گفتگو با وکلای بامیان

گفتگو با وکلای بامیان

هشت سال از حکومت آقای کرزی می گذرد،مردم بامیان هنوز هم در مغاره ها زندگی می کنند، برق ندارند، سرک شان خامه و دست نخورده باقی مانده  وباشندگان آن با فقر و گرسنگی دست و پنجه نرم می کنند، اکثر مردم بامیان از بی توجهی دولت مرکزی و جامعه جهانی شاکی اند.

در این گفتگو از وکلای محترم بامیان هر یک  استاد محمد اکبری ، آقای سید فکوری بهشتی  و صفورا ایلخانی سوالاتی در رابطه به هشت سال گذشته بامیان  و دورنمایی آیندۀ این ولایت بامیان   مطرح گریده، که در ذیل می خوانیم:

قابل ذکر است که از آقای جوادی نیز دعوت شده بود تا در این میز گرد اشتراک نماید، اما ایشان در دقایق آخر به نسبت مشکلات که عاید حالش گردید، نتوانست اشتراک نماید. این گفتگو در منزل استاد اکبری صورت گرفته و در نشریه تفاهم نیز به نشر رسیده است.

پرسش:با تشکر فراوان از شما وکلای محترم که با تمامی مشغولیت کاری که داشید دعوت ما را پذیرفتید.اولین پرسش خود را از اینجا آغازمیکنم که: اکثر باشندگان ولایت بامیان از کارکرد هشت ساله دولت مرکزی و جامعه جهانی در رابطه به بازسازی و نوسازی  ولایت بامیان شاکی اند و فکر می کنند که در این مدت مردم مناطق مرکزی ، خصوصا بامیان به فراموشی سپرده شده، نظر شما وکلای محترم در این باره چیست؟ آیا فکر می کنید که در دور جدید، آقای کرزی کارهای اساسی و زیر بنایی را در بامیان انجام خواهدداد؟

استاد اکبری: بسم الله الرحمن الرحیم، صلوات بر محمد و ...

 بلی این نظر  و قضاوت مردم بامیان را که در دور قبلی آقای کرزی کار کمی صورت گرفته تاید می کنم،در مدت هشت سالیکه بامیان امنیت بود و مردم بامیان خوبترین رعیت برای حکومت بشمار می رفت .انتظار می رفت که برای جبران خسارات و عقب ماندگیهای گذشته کارهای مؤثر صورت بگیرد و انکشاف متوازن باشد.اگر انکشاف متوازن صورت می گرفت بامیان از خدمات بیشتر بهره مند می شد.

در آینده آنچه توقع مردم است اینست که:کار بیشتر شود، ما بیشتر از حق خود نمی خواهیم، ما میگویم آنچه حق مردم بامیان است، آنرا حکومت برای مردم بامیان بدهد.شما میدانید که در مجموع دو مسئله  در بالای حکومت سنگینی می کنند:یکی کشت مواد مخدر و دیگری هم بی امنیتی و اعمال تروریستی.اما مردم بامیان از هردو لحاظ دولت را راحت ساخته،دولت و جامعه جهانی مجبور نیست تا یک مصرف فوق العادۀ را در بامیان اختصاص بدهد.

بامیان فقط انکشاف و خدمات می خواست، ما نمی گویم در این رابطه هیچ کار صورت نگرفته،بل کار کمی صورت گرفته و آن شایسته مردم بامیان نیست.

فکوری:بنام خدا و با عرض سلام خدمت تمام خوانندگان نشریه تفاهم...

در دور قبلی، آقای کرزی وعده های را که به مردم بامیان داده بود عملی نکرد.ما تقاضا داشتیم تا سرک کابل ــ بامیا ــ هرات، کارش بصورت عملی و جدی شروع گردد، ما  تمام وکلای مناطق مرکزی نزد آقای کرزی نزد رفتیم و از ایشان این تقاضا را نمودیم و خاطر نشان کردیم که این سرک اگر ساخته شود 4180 کیلومتر راه کوتاه تر می شود.

تقاضای دیگر ما، ساختن سرک کابل ــ بامیان بود که کارش در حدود چهارسال می شود شروع گردیده، اما بسیار به کندی پیش می رود. ما پیشنهاد نمودیم تا اگر ساختن سرک از راه میدان شهر با بی امنی مواجه است باید از طرف بامیان کارش شروع گردد، وعدۀ این کار نیز داده شد اما تا هنوز اقدام عملی صورت نگرفته است.

در دور قبلی ریاسست آقای کرزی کارهای زیر بنایی و اساسی آنچه که شایسته ولایت بامیان بود صورت نگرفت، بودجه انکشافی بعضی از وزارت ها مانند وزارت آب و برق در رابطه به بامیان صفر بود.

اما ما امیدواریم همانظوریکه آقای کرزی به تمام مردم افغانستان وعدۀ انکشاف متوازن را داده و این مسئله کاملا در قانون اساسی صریحاً ذکر گردیده که :دولت مکلف است تا انکشاف متوازن را در سرتاسر کشور عملی کند، قابل تطبیق شود.

ایلخانی:مه هم با مردم همنوا بودیم و همیشه انتقاد خود را داشتیم، در جلسه های که در شورا صورت گرفت و یا جلسات خصوصی که ما میداشتیم همیشه برهمین مسئله تاکید می کردیم که کارهای اساسی و و زیربنایی صورت نگرفته.

اما در دوره جدید، ما امیدواریم، زیرا از یک طرف تغیرات 40% در وزارت ها به وجود آمده و این وزرا با تعهد جدید وارد کابینه شده است و از طرف دیگر زمانیکه آقای کرزی خود را نامزد ریاست جمهوری نمود، ما وکلای مناطق مرکزی جلسه داشتیم،در این جلسه جناب کرزی وعده جدی نموده تا کارهای زیربنایی  را انجام خواهد داد.

ما از آقای کرزی وعدۀ بازسازی متوازن، برق بامیان، ساختن سرک بامیان ــ کابل و سرک ــ کابل ـــ بامیان ــ هرات را گرفته ایم.

پرسش:با توجه بر این مسئله که وقت وکالت تان در پارلمان رو به اختتام است، جناب آقای فکوری گفته می توانید که شعارهایتان در زمان انتخاباتی چی بوده و چقدر توانسته اید به شعارهایتان جامعه عمل بپواشانید؟

 فکوری:من در جریان کمپاین انتخاباتی شعارها و  وعده های را داده بودم که از صلاحیت ما بود.هرگز شعار و حرفی را نگفته بودم که خارج از صلاحیت یک وکیل بوده باشد. من گفته بودم که منحیث پل ارتباطی میان دولت و شما مردم عمل خواهم کرد. وعده دیگرم خدمت صادقانه به مردم  بود و گفته بودم کار سرک کابل ــ بامیان ــ هرات را تعقیب و به دولت پیشنهاد میکنم، شما میدانید که ما قوۀ اجرائیه نیستیم و ساختن آن از صلاحیت ما نیست و ما فقط پیشنهاد می کنیم و از کارهای دولت نظارت می نمایم.

وعدۀ اصلی و اساسی دیگر من تصویب قانون به اساس اسلام بود، که در این کار هم موفقیت خوبی داشتیم، شما شاهد تصویب قانون احوال شخصیه شیعه هستید، تا هنوز مردم ما از این بابت مشکل جدی داشت که ما با جمع از وکلای اهل تشیع در این موضوع تلاش جدی نمودیم.

 پرسش:جناب استاد شما کدام گفتنی دارید؟

استاد اکبری:بلی .سوالی خوبی است،  با استفاده از فرصت باید خدمت مردم شریف بامیان عرض کنم که من  گفته بودم که با سرنوشت شما معامله نمی کنم وصدای شما را به دولت و جامعه جهانی می رسانم. شما میدانید که وکیل نه کدام مامور اجرائوی را عزل ونصب می تواند و نه کدام بودجه در اختیار دارد،آنچه از وکیل ساخته است مسئله قانون گزاری است،نظارت بر اعمال دولت است که ما این کار را کردیم. وکلای بامیان به وزارت خانه ها رفته، به "ان جی او" ها رفته و خواسته های مردم بامیان را بیان کرده است،اما به خواسته های وکلای بامیان کمتر توجه و عمل شده است.

 ایلخانی: اگر اجازه بدهید من هم می خواهم در رابطه به همین پرسش صحبتی داشته باشم.من فکر می کنم تا آنجا که صلاحیت یک وکیل بوده، انجام داده ام، اگرچه این تفکیک برای مردم مشکل می باشد، زیرا آنها بدون اینکه درک کند کا ما قانونگزار هستیم، نه قدرت اجرائیه.مردم از ما مکتب می خواهند، سرک می خواهند  و ...

می خواهم تکرار کنم که نظر به جوان بودن پارلمان، ترکیب نامتجانس اعضای آن،تبعیض و تعصب که هنوز هم وجود دارد، کارم را بخوبی انجام داده ام اما قانع نیستم.زیرا در دور قبلی حکومت مرکزی یک ارادۀ  قوی برای ساختن بامیان نداشت، گاهی اوقات ضعف های در ادارۀ محلی بامیان دیده می شد، ما تلاش کردیم اما راستش خودما هم قانع نیستیم.

تفاهم: جناب استاد اکبری! حزب شما در زمان انتخاب ریاست جمهوری از آقای کرزی حمایت نمود، در مقابل رییس جمهور به شما چی وعده های را داده بود و چی مقدار از  آن وعده ها مربوط بامیان می شود؟

بلی. ما از آقای کرزی خواستیم تا انکشاف متوازن را مراعات نموده و در تمام سطوح دولت مشارکت اهل تشیع بیست فیصد باشد.در بامیان هم ما برعلاوه انکشاف متوازن، خواستار جبران عقب ماندگی سالهای گذشته نیز شدیم،تاهنوز جناب آقای کرزی در مقابل کار که ماکردیم و وعده های که سپرده بود، کار اندک کرده.ما توقع داریم که به عنوان یک حزب پرنفوس و پر نفوذ و با اعتبار برای مابه عنوان بخش از مردم افغانستان همان چیزی را که مستحق هستیم،حتی اگر در کمپاین سهم هم نمی گرفتیم، در حالیکه سهم ما بسیار وسیع هم بود، بدهد.

پرسش: ببخشید جناب استاد، شما در بیانیه که به مناسبت اعلان حمایت از آقای کرزی داشتید، فرمودید که آقای کرزی نباید سراغ افراد با عنوان و امتیاز طلب برود، می شود همان جمله تانرا کمی بیشتر توضیح بدهید؟

 من این ایراد را در قسمت سیاست داخلی آقای کرزی داشتم که ایشان بیشتر سراغ افراد واشخاص با عنوان، نامدار و القابدار، صاحبان آوازه و مطرح می رود و نسبت به اکثریت خاموش، نسبت به مردم که توقع کمتر دارد، به این ملت ، مردم و  سرزمین فداکاری بیشتر کرده کمتر توجه دارد، این مطلب را من به خود آقای کرزی هم گفتم و در بیانیه خود هم اشاره نمودم، که شما بجای اینکه به سراغ یک تعداد افراد امتیاز طلب و عنواندار وبا القاب باشید، خوب است که به سراغ عام مردم، آنهایکه توقع کمتری دارد و از اخلاص و صداقت نسبت به وطن برخوردار است بروید.

پرسش: خانم ایلخانی حزب انسجام ملی که شما عضویت آنرا دارید، نیز در زمان انتخابات  از آقای کرزی حمایت کرد، کدام وعدۀ خاصی را در رابطه به بامیان از آقای کرزی گرفته است؟

ایلخانی:ما دو نوع تعهد را از کرزی گرفتیم،

1 ــ در سطح شیعی و کشوری؛ مانند ولایت ساختن جاغوری و ارتقاع آن از ولسوالی، که تمام وکلای اهل تشیع تفاهم داشتند.

2 ـ در قسمت بامیان آقای کرزی تعهد کرده است که انکشاف متوازن را انجام میدهد.

پروژه "گردن دیوار" که کارهای مقدماتی آن شروع گردیده، ما از کرزی خواستیم تا با ساختن سرک های بامیان مردم این ولایت را از زندان طبیعت نجات بدهد.ولایت بامیان را از درجه سوم به درجه دوم و  ولسوالی یکاولنگ را به دو ولسوالی ارتقاع بدهد.

 پرسش: اگر آقای کرزی از شما منحیث وکلای بامیان مشوره بخواهد، مشوره شما در رابطه به بامیان  چه خواهد بود؟

استاد اکبری:در رابطه به بامیان چند مشکل عمده وجود دارد، اولین مشکل آن نداشتن راه های پخته و اساسی است،بامیان ــ کابل و بامیان ــ دیگر ولایات.

دوم ایجاد ساختن میدان هوایی. اخیراً هیئت وزارت ترانسپورت قسمت آخر شهیدان را انتخاب کرده است و خواست ما ساختن هرچه زودتر آنست.

سوم: در بخش زراعت، بامیان یگانه عایدات مردم شان از بخش زراعت و مالداری است دولت در این رابطه باید توجه بیشتر نماید.

مسئله دیگر که مردم بامیان توقع دارد اینست که باید بامیان از انحصار یک حزب بیرون کشیده شود.اگر در ادارات بامیان از خود بامیان، از احزاب سیاسی و مطرح بامیان  هیچ کسی گرفته نشود، خوب ما هم قبول داریم. اما گر چنین نیست، باید در جذب افراد و اشخاص در ادارات  متوازن و متناسب عمل شود.

فکوری: مشوره من به عنوان یک وکیل اینست که:در قدم اول شاهراه کابل ــ بامیان ــ هرات باید ساخته شود.برق بامیا را بسازد، تعدیل در واحدهای اداری بامیان بوجود بیاورد. ولسوالی یکاولنگ، ورس، پنجاب نیاز به تعدیل دارد، که ما پیشنهاد آنرا نمودیم و کارش در حال طی مراحل است و نیاز به زمان دارد. اگر آقای کرزی از من مشوره بخواهد بصورت جدی خواهم خواست تابامیان را از حالت دهکده بیرون بیاورد.

ایلخانی:اولین مشوره ما به جناب کرزی ساختن سرک کابل ــ بامیان ــ هرات و سرک یکاولنگ ــ غور و بلخاب است که برای مردم ما بسیار حیاتی است.

توقع دیگر ما از آقای رییس جمهور مشارکت مردم ما در عرصه های سیاسی و نظامی می باشد.

پرسش: آقای فکوری! در زمان انتخابات اکثر از وکلای پارلمان با یکی از کاندیدای مطرح کنار آمدند، موقف شما در آن زمان چگونه بود؟

فکوری: من بی طرفی خود را اختیار نمودم. شاید علاقمند این کار نشدم و یا شاید نخواستم تا وریبه مردم جهت بدهم زیرا من معتقدم که مردم ما به آن شعور سیاسی رسیده است که بدانند به چی کسی رای بدهد و یا با که کنار بیاید.

پرسش: فکر می کنید آنهایکه از یکی از نامزد های ریاست جمهوری اعلان حمایت کردند، به مردم جهت دادند و با آرای شان معامله نمودند؟

فکوری: بگذاریم این پرسش شما را مردم جواب بدهند و قضاوت کنند، چه قضاوت بهتر از مردم.

پرسش: خانم ایلخانی! در بامیان زمزمه های وجود دارد که از طرف دولت  سهمیه برای ولایات عقب مانده  ازجمله بامیان داده شده بود، تا تعدادی از شاگردان با استعداد و لایق بدون امتحان کانکور به دانشکده(پوهنحی) طب درس بخوانند. اما شما از خوانواده تان آن شاگردان را معرفی نمودید.بد تر از همه که آنها در اولین امتحان نیمه سال ناکام مانده و به این ترتیب سهمیه بامیان از بین رفت؟

ایلخانی: باید بگویم که دولت وقتی این مسئله را اعلان کرد، وقت بسیار کم بود و نمی شد از تمام ولایت شاگرد بیاید. من معرفی نمودم اما آنها فکر کنم  ناکام نماند بلکه به اثر مشکلات فامیلی نتوانست در همان سال ادامه بدهد، در سال آینده دوباره به صنف حاضر شده و درس را ادامه میدهند.

 پرسش:در اخیر اگر پیام برای مردم بامیان داشته باشید صفحات نشریه تفاهم در خدمت شماست؟

اکبری: استدعایم از مردم بامیان اینست که: مناسبات شان بر اساس اخوت اسلامی،با روحیه وحدت ملی، باگذشت باشد و هر مسئله را با تفاهم و با مشوره با افرادخیر حل کنند. بدون شک هر منطقۀ ما خالی از افراد صالح نیست، مسائل شانرا توسط افراد صالح حل نمایند.مناسبات دوستانه داشته باشند و در پرتو اسلام مشکلات شانرا حل نمایند.

مسئله دوم خواهش ما از مردم بامیان اینست که در بخش معارف کوشش کنند. کمیت معارف تا حد رسیده که ما شکایت چندانی نداریم،ولی از لحاظ کیفیت رضایت بخش نیست. بناً علمای ما، اولیای شاگردان،حکومتهای محلی و کارمندان معارف کوشش کنند تا کیفیت مکاتب ما بالا برود.

فکوری: پیام من به مردم شریف و لایت بامیان اینست که در قدم اول وحدت خود را حفظ نموده و در قسمت تامین صلح همانطوریکه تا کنو از یک نام نیک برخوردار است  در آینده نیز چنین باشد.من صلحی را که در بامیان موجود است مرهون حسن نیت و روحیه صلح دوستی خود مردم بامیان میدانم و نباید هیچ مقام و یا شخص دست افتخار  از  این بابت به سینه بگیرد.

توقع دیگر ما از مردم بامیان اینست که همیشه با نمایندگان خود در تماس باشند. این مهم نیست که نماینده شما من باشم یا شخص دیگر. مشکلات خودرا با ما در میان بگذارد. ما منحیث خدمت گاران آنها مشکلات شانرا به پارلمان مطرح و به دولت می رسانیم.

ایلخانی:ما به عنوان کسانیکه مردم بامیان به ما اعتماد کرده، نهایت تلاش خود را خواهیم کرد، تا تغییرات مثبتی را در عرصه های مختلف در بامیان بیاوریم.

رابطه حقوق بشر و ختم  جنگ

 

رابطه حقوق بشر و ختم  جنگ

                                                                    نویسنده:محمدنادر شفق

                                                                      shafaqmn@yahoo.com 

جنگ و خشونت  تقریبا جزء از هویت افغانستان شده . سوالی که در ذهن هرافغان وجود دارد که چرا دوران منازعه درافغانستان به پایان نمی رسد؟ تبدیل وتغییر رژیمها با ایدئولوژی های مختلف از کمونیستی تا اسلامی و ازامارتی  تا دموکراسی هیچ کدام نتواستند مشکل ادامه جنگ را درافغانستان حل نمایند. اینکه یک بخش از مشکل برمی گردد به عوامل خارجی، به جای خود نظریه ای است درست ولی زمینه ساز مداخلات بیرونی را باید در ساختار و کارکرد داخلی نهادهای جامعه افغانی و نظام سیاسی حاکم درکشور جستجو نمایم. اگر مسئله را بخواهیم تجزیه و تحلیل نمایم وبیشتر توسعه دهیم شاید دهها عامل مختلیف رابیابیم که باعث ادامه بحران درافغانستان شده اند. من دراینجا فقط بدیهیترین صورت  مسدله را درنظر میگیرم که همگی با آن موافق است: (1) رقابت برای بدست آوردن امتیازات از هرنوعی آن، خواسته های متضاد و متفاوت و تضاد منافع افراد و گروههای موجو درکشور عوامل اصلی ادامه منازعه درکشورهستند. اینها هرکدام پدیده های هستند طبیعی و درهر کشوروجامعه ای وجوددارند زیراکه دردنیای طبیعی همیشه منابع محدود بوده و تقاضای انسان سیری ناپزیر، بی پایان. از همینجا رقابت برای کسب امتیازات شروع می شود، تضاد منافع  به وجود مییاید و خواسته های مختلف و متفاوت مطرح می گردند. اینک سوالی دیگری پیش مییاید که اگر مسائیل فوق خاصیت طبیعی جوامع انسانی می باشند چرا بعضی از جوامع، مثلا افغانستان، ازاین ناحیه شدیدترین آسیبهارا می بیند ودربسیاری از جوامع دیگر کمترین مشکلی هم را ایجاد نمی کنند؟ جواب در نحوه پرداختن و برخورد بااین تقاضا ها برمی گردد و (2) مشکل مشروعیت نظامهای سیاسی،  ظلم و استبداد و ناکارامدی حکومتها عامل دیگری است که مردم درافغانستان به ناچار دست به اقدامات خشونت آمیزمی زنند. حل معضل مشروعیت نظام سیاسی به نوبت خود برمیگردد به، چگونگی برخورد با مسئله ای  اول.

جوامعیکه  به حقوق انسانها باوردارند، این مسئله را حق طبیعی هر فرد وگروه میداند تا برای رسیدن به خواستهایش تلاش نماید. دراین گونه جوامع، نظام سیاسی بابه وجود آوردن شرایط مطلوب و مهیا کردن فرصتهای مساوی برای همه، اجازه نمی دهد که رقابت بین افراد وگروههای تشکیل دهنده جامعه به نزاع وجنگ شخصی یاگروهی تبدیل گردند ویا مردم برای رهایی از طلم واستبداد بناچار به خشونت متوسل شوند. برای این منظور نظریه پردازان مکاتب مطرح اجتماعی-فلسفی یک سلسله آزادیها و حقوق  مشخصی را به افراد و گروهها پیشبینی نموده اند تا بااستفداه آن به تعقیب خواسته ها ومنافع شان بپردازند ودرجامعه بادیگران به رقابت بپردازند و یاهم خواسته هایشان مطرح کنند که درقالب حقوق و آزادیهای ، مدنی-سیاسی و حقوق اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی بیان شده اند. بارزترین حقوق وآزادیهاکه مربوطه حقوق مدنی و سیاسی می گردد دربرگیرنده  آزادی تشکیل اجتماعات و گردهم آییها، ایجاد وعضویت در احزاب سیاسی و نهاد های مدنی، آزادی بیان ومطبوعات، حق اعتراض وتظاهرات صلح آمیز، برابری دربرابر قانون وحق دسترسی به محکمه عادلانه برای همه می باشند.

موارد که ذکر  شد تنها ازآن لحاظ که کرامت انسانی و حقوق طبیعی و یاقراردادی افراد را رعایت کرده باشند اهمیت ندارند بلکه برای ایجاد و حفظ ثبات در جامعه ضرور و حتمی هستند تا افراد وگروها از همین مجراها خواسته هایشان را مطرح کنند وبرای تحقق آن تلاش نمایند که درنتیجه ای مطرح شدن منافع و خواستهای مختلف از سوی اقشار مختلف، درجامعه حالت میانی و تعادل به وجود مییاید. تحقق حالت فوق دربهترین وجه نسبی آن، تنها درنظامهای که براساس اصول دموکراسی آزدای وبرابری استوار هستند به وجود آمده می تواند. حقوق بشر تنها مجموعه از منشور، میثاق و اعلامیه های آرمانی نیستند که حقوق طبیعی و یاقراردادی انسانها را محافظت و ترویج می کنند بلکه در کمترین حد آن بهترین ابزارهای هستند برای ایجاد یک جامعه با ثبات و صلحگرا. تئوری کارکردی-سودمندی( Instrumental) حقوق بشر یکی از سه تئوری مهم بیان کننده منشاء وفلسفه حقوق بشر میباشد، این تئوری ترویج و تحفظ حقوق بشر را عامل مهم در کاهش و ازبین بردن منازعات اجتماعی  و آوردن ثبات میداند. همچنین دردیباچه اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است که اگرانسانها، برای رهایی از استبداد و ظلم، به عنوان آخرین مرجع به خشونت متوسل نشوند،  باید حقوق بشر توسط قانون محافطت شود. اولویت دادن به حقوق مدنی و سیاسی شهروندان به معنای کم اهمیت بودن حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی انسانها نیست. مطالعات نشان داده است که دموکراسیهای که درامد سرانه درآن بالای 2700 دالر است کمتر درمعرض خشونت قراردارند همین مطالعات نشان می دهد که تخلفات انتخاباتی درکشورهای بادرامد سرانه پایین 2700 دالر بیشتراست.

اما درجوامعی که حقوق بشری افراد مخصوصا حقوق مدنی و سیاسی شهروندان به آنان داده نمی شود ویاازاین حقوق محافظت صورت نمی گیرد، افراد وگروه ها دراین جوامع برای رهایی از ظلم واستبداد و یا برای دستیابی به عدالت وکرامت انسانی ویا برای رسیدن به حقوق شان ناگزیر متوسل میشوند به راههای خشونت آمیز. دراینگونه جوامع،  که افغانستان یکی از نمونه های آن است،  به جای پذیرش نظریات، منافع و خواستهای مختلف، درکل حقوق بشری افراد، تلاش می شود که خواستها ومنافع گوناگون اقشار جامعه را انکار و یا سرکوب نمایند که به این منظور از ترفندهای مختلف از جمله از مفهومهای چون ایئولوژی،  منافع و وحدت ملی بیشترین سوء استفاده صورت می گیرد. واضح است که انکار حقوق انسانها و هویتها، منافع و خواستهای مختلف و یاسرکوب آنان، خواستها مردم را ازبین نمیبرد بلکه مردم را بسوی افراطیتر شدن و رادیکالیزه کردن بیشتر سوق می دهد.

متاسفانه  افغانستان درطول تاریخ مدرنش، از همین مشکل رنج برده است. نظامهای  مختلف در افغانستان آمده اند ورفتند،  با ایدئولوژی های متفاوت وگاه متضاد، ولی دوران خشونت دراین کشورهیچگاه پایان نیافته است وهنوزادامه دارد. هیچ نظام سیاسی درکشور برای حل این  مشکل ازراه درست آن اقدامی نکرده  اند و بستر مناسبی را فراهم نیاوردند تا زمینه ترویج و تحفظ حقوق بشری را فراهم نمایند و افراد وگروهها بااستفاده ازآن باداشتن فرصت مساوی،  برای بدست آوردن خواستها و منافع شان تلاش نمایند. هژمونی ایئولوژیک و  قومی و انکارتفاوتها و هویتها نمی توانند مشکل وحدت ملی و ملت ودولت سازی درکشوررا رفع نماید و به جنگ وخشونت داخلی در کشور نقطه پایان بگزارد. بلکه یگانه راه معقول برای فایق آمدن به مشکلات موجوددرکشور فراهم آوری زمینه رشد و بومی شدن حقوق بشروارزشهای دموکراسی مانند برابری و آزادی در کشورمیباشد. باترویج، احترام وتطبیق جدی حقوق بشر و نهادینه ساختن دموکراسی، میتوان راهی را آغاز کرد که پایان آن به صلح وثبات منجر شود

بدون شرح

بدون شرح

فقط نظر بدهید

مصاحبه اختصاصی با بشر دوست

بشر دوست:در پشت صحنه رای ندادن به نامزد وزیران

 دست کرزی قرار داشت

پرسش:داکتر صاحب بشردوست، فکر می کنید دلیل  اینکه  اینبار وکلا به اکثر نامزد وزیران رای تأید ندادند چی بوده،آیا وکلا شایسته سالاری را مدنظر گرفته ویا در پشت قضیه حرفهای دیگری هم است؟

 بشر دوست:اگر وکلا به اساس شایسته سالاری رای میدادند باید آن هفت وزیر که رای آورد از همه اولتر رد می شدند.از جمله وزیر دفاع ، داخله  و رهین که در غصب زمینهای شیرپور دست دارد اسنادش نزد من موجود است و من به لوی سارنوالی ارائه نموده ام.بنابر این بنظر من آن معیارهای  راکه قانون اساسی ذکر کرده است از جمله:تحصیلات عالی داشته باشد، تجربه کاری داشته باشد،تابعیت افغانستان را داشته باشد و دارای شهرت نیک باشد؛بر اساس این چهار معیار اگر رای میداد یکی از این وزرا هم باید رای نمی گرفت.

من فکر می کنم در پشت قضیه رای ندادن وکلا آقای کرزی دست دارد.و جناب کرزی از این کار چند هدف داشت:

1 ــ بالای محقق،دوستم، فهیم،خلیلی،قانونی و دیگران منت گذاشت که من وزرای پیشنهادی شمارا معرفی کردم اما رای نیاورد،بناً گناه من نیست.

2 ــ برای اینها فهماند که شما مهم نیستید و تا زمانیکه من به طرفداران خود نگویم که به وزرا رای دهید،شما نمی توانید کسی را وزیر بسازید. فردا ممکن طرفداران محقق،خلیلی، دوستم و ... وزیر شود و رای بیاورد، اما آنها در درون خود می فهمند که از "دولت سر" کرزی وزیر شده اند وگرنه مانند اشخاص قبلی رد می شدند.

لذا کرزی چنان چوب زیرکانه، شاهی و سیاسی دوستان خود را زد که اگر آنها الفبای سیاست را بفهمند دیگر بسر کرزی به اندازه نخود سیاه هم حساب نمیکند.

پرسش:گفته می شود که دوتا از وزیران که رای آورده است تابعیت کشورهای خارجی را دارد، شما این حرف را تاید می کنید؟

بشردوست:بلی، وزیر مالیه خودش اعتراف کرد که من تابعیت کانادا را دارم اما پاسپورتش را تحویل داده ام.اما متاسفانه وکلا نپرسیدند که تسلیمی پاسپورت بمعنی ترک تابعیت نیست...

 پرسش:  شما به چند تا از نامزد وزیران رای تاید دادید؟

بشردوست: به هیچ یک. زیرا در قانون اساسی آمده است که وزیران باید شهرت نیک داشته باشد. اما این نامزد وزیران یا شهرت بد داشت و یاهم هیچ شهرت نداشت. عبدلاهی  را همسیایه اش نمی شناسد.یا مثلاً بکشتاش  را ما اولین بار است که نامش را می شنویم. بعضیهایشان مانند اتمر اسناد تحصیلی شان تکمیل نیست،اتمر میگوید من ماستری دارم درحالیکه اسناد لیسانس هیچ ندارد و کسی پرسان هم نمیکند که شما چگونه بدون لیسانس ماستری گرفتید.

بعضیهایشان تابعیت دیگر کشور را دارد. بعضی شان تجربه کاری ندارد. از اینکه با معیارهای که قانون اساسی ذکر کرده بود مطابعت نداشت من رای ندادم؛اگر شرایط قانون اساسی دشوار است، آن حرف دیگر است که باید تصحیح شود، اما از اینکه من دست خود را روی قرآن گذاشته ام تا قانون اساسی را مراعات کنم بناً به هیچ یک رای ندادم.

پرسش:یک موضوع که همیشه از سوی افکار عمومی و رسانه ها  در باره خودتان مطرح بوده اینست که شما چرا نتوانستید با یک تیم مشخص در داخل پالمان و یا بیرون از پارلمان کار بکنید.

بشر دوست:دلیلش اینست که سیاست مداران افغانستان را اگر 10 هزار دالر بدهی پای خود را بالای شکم مادرش می ماند.در 28 قوس 13۸4 در 10 جدی همان سال کرزی ده هزار دالر برای وکلا وسناتوران داد که موتر بخرید؛ این کارش به نام تهفه بود اما رشوت. همیشه رشوتها به نام تهفه داده می شود. در بین تمام وکلا کسی که رد کرد من بودم.

من به تمام وکلا بیان داشتم "که شما با این پول موتر سوار می شوید،بی ادبی هم می شود اگر کرزی شما را سوار نشد،همین روز شاهد".

300هزار افغانی برای ما داد که این بخاطر کرایه خانه، درحالیکه ماهانه چهارصد دالر از این بابت می گرفتیم.بازهم من نپذیرفتم.

اینکه من با وکلا و سیاست مداران فعلی همنوا نمی شوم دلیلش یک چنین چیزهای است.آنها نه از مسائیل سمتی و مذهبی خود میگذرد و نه از مساذیل قومی و حزبی و...

هزاره هابه عبدلاهی رای داد، درحالیکه من او را از وزارت پلان بیرون کرده بودم.چرا که من اورا رییس زون منطقوی خود در بامیان مقرر کرده بودم اما او بامیان نرفت و گفت:آنجا نه برق است و نه آب آشامدنی  و نه خانه پخته.در حالیکه قبل از آن همیشه سنگ هزاره را به سینه می زد؛من فکر می کردم که اگر او را در بامیان معرفی کنم، روز نشده شب حرکت می کند.

سیاستمداران ما به جیب و به پول می اندیشد نه به منافع ملی و یک کشور واحد؛ به همین دلیل با آنها همنوا نمی شوم.

 ــ تشکر از شما

 ـــ قربان شما

جوانان،از سیاست زدگی تا سیاست مداری

جوانان،از سیاست زدگی تا سیاست مداری 

افغانستان یک کشور عقب مانده  و مبتنی بر ساختار قبیلوی و اندیشه سنتی است.در چنین جامعۀ، موقعیت اجتماعی، منزلت اجتماعی، پایگاهی اجتماعی و مردمی یک فرد را موقف خانوادگی آن فرد تعین می کنند.در چنین جامعه معیارهای چون: توانایی، لیاقت، تحصیل، و صداقت اهمیت چندانی ندارد؛ بلکه روابط، قومیت، منطقه و زبان تعین کننده سرنوشت او می باشد.

از سوی دیگر در جامعه سنتی یک نوع نگرش منفی به جوانان دیده می شود،  بزرگان همیشه جوانان را فرد کم تجربه، نادان، فاقد شعورسیاسی می دانند. جوانان را در تصمیم گیریها سهیم نمی سازند وفقط به دیده تحقیر به آنها نگاه می کنند.شاید این مسئله یکی از ویژه گیهای جامعۀ سنتی باشد اما همین نظریه کم کم به گونه یک اصل در بین بسیاری از جوانان جا افتاده است.

در انتخابات که پشت سر گذشتاندیم نسل جوان بجای اینکه به عنوان یک محور و یک قوۀ تاثیرگذار در معادلات سیاسی مطرح شوند فقط نیرو و پتانسیل خود را در جهت کامپاین های کورکورانه و گاهی بدون آگاهی و دقت برای این یا آن نامزد مصرف و هزینه کردند.سهم گرفتن برای نسل جوان فقط مبدل شده است به عنصری عامل بودن در جهت رساندن دیگران به بالاترین نقاط و جایگاه هرم قدرت و هرگاه خواسته شود که خود جوان سیاسی باشد و سیاسی رفتار کند با اهرم های  مختلف فشار جامعه ما به انزوا رانده می شود، و از این رو است که به جرئت می توان گفت که ما در جامعه فعلی افغانستان جوان سیاسی کم و جوانان سیاست زده بسیار داریم.

ما باید به این نکته دقت و وقوف حاصل کنیم که فرق است میان سیاست مدار و سیاست زده، و این همان چالشی  است که نسل جوان مارا با سوالات جدی و اساسی مواجه  ساخته است.

عدم اطلاع رسانی درست و هم چنین نداشتن اندیشه سیاسی مدیریت شده در میان دانشجویان ما می بینیم که به چه اوضاع آشفته سیاسی و خط مشی حرکتی میان این قشر قدرتمند جامعه ما انجامیده است. امروز همانطورکه  جدال بر سر" فقط من" نه "تو" در لایه های بالای قدرت و سیاست جامعه ما به راه افتاده و به صورت یک اعتیاد مزمن درآمده است.متاسفانه می بینیم که دامنه این نزاعها و این کج اندیشی ها به میان بافت فرهنگی و اکادمیک ما هم نفوذ کرده وصف بندی های اشتباه و متعصبانه ای میان آنها به وجود آورده است که بررسی عوامل و ریشه های آن نشانگر این است که جوانان ما هنوز به ابزاری در دست گردانندگان سیاست داخلی و خارجی ما می مانند که به راحتی می شود آن ها را در راستای منافع و سودجویی های تنظیمی و یا شخصی و گروهی جهت داده و سازماندهی کرد.

و این گونه تعامل با سیاست و حضور در عرصۀ سیاسی می تواند پی آمدهای منفی و غیر مترقبۀ برای نسل جوان ما به همراه داشته باشد. ودر حقیقت آنها را از سهم و نقش فعال و تاثیرگذار داشتن در معادلات سیاسی داخلی و خارجی کشور محروم کرده و سیاست زدگی محض و مخربی را به همراه خواهد آورد که از نسل جوان ما می تواند عناصر مزدور و متعصب بسازد که امید یک جهش فکری و اندیشه ای که برپایه ی خلاقیت و خوش فکری و توانمندی درونی نه القایی خودشان باشد، را خاکستر کرده برباد خواهد داد و بقای سیاهی و دوام تاریکی و نفاق را در  این سرزمین به ارمغان خواهد آورد.

 

ما بازنده ایم!

 

ما بازنده ایم!

 ما مکتب رفته ها و تحصیل کرده های به ظاهر وقتی با هم یک جا می شویم آسما ن و ریسمان را بهم  می بافیم، گاهی آن رهبر را "پوپولیست" و عوام فریب میگویم و گاهی دیگری را دگماتیک. بسیار وقتها به درسی که می خوانیم مغروریم و به کاری که می کنیم متکبر. وقتی نان خوردن خود را یافتیم دیگر به قول معرف "خدا را خدا و بنده را رعیت" نمیگویم. بسیار دیده ام و می شناسم آن عده مکتب رفته های را تا وقتیکه سر و کارش با مرکب و بایسکل بود انسانهای در ظاهر سر به راه و با دانش، اما وقتی از قضای روزگار نان "ان جی او"  را خوردند و از پولهای باد آورده جامعه جهانی مقدار بدست آوردند دیگر تبدیل شدند به فرعون زمان.فکر می کنند همه چیز پول است، غیرت، شرافت، انسانیت،تحصیل و ... از بین می رود.بی دلیل عربده می کشند، با زیردستان خود مانند برده رفتار می کنند و همه چیز را با پول معامله.

ما نسل جوان از بزرگان خود خشونت به ارث برده ایم. هیچ گاهی به فکر انسجام و هماهنگی و همکاری نبوده ایم. اما هرگز متوجه این نشده ایم که ما بازنده ایم. ما تحصیلکردگان! ما نویسندگان! و ما لایه های حاشیه نشین قدرت که مدعی ترقی و پیشرفت کشور خود هستیم. بی شمار نیستیم، در شهرها پرسه می زنیم، در روزنامه ها و وبلاگ ها مقاله و یاداشت می نویسیم، به برکت فیس بوک از حال یک دیگر خبر داریم. گاهی شوخی می کنیم و گاهی دل خود را به سخنی کوتاه خوش می نماییم. اما همه نا امید هستیم، زیرا، بازنده تاریخ هستیم. بازنده تاریخ؟ در حاشیه قدرت و اجتماع، چند کسی بی رمق از "نسل من" در زیر بار تراژیدی و اشتباهات "نسل گذشته" با یک دیگر مکالمه می نمایند. دیالوگ های منقطع، خشونت بار، بی سرانجام و فاقد یک انسجام گفتمانی. این جماعت به نقد چه ساختاری، چه فرهنگ و ارزشی قلم می زند؟ چه کسی را نقد می کند و در کدام افق آینده قرار دارد؟ این "چند کس بی رمق" و نا امید پاسخی به آن ندارند.

پس امید بی فروغ آنها چشم به چه کسی دوخته است؟ این پادشاهان قلمرو سخن و جملات تند تند سیاسی، وقتی از تغییر، اصول دموکراتیک، اصول قانون اساسی، اصلاحات، انقلاب و... حرف می زنند، منظور شان چیست؟ مخاطب شان کدام است؟ از چه کسی توقع حرکت دارند؟ مردم؟ همان توده های انبوه و بی شکل که نه "لفظ و قلم" ما را می دانند و نه از این ایدیولوژی ها و مباحث سر در می آورند و نه سخن فرسایی های ما پیوندی با فقر و گرسنگی روزمره ی شان دارد و نه از صورت تراشیده  و موهای تاب دادۀ ما خوششان می آیند.

ما بازنده ها در حاشیه قدرت و اجتماع، چشم به تغییرات دموکراتیک و بیرون از ظرفیت تاریخ کنونی اجتماعی و سیاسی خویش، ...

ادامه نوشته

آنفولانزای خوکی بهانه یا واقعیت؟

 

آنفولانزای خوکی بهانۀ انتخاباتی یا واقعیت جدی؟

دولت افغانستان در کشور حالت اضطراری صحی اعلان نموده ودلیل این حالت اضطراری شیوع مریضی آنفولانزای خوکی عنوان گردیده است.

بخوانید

در خبرنامۀ که منتشر گردیده آمده است: تمام مکاتب، دانشگاه ها، کودکستانها و مراکز ورزشی برای سه هفته تعطیل می باشد. و گفته شده است دراین مدت از هر نوع تجمع خود داری صورت بگیرد.

اعلان حالت اضطراری صحی در این وقت  به نظر بنده بیشتر یک کار سیاسی و بهانۀ است تا توجه مردم از انتخابات به سوی این مریضی جلب شود و از اجتماعات، تظاهرات و گردهمایی ها خود داری نمایند.

این تعطیلی سه هفته یی شاید سبب شود که امتحانات دانشگاه ها در ماه حمل برگزار شود این امر برای آن عده از محصلین که در شرف فارغ شدن است ضرر زیاد می رساند.

گفتگو با قوماندان عمومی ناتو

 

گفتگو با قوماندان عمومی ناتو

قبل از خواندن متن ذیل باید خاطرنشان نمایم که دانشجویان تصمیم گرفته است که نتیجه ای گفتگو با قوماندان ناتو را طی یک کنفرانس خبری در "ادیتوریم" دانشگاه کابل بیان بکند، بناً قبل از کنفرانس خبری بروز هرنوع خبر را در این مورد ممنوع قرار داده بنده نیز از شرح جزئیات این ملاقات تا بعد از کنفرانس معذور استم و فقط به طور خلاصه به گوشه های از این ملاقات اشاره خواهم داشت.

ساعت یک  روز شنبه پس از گذشتن از  چندین  تلاشی(بازرسی) به دروازه ورودی   پایگاه عمومی نیروهای ناتو در بگرام رسیدیم.بازرسهای خارجی گاهی چنان با وسواس و جدیت کارش را انجام میداد که فکر می کردی زندانیان  هستیم که دارد ما را به زندان می برند.

در هنگام بازرسی  هیچ چیزی برای ما نگذاشتند از سوزن به بالا تا موبایل، قلم و...

در طول راه دروازه پایگاه ــ سالون ملاقات، سه تن از دوستانم را دیدم که به یکدیگر به زبان پشتو می گفتند: « دا یو چل ؤ مونژ ته په زندان اچوی» یعنی ملاقات یک بهانه بوده ما را زندانی می کند.

بعد از رسیدن به سالون انتظار دقایق نگذشته بود که قوماندان با لباس نظامی نه، بلکه با "کت شلوار" و نکتایی حاضر گردید. با آنکه کوشش می کرد تا خیلی خود را خودمانی و صمیمی نشان بدهد اما تکبر و  بلندپروازی به خوبی در چهره اش دیده می شد.

صورت جلسه قبلا ساخته شده بود. در رابطه به  اینکه چه کسی صحبت بکند و چی بگوید نیز بحث صورت گرفته بود. اما یک عده از برادرها ـــ ذکر نام محفوظ ـــ  هرگز به وعده وفا نکردند و بیشتر بجایی مطرح کردن مسائل ملی و کشوری به مشکلات منطقوی و ولایتی اشاره داشتند و هی از تلاشی های خود سر، فرهنگ افغانی ،  و حتی نداشتن آب آشامیدنی و کتاب درسی؟! شکایت می کردند.

من نیز یکی از صحبت کنندگان بودم و در رابطه به شفافیت انتخابات، تامین امنیت، انتقال طالبان توسط چرخبالها،

احترام به مقدسات وفرهنگ مردم، صحبت نمودم .

در سخنان قوماندان گپ تازۀ وجود نداشت؛ فقط  آتش زدن قرآن عظیم الشان توسط نیروهای آمریکایی را  رد نمود، و چندین بار تکرار کرد که آمدن شان در افغانستان براساس فیصله ملل متحد است و با لشکر کشی واشغال نیروهای شوروی وقت و دیگران متفاوت است.

و یک انتقاد از تمام مردم افغانستان مخصوصاً دانشجویان داشت، که انتقادش خیلی منطقی هم به نظر می رسید.آن اینکه چرا مردم وقتیکه طالبان انتحار می کنند و مساجد و مکاتب را به آتش می زنند و در حمله شان قرآن  و کتاب در کام آتش فرو می رود و خاکستر می شوند، هیچ عکس العمل نشان نمی دهند در حالیکه در مورد نیروهای بین المللی اگر کوچکترین شایعه ی پخش گردد جدی می گیرند.

مجلس بیشتر شکل یک ضیافت و مهمانی را داشت.با آنکه ساعت از یک گذشته بود اما غذا آوردند، از اینکه غذایشان خارجی بود، محصلین ریش دار و مذهبی میل نکردند و فقط به مَیوه هاحمله آور شدند و به اصطلاح عام مَیوه هایشان " برگ به بز نرسید".

جزئیات بیشتر خبر را تا بعد از کنفرانس خبری منتظر باشید.

 

شعار های طالبان از زبان دانشجویان

 

شعار های طالبان از زبان دانشجویان

"مرگ بر دموکراسی"، " مرگ بر آمریکا"، مرگ بر سازمان ملل "،"مرگ بر مداخله گران"،"مرگ بر اشغال گران"، "مرگ بر صلیبیون"  شعارهای بود که امروز یک شنبه توسط دانشجویان دانشگاه کابل سر داده می شد.

دانشجویان خشمگین شبی پیش در مسجد لیلیه (خابگاه)جمع شدند و از به آتش زدن قرآن عظیم الشان توسط نیروهای آمریکایی صحبت می کردند.

تصمیم بر این شد تا در اعتراض به این کار نیروهای آمریکایی تظاهراتی راه اندازی گردد.

وقتی مشوره و نظرخواهی در مورد قطعنامه شروع گردید، دوستان که از ولایات جنوبی و یا بهتر است بگویم از ولایات پشتون نشین بودند؛ شعار های بسیار تندی را پشنهاد کردند که از جمله آنها مرگ بر دموکراسی و مرگ بر سازمان ملل بودند.

بنده نظر دادم که مرگ بر دموکراسی و مرگ بر سازمان ملل هیچ توجیهی ندارد و این سخنان از زبان یک دانشجو خیلی نابجا، مضحک و غیر منطقی است.درست است که وضعیت موجود افغانستان  مناسب و دلخواه نیست اما این نمایانگر تطبیق دموکراسی واقعی نمی باشد،  سازمان ملل نیز متشکیل از چندین کشور است که در آن کشورهای اسلامی نیز سهم دارندو صلیبی خواندن تمام نیروهای جامعه جهانی نیز درست نمی باشد

اما سخنان من و امثال من در محضر یک مُشت انسانهای احساساتی و عقدیی ظاهراً شنونده نداشت و قطعنامه به همان شکل ساخته شد.

صبح امروز محصلین از لیله بیرون شدند، بعد از بستن دروازه دانشگاه و اجازه ندادن استادان و دانشجویان به داخل دانشگاه ــ که خود غیر قانونی است ـــ به تظاهرات خود ادامه دادند و بطرف پارلمان حرکت کردند.

گفته می شد که در راه اندازی این تظاهرات دولت نقش داشته و برای زیر فشار آوردن خارجی ها این کار را کرده است. این گمانه زنی زمانی بیشتر گردید که نیروهای پولیس محصلین را به درسهایشان  نمی گذاشتد و تمام راه ها را بسته نموده بودند به جز راه مظاهره!.از طرف دیگر در طول راه بین دانشگاه ــ پارلمان، شخصی می آید با موتر شیشه سیاه، بعد از یک سلسله گفتگو با بعضی نماینده های محصلین، شعار مرگ بر سازمان ملل حذف و به جای آن ماده ی در قطعنامه علاوه می شود که ما خواهان خروج بدون و قید وشرط نیروهای خارجی هستیم.

و شعارهای مرگ بر مداخله گران و مرگ بر آمریکا بیشتر داده می شد تا شعار زنده باد اسلام و زنده باد قرآن.

سال قبل وقتی محصلین بخاطر کلمه دانشگاه و پوهنتون مظاهره کردند و می خواستند تا در وازه دانشگاه را ببندند با مخالفت شدید پولیس و نیروهای امنیتی قرار گرفت در حالیکه در این تظاهرات دروازه های دانشگاه از سوی پولیس بسته شده بود.

در آخرین ساعات مظاهره جمعی از برادران تاجیک مظاهره را ترک نمودند و دلیل آنرا سیاسی شدن این مظاهره عنوان می کردند.

 

جشن پیروزی دموکراسی بر دیکتاتوری

 

جشن پیروزی دموکراسی بر دیکتاتوری

 

انتخابات به دور  دوم رفت؛ نگذاریم تا تقلب نیز به دور دوم برود

سرانجام و پس از یک انتظار طولانی،  کمیسیون انتخابات، براساس نتیجه گیری های کمیسیون بررسی شکایات انتخاباتی، اعلام کرد که هیچ یک از نامزدان انتخابات موفق به کسب بیشتر از 50 درصد آرا نشده اند. از این رو دور دوم انتخابات به تاریخ 16 عقرب سال جاری برگزار خواهد شد.  پرواضح است که اعلام چنین تصمیمی،  پس از رفت و آمدهای مقام های عالی رتبه ی خارجی و توصیه ها و اعمال فشار آنان صورت پذیرفته است، وگرنه سخنگویان آقای کرزی به صراحت گفته بودند که آقای کرزی، آن نتیجه گیری ای را که موجب پایین آمدن آرای اعلام شده ی ابتدایی توسط کمیسیون انتخابات شود، نخواهد پذیرفت. 

برگزاری دور دوم انتخابات ریاست جمهوری کشور هرچند می تواند با مشکلاتی هم از لحاظ زمانی و هم از نظر آمادگی توام باشد، اما برای تامین مشروعت نظام ضروری است.
در شرایطی که گستردگی تقلب و تخلف های انتخاباتی اعتماد مردم را نسبت به سلامت انتخابات آسیب زده است، اعلام برگزاری انتخابات برای دور دوم یک گام ارزشمند هم در راستای تامین اعتماد مردم است و هم می تواند نظامی را که در پی آن می آید مشروع و قابل قبول بسازد.
اما در عین زمان فراموش نکنیم که برگزاری دور دوم انتخابات، طشت دروغ و رسوایی آنانی را که دست به تقلب و تخلف های سازمان یافته و غیر سازمان یافته نیز زده بودند، از بام انداخت. همان های که پس از روز انتخابات یکسره تقلب و تخلف ها را رد می کردند و به هیچ صورتی نمی پذیرفتند که چنین چیزی صورت گرفته است.
قدر مسلم این است که برگزاری دور دوم انتخابات یک نکته را می تواند به عنوان یک سنت در اذهان سیاسیون و نهادهای مرتبط به انتخابات و مامورین انتخابات تقویت کند که نباید دیگر پیش از "دیدن آب، موزه از پا" بکشند. دموکراسی و داشتن نهادهای دموکراتیک همین است که همه باید به عملکردها و اقدام هاي آن باور داشته و آن را حمایت و تقویت کنند و هیچ کس حق ندارد تا قبل از این که یک نهاد مرتبط در زمینه موضع قانونی و رسمی خود را اعلام کند، کسی به اصطلاح " چوته انداز" چیزی بگوید.
ما شاید برای سال های متمادی برای یادگرفتن یک فرهنگ دموکراتیک بهایی فراوانی بپردازیم. برگزاری دور دوم انتخابات جدا از تمام مسایل دیگر یکی از آنها است. افغانستان واقعا در وضعیتی نیست که بتواند هر پنج سال مصارف سرسام آور چندین انتخابات را تامین کند، به ویژه این که انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری جدا از هم برگزار می شوند، اما برای یاد گیری فرهنگ دموکراتیک، ايجاد اعتماد باور به نهادها و ارزش های دموکراتیک پرداختن این قیمت ها و این مصارف هیچ است.
دموکراسی ناگزیری افغانستان است. در کشوری که یکی خودش را برادر بزرگ عنوان می کند و اجازه نمی دهد تا به دیگران حق دهد و یکی دیگر به خاطر این که برادر بزرگ را قبول ندارد، مردمش را قربانی سیاست های معامله گران خود می سازد و هیچ کس نمی اندیشد که چاره ي مشکل افغانستان عدالت در پرتو یک نظام دموکراتیک است، برگزاری دور دوم انتخابات تجربه ي بزرگی است.
در این شکی نیست که هیچ کس نمی تواند تضمین کند که در دور دوم انتخابات، تقلب صورت نخواهد گرفت، اما وقتی انتخابات در دور دوم میان دو نامزد برتر برگزار می شود، دهقان هلمندی، چوپان بدخشی و ... احساس می کنند که وجود دارند و رای شان نیز در تعيین سرنوشت کشور شان مهم است. زیرا نهادهایي هستند که در نهایت از رای شان صیانت می کنند و نمی گذارند که آرای تقلبی و آرای واقعی با هم یکجا شمرده شوند.
برخی ها نگران برنده شدن و نشدن یکی از دو نامزدی اند که به دور دوم راه یافته اند، اما هیچ کس نمی گوید که دموکراسی بازنده و برنده ندارد، در دموکراسی مردم برنده اند. مردم برنده می شوند، اما باید نهادهای قوی و مشروعی وجود داشته باشند که از آرای مردم صیانت کنند و نظام منبعث از این آرا شرایط و زمینه ها را به ترتیبی فراهم نماید که دیگر از قدرت سواستفاده ي شخصی، خانوادگی، قومی و زبانی صورت نگیرد.
هنوز این راه دور است، هنوز تا رسیدن به سرمنزل یک نظام دموکراتیک و عادل ما سال ها فاصله داریم، اما هیچ تحول اجتماعی  در یک شبانه روز رخ نمی دهد. ساختن یک فرهنگ دموکراتیک و یک جامعه ي دموکراتیک مثل رنگ کردن یک دیوار نیست، بلکه مثل اعمار یک ساختمان چندین منزله است که رنگ کردن دیوار تنها یک بخش کوچک آن به شمار می رود.
با این وجود هرچند ما به برگزاری دور دوم انتخابات خوشبین باشیم، ولی اگر به موارد تقلب ها و تخلف های صورت گرفته در انتخابات به ترتیب عادلانه و منصفانه رسیدگی نشود، مشکل حل نخواهد شد و جست و خیز ما برای احیای اعتماد مردم در رابطه به انتخابات حرف مفت و پا در هوایی بیش نخواهد بود.
اکنون که مسلم شده است که چه کسانی و در چه ولایت ها و مناطقی تقلب صورت گرفته است، باید دولت اقدام هاي تنبیهی را روی دست گیرد تا مرتکبین، متقلبین و متخفلین به میز عدالت کشانیده شوند و مجازات گردند. اگر این کار نشود همان های که در دور اول تقلب کردند، بعید نیست که در دوم نیز به چنین اقدام ها متوسل خواهند شد. زیرا می دانند که هیچ کس از آن ها پرسان نمی کند.
اگر چنین اقدام ها در راستای شناسایی، دستگیری، محاکمه و مجازات این افراد از هر طیف و گروهی صورت گیرد، هم اعتماد مردم اعاده می شود و هم زمینه برای جلوگیری از تقلب های احتمالی در دور دوم انتخابات مهيا مي گردد.
از سوی دیگر تغییر در ساختار و عملکردهای کمیسیون مستقل انتخابات نیز ضروری است. کمیسیونی که بارها و بارها به صراحت تقلب را رد می کرد و اقدام هاي خود را قانونی می خواند، اکنون باید جواب بدهد که آن همه ادعاها را بر مبنای چه چیزی بیان کرده بود، چرا در آن زمان کمیسیون انتخابات نمی خواست منتظر بررسی های کمیسیون شکایات انتخاباتی باشد و چرا در آن زمان با کسانی که مسلم شده بود که از نامزد و یا نامزدهای حمایت می کنند، برخورد صورت نگرفت و مسایلی دیگری از این دست.
دقت در انتخاب کارمندان جدید برای انتخابات، حمایت از استخدام شمار بیشتر ناظرین ملی و محلی در سراسر افغانستان و ایجاد یک مقرره ي سخت و منضبط برای مجازات متخلفین که البته تطبیق شود، از دیگر اقدام هايي است که می تواند هم به مشروعیت انتخابات آینده کمک کند و هم در احیای اعتماد مردم و نظامی که از رای مردم منبعث می شود.

آیا "پی آرتی" بامیان در قاچاق آثار باستانی دست دارد؟

 

آیا "پی آر تی" بامیان، در قاچاق آثار باستانی دست دارد؟

گفتگو با دگروال ریچارد هال، قوماندان "پي آر تي" ولایت بامیان 

 

محمدکبیرتابش و دگروالریچارد هال، قوماندان پي آر تي بامیان 

گفتگو هاي در بين مردم وجود دارد كه نيروهاي (پي آر تي) مقيم باميان در حفريات خود سرانه و قاچاق آثار باستاني  بامیان  دست دارند.حتی بعضی از چوپانها مستند و با دلیل از حفریات و کندنکاری آنها با ذکر وقت و زمان آن بیان می کند.همچنان گفته مي شود كه نيروهاي بين المللي سياست باجدهي دارند، در جايكه جنگ و درگيري موجود است توجهي اينها نيز به آن مناطق مي باشند که سیغان و کهمرد را می توان نمونۀ از آن دست مناطق برشمرد که هم نا امن است و هم بازسازی بیشتر صورت می گیرد..برای در میان گذاشتن این نگرانیها و شنیدن پاسخ از سوی پی آرتی بامیان، خواستم تا با  دگروال ریچارد هال، قوماندان پي آر تي این ولایت  شخصاً گفتگوی داشته باشم.

 بعد از تماسهای مکرر زمینه صحبت روبرو مساعد می شود.برای روشن شدن بهتر موضوع صحبتها،آنرا بشکل سوال و جواب خدمت شما ارائه می نمایم.

پرسش: نیروهای (پی آر تی) در سال گذشته چه کارهای را در عرصۀ بازسازی  در بامیان انجام داده؟

قوماندان پی آر تی: در سال گذشته پی آر تی بامیان در حدود 28 پروژه داشته و 8 ملیون دالر را به مصرف رسانیده اند.

پرسش:از نظر شما  وضعیت امنیتی ولایت بامیان چگونه است و در سال جاری  چه پروژهای زیر بنایی را در این ولایت دارید؟

قوماندان پی آر تی: بامیان امنترین ولایت در سرتاسر  افغانستان می باشد.ما پروژه های انکشافی خود را به سه کته گوری تقسیم کرده ایم.

1 ــ پروژه های زیربنایی در بخش سرک سازی که بین ولسوالی ها باید ترمیم و ساخته شود.

2 ــ پروژه های زیر بنایی در بخش صحت

3 ــ پروژه های زیر بنایی در بخش تعلیم و تربیه

پرسش: فکر نمی کنید شما بی امنی را تشویق می کنید، در جایکه نسبتاً نا امنی است شما بازسازی را سرعت بخشیده و در جایکه امنیت است توجه کمتر دارید؟ ما می توانیم برای این پرسش ولسوالیهای سیغان و کهمرد را مثال بدهیم، شما در آن ولسوالیها توجه بیشتر به بازسازی دارید تا ولسوالیهای امن بامیان.

 در اینجا مترجم کوشش می کند سوالم را کمی تغییر بدهد، شاید حساسیت موضوع را متوجه شده.اما من مداخله میکنم و دوباره خودم سوالم را به انگلیسی مطرح می کنم.

قواماندان کمی حالت جدی به خود می گیرد و

ادامه نوشته

هزاره ها؛ ناکامی در سهم گیری قدرت سیاسی

 

هزاره ها؛ ناکامی در سهم گیری قدرت سیاسی

ازدیر باز به این طرف احساس می شد که نقش مردم هزاره درساختارسیاسی کشورکمرنگ شده می رود وآن حضوری راکه درکنفرانس بن داشت ونقشی که درحکومت های موقت وانتقالی ناشی از اجلاس بن به این قوم داده شده بود، رابا گذشت زمان ازدست داده است. معضل تهاجم کوچیها در دوسال اخیرمخصوصا امسال در متن هزاره جات (ولسوالیهای بهسوداول ودوم) سولات جدی را متوجه وضعیت کنونی هزاره هادر ساختار قدرت سیاسی وتوزیع قدرت کشورساخت. همگی حتی بسیاری ازخوشباوران رامتوجه این امرساخت و سوالاتی جدی خلق گردیدکه مابه کدام سمت وسودرحرکت هستیم؟ وآیافعالین سیاسی و احزاب ممثل مردم هزاره درقدرت  به درستی توانسه اند از آروزها وحقوق این مردم به خوبی پاسداری نمایند؟

ازنگاه تاریخی مردم هزاره جات با محرومیت ها وتبعیض های شدیدی ازناحیه حکومتهای گذشته روبرو بوده است. انزوای سیاسی، اقتصادی، دورنگهداشتن مردم هزاره از تعلیم وتربیه و ماسسات نظامی وملکی یک اصل قبول شده برای این قوم بوده است.  باتغییرشرایط جهانی وداخلی وبا به وجودآمدن مسئله جهادعلیه قوای شوروی وحکومت طرفدار شوروی درافغانستان، مردم هزار نیز به یک خودمختاری محلی نسبی دست یافتند که درپهلوی آن امیدواری برای یک زندگی برابرانه و عادلانه باسایرشهروندان واقوام کشور درحکومت بعدی برای این مردم نیزپیداشد تاجایکه درزمان حکومت مجاهدین، بعد از سقوط دولت طرفدار شوروی درافغانستان،  هزاره ها به یکی از چهارقدرت بزرگ افغانسان تبدیل شدند. واین مرحله سرآغازی بود برای شناخت بین المللی این قوم. درزمان مقاومت علیه طالبان وتروریسم جهانی نیز مردم هزاره جات یکی از قطبهای مقاومت را تشکیل میداداند برهمین اساس بودکه بعد ازسقوط رژیم طالبان، جهان وبازیگران داخلی ومنطقوی نتوانستند حضور متناسب این مردم درساختار قدرت سیاسی کشوررا انکار نمایند ودرسهمیه بندی غیررسمی که ازتوزیع قدرت درکشورصورت گرفت حدود 20% پست های سیاسی برای افراد متعلق به مردم هزاره درنظرگرفته شده بود.

با به وجودآمدن نظام جدید این امیدواری قویاً درمیان مردم هزاره به میان آمد که افراد متعلق به این قوم درآینده باسایرین برابر خواهند بود و نظام جدید تمام شهروندان کشوررا بایک دیدخواهددید باتوجه به همین خوشبینی بود که هزارجات درتمام پروسه های تحکیم ثبات پیشگام شدند، از برنامه های خلع سلاح حمایت کردند، درپروسه های انتخابات به صورت وسیع اشتراک نمودند، به کشت موادمخدر روی نیاوردند، از مخالفین دولت حمایت نکردند وتمام قوانین دولتی رابا خوشی پذیراشدند.

امادیدگاهها به آهستگی و لی به صورت پیوسته از خوش بینی اولیه درحال تغییربوده است. عدم توجه دولت به امرانکشاف هزاره جات، حذف بیشترین افراد متعلق به مردم هزاره ازکابینه وعدم جایگزینی متناسب باافراد دیگرازاین قوم، راه نیافتن متناسب  کدرهای این مردم دربدنه اجرایی دولت مانند ریاستها، معینیت ها ومقامهای ولایتی و حضورکمرنگ افسران هزاره در اردو، پولیس ملی و سایرنهادهای امنیتی کشوروازهمه مهمترمعضل کوچیهادراین دوسال، مردم را دوباره هراسان ساخت ومتوجه این امرساخت که دست یافتن به حق مساوی درکشوری باساختارقومی مانند افغانستان یک فعالیت مقطعی نیست بلکه مبارزه ای است طولانی و پیوسته که احزاب سیاسی متعلق به قوم هزاره درزمان مبارزه و مقامت مسلحانه برای دستیابی به اهداف ملی و آرزوهای برحق مردمشان تاجایی موفق بوده اند ولی متاسفانه درزمان بعد ازآن نتوانستند دست آوردهای اولیه را حفظ نمایند که دلیل این ناتوانی شاید به عوامل متعدد برگردد از جمله:

محرومیت تاریخی

ازنگاه تاریخی دوربودن نخبگان و مردم عامه هزاره از حکومت ونحوه حکومتداری ومشارکت درامورسیاسی، زمینه آن رابه گونه ای پدید آورده است که

ادامه نوشته

چرا عقب ماندیم؟

چرا عقب ماندیم؟

متن سخنرانی ام  در کنفرانس نقش دین در دنیایی امروز

 

 

 یاد داشت: بتاریخ اول ماه ثور سال جاری،کنفرانس   یک روزۀ تحت نام" نقش دین در دنیای امروزی" در هوتل "انتر کانتیننتال" از سوی موسسه فرهنگی عدالت ورفاه برگزار گردید.

در این محفل سخنرانان روی نقش دین در رفع مشکلات و چالشهای بشر،  اثرات منفی دین گریزی و... سخنرانی نمودند.

من نیز  یکی از سخنرانان این محفل بودم که به نمایندگی از محصلین دانشگاه کابل به صحبت پرداختم.

اینک پس از اندک تغیر از حالت گفتاری به حالت نوشتاری بدون آنکه در اصل متن ارائه شده تغییری وارد شده باشد،خدمت خوانندگان گرامی تقدیم میگردد.امیدوارم با نقد و راهنمایی تان ما را بیشتر کمک نماید.

...جای بسا خوشحالی است که پس از یک دورۀ طولانی جنگ در افغانستان، زمینۀ این فراهم شد که نهادهای فرهنگی و مدنی جامعۀ ما فرصت طرح و بحث مسایل مهم، در حوزه های فکری،فلسفی و دینی را پیدا می کنند، مخصوصاًامیدوار کننده است که نسل جوان جامعۀ ما با اشتیاق فراوان در جستجوی فهم هرچه بهتر و بیشتر توسعۀ گفتمانهای نو  قدم و قلم بر می دارند.

چیزی که بیشتر از پیش ما را امیدوار می کنند اینست که مردم عزیر ما مخصوصاً نسل جوان کشورما امروز تکاپوی این را دارند که قدرت "تشخیص" و "استنباط" خود را بالا ببرد و رهیافتهای نقادانه را جستجو نمایند تا از یکطرف با خرد زمانۀ ما برای توسعۀ تفکر هماهنگ باشند و از جانب دیگر در تقابل با اصالتها و زیباییهای فرهنگی و تمدنی جامعۀ شان قرار نداشته باشند.

بنده ابتدا به پرسش آقای نصرت "هلمندی" که پرسیدند اگر دين براى پيشرفت جوامع انسانى و كمال بشريت است، به ويژه دين اسلام كه ما آن را دين كامل و پيشرفته مى‏دانيم، پس چرا كشورهاى اسلامى عقب مانده‏اند و برعكس كشورهاى توسعه يافته و جهان اول، همه غيردينى و سكولار هستند،پاسخ ارائه نموده بعد به بحث خود ادامه میدهیم.

نخست بايد به اين پرسش جواب دهيم كه آيا اصلاً دين مى‏تواند مانع از پيشرفت شود يا نه؟ در اين جا لازم است ميان دين اصيل و ناب و خالص كه از طرف خداوند به عنوان برنامه‏اى كامل براى زندگى بشر آمده است، با عقايد موهوم و خرافات كه ساخته دست بشرى بوده و به عنوان دين معرفى مى‏گرديده - مانند عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و تعاليم آن‏ها درباره علل و نحوه زندگى مردم - تفكيك قائل شد؛ زيرا نفس دين كه در جهت رشد و تعالى و تكامل و پيشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگى              باشد و بر علم، دانش، كار و تلاش نيز توصيه و تأكيد دارد؛ هرگز نمى‏تواند عامل عقب ماندگى و انحطاط باشد. شواهد و دلايل بسيارى را مى‏توان براى اثبات اين موضوع اقامه كرد كه بعضى از آن‏هاعبارت است از:

 1 ــ پيشينه تمدن مسلمانان در طى قرون متمادى و صدور آن به كشورهاى ديگر، از جمله كشورهاى اروپايى، نشان مى‏دهد نه تنها دين موجب عقب ماندگى نمى‏شود؛ بلكه اعتقاد به دين در كنار عمل به آن سبب درجات بالايى از پيشرفت و رشد مى‏گردد.

2 ــ  تنها مسلمانان و كشورهاى اسلامى نيستند كه به اين گرفتارى مبتلايند؛ بلكه كشورهاى غير اسلامى و غير دينى و سكولار بسيارى نيز به دلايلى، از جمله سلطه استعمار، در فقر مطلق يا نسبى باقى مانده‏اند.
3 ــ در كشورهاى پيشرفته نيز به رغم در اختيار داشتن منابع فراوان و دسترسى به ارقام بالايى از رشد اقتصادى، رفاه همگانى تحقق نيافته است و به طور معمول گروه خاصى از ره آورد توسعه بهره مى‏گيرند و عده زيادى در فقر زندگى مى‏كنند.

4 ــ به رغم رشد و ترقى تمدن غرب در بعضى از زمينه‏ها، از ديگر سو انحطاطات و بحران‏هاى جدى ديگرى در كنار آن پديد آمد كه بشريت را در ورطه خطرناكى قرار داده و فرياد متفكران را بلند كرده است.
5 ــ  بسيارى از دانشمندان غربى و پديدآورندگان تمدن جديد غرب نيز دين گرايند؛ هرچند تمدن نوين بر پايه دين گرايى بنيان نهاده نشده است.

پس مشخص مى‏شود كه نه دين سبب عقب ماندگى است و نه پيشرفت غرب محصول دين گريزى است. بر عكس رگه هايى از دين گريزى كه در آوان پيدايش تمدن نوين غرب رخ نمود، يكى از آسيب‏هاى جدى و نواقص تمدن غرب است كه متفكران غربى به سرعت متوجه اين خلأ گرديدند و كوشيدند كه دين را همواره زنده نگه دارند؛ البته مشكل اساسى جهان غرب اين است كه دين حاكم بر آن، از اصالت، جامعيت، وثاقت و خردپذيرى كافى برخوردار نيست و راه يافتن تحريف در آن مشكلات بسيارى را پديد آورده است.
اما در مورد اين كه چرا كشورهاى اسلامى، به رغم برخوردارى از دين مبين اسلام، عقب افتاده‏اند؛ بايد گفت: اين مسأله علل و ريشه‏هاى تاريخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن نيازمند تحقيقاتى ژرف و گسترده است كه به اختصار به بعضى از آن‏ها اشاره مى‏شود: بى ترديد اگر مسلمانان از تعاليم وحى فاصله نمى‏گرفتند و قوام سياسى و وحدت اجتماعى خود را حفظ مى‏كردند، هم اكنون نيز مى‏توانستند از هر نظر جلوتراز غرب باشند. اگر به جاى درگيرى‏هاى بيهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به يكديگر بدهند و به ريسمان الاهى چنگ بزنند، اينك نيز مى‏توانند قدرتى بزرگ با امكاناتى وسيع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فناورى با ديگران به رقابت بپردازند.

2  ــ آنچه موجب عقب ماندگى صنعتى و سياسى مسلمانان گشته، فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشت‏هاى بدون دليل از دين بوده است، برداشت غلط از زهد، دنيا، دعا و قدرت موجب عقب ماندگى شده؛ وگرنه همين مفاهيم در صدر اسلام و حتى در غرب، موجب پيشرفت شده است. بلى، بايد اعتراف كرد كه رواج انديشه‏هاى صوفيانه و برخى انحرافات ديگر فكرى كه معلول التقاط است، نقش مؤثرى در جا ماندن مسلمانان از قافله صنعت و پيشرفت داشته است.

3 ــ مسلمانان بر اساس انگيزش و هدايت‏هاى دينى، مسير رشد تعالى را پيمودند و بر اثر انحراف از دين و آلودگى به مفاسد، دنيا پرستى، سستى و كاهلى، به انحطاط و عقب ماندگى گراييدند.
4  ــ وجود نظام‏هاى سياسى فاسد و استبدادى كه به جاى همت در جهت رشد و پيشرفت مسلمانان، فقط به فكر حفظ قدرت خويش و صرف هزينه‏هاى عمومى مسلمانان در جهت خوش گذرانى و... بودند. وجود اين نظام‏ها و حاكمان فاسد خود ناشى از انحرافات سياسى صدر اسلام و انحرافات اعتقادى و اجتماعى پس از رحلت پيامبر عظيم الشأن بود. اين نظام‏هاى سياسى، در شخصيت و منش انسان‏ها و فرهنگ اين جوامع نيز آثارى زيانبار داشتند.
5 ــ  هجوم بيگانگان و استعمارگران و تلاش آن‏ها براى عقب نگاه داشتن كشورهاى جهان سوم براى استثمار منابع انسانى و طبيعى و تداوم سلطه غرب بر اين كشورها.

6 ــ سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ‏هاى داخلى و جانشين ساختن شعارهاى استعمارى همچون، ناسيوناليسم، پان عربيس و به جاى تكيه بر اصولگرايى و اتحاد بين الملل اسلامى‏
بايد دانست، كشورهاى غربى هرگز بعد از كنار گذاشتن دين به اين همه رشد و... دست نيافته‏اند؛ بلكه عوامل بسيارى مى‏تواند موجب پيشرفت و ركود شود كه اساسى‏ترين آن‏ها تلاش و فعاليت در جهت شناختن سنن و قوانين حاكم بر جهان هستى و استفاده درست از امكانات و نعمت‏هاى خداوند است. علت پيشرفت غرب هرگز دين گريزى نبود. در آن جا خرافات در لباس دين آنان را به عقب ماندگى وامى‏داشت و پشت پا زدن به آن‏ها نقش مانع زدايى در جهت رشد و ترقى را ايفا كرد. 

لذا پيشرفت علمى و صنعتى غرب مرهون عوامل بسيارى است كه بررسى تمام موارد آن مجالى وسيع مى‏طلبد؛ ولى در اینج ا مختصراً به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

1 ــ آشنايى غربى‏ها با تمدن اسلامى و شرقى در طول جنگ‏هاى صليبى و نيز مسافرت‏هاى جهانگردان مانند ماركوپولووغیره.

2 ــ رنسانس فكرى در اروپا(با توجه به مجموعه عواملى كه اين تحول فكرى را ايجاد كرد) و مبارزه با خرافات و عقايد موهومى كه در بين مردم آن ديار رايج بود.
3 ــ كنار گذاشتن كليسا از اداره امور جامعه و به وجود آوردن نهادهاى جديد براى اداره آن‏،گفتنى است اروپا در قرون وسطى، در تاريكى جهل و خرافه‏ها غرق بود. ارباب كليسا، تلقين بعضى از عقايد موهوم، به دانش اجازه رشد نمى‏دادند، در حالى كه در همان قرون دانشمندان اروپايى تحت تأثير تمدن اسلامى قرار داشتند و خواهان تحول اروپا و نگرش جديد به علم و دانش بودند، ارباب كليسا با تفتيش عقايد حتى اظهار نظر درباره پديده‏هاى جهان را گمراهى تلقى مى‏كردند، چنان كه گاليله در همين رابطه محاكمه شد و صدها دانشمند به همين دليل محكوم گرديدند. اين وضعيت در حالى بود كه مراكز علمى جهان اسلام در آن زمان، محل فراگيرى دانش و ساخت ابزارهاى دقيق(مانند ساعت و لوازم جراحى و...)بود. ده‏ها دانش پژوه اروپايى در اين مراكز مشغول تحصيل بودند. تعاليم اسلامى همگان را به علم و دانش و تفكر در آفرينش دعوت مى‏كرد و آيات قرآنى، خود پيشگام در بيان حقايق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود. همين شرايط بود كه اروپا تحت تأثير قرار گرفت و خيزشى علمى در آن سامان يافت. آنچه گفتيم ادعا نيست، شما مى‏توانيد در اين زمينه به كتاب‏هاى «تمدن اسلا و غرب» نوشته گوستاولوبون فرانسوى و «تاريخ تمدن» ويل دورانت و ده‏ها اثر ديگر مراجعه كنيد. غرض از همه اين مقدمات آن است كه، آنچه مورد انكار پيشقراولان رنسانس در اروپا قرار گرفت، عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و علم و نحوه زندگى مردم بود؛ وگرنه اصل خداى جهان كم‏تر مورد انكار دانشمندى فرهيخته قرار گرفته است.
در هر صورت، انديشه و تمدن اسلامى امروزه جانمايه نيرومندى براى احيا دارد؛ بر عكس تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوال‏پذيرى شده است. در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند، به نظر انجانب رعايت نكات زير ضرورى است:

 1ـ بالا بردن سطح شناخت و بينش‏هاى دينى در همه ابعاد آن‏

2 ــ ارتقاى دانش و سطح علمى‏.

3 ــ  ارتباط وثيق و همدلى در سطح بين الملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده و همه جانبه‏.

4 ــ از ميان برداشتن نظام‏هاى فاسد.

5 ــ تلاش همه جانبه و همگانى در جهت ايجاد و احياى تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامى.

‏6 ــ اعتماد به نفس و دورى از خودباختگى‏.