشروارزشهای دموکراسی مانند برابری و آزادی در کشورمیباشد. باترویج، احترام وتطبیق جدی حقوق بشر و نهادینه ساختن دموکراسی، میتوان راهی را آغاز کرد که پایان آن به صلح وثبات منجر شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 11:44  توسط محمد کبیر تابش  | 

عاشورا در هند

عاشورا در هند

ارسالی: استاد شفق ــ ازشهر حیدر آباد هند ـ

تا به میدان اصلی تجمع دسته های سینه زنی و خنجر زنی نزدیک شدم، بوی تیز خون تازه را استشمام کردم. مردان، زنان و حتی اطفال را می دیدم که از میدان تجمع بر می گشتند، بدن شان پر خون بودند. سرهایشان با بنداج طبی بسته شده بودند و به سرهایشان خاک پاشیده بودند. تمام ساحه عزاداری تحت تدابیر شدید امنیتی پولیس هند و نیروی واکنش سریع آن قرارداشت. رفت و آمد موترها ممنوع بود: پولیس ها اسب سوار. درایالت اندیهرا پرادیش هند، مسلمانان زیادی زندگی میکنند مخصوصا در قسمت شهر کهنه حیدرآباد، مرکزایالت. حیدرآباد به دوقسمت شهر نو وشهر کهنه تقسیم شده است میدانستم که درشهر کهنه اکثریت نفوس را مسلمانان تشکیل می دهند ولی از تعلق مذهبی شان چیزی نمی دانستم وبدنبالش هم نبودم، اما در دهه محرم متوجه شدم که اکثریت مسلمانان شهر کهنه پیرو مذهب شیعه و دوازده امامی هستند. عزاداری ده روز محرم، به مناسبت شهادت حضرت امام حسین درروزدهم محرم سال 61 هجری درکربلا، یکی از مراسم های مذهبی اهل تشیع را تشکیل می دهد. اما شکل وفورم آن درهر کشور اندکی فرق می کندکه متاثیر از فرهنگ همان منطقه میباشد. دهم محرم رفتم درشهرکهنه حیدراباد، همه جا سیاه پوش بود از مردی که کاملا لباس سیاه پوشیده بود پرسیدم مرکز اصلی عزاداری کجاست؟ گفت: "بارگاه حضرت عباس" مستقیم. ساحه ای بسیار وسیعی بود هزاران نفر جمع شده بودند. تمام مردم لباسهای سیاه برتن داشتند و باپای برهنه. البته شب نهم محرم هم متوجه شده بودم که عزاداران درهند کفش نمی پوشند زنان ومردان و اطفال "پای لوچ" بودند. هردسته که باعلم ازداخل "بارگاه" برون میامد پیشاپیش دسته مردم شروع می کردند به تیغ زنی. درافغانستان زنجیرزنی وسینه زنی داریم؛ اینجا تیغ زنی. سینه هم می زنند اما بیشترمردم تیغ می زنند. انواع مختلیف تیغ وجودداشت شمشیرهای تیز وکلان، کارد، تیغ ریش تراشی را در رشته ای کشیده بودند و به پشت شان می زدند، میخ های را به تخته چوبی فروکرده بودن به پشت وسرشان می زدند. بیشتر به سر و پشت می زنند. زنان هم سرهایشان بندا ج شده بودند زنان درجای مخصوصی عزاداری می کنند و یکعده شان تیغ می زنند. از یکساله بالاتر تا هرچه سال آدمی می رسد سرهایشان را خونین کرده بودند. مخصوصا سرهای اطفال را به نشانه تبرک ویا به هردلیلی، نمی دانم، خنجر زده بودند و بسته بودند. مردان با خشونت زیاد تیغ می زنند، من پاکستان را هم دیده بودم که معروف به قمه زدن هستند، ولی به این اندازه خشین تیغ یا خنجر نمی زنند. ماشنهای مخصوص آب پاش وجودداشت که بالای بدن مردان پر خون آب می پاشند تا ازخون شسته شوند، در چقوری(گودی)های سرک، خوناب جمع شده بود. بوی خون انسان را ناراحت می کرد. برای من بسیار ناراحت کننده بود. باآمدن علم یکعده درردیف می خوابیدند علم را ازبالای ایشان عبور می داند. البته علمدارا ها بالای انسانها پا نمی گذاشتند بلکه ازبالایشانر تیر می شدند. یک نفر موظف بود که بالای موی عزاداران خاک بپاشد. بالای سر من نپاشید چون لباس سیاه نپوشیده بودم فکر کرد عزادار نیستم. یکعده از زنان هم درمیدان عمومی یکجا بامردان بودند، البته باحجاب کامل؛ تا چشمان پوشیده. یکعده از شدت زخم دراثر تیغ زنی به زمین می افتادند امبولانسها آماده بودند فورا به مراکز صحی انتقال می داند و مراکز سیار خدمات اولیه درهرجا وجودداشت تا زخم های سبکتررا درهمانجا تداوی و بنداج نمایند.

دراطراف سرک و کوچه ها غرفه های مخصوصی نصب شده بودند، باعلم ها و پارجه های سیاه، از هر غرفه آهنگهای نوحه و سخنرانی پخش می شدند. به مردم آب، شربت، شیر، چای و غذا نذرانه داده می شد. جالب اینکه شعر اکثر نوحه ها به زبان فارسی خوانده می شد. بیشتری بازبان روان وبدون لهجه. درمساجد و منبرهای قدیمی لوجه ها و نوشته ها همه به زبان فارسی نوشته شده است. فارسی درهندزبان دینی مسلمانان است. تقریبا مثل عربی درافغانستان.

درهند مردم بسیار افراطی و خشین عزاداری می کنند؛ تا جایی که معلومات دارم، اکثرعلمای شیعه آن را جایز نمی دانند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 14:10  توسط محمد کبیر تابش  | 

 

ماه محرم را گرامی بداریم

هم اکنون در کابلم، و هر روز فاصله بین وزارت خارجه و کوته سنگی را می پیمایم. اکثر از دوستانم میداندکه در پی چی کار هستم و در چه گردابی افتاده ام؛اما  داستانش مفصل است  و در نبشته های دیگر خاطر نشان خواهم کرد.

حالا باید از محرم گفت:

دیگر بار بر افق تیره و تاریک تاریخ، هلال محرم جوانه زده است، تا خاطره سرخ قیام انقلابی یکی از درخشان ترین و پاکبازترین فرزندان آدمی را بر ضد یکی از سفاکترین و ریاکارترین و بی شرم ترین رژیم های تاریخ، در خاطره ها زنده کند. نام و یاد پیشوای سرخ کیش قیام عاشورا و یاران با صفایش، دعوتی hست برای حق طلبی و آزادی خواهی و عدالت جویی، که در همیشه ی تاریخ انسان،  بر رواق سرد و سیاه و ساکت زمان، طنین انداز است. نام و یاد محرم و عاشورا و حسین، مشعل های تابناکی هستند که فرا راه روندگان راه آزادی نور می افشانند تا ظلمت خواهان حاکم بر تاریخ، که نقاب دین و تقدس بر چهره های کریه و منحوس خود بسته اند نتوانند راه را بر آنان ببندند و یا گمراه شان کنند.  حسین و یارانش در انجماد تاریخ و در سرزمین بی آب و علف و کویری کربلا، آن جا که نه آب است و نه آبادی و نه بانگ مسلمانی، بذر آزادی می افشانند، تا به همه آنانی که خود را در برابر انسان های مظلوم و در بند و اسیر، قربانیان زر و زور و تزویر مسوول می دانند،

بفهمانند که در بدترین شرایط و اوضاع نیز مسوول اند و نداشتن امکانات،  توانمندی دشمن،  قلت رهیار و هم نبرد، نمی تواند بهانه ای برای تسلیم طلبی و ذلت پذیری شان باشد، تا داغ ننگ بر پیشانی و لکه ی شرم و بی شرافتی را بر دامن و آستین خود پذیرا شوند و سر بر آستان جباران و جلادان بگذارند و با دلقکان و متملقان و چاپلوسان،  هم صف و هم صنف شوند. حسین در این آزمون بزرگ، خرد و بزرگ خانواده اش را با خود به قربانگاه آورد، حتا طفل شیر خواره اش را؛ تا به کورترین چشم ها و کرترین گوش ها برساند که در نظم و نظام ستم سالار یزیدی، که اسلام را وسیله ای برای تحمیق و فریب مردم ساخته است و به نام خلافت اسلامی حکمرانی می کند،  حتا طفل شش ماهه، زنان و مردان عابد، اگر چه از خانواده محمد پیامبر خدا باشند، خارجی و کافر شمرده می شوند و هیچ مصوونیتی ندارند.  همچنان نشان دهد که یک پیشوای آزادی خواه، برای رسیدن به عدل و آزادی،  قبل از همه از خود و خانواده اش مایه می گذارد و مجاهد راستین بر سر خون مردم سوداگری نمی کند تا پسرش را به وزارت و ولایت و سفارت برساند و خود صاحب کاخ و مقام گردد و از ثمره ی خون فرزندان مردم خوان رنگین بگستراند. حسین مثل اعلای یک مجاهد راستین است و محکی است که کذب دعاوی رهبران دروغین و ناصادق را که به نام دیانت و جهاد زر می اندوزند و کاخ بر می افرازند و جلوه ها بر منبر و در خلوت آن کار دیگر می کنند افشا می کند. سوگمندانه و با تلخی تمام که نام و یاد و خاطره تابناک ایثار و فدای این آزاده ی بی همتا،  هنوز هم بهانه ای است برای سو استفاده از آن عزیزترین. برخی از سوداگران دین، آن هایی که در اوج بی سوادی و ناآگاهی،  خود را سوگوار آن بزرگ می دانند،  به جای شناسایی و معرفی او،  به سوداگری می پردازند و پول جمع می کنند.  یا از نام او که فخر انسان است توجیهی برای فرقه گرایی و عصبیت پراگنی و تفرقه اندازی ساخته، سود می برند. سلام بر محرم و سلام بر حسین و زینب.  خواهری که اگر نبود،  حسین و عاشورا ناشناخته می ماند و یزید بر مسند و سریر سلطنتی که خلافت اسلامی نام گذاشته بود، مستدام می ماند.  ننگ و نفرین بر همه یزیدیان تاریخ.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 12:49  توسط محمد کبیر تابش  | 

یک نکته جدید در تعبیر کلمه هزاره

 

یک نکته جدید در تعبیر کلمه هزاره

اشاره: مقاله ذیل از پرفسور ، دکتور محمدیونس طغیان ساکایی است.

پوهاند ساکایی دکترای خود را از کشور روسیه در رشته زبان و ادبیات بدست آورده و بیشتر از 20 سال می شود که در دانشگاه های کشور تدریس می کند.

از جناب   استاد تاکنون  بیشتر از 20  کتاب در رابطه به تاریخ و ادبیات  بچاب رسیده است.

پوهاند ساکایی تا سال 1387 وظیفه مقدس استادی را در دانشگاه کابل داشت و بنده افتخار دارم که مدت سه سال شاگرد ایشان بودم.

دکتور ساکایی در حال حاضر رییس" دانشگاه بغلان" می باشد.

جناب استاد در این نوشته ثابت کرده است که هزاره ها یک قوم مهاجر و بازماندگان مغول و چنگیز نه. بل، باشندگان اصلی این کشور است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نویسنده:پروفسور،دکتور محمدیونس طغیان ساکایی

برگرفته از نشریه اندیشه،شماره 34، سال چهارم

 

در باره سرنوشت و منشا قوم هزاره و سرزمینی که آن ها زندگی دارند و همچنان وجه تسمیه هزاره مخصوصاً در نیم سده پسین خیلی پرداخته شده است.اکثر دانشمندان،مردم هزاره را از نسل مغول و کلمه هزاره را بر گرفته از همان دسته های هزار نفری لشکر چنگیز خان می شمارند. ومن نمی خواهم آن نظریات را در اینجا بیاورم. اما باید یاد آور شد که استاد حبیبی این نظریه را نقادانه بررسی و رد کرده است.(1)

    به راستی چرا چنگیز خان یک دسته عساکر خود را در این سرزمین کوهستانی و صعب العبور رها کند؟ در حالی که ما می دانیم قبایل صحرا نشین مغولی در آسیای شمالی که چنگیز خان لشکر خود را از میان آنان برگزید، از نفوس چندانی بر خوردار نبودند،و چنگیز خان همۀ آنانی را که توانایی جنگیدن را داشتند، آماده نبرد با خوارزم شاه کرده بود.و باز می دانیم که چنگیز خان حکمروایی بر جهان را جزئی از وظایف خویش می شمرد و برای تصرف آن به جنگ آوران بسیار مخصوصاً از تبار خویش نیاز داشت.وچنگیز خان نظمی را در لشکر خویش ایجاد کرده بود که هریک از عساکر و دسته های عسکری در اثر آن نظم چون زنجیری به هم پیوسته بودند. هرده نفر، زیر اداره یک قوماندان می جنگید و باز  گروه ده نفری را یک قوماندان بزرگتر اداره می کرد و  باز گروه یکصد نفری را یک سالار دیگر که آن را مینگ باشی (قوماندان هزارنفری) می نامیدند و این گروه هزار نفری را هزاره. بدین ترتیب هیچ ممکن نبود که یک گروه هزار نفری از لشکر چنگیز خان در کوه های غرجستان فراموش شوند.

و باز برخی از دانشمندان هزاره ها را از بومی ترین مردمان این ناحیه به شمار می آورند و برخی ها ترکیبی از اقوام قدیم و مغول ها که هریک برای فرضیه خویش دلایل و براهینی آورده اند که به خاطر جلوگیری از اطاله کلام باز ما نمی خواهیم همه این نظریات را در این جا بیاوریم و در فرصت دیگر به آن پرداخته خواهد شد. اما در باره کلمه هزاره تنها نظر استاد حبیبی که بسیاری دیگر از دانشمندان از آن پیروی کرده اند و از جهت آن که در افغانستان طرفداران بسیار داشت به صورت کوتاه می آورم. استاد حبیبی هزاره را مشتق از اوزاله که بطلیموس از آن ذکر کرده و هوساله که هیون تسنگ از آن نام برده است،می داند و آن را خوشدل معنی کرده است.(2)

آنچه را من در باره مردم هزاره دریافته ام در ذیل می آردم:

به گمان آریایی ها خداوند برای بندگان خویش هفت کشور را آفریده است:

اَرِزَهی،سَوَهی،فَرَدَذفشو،ویذنفشو،واوروبرشی،واوروجرشی و خونیرث. در اوستا شش بار از این کشورها نام برده شده به ترتیب در مهریشت کرده چهارم بند15 و کرده17 بند67، کرده 31 بند 133، رشن یشت بند های 9 تا 15،ویسپرد کرده 10 بند 1 و وندیداد بخش2 بند 39.(3)

در بندهش در بارۀ این کشورها پنج بار سخن در میان آمده است. در این کتاب موقعیت این ها معلوم شده و آمده است که:" پاره ای را که به ناحیه خراسان است. کشور اَرزَه، پاررۀ را که به کشور خاوران است؛ کشور سَوَه. دوپارۀ را که به ناحیۀ نیمروز است کشور فَرِدَدفش و ویددفش، دو پارۀ را که به ناحیه باختر است کشور وروبرشن و وروجرشن خوانند. آن را که میان ایشان و به اندازه ایشان است خونیرث خوانند."(4)

پس معلوم است که کشور اَرِزه در شرق،سُوه در غرب، دو کشور فرددفش و ویددفش در جنوب و دو کشور وروبرشن و ورو جرشن در شمال و خونیرث در میانه این کشورها موقعیت داشت. به گمان من که کشور آرزهی و اوستا و ارزه در بندهش همان کشور ازره است که امروزه در گویش مردم این سرزمین وجود دارد و تنها جای"ز" و "ر" عوض شده که در علم زبان شناسی یک پدیده طبیعی است. جالب است که تقریباً همه دانشمندان درباره کلمه هزاره گویش مردم این سرزمین را از نظر انداخته اند و مشکل از همین جا ناشی شده است. در این مورد تنها آقای موسوی در اثر خویش "هزاره های افغانستان" هوشمندانه بر این نکته تاکید کرده و آورده است:"بیایید ببینیم هزاره ها خود چگونه این اصطلاح را به  کار می برند و منظور شان از آن چیست؟

مه اَزرَه یم ­­­یعنی من هزاره هستم.

از اَزرَه امدم یعنی از سرزمین هزاره آمدم.

ازره موروم یعنی به سرزمین هزاره می روم...(5)

دیده می شود که هزاره ها هم خود و هم سرزمین خود را ازره می گویند. و جالب ترین نکته این که کلمه ازره در فرهنگ واژه های اوستا،کشتزار و چراگاه معنی شده است.(6) که باسرزمین ازره کنونی مطابقت می کند.

در جغرافیای کشور ما یک ازرۀ  دیگر نیز هست که  در بلندی های میان ننگرها،پکتیا و لوگر موقعیت داشته و اکنون جزئی از ولایت لوگر است. این ازره نیز در یک سطح مرتفع موقعیت داشته و درست یک ییللاق و چراگاه بزرگ است.

شاید کلمه ارزگان نیز از همین کلمات ارزهی و ارزه آمده باشد. کلمه"اَرِزَ" در فرهنگ واژه های اوستا به معنی نبرد و جنگ آمده است.پس ارزگان به معنی دلاوران سرزمین ازره خواهد بود. که هم در اوستا و هم در آثار دیگر از جمله شاهنامه فردوسی، پشتیبانان کشور مرکزی(خونیرث) اند. در اوستا می خوانیم که:" آنکه با گردونه بلد چرخ شیوه مینوی ساخته از کشور ازرهی به سوی کشور خونیرث شتابد".(مهریشت،بند67) و به گمان من بند 14 مهریشت نیز در باره این سرزمین است که پیوسته پشت و پناه کشور مرکزی بوده اند:"آنجا که شهریاران دلیر،رزم آوران بسیار بسیج کنند. آنجاها که چهار پایان را کوهساران بلند و چراگاه های فراوان هست..." و در شاهنامه نیز این  مردم پشت و پناه ایران قدم بوده اند.

 ماخذ و پی نوشته ها:

حبیبی،عبدالحی،جغرافیای تاریخی افغانستان،مرکز نشراتی میوند،پشاور: 1378 صص 113 ـ 119.

(1)     حبیبی،همانجا،ص 119.

(2)     اوستا،گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه،چاپ هفتم،تهران:1382.

(3)     قرنبغ دادگی، بندهش،گزارش مهرداد بهار،چاپ شوم، تهران:1385،ص 70.

(4)     موسوی،سید عسکر، هزاره های افغانستا، ترجمه اسدالله شفایی، انتشارات موسسه فرهنگی ـ هنری نقش سیمرغ، تهران: 1379.ص 62.

(5)     بهرامی، احسان،فرهنگ واژه های اوستایی،دفتر یکم،بنیاد نیشاپور،چاپ اول،تهران:1319.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 10:3  توسط محمد کبیر تابش  | 

برف سنگین و کار بس سنگین تر

 

برف سنگین و کار بس سنگین تر

بامیان برف نسبتاً سنگین باریده در مرکز بامیان در حدود بیست سانتی برف است و موترهای بدون چین و وسایل زمستانی راه رفته نمی توانند.

از اینکه تا هنوز در این وقت سال این چنین برفی سابقه نداشت مردم را کمی بهت زده کرده.

در این وقت من با تنی چند از دوستان و همفکران روی پلان کار می کنیم تا بچه های بامیانی در این فصل سرد زمستان بیکار در خانه نماند و روی سرکها و کوچه هابدون سرنوشت پرسه نزنند.

تا هنوز توانسته ام ۲۱۲ محصل را از دانشگاه ها ودانشکده های مختلف جمع نمایم تا در طول زمستان به متعلمین مکاتب بصورت کاملا رضاکارانه درس ریاضی، فزیک، کمیا، انگلیسی و سواد آموزی بدهد.

در ابتدا دوستان کمتر حاضر می شدند و یک کمی به گفته خودشان مشکوک بودند اما در حال حاضر هر لحظه به تعداد ما افزوده می شود و تا همین اکنون ۳۸۰۰ شاگرد در مناطق فولادی، شهیدان، سر آسیاب ، حیدر آباد، باریکی، تی بوتی ، تولواره ، دکانی، شش پل و دیگر نواحی مرکز بامیان ثبت نام نموده و درسهایشان بعد از ختم امتحانان مکاتب شروع می گردد.

تلاش خواهیم کرد تا این یزنامه را در تمامی ولسوالیهای بامیان عملی نمایم، تا اگر خدا بخواهد کمکی را به این ملت رنجدیده خود کرده باشیم.

برف و سرمای زمستان اگر چه کار ما را به دشواری روبرو کرده است اما از اینکه می بینیم دوستانم احساس مسؤلیت بیشتری از خود نشان می دهند و این مسؤلیت را بیشتر از این برف و سرما میدانند باعث مصرت و خوشحالی همه ما می شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 11:6  توسط محمد کبیر تابش  | 

در گفتگو با گاهنامۀ "نشر دانش"

 

ما اولین منتقد اداره بامیان بودیم اما هیچگاهی با دیگر منتقدین اداره بامیان همسو هم نشدیم

 

اشاره: چندی قبل مصاحبۀ داشتم با نشریۀ "نشر دانش" این نشریه تازه به فعالیت آغاز نموده و به احتمال زیاد از طرف مقام ولایت (داکتر سرابی) تمویل می شود.

با آنکه مدیر مسؤل آن در حفظ کلمات و جملات بنده امانت داری را حفظ نکرده.اما من خود را مسؤل میدانم تا آنچه در آن نشریه به نشر رسیده بدون کدام دستبرد به نشر برسانم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 برگرفته از گاهنامۀ "نشر دانش"

تاریخ نشر: 1388/8/19

 "محمدکبیر تابش یک نام آشنا برای مردم بامیان و اصحاب رسانه ها در کشور است.وی در بامیان متولد و دورۀ لیسه را در همین ولایت به پایان رسانیده است.آقای تابش در حال حاضرمحصل صنف چهارم زبان و ادبیات دانشگاه کابل بوده و در کنار آن مدیر مسؤل نشریه تفاهم،عضوی گزارشگران بدون مرز، سردبیر نشریه"صبا" و فعال امور اجتماعی می باشد.  

در این شماره آقای محمد کبیر تابش مهمان گاهنامه  "نشر دانش" است.

گاهنامه: آقای تابش ازاینکه وقت تانرا در اختیار گاهنامه نشر دانش قرار دادید تشکر نموده و اولین سوال خود را  از اینجا شروع می کنیم که شما  یک مدت زیادی می شود که با کار مطبوعاتی و رسانه یی سرو کار دارید، جایگاه رسانه های چاپی را در بامیان چگونه می بینید؟

پاسخ:به نظر من هنوز جایگاه رسانه ها درکل، و جایگاه رسانه های چاپی بطور خاص در بامیان خالی است. بامیان با آنهمه نام بلند که در تاریخ دارد و روزگاری  وصل کننده  تمدن شرق وغرب و مرکز علم و هنر بوده، امروز  یکی از فقیر ترین ولایتهای افغانستان است، مردم بامیان مانند سایر مردم کشور هنوزهم مشکل نان دارند، دغدغه زنده گی شانرا پیدا نمودن یک وقت غذای  بخور و نمیر تشکیل میدهد. وقتی وضعیت مردم چنین باشد بدون شک در چنین جامعه کمتر به مسائل فرهنگی و ادبی توجه می شود، از طرف دیگر چاپ یک نشریه فرهنگی، ادبی و اجتماعی، نیازمند به برق، مرکز تحقیق، کتابخانه های بزرگ، مرکز چاپ، وسایل ارتباط جمعی مانند انترنت و ...دارد که موارد ذکر شده  در بامیان به ندرت در دسترس قرار می گیرد.

کار رسانه یی در بامیان به مراتب مشکل تر از کابل است.زیرا موجودیت برق، چاپ خانه ها،وسایل حمل و نقل، آدرس نسبتاً مشخص دفتر نهادهای مدنی،احزاب سیاسی،اداره های دولتی و شوراهای اجتماعی  کار را در کابل آسانتر می سازد.

در کابل به آسانی می توانی خبر تند را به نشر برسانی، کاریکاتور وزیر و رئیس دولت را رسم نمایی ، اما در بامیان اگر چنین کاری را بکنی با واکنشهای  روبرو خواهی شد.

از طرف دیگر رسانه های چاپی نیازمند مخاطبین باسواد و چیز فهم می باشد.از اینکه سطح سواد در بامیان پائین است بناً نویسنده باید بسیار تلاش کند تا ساده نویسی را پیش گرفته و از نوشته های که دارای پیچیده گی های معنایی و منطقی باشد پرهیز کند. نوشته های ادبی، فنی و تخصصی کمتر خواننده جدی دارد، کوچکترین اشتباه در رابطه به مسائل دینی و مذهبی را مردم بامیان  نمی بخشند.

5 سال قبل قانون رسانه ها طوری بود که  وقتی نشریۀ را راجستر می کردی باید آن نشریه در کنار نام و آدرس مشخص یک "لوگو" یا تصویر و مهر خاص نیز میداشت تا از دیگر نشریه هامتفاوت می بود. ما در نشریه اندیشه؛ از اینکه در بامیان به نشر می رسید عکس بت بامیان را انتخاب کردیم. به زودی متوجه شدیم که مردم به شدت با این عکس بت واکنش نشان میدهد و بخاطر آن عکس، نشریه را پاره پاره می کنند، با متوجه شدن این موضوع ما  نشریه را تغییر شکل دادیم.

اما از آنجایکه رسانه چاپی  کمتر در دسترس مردم بامیان قرار میگیرد، تاثیرگذاری آن بسیار زیاد است.مردم به حرفهای که در رادیو و تلویزیون گفته می شود توجه چندانی ندارد، اگرمقاله و  تحلیلی در نشریۀ چاپ شود مردم آنرا قریب به واقعیت دانسته و توجه شان چندین برابر می شوند.

ما وقتی مقالۀ را در نشریه اندیشه به نشر می رساندیم به زودی متوجه می شدیم که توجه مسؤلین را به خود جلب نموده آن نظریه های که در آن مقاله بود  در بین مردم جا افتاده و سخنرانان آنرا در حسینیه ها و مساجد تکرار میکنند و دهن به دهن انتقال می یابد.

پرسش:از نشریه اندیشه یاد آوری کردید، گفته می توانید که دلیل متوقف شدن آن چه بوده و آیا تصمیم دارید دوباره آنرا به نشر برسانید؟

نشریه اندیشه یک نشریه بسیار موفق بود، با پنج سال فعالیت خود در بین مردم جایگاه خوبی را کسب نمود و در این مدت موافقان و مخالفان زیاد پیداکرد.خواننده گان آن تا سرحد رسیده بود که در این اواخر از فروش آن به سادگی مصارف آنرا تامین میکرد.از اینکه مدیر مسؤل آن برای ادامه تحصیل به کشور هندوستان سفر نمود مدتی است متوقف شده است.صاحب امتیاز اندیشه آقای مدبرنیز برای یک سفر کوتاه مدت به آمریکا رفته بود، در این اواخر برگشته ممکن در آینده نزدیک دوباره کارش شروع شود.

پرسش: به نظر شما دلیل موفقیت نشریه اندیشه در چه بود؟

پاسخ:  شاید یگانه موفقیت نشریه اندیشه در آن بود که اکثر کارمندان آن اشخاص باسواد و تحصیل کرده بودند و در کنار آن "اندیشه" از معیارهای ادبیات معاصر پیروی می کرد.  وهمچنان  در نگارش مطالب از کوتاه نویسی استفاده می نمود ،نوشتارسلیس و روان،فاقد پیچیدگی منطقی و معنای داشت،رعایت اصول نگارش و نقطه گذاری،خلاصه نویسی ویژگی های زبانی اندیشه را تشکیل میداد،و از طرف دیگر سلیقه ها و استعدادهای تمام خوانندگان خود را در نظر می گیرفت؛یعنی هم طنز داشت و هم خبر،هم گزارش داشت وهم مقاله ومصاحبه و گفتگو.

پرسش:گفته می شود که همان مجموعۀ که نشریه اندیشه را چاپ می کردند در به قدرت رساندن  داکتر سرابی در بامیان نقش عمده را داشته و به هواداری وی تظاهرات نمودند و به سرکها ریختند اما با آمدن شان بزودی در مقابل شان قرار گرفتند دلیل این کار چه بود؟

پاسخ:  با آنکه بنده به نماینگی از آن مجموعه که شما از آن  یاد آوری کردید سخن گفته نمی توانم اما با آنهم من با یک قسمت از سخنانتان  موافقم که همان مجموعه ، در آمدن داکتر سرابی به  بامیان منحیث والی کمک کرد، اما عامل اصلی والی شدن  داکتر سرابی  در بامیان نبودند. به چه معنی؟ یعنی آن مجموعه زمانی تظاهرات کردند که رادیو و تلویزیون ملی اعلان نمود که داکتر سرابی در بامیان والی مقرر گریده، در همین وقت یک گروپ اشخاص به نام بامیانی بر ضد این کار تظاهرات کردند. اما اکثر شان از بامیان نبودند. از اینکه مردم بامیان تا آنوقت منحیث یک مردم قانون پذیر وهمکار دولت به جامعه جهانی معرفی بود، ما نخواستیم تا مردم ما یک مردم متمرد، قانون شکن و آشوبگر معرفی شوند.از طرف دیگر تصور همه این بود که داکتر سرابی از اینکه یک دوره وزارت را گذرانده و شناخت خوبی از جامعه جهانی دارد و اولین والی زن در افغانستان است، می تواند کارهای زیادی را انجام دهد.

ما تظاهرات مسالمت آمیزی را انجام دادیم.اما بعداً بعضی از اشخاص تبلیغات ناروایی را در مقابل ما انجام دادند که ما شعار داده ایم که سرک سنگی نمی خواهیم ، والی یکاولنگی نمی خواهیم، شاروال چنین نمی خواهیم و ... در حالیکه" سی دي" های آن موجود است هیچگاهی چنین حرفهای در آنجا گفته نشده بود.

وقتی داکتر سرابی به کار آغاز کرد از اینکه ما دنبال نقشی در اداره های دولتی نبودیم و تظاهرات ما نیز در مقابل کدام امتیاز نبود،  نخواستیم تا در اطراف والی  باقی بمانیم.مدتی که گذشت ما مصاحبۀ با معاون ولایت جناب فهیمی داشتیم که وی در سخنانش گفته بود" از اینکه در بامیان کاری را انجام داده نتوانستم شرمنده ام و ازتمام مردم بامیان معذرت می خواهم" همین سخنان سبب ایجاد فاصله بین معاون و والی صاحب گردید،  بسیاری ها به شمول مقام ولایت فکر کردند که مجموعه ما همین فاصله را ایجاد کرده، بعد از آن، در هر شماره ما مصاحبۀ داشتیم با وکلای بامیان؛ آنها نیز به شدت از کم کاریهای ولایت بامیان شکایت داشتند. ما منحیث یک ارگان بی طرف طبق قانون رسانه ها آنرا به نشرمی رساندیم.من مقالۀ تحقیقی داشتم تحت عنوان"بامیان از سلطنت شیران تا حکومت زنان" که شیران در آنجا مراد از همان سلسلۀ سلطنتی بود که در بامیان در سالهای1330  حکمروایی می کردند،  نه اینکه یک دوره را ما شیر و قوی بدانیم و حکومت فعلی را زن  و ضعیف.هدف از نشر آنگونه مقالات و یادآوری و تجلیل مقام شامخ گذشتگان فرهیخته  زیستن در گذشته و افتادن در دام افتخارات و شکوفایی دیروز و غفلت از خود و امروز نبود و نیست، بلکه هدف از آن، رساندن این پرسش اساسی و تأمل بنیادی است که ما نه تنها دارای گذشتۀ زرین  و درخشان هستیم بلکه از لحاظ استعداد ذاتی، توانایی فکری، روحی و جسمی می توانیم برای جهان تولید فکر و اندیشه نماییم و در چرخۀ فکری، علمی و تمدنی جهان، مهرۀ کارآمد و شاخص باشیم، چنانکه بوده ایم.

 مردم بامیان انتظار داشت که دولت و جامعه جهانی باید مردم مناطق مرکزی مخصوصا بامیان را فراموش نکند و به  این مردم نباید منحیث انسانهای درجه دوم و سوم نگرسته شود، اینکه در بامیان صلح وجود دارد؛ تریاک کشت نمی شود؛ مردم همکار طالبان و القاعده نستند باید یک امتیاز برای ولایت بامیان باشد. وقتی چنین نشد ما به انتقاد و پشنهادهای خود ادامه دادیم. تمام این مسائل سبب شد که یک مقدار روابط ما به سردی بکشد.اما هیچ گاهی ما در مقابل والی بامیان قرار نگرفتیم. درست است که اولین منتقد اداره بامیان بودیم اما هیچگاهی با دیگر منتقدین اداره بامیان همسو هم نشدیم. بسیاری از منتقدین بامیان  ضعف ها را برجسته می کرد و هدف برکناری و جایگزینی داشت، اما ما، ضعف هارا برجسته می ساختیم تا آن ضعف ها برطرف و رفع گردد.کوتاه سخن اینکه ما نه جزء کسانی بودیم که داکتر سرابی را والی مقرر کردیم و نه در صدد برکناری و جایگزنی وی هستیم، آنهایکه به دنبال نقش در اداره های بامیان بودند و هستند به همه معلوم است و ضرورت به ذکر نامشان نمی بینم.

پرسش: با کدام یک از مقامات و شخصیت های سیاسی کشور نزدیکتر هستی؟

من با شخصیت های سیاسی کمتر روابط دارم، بلکه بیشتر روابطم با فرهنگیان است. اما با آنهم تا آنجایکه شرایط کاری ام ایجاب می کند با همه نهادهای اجتماعی، مدنی و احزاب سیاسی روابطم خوب است.

نظر تان در رابطه  به نشریه "نشر دانش" چگونه است؟

پاسخ: هنوز قضاوت در این باره  شاید خیلی زود باشد، بعد از نشر چند شماره می شود خوبتر نکات مثبت و منفی آنرا بر شمرد.

 از اینکه آنرا بشکل گاهنامه راجستر کرده اید، شاید در ابتدای کار،  امیدچندانی به نشر زودهنگام آن نداشتید امیدوارم بتوانید ادامه بدهید. گاهنامه "نشر دانش"، در مدت کوتاهی توانسته مخاطبان اصلی خود را در بین انبوه  مردم پیدا نماید شکل و دیزاین خوبی دارد، مقاله های که تاهنوز به نشر رسیده، رضایت بخش است، در کنار این نکات مثبت،  اغلاط طبعاتی و تایپی، املایی و انشایی نیز در کنار مثبت اندیشی های یک جانبه و زیرکانه در  نشریه تان دیده می شود که توجه بیشتر گردانندگان و ویراستاران را ایجاب می کند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 11:44  توسط محمد کبیر تابش  | 

فراخوان افسان نویسی

 

فراخوان افسانه نویسی

 

پایان نامه تحصیلی (منوگراف) خود را جمع آوری افسانه های  بامیان انتخاب نموده ام.

در این راه به یاری سبز تان نیازمندم. و از تمام نویسندگان و علاقه مندان فرهنگ و ادب کشور تقاضا مندم تا اگر افسانه و قصۀ را میداند که تا هنوز به قید کتابت نیامده، به ایمل آدرس بنده ارسال نماید، تا با ذکر منبع و حفظ امانت داری به نشر برسد.

اما چرا افسانه؟ 

افسانه، پدیده ای تاثیر گذار و پر اهمیت که در کشور ما همیشه به عنوان یک سرگرمی کودکانه، بی اهمیت و منفی از آن یاد می شود، در اکثر کشورهای دنیا پدیده ای تاثیر گذار، انسان ساز و پرمخاطب است.

افسانه ها، عمری به قدمت عمر انسان دارند. از هنگامی که انسان ها قدرت کار و تفکر پیدا کردند، توضیح و تفسیر طبیعت و جامعه را نیز آغاز نمودند و این مقوله را در قالب اسطوره، نقاشی، پیکر تراشی، رقص و .. . نسل اندر نسل به یکدیگر منتقل ساختند و می سازند.

 افسانه ها، انسان را روانه جهانی خیالی می کنند و ذهن او را به کشف تازگی ها وامی دارند، همچنین ابعاد انسانی را در کودکان گسترش داده و آنان را به فطرت حقیقی خود نزدیک تر می کنند.

قصه ها و افسانه ها از سرزمینی به سرزمین دیگر می روند و در هرجا و میان هرقومی دگرگون می شوند و با نیازهای فرهنگی آن قوم و قبیله هماهنگ و با پسند و سلیقه آنان روایت می شوند.در این سیر و سفر، گاه افسانه ها به هم می پیوندند و یکی می شوند، گاه از هم جدا شده، اجزای یک افسانه با افسانه های دیگر می آمیزند و رنگ و آهنگی نو می یابند.قصه ها و افسانه ها را مردم می سازند و می پردازند و هم آنان هستند که گاه با نام قصه گو و افسانه سرا در هرگوشه جهان، افسانه های پیشینیان را با روایتی نو صیقل می دهند تا آن را با دگرگونی هایی که در جهان روی می دهد، هماهنگ کنند.قصه گویانی که اگرچه به باور بعضی در دنیای صنعتی و پرشتاب امروز، جایی ندارند، اما کودکان هنوز هم نوای دلنشین آنان و دنیای خیال انگیز قصه ها را از خاطر نبرده اند، چرا که به باور اسدالله شعبانی شاعر و نویسنده کودک و نوجوان، افسانه، بهترین و قصه خوانی مناسب ترین راه و شیوه ای است که می تواند همه قشرهای جامعه و به ویژه بچه ها را به فضایی خیالی برده و آنها را از روزمرگی ها و دلمردگی ها برهاند.

با آنکه امروز افسانه های افغانستان، کارکردهای اجتماعی و فرهنگی خود را تاحد زیادی، به ویژه در جوامع شهری از دست داده اند و یکی از دلایل اصلی آن، به پدیدآمدن رقیبان قدرتمندی برای این گونه هنرهای قومی چون سینما، پویانمایی و… برمی گردد و یکی از راه حل های اساسی برای حفظ این گونه هنرهای محلی و شفاهی، تبدیل این گونه ها به ژانرهای ادبی و هنری و با زبان معاصر است، همچنان که بازنویسی افسانه های عامیانه برای کودکان و نوجوانان و تبدیل افسانه های محلی اقوام مختلف ایرانی به فیلم یا انیمیشن، از دیگر روش های مؤثر برای پاسداری از افسانه ها و ادبیات عامیانه است تا آنجا که امروز بسیاری از شخصیت های فیلم ها و داستان های غربی، قهرمانان افسانه های قدیمی هستند که امروزی شده اند.

کودکان با شنیدن و فکر کردن به افسانه هایی که برای آنها خوانده یا تعریف می شود می توانند با اشیا، حیوانات، موقعیت ها، زمان ها و مکان های مختلف آشنا شوند؛همچنین داستان ها، قدرت تمرکز و دقت خوانندگان را افزایش داده و به رشد عاطفی و کلامی آنان یاری می رسانند، علاوه بر این افسانه ها به تخیل کودکان پروبال داده و به او کمک می کنند تا با منطق و درک خاص خود به کشف و شناخت دنیا بپردازند و از این روست که انیشتین می گوید:من ریاضی را از داستایوسکی آموختم.

افسانه ها، انسان را روانه جهانی خیالی می کنند و ذهن او را به کشف تازگی ها وامی دارند، همچنین ابعاد انسانی را در کودکان گسترش داده و آنان را به فطرت حقیقی خود نزدیک تر می کنند اگر افسانه هاخوب و پرکشش باشند، همیشه جایگاه خاص خود را حفظ می کنند، برای مثال هنوز هم داستان های هری پاتر به چاپ های پیاپی می رسد و این بیانگر علاقه کودکان به افسانه است. اگرچه در شرایط امروز و با وجود امکانات گسترده ارتباطی، افسانه نوشتن برای کودکان مشکل تر شده و کسانی می توانند موفق عمل کنند که طرحی نو داشته باشند و داستان های جذاب و خواندنی بنویسند و به زمینه هایی بپردازند که کمتر به آن پرداخته شده و مورد علاقه بچه هاست.

به راستی کاستی های کارمان کجاست؟چرا ما افغانها نتوانسته ایم فرهنگ غنی خود را آن گونه که باید و شاید، نه به جهانیان که به کودکان خود بشناسانیم ؟ اگر کودکان امروز، مخاطب فیلم، سی دی و بازی های رایانه ای هستند، چرا ساعت ها به انتظار می نشینند تا ترجمه تازه هری پاتر را تهیه کرده و با ذوق و شوق بخوانند؟ و هزاران چرای دیگر که پاسخ به آن عزمی ملی را می طلبد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:31  توسط محمد کبیر تابش  | 

نقد بر کتاب"نگاهی به تاریخ و کلتور باشندگان بامیان"

نقد بر کتاب

"نگاهی به تاریخ و کلتور باشندگان بامیان"

قبل خواندن نقد این کتاب توجه شما را به بخشهای ازمتن آن جلب می نمایم:نویسنده در یک بخش از کتاب خود تحت عنوان "پیدا شدن استاد خلیلی و بربادی بامیان" می نویسد:"بتاریخ 24 ثور 1374ه حزب وحدت برادران هزاره تحت رهبری آقای کریم خلیلی که از استاد سیاف و آقای مسعود و ربانی در غرب کابل شکست کرده بود داخل بامیان گردید...ظلم های زیادی را بر مردم سنی مذهب روا داشتند...از زبان آقای خلیلی و شفق بهسود و غیره خصوصاً در بیانیه ها شیده می شد که غرب کابل از یاد ما نرفته جنگ ما جنگ مذهبی است.باز شروع کردند به قطع اشجار مثمر و غیر مثمر،و یا در جای دیگر می نویسد:"در دوران تسلط آقای خلیلی صاحب در بامیان زمین زراعتی مردم سنی را یک هزاره به دیگرش بقباله ی شرعی می فروخت، مثلیکه از پدرش به میراث گرفته باشد، قاضی و شاروال و والی هم بمردم قباله میدادند.

"پیروان سنی مذهب در بامیان واجب القتل و واجب التاراج شمرده شدند، نفوس هزاره یا شیعه های افغانستان را چهار برابر نشان می دادند به بعضی جوانان کم تجربه هزاره وعده احیای امپراطوری مغل رامیدادند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 نام نویسنده کتاب:بسم الله بامیانی

محل چاپ:پشاور پاکستان

چاپ اول 1380

100 نسخه،289 صفحه

مقدمه:از کارهای بسیار خوبی که در دهه اخیر، در بین جامعه روشن فکر افغانستان به گونه عام، به صورت فرهنگ در آمده و میرود که نهادینه شود، غلبه یافتن فرهنگ نوشتاری، بر فرهنگ گفتاری است، به بازار آمدن انواع مجلات و جراید دلیل روشن بر این مدعا است و یکی از نمادهای این فرهنگ، به طبع آراسته شدن کتابهای گوناگون است که هر کسی در خور توان فلم زدن اساس کرده توش وتوان علمی خویش را به معرض گذاشته اشت، و نیز نا گفته روشن است  که بازار فرهنگ بسان هر میدان دیگر در آن سامان آشفته  است و در کنار کارهای بایسته  و لازم ، فعالیت های نا شایست فکری و فرهنگی نیز جلوه نمایی می کند  که با توجه به بی  در و پیکر بودن عرصه فرهنگی مثل تمام عرصه های دیگر، تعدادی از آن طبیعی می نماید، ولی رویش آثار مثبت و ماندگار، بدان پیمانه است که در کنار آن، تحمل چند بوته خار مزاحم آسان باشد.

طبیعی است وقتی جنس از نوع فرهنگ در بازار عرضه شود، همه این برداشت را دارند که صاحب این اندیشه، خویش را در معرض نقد و بررسی نیز گذاشته است،و اصولاًنقد و بررسی، ولیده بلافصل زایش و رویش اندیشه هاست و در پرتو نقد است که اندیشه های نافع و خدمت گزار، بیشتر جلوه و نمود پیدا میکند.پس صاحب هیچ اثری از نقد  که بر او وارد است، ملال خاطر پیدا نخواهد کرد و بلکه اگر سرد و گرم روزگار را چشیده باشد، به نوعی از نقد استقبال نیز خواهد کرد،چه اینکه بدون زحمت فکری، از حاصل اندیشه ناقد، به سمت بهتر شدن، بهره گرفته است، نقد، نوعی مشاوره دادن فکری است و در فرهنگ دینی ما مشهور است که "لاظهیر کالمشاوره".

تمام آنچه از آثار مثبت که پیرامون نقد گفته آمدیم، آن زمانی است که نقد فقط منصفانه و از سر دلسوزی و خیر خواهی صورت گفته باشد.لذا اگر نقد فقط یک موضوع گیری خصمانه ی  باشد و یک اندیشه را از مقدمه تا خاطمه سیاه نشان دهد، این عمل دیگر نقد نیست، بلکه منازعه است من نمیدانم که آیا در منازعه خیری هم هست یانه؟.

 سخن قابل توجه دیگر اینکه، نقد کردن، همیشه نقایص را باز شمردن نیست، نقد یعنی اندیشه ای را عاری از هر پیرایه به نمایش گذاشتن، این نمایشگاه  لازم نیست همیشه تابنده کاستی ها باشد،بلکه می تواند و باید از زیبایی های یک اندیشه نیز سخن بگوید، چه اینکه چشم پوشی از خوبی های یک اثر،به همان مقدار جفا است که چشم پوشی از کاستی ها.

اثری که مورد نقد قرار می گیرد، صاحب اثر نباید این تلقی را داشته باشد که هر آنچه را ناقد بر شمرده از موضوع خصومت است پس در مقابلش ایستاد و شمشیر را از رو کشید و همه را یکسره درو کرد و به قول معروف"زدی ضربتی، ضربتی نوش کن" بلکه می توان خود را ناظر بی طرف شمارد و ناقد را ناصح مشفق و آنگاه داوری کند و در فضای آزاد اندیشی، با نقد ناقد همان کند که ناقد با اثر او کرده است.

این مقدمه از آن رو آورده شد که این قلم تصمیم بر آن دارد که نقد کوتاهی بر کتاب "نگاهی به تاریخ و کلتورباشندگان بامیان" اثر آقای بسم الله بامیانی داشته باشد،  با خواندن کتاب مذکور هرشخص بر اشفته می گردند،زیرا در تمان صفحات آن سعی شده است تا جنگ بین شیعه و سنی دوام پیدا نماید. اما با آنهم به خودم نهیب می زنم  و تذکر میدهم که مبادا سمند قلم از جاده ی انصاف بلغزد و در وادی افراط و تفریط بغلتد.این اثر بسان خیلی آثار دیگرجنبه های مثبت بسیار دارد و هم به زعم این قلم،از کاستی های فراوانی نیز بی نصیب نمی باشد.پس لازم است که بر هر دو جنبه پرداخته شود. و در گام اول به چند مورد از ابعاد مثبت آن می پردازم.

1 ــ عنوان جامع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 14:15  توسط محمد کبیر تابش  | 

شماره چهاردهم تفاهم به چاپ رسید

 

شماره چهاردهم نشریه تفاهم صبح روز پنج شنبه ۲۳ میزان به چاپ رسید.

در این شماره در کنار

اخبار و گزارشهای مانند:هراس افگنان با چرخبال انتقال می یابند، معرفی اعضای جدید شورای ولایتی بامیان، برگزاری اولین سمینار بین المللی بررسی مقام معنوی و علمی امام جعفر صادق(ع) در کابل و... مقالات چون: نقش  وصلاحیت شورا های ولایتی درافغانستان، آیین کهن در فهرست میراث ناملموس،حقوق مردم بر حکومت از چشم انداز امام علی(ع)،پایان جنگ چه وقت خواهد بود؟،مشاهیر بامیان، علوم انسانی، شیمی، ریاضیات: از شرق به غرب و نقش ایران در بی امن ساختن افغانستان به نشر رسیده است.

علاقمندان می توانند از آدرسهای ذیل بدست آورد:۱ ــ کابل: از تمام غرفه های نی و کتاب فروشی های عمده.

۲ ــ بامیان: مرکز بامیان، آخر بازار، دفتر نشریه اندیشه.

۳ ــ دایکندی: ولسوالی شهرستان، بازار جپراستک، سربازار دکان محمدی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 16:30  توسط محمد کبیر تابش  | 

آیا "پی آرتی" بامیان در قاچاق آثار باستانی دست دارد؟

 

آیا "پی آر تی" بامیان، در قاچاق آثار باستانی دست دارد؟

گفتگو با دگروال ریچارد هال، قوماندان "پي آر تي" ولایت بامیان 

 

محمدکبیرتابش و دگروالریچارد هال، قوماندان پي آر تي بامیان 

گفتگو هاي در بين مردم وجود دارد كه نيروهاي (پي آر تي) مقيم باميان در حفريات خود سرانه و قاچاق آثار باستاني  بامیان  دست دارند.حتی بعضی از چوپانها مستند و با دلیل از حفریات و کندنکاری آنها با ذکر وقت و زمان آن بیان می کند.همچنان گفته مي شود كه نيروهاي بين المللي سياست باجدهي دارند، در جايكه جنگ و درگيري موجود است توجهي اينها نيز به آن مناطق مي باشند که سیغان و کهمرد را می توان نمونۀ از آن دست مناطق برشمرد که هم نا امن است و هم بازسازی بیشتر صورت می گیرد..برای در میان گذاشتن این نگرانیها و شنیدن پاسخ از سوی پی آرتی بامیان، خواستم تا با  دگروال ریچارد هال، قوماندان پي آر تي این ولایت  شخصاً گفتگوی داشته باشم.

 بعد از تماسهای مکرر زمینه صحبت روبرو مساعد می شود.برای روشن شدن بهتر موضوع صحبتها،آنرا بشکل سوال و جواب خدمت شما ارائه می نمایم.

پرسش: نیروهای (پی آر تی) در سال گذشته چه کارهای را در عرصۀ بازسازی  در بامیان انجام داده؟

قوماندان پی آر تی: در سال گذشته پی آر تی بامیان در حدود 28 پروژه داشته و 8 ملیون دالر را به مصرف رسانیده اند.

پرسش:از نظر شما  وضعیت امنیتی ولایت بامیان چگونه است و در سال جاری  چه پروژهای زیر بنایی را در این ولایت دارید؟

قوماندان پی آر تی: بامیان امنترین ولایت در سرتاسر  افغانستان می باشد.ما پروژه های انکشافی خود را به سه کته گوری تقسیم کرده ایم.

1 ــ پروژه های زیربنایی در بخش سرک سازی که بین ولسوالی ها باید ترمیم و ساخته شود.

2 ــ پروژه های زیر بنایی در بخش صحت

3 ــ پروژه های زیر بنایی در بخش تعلیم و تربیه

پرسش: فکر نمی کنید شما بی امنی را تشویق می کنید، در جایکه نسبتاً نا امنی است شما بازسازی را سرعت بخشیده و در جایکه امنیت است توجه کمتر دارید؟ ما می توانیم برای این پرسش ولسوالیهای سیغان و کهمرد را مثال بدهیم، شما در آن ولسوالیها توجه بیشتر به بازسازی دارید تا ولسوالیهای امن بامیان.

 در اینجا مترجم کوشش می کند سوالم را کمی تغییر بدهد، شاید حساسیت موضوع را متوجه شده.اما من مداخله میکنم و دوباره خودم سوالم را به انگلیسی مطرح می کنم.

قواماندان کمی حالت جدی به خود می گیرد و


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 0:18  توسط محمد کبیر تابش  | 

بامیان از سلطنت شیران تا حکومت زنان قسمت سوم

 

 بامیان از سلطنت شیران تا حکومت زنان

قسمت سوم

ساختن بت ها

کار ساختمان دو پيکره بزرگ در قرن دوم ميلادی به هدايت و حمايت کنشکای کبير آغاز گرديد و احتمالا در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پينجم به پايان رسيده باشد. مغاره های حفرشده در دل کوه ها، محل بود و باش هزاران راهب بودايي را تشکيل ميدادند و همچنان بحيث مهمانخانه برای مسافران، بازرگانان، و زائرين اين مرکز بودايي، مورد استفاده قرار ميگرفتند .در حدود یکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهای تجارتی زیادی از آسیا و اروپا به قصد مسافرت به چین از افغانستان عبورمینمودند.این جاده در عصر شاهان کوشانی و بویژه دردورة کنیشکا رونق زیادی کسب نمود.

نظریه های باز دیدکنندگان

داکتر یاورسکی، نمایندة دولت روسیه تزاری در دربار امیرشیرعلی خان است که ازین مجسمه ها دیدن کرده و در کتاب خود ازآنهااینطور یادآوری نموده است: « من تنها کسی نبودم که ازدیدن این اعجوبة تاریخی که قرنها پیش دست بشر آنرا به روی سخرة کوه کنده غرق حیرت شده بودم. این پیکره در مقابل عوارض سماوی و خرابکاری ناشی از تعصب وبغض اعمال تنگ نظرانه هنوزهم پایداری نموده اند. روی سخره که تقریبا دوسه فت بلندی دارد رواق طویلی رابا عرض هفتاد فت و عمق 25 تا 30 فت حفر نموده اند. این صخره از سنگ کنگلومیرات میباشد. در داخل رواق مجسمه بزرگی را به ارتفاع 140 فت به شکل برجسته که سطوح سه گانه آن یعنی جانب مقابل و جناح های چپ و راست از داخل رواق بیرون کنده شده وپشت مجسمه به کوه چسپیده میباشد. چهرة مجسمه رااز فرق سرتاحصة پایها عمودی تراشیده اند. گوشهای سالم و در اطراف گردن و بالای شانه ها خشت کاری مشبک تا وسط گوشها به شکل دهلیز دیده میشود. سینة هیکل فراخ و چین های مرتب لباس بروی سینه وشانه ها افتاده و دستهای آن شکستانده شده و پاه های مجسمه رانیز تاحصة زانوبا فیر توپ شکستانده اند. دیوار های داخل با پلستر گچ پوشیده شده حصة فوقانی گنبد نمای رواق بالا سرمجسمه میباشد که با نقوش رنگین اعم از اشکال زن و مرد به رنگهای لاجورد، سرخ، زود و سفید مزین گردیده است.

داکتر یاورسکی دررابطه به بت 35 متری مینویسد: به جز جسامت، مجسمه از نقطه نظر شکل از همدیگرچندان فرق ندارند. بلندی مجسمه دومی120 فت بوده روی آن کاملا خراب شده است. در داخل این مجسمه نیز اتاقها مزین موجود بوده است که با دود سیاه شده است... بگفتۀ نبی کهزاد« قسمت های برهنة مجسمه 36 متری کاملا از ورق طلا پوشیده بود که زیر اشعة طلائی آفتاب چشم بیننده را خیره میکرد. (مجله آزادی، شماره 42، ص 25(

مرحوم کهزاد بروایت از کتاب الفهرست میگوید: « در بامیان معبد یست که زوار بیشمار ازهند و ختای به قصد زیارت به آنجا می آیند. درین معبد بت های قیمتدار از طلا دیده می شود که با احجار کریمه تزئین گردیده اند. یعقوب لیث مقداری از آنها را به حضور خلیفه بغداد تقدیم کرد. این نویسنده در بارة مجسمه های بزرگ بودا دربامیان نوشته است: هندی ها حین زیارت خوشبوئی ها وسامان قیمت بهارا به نام قربانی برای بت های بزرگ تقدیم میکنند. بت ها آنقدر بزرگ و جسیم اند که از مسافة خیلی دوردیده میشوند. زواری که از راه دور می آیند، نباید از فاصله دوربه طرف بت ها نگاه کنند زیرا آنرا گناه عظیم میدانند. ایشان قبل از اینکه به پای بت هابرسند بطرف زمین باید ببینند. احیانا اگر چشم یکی از زوار بربت ها ازدوربیفتد باید از همان نقطه دوباره برگشته وسفرش را آغاز نماید.

 بودای باميان يکی از اين نمونه های استثنايي است. زيرا پيکره های بودا در ساير کشورهای آسيايي، معمولا بودا را در حالت خوابيده و يا نشسته و همچنان در وضعيت خلسه که نمايندگی از درونگرايي دين بودايي ميکند، به نمايش ميگذارد .تنديسهای بودا در درازنای تاريخ پرشکوه خود ـ چه در زمان استيلای اعراب وچه حتا در تهاجم چنگيز و هلاکو ـ زياد تخريب نگرديدند.

آنها صرف زيورات و پوشش طلايی پيکره ها را به غارت بردند. هر جهانگشای مشهور تاريخ که اين شاهراه عظيم را پيموده و از باميان گذشته، در پيش پای اين مجسمه های پر هيبت و عظيم، احساس حقارت و کوچکي نموده است. جالب است که در دوران زمامداری خوارزم شاهيان که باميان مرکز امپراتوری آنها بود و شريعت اسلامي نيز جاری، اين پيکره های با شکوه، همچنان با عظمت و وقار، و منحيث ميراثي گرانبها از گذشته درخشان تاريخي اين کشور، زينت بخش شهر تاريخي باميان بودند.

  با غم و اندوه فراوان که در آغازين سا ل قرن بيست و يکم و در عصر گسترش پژوهش و کنکاش در باره ريشه يابي ساختمان جسمي و رواني انسان و گذشته تاريخي آن، و دست آورد های بي نظيری ناشي از اين بررسي های علمي، اين آثار منحصر به فرد تاريخي، پس از زخمهای فراوان، با آتشباری سلاح های ثقيل و جابجا نمودن مواد منفجره در بخشهای از بدنه آن، به تاريخ يازدهم مارچ سا ل 2001، منفجر گرديدند و بر زمين فروريختند!

سلطنت شيران

در ابتدا، وقتی خوانندگان نشریه اندیشه با عنوان "بامیان از سلطنت شیران تا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:25  توسط محمد کبیر تابش  | 

بامیان از سلطنت شیران تا حکومت زنان قسمت دوم

 

بامیان از سلطنت شیران تا حکومت زنان   

 قسمت دوم

نفوذ آیین بودایی:

 آيين بودا كه در سدة پنجم پ.م. در درة گنگ به دست بودا پي‌افكنده شد، در سدة اول ميلادي براثر نيروگرفتن و جاندار شدن آيين برهمني قديم هندوان راه شمال‌غربي درپيش گرفت. صلح پايدار و امنيت‌كوشان هم يك عامل مهم پيشرفت و رونق آيين بودا شد و شاهان كوشان هم دررواج اين دين كوشيدند و به فرمان آنان بسياري پرستشگاها در سراسر قلمروكوشان برپا شد

نفوذ آیین بودایی:

 آيين بودا كه در سدة پنجم پ.م. در درة گنگ به دست بودا پي‌افكنده شد، در سدة اول ميلادي براثر نيروگرفتن و جاندار شدن آيين برهمني قديم هندوان راه شمال‌غربي درپيش گرفت. صلح پايدار و امنيت‌كوشان هم يك عامل مهم پيشرفت و رونق آيين بودا شد و شاهان كوشان هم در رواج اين دين كوشيدند و به فرمان آنان بسياري پرستشگاها در سراسر قلمروكوشان برپا شد. اين پرستشگاهها را چنان مي‌ساختند كه به راهها و آباديهاي مهم نزديك باشد تا راهبان بتوانند نيازمنديهاي مادي خود را برآورند و "دريوزگي" كنند و نيز چنان دور از دسترس باشند كه از گزند رهگذران و دزدان درامان باشند و فرصت تفكر و پرداختن به كشف و شهود داشته باشند. اما يك تغيير ودگرگوني تدريجي و بسيار آهسته چه از لحاظ زبان و چه ازنظر فضا پديد آمد. اين دگرگوني را مي‌توان نتيجة تاختن مهاجمان جديد دانست. در سده‌هاي سوم و چهارم ساسانيان و هونها و هپتاليان از شمال شرقي به هند درآمدند. دربرابر اين مهاجمان نوخاسته ديرنشينان به غارها پناه جستند و سرگرم آراستن آنها با پيكره‌ها و نقشها گشتند. دربرابر هيناينه ساده و بي‌پيرايه كه به دست خود بودا پرداخته شده و قوانين ساده درآن بود شيوه و سبك پرفخامت و سنگين و منعقد و مبهم ماهايانه و  تانتريسم متضمن قوانين بغرنج و پيچيدة تناسخ وآيينهاي شگفت شاگردان و پيروان بودا معمول شد. درهمين زمانها چين درساية حمايت جنگاوران دودمان تانگ بارديگر به دادوستد و بازرگاني ازراه ابريشم پرداخت. فرمانروايان فرودست دولت ساساني و قبايل دست‌نشاندة دودمان تانگ به نگاهباني راه ابريشم همت گماشتند و بسياري از بازرگانان و جهانگردان و زائران دراين راه به حركت آمدند. هوان تسانگ زائر چيني در حدود 360 ميلادي به راه‌پيمائي دست زد. دراين زمان هنر بودايي هم‌درهم ريخته و مغشوش است و هم پرشكوه.

 درباميان در افغانستان ديرنشينان دو بت بزرگ ساختند به بلندي 35 و 53 متر و در گرداگرد آنها بر ديوارها و طاقچه‌ها نقشهاي داستانهاي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:0  توسط محمد کبیر تابش  | 

نشریه تفــاهـم اولین نشریه دانشجویی در افغانستان

 

نشریه تفاهم اولین نشریه دانشجویی در افغانستان

 

دو هفته نامه  "تفاهم"یک  نشریه آزاد و مستقل است  که یک سال قبل از امروز در کابل تاسیس گردید.

تفاهم برای تبارز استعدادهای جوان،برخورد تطبیقی علمی با فرهنگ های متفاوت جهانی و گفتمان های فرهنگی با دیدگاه های متفاوت خردورزی در میان جوانان به ویژه دانشجویان ایجاد گردیده است.

  صفحات "تفاهم" برای افشأیی عمل کرد های ضد  مردمی وتمامی کسانيکه عليه ملت و مردم ما توطئه می کنند اختصاص دارد .

"تفاهم" پيام مردم  رنجيديدة و استبدا د زده یی سر زمين ماست که برای تنوير افکار خلق  های محروم در قبال مسايل جاری کشور به ارزيابی نشسته و نظرات خويشرا انعکاس داده در خدمت مردم می گذارند .

"تفاهم" می کوشد برگ های اين پيام را به مثابه انعکاس سازنده و عرصه بيان درد و رنج ، برای شکل دهی راه و چاره و اصلاح از اين مصيبت کم نظير قرن ، در اختيار هر هم وطن قلم بدست و با حسن نيت کشور قرار دهد . زيرا احساس و زبان "تفاهم" در اساس بخش از احساس بی آلايش مجموعة فرهنگيان و تعليم يافته گان وطن ماست که با اخلاص و دلسوزی به اعتقادات ملی ترقی و اصلاح آن اوضاع ناهنجار می انديشد . از سوی ديگر "تفاهم" برای حد اقل انعکاس درد ها و سليقه ها که هر کدام به شکل پژواک از رنج و مرارت با قلب مملو از عواطف و احساسات ، طروق مختلف چاره جويي و اصلاح را انعکاس ميدهد برای آنکه توانسته باشد يک چوکات عمومی      متنا سب برای  ابراز نظر و اطمنان و خواطر عمومی ايجاد نمايد . جسارت به خرج داده است.

مشخصه "تفاهم"اصلاح گری خواهد بود و از فعالیت ها و اصلاح گری های دموکراتیک حمایت می کند.

این نشریه در جهت ایجاد و گسترش فرهنگ ملی مبتنی برمیهن پرستی،انسان دوستی،مسؤلیت پذیری مدنی و شهروندی فعال به سهم خویش تلاش خواهد کرد.

 "تفاهم"می کوشد برگ های اين پيام را به مثابه انعکاس سازنده و عرصه بيان درد و رنج ، برای شکل دهی راه و چاره و اصلاح از این  مصيبت کم نظير قرن ، در اختيار هر هم وطن قلم بدست و با حسن نيت کشور   قرار دهد . زيرا احساس و زبان "تفاهم" در اساس بخش از احساس بی آلايش مجموعة فرهنگيان و تعليم يافته گان وطن ماست که با اخلاص و دلسوزی به اعتقادات ملی ترقی و اصلاح این اوضاع ناهنجار می انديشد . اداره این نشریه با احترام به آزادی و با درک محدودیت های زمانی و سیاسی به نشر آن دسته از مطالب سیاسی که با دست آویز قراردادن مذهب،زبان و قوم به صورت آشکارباعث حساسیت،نفاق،خشونت،و تشنج گردد،نخواهد پرداخت.

زبان نشریه "تفاهم از معیارهای  ادبیات معاصر پیروی خواهد کرد و در نگارش مطالب از کوتاه نویسی استفاده خواهد شد.نوشتار سلیس و روان،فاقد پیچیدگی منطقی و معنایی،رعایت اصول نگارش و نقطه گذاری،خلاصه نویسی و... ویژه گی های زبانی تفاهم خواهند بود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:45  توسط محمد کبیر تابش  | 

چرا عقب ماندیم؟

چرا عقب ماندیم؟

متن سخنرانی ام  در کنفرانس نقش دین در دنیایی امروز

 

 

 یاد داشت: بتاریخ اول ماه ثور سال جاری،کنفرانس   یک روزۀ تحت نام" نقش دین در دنیای امروزی" در هوتل "انتر کانتیننتال" از سوی موسسه فرهنگی عدالت ورفاه برگزار گردید.

در این محفل سخنرانان روی نقش دین در رفع مشکلات و چالشهای بشر،  اثرات منفی دین گریزی و... سخنرانی نمودند.

من نیز  یکی از سخنرانان این محفل بودم که به نمایندگی از محصلین دانشگاه کابل به صحبت پرداختم.

اینک پس از اندک تغیر از حالت گفتاری به حالت نوشتاری بدون آنکه در اصل متن ارائه شده تغییری وارد شده باشد،خدمت خوانندگان گرامی تقدیم میگردد.امیدوارم با نقد و راهنمایی تان ما را بیشتر کمک نماید.

...جای بسا خوشحالی است که پس از یک دورۀ طولانی جنگ در افغانستان، زمینۀ این فراهم شد که نهادهای فرهنگی و مدنی جامعۀ ما فرصت طرح و بحث مسایل مهم، در حوزه های فکری،فلسفی و دینی را پیدا می کنند، مخصوصاًامیدوار کننده است که نسل جوان جامعۀ ما با اشتیاق فراوان در جستجوی فهم هرچه بهتر و بیشتر توسعۀ گفتمانهای نو  قدم و قلم بر می دارند.

چیزی که بیشتر از پیش ما را امیدوار می کنند اینست که مردم عزیر ما مخصوصاً نسل جوان کشورما امروز تکاپوی این را دارند که قدرت "تشخیص" و "استنباط" خود را بالا ببرد و رهیافتهای نقادانه را جستجو نمایند تا از یکطرف با خرد زمانۀ ما برای توسعۀ تفکر هماهنگ باشند و از جانب دیگر در تقابل با اصالتها و زیباییهای فرهنگی و تمدنی جامعۀ شان قرار نداشته باشند.

بنده ابتدا به پرسش آقای نصرت "هلمندی" که پرسیدند اگر دين براى پيشرفت جوامع انسانى و كمال بشريت است، به ويژه دين اسلام كه ما آن را دين كامل و پيشرفته مى‏دانيم، پس چرا كشورهاى اسلامى عقب مانده‏اند و برعكس كشورهاى توسعه يافته و جهان اول، همه غيردينى و سكولار هستند،پاسخ ارائه نموده بعد به بحث خود ادامه میدهیم.

نخست بايد به اين پرسش جواب دهيم كه آيا اصلاً دين مى‏تواند مانع از پيشرفت شود يا نه؟ در اين جا لازم است ميان دين اصيل و ناب و خالص كه از طرف خداوند به عنوان برنامه‏اى كامل براى زندگى بشر آمده است، با عقايد موهوم و خرافات كه ساخته دست بشرى بوده و به عنوان دين معرفى مى‏گرديده - مانند عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و تعاليم آن‏ها درباره علل و نحوه زندگى مردم - تفكيك قائل شد؛ زيرا نفس دين كه در جهت رشد و تعالى و تكامل و پيشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگى              باشد و بر علم، دانش، كار و تلاش نيز توصيه و تأكيد دارد؛ هرگز نمى‏تواند عامل عقب ماندگى و انحطاط باشد. شواهد و دلايل بسيارى را مى‏توان براى اثبات اين موضوع اقامه كرد كه بعضى از آن‏هاعبارت است از:

 1 ــ پيشينه تمدن مسلمانان در طى قرون متمادى و صدور آن به كشورهاى ديگر، از جمله كشورهاى اروپايى، نشان مى‏دهد نه تنها دين موجب عقب ماندگى نمى‏شود؛ بلكه اعتقاد به دين در كنار عمل به آن سبب درجات بالايى از پيشرفت و رشد مى‏گردد.

2 ــ  تنها مسلمانان و كشورهاى اسلامى نيستند كه به اين گرفتارى مبتلايند؛ بلكه كشورهاى غير اسلامى و غير دينى و سكولار بسيارى نيز به دلايلى، از جمله سلطه استعمار، در فقر مطلق يا نسبى باقى مانده‏اند.
3 ــ در كشورهاى پيشرفته نيز به رغم در اختيار داشتن منابع فراوان و دسترسى به ارقام بالايى از رشد اقتصادى، رفاه همگانى تحقق نيافته است و به طور معمول گروه خاصى از ره آورد توسعه بهره مى‏گيرند و عده زيادى در فقر زندگى مى‏كنند.

4 ــ به رغم رشد و ترقى تمدن غرب در بعضى از زمينه‏ها، از ديگر سو انحطاطات و بحران‏هاى جدى ديگرى در كنار آن پديد آمد كه بشريت را در ورطه خطرناكى قرار داده و فرياد متفكران را بلند كرده است.
5 ــ  بسيارى از دانشمندان غربى و پديدآورندگان تمدن جديد غرب نيز دين گرايند؛ هرچند تمدن نوين بر پايه دين گرايى بنيان نهاده نشده است.

پس مشخص مى‏شود كه نه دين سبب عقب ماندگى است و نه پيشرفت غرب محصول دين گريزى است. بر عكس رگه هايى از دين گريزى كه در آوان پيدايش تمدن نوين غرب رخ نمود، يكى از آسيب‏هاى جدى و نواقص تمدن غرب است كه متفكران غربى به سرعت متوجه اين خلأ گرديدند و كوشيدند كه دين را همواره زنده نگه دارند؛ البته مشكل اساسى جهان غرب اين است كه دين حاكم بر آن، از اصالت، جامعيت، وثاقت و خردپذيرى كافى برخوردار نيست و راه يافتن تحريف در آن مشكلات بسيارى را پديد آورده است.
اما در مورد اين كه چرا كشورهاى اسلامى، به رغم برخوردارى از دين مبين اسلام، عقب افتاده‏اند؛ بايد گفت: اين مسأله علل و ريشه‏هاى تاريخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن نيازمند تحقيقاتى ژرف و گسترده است كه به اختصار به بعضى از آن‏ها اشاره مى‏شود: بى ترديد اگر مسلمانان از تعاليم وحى فاصله نمى‏گرفتند و قوام سياسى و وحدت اجتماعى خود را حفظ مى‏كردند، هم اكنون نيز مى‏توانستند از هر نظر جلوتراز غرب باشند. اگر به جاى درگيرى‏هاى بيهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به يكديگر بدهند و به ريسمان الاهى چنگ بزنند، اينك نيز مى‏توانند قدرتى بزرگ با امكاناتى وسيع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فناورى با ديگران به رقابت بپردازند.

2  ــ آنچه موجب عقب ماندگى صنعتى و سياسى مسلمانان گشته، فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشت‏هاى بدون دليل از دين بوده است، برداشت غلط از زهد، دنيا، دعا و قدرت موجب عقب ماندگى شده؛ وگرنه همين مفاهيم در صدر اسلام و حتى در غرب، موجب پيشرفت شده است. بلى، بايد اعتراف كرد كه رواج انديشه‏هاى صوفيانه و برخى انحرافات ديگر فكرى كه معلول التقاط است، نقش مؤثرى در جا ماندن مسلمانان از قافله صنعت و پيشرفت داشته است.

3 ــ مسلمانان بر اساس انگيزش و هدايت‏هاى دينى، مسير رشد تعالى را پيمودند و بر اثر انحراف از دين و آلودگى به مفاسد، دنيا پرستى، سستى و كاهلى، به انحطاط و عقب ماندگى گراييدند.
4  ــ وجود نظام‏هاى سياسى فاسد و استبدادى كه به جاى همت در جهت رشد و پيشرفت مسلمانان، فقط به فكر حفظ قدرت خويش و صرف هزينه‏هاى عمومى مسلمانان در جهت خوش گذرانى و... بودند. وجود اين نظام‏ها و حاكمان فاسد خود ناشى از انحرافات سياسى صدر اسلام و انحرافات اعتقادى و اجتماعى پس از رحلت پيامبر عظيم الشأن بود. اين نظام‏هاى سياسى، در شخصيت و منش انسان‏ها و فرهنگ اين جوامع نيز آثارى زيانبار داشتند.
5 ــ  هجوم بيگانگان و استعمارگران و تلاش آن‏ها براى عقب نگاه داشتن كشورهاى جهان سوم براى استثمار منابع انسانى و طبيعى و تداوم سلطه غرب بر اين كشورها.

6 ــ سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ‏هاى داخلى و جانشين ساختن شعارهاى استعمارى همچون، ناسيوناليسم، پان عربيس و به جاى تكيه بر اصولگرايى و اتحاد بين الملل اسلامى‏
بايد دانست، كشورهاى غربى هرگز بعد از كنار گذاشتن دين به اين همه رشد و... دست نيافته‏اند؛ بلكه عوامل بسيارى مى‏تواند موجب پيشرفت و ركود شود كه اساسى‏ترين آن‏ها تلاش و فعاليت در جهت شناختن سنن و قوانين حاكم بر جهان هستى و استفاده درست از امكانات و نعمت‏هاى خداوند است. علت پيشرفت غرب هرگز دين گريزى نبود. در آن جا خرافات در لباس دين آنان را به عقب ماندگى وامى‏داشت و پشت پا زدن به آن‏ها نقش مانع زدايى در جهت رشد و ترقى را ايفا كرد. 

لذا پيشرفت علمى و صنعتى غرب مرهون عوامل بسيارى است كه بررسى تمام موارد آن مجالى وسيع مى‏طلبد؛ ولى در اینج ا مختصراً به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

1 ــ آشنايى غربى‏ها با تمدن اسلامى و شرقى در طول جنگ‏هاى صليبى و نيز مسافرت‏هاى جهانگردان مانند ماركوپولووغیره.

2 ــ رنسانس فكرى در اروپا(با توجه به مجموعه عواملى كه اين تحول فكرى را ايجاد كرد) و مبارزه با خرافات و عقايد موهومى كه در بين مردم آن ديار رايج بود.
3 ــ كنار گذاشتن كليسا از اداره امور جامعه و به وجود آوردن نهادهاى جديد براى اداره آن‏،گفتنى است اروپا در قرون وسطى، در تاريكى جهل و خرافه‏ها غرق بود. ارباب كليسا، تلقين بعضى از عقايد موهوم، به دانش اجازه رشد نمى‏دادند، در حالى كه در همان قرون دانشمندان اروپايى تحت تأثير تمدن اسلامى قرار داشتند و خواهان تحول اروپا و نگرش جديد به علم و دانش بودند، ارباب كليسا با تفتيش عقايد حتى اظهار نظر درباره پديده‏هاى جهان را گمراهى تلقى مى‏كردند، چنان كه گاليله در همين رابطه محاكمه شد و صدها دانشمند به همين دليل محكوم گرديدند. اين وضعيت در حالى بود كه مراكز علمى جهان اسلام در آن زمان، محل فراگيرى دانش و ساخت ابزارهاى دقيق(مانند ساعت و لوازم جراحى و...)بود. ده‏ها دانش پژوه اروپايى در اين مراكز مشغول تحصيل بودند. تعاليم اسلامى همگان را به علم و دانش و تفكر در آفرينش دعوت مى‏كرد و آيات قرآنى، خود پيشگام در بيان حقايق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود. همين شرايط بود كه اروپا تحت تأثير قرار گرفت و خيزشى علمى در آن سامان يافت. آنچه گفتيم ادعا نيست، شما مى‏توانيد در اين زمينه به كتاب‏هاى «تمدن اسلا و غرب» نوشته گوستاولوبون فرانسوى و «تاريخ تمدن» ويل دورانت و ده‏ها اثر ديگر مراجعه كنيد. غرض از همه اين مقدمات آن است كه، آنچه مورد انكار پيشقراولان رنسانس در اروپا قرار گرفت، عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و علم و نحوه زندگى مردم بود؛ وگرنه اصل خداى جهان كم‏تر مورد انكار دانشمندى فرهيخته قرار گرفته است.
در هر صورت، انديشه و تمدن اسلامى امروزه جانمايه نيرومندى براى احيا دارد؛ بر عكس تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوال‏پذيرى شده است. در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند، به نظر انجانب رعايت نكات زير ضرورى است:

 1ـ بالا بردن سطح شناخت و بينش‏هاى دينى در همه ابعاد آن‏

2 ــ ارتقاى دانش و سطح علمى‏.

3 ــ  ارتباط وثيق و همدلى در سطح بين الملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده و همه جانبه‏.

4 ــ از ميان برداشتن نظام‏هاى فاسد.

5 ــ تلاش همه جانبه و همگانى در جهت ايجاد و احياى تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامى.

‏6 ــ اعتماد به نفس و دورى از خودباختگى‏.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:19  توسط محمد کبیر تابش  |