افتتاح مرکز همبستگی نهادهای اجتماعی – فرهنگی بامیان

فراغت 320 دانشجو از دانشگاه بامیان
امروز 320 تن از دانشجویان دانشگاه بامیان از دوره لیسانس فارغ گردیدند که 64تن آنان را دختران تشکیل میداد و از پوهنحی های علوم اجتماعی ،زراعت ،تعلیم وتربیه ،وزمین شناسی بودند.
بنده به نوبه خود به تمام این دوستان تبریک گفته و از خداوند برایشان توفیق بیشتر در امورات زندگی شان خوهانم.
خوشحالیم که این سروران یک قدم به جلو گذاشتند وجامعه،مردم و کشور چشم به راه کار کرد و خدمات ایشان خواهند بود.
با کمال تاسف واسطه سالاری،سمت گرایی و... چنان ریشه در این خاک دوانیده است که خیلی از اینها نا امید تر از گذشته با دوسیه های در دست، باید مدتها شعبه به شعبه بگردند و منتظر کار باشند.
به نظر این قلم تنها با فارغ کردن دانشجو نباید مکلفیت دولت تمام گردد.بل فراهم نمودن فرصت های کاری بصورت متوازن نیز جز برنامه های باشند که برای دانشجویان در نظر گرفته شودمجموع متعلمین ولایت بامیان
خوشحالم
که دانش آموزان ولایت بامیان در مرز 135194 رسیده و نزدیک به نصف(60344) آنرا
دختران تشکیل میدهند.اما فرهنگیان و دست اندرکاران معارف باید در زمینه کیفیت آن
توجه جدی نمایند
چند عکس از ولسوالی یکه ولنگ
مدتی است از شما دوستان دورم. اینجا انترنت پر سرعت در دسترس نیست.فقط باید از "دیتاکارت" و سیمکاتها استفاده نمایی و منتظر بمانی تا مطلبی باز شود و به زحمت تمام ،مطلبی در وبلاگت بگذاری. من هم برای شما چند تا عکس می گذارم تا کم کم دور بودن از فضای مجازی را جبران کرده باشم (نا گفته نماند حالا در مرکز بامیانم و این عکسها را چند ماه قبل گرفته بودم:
این هم بازار نیک، مرکز یکه ولنگ

این پسر "استایل" زده از نوع وطنی!!!
در این ولسوالی مکاتب زیادی است که ساختمان ندارد،این عکس مربوط به مکتب لیسه ذکور مرکز یکه ولنگ است که تعداد زیادی از شاگردان در فضای باز درس می خواند مخصوصا اطفال

این هم زمان امتحان شاگردان:
بند برقی هم در قریه "پرجویک" مرکز یکه ولنگ ساخته شده است
دو شبکه مخابراتی(روشن و ام تی ان) در مرکز این ولسوالی فعال است
این هم خود حقیر با همکارم داکتر حسین در قریه چمن یکه ولنگ

وجه تسمیه ولسوالی یکه ولنگ
شاید شما هم در نوشتن نام این ولسوالی به دشواری مواجیه شده باشید، بسیاری از نویسندگان نام این ولسوالی را یکاولنگ می نویسند و در برخی از کتابها نیز گاهی یکاولنگ و گاهی هم یکه ولنگ آورده شده است. شیخ احمدی موریخ یکاولنگ مدعی است که نام این ولسوالی در اصل ترکی بوده و از دو کلمه ی "یکه" و "ولنگ" تشکیل گردیده. یکه به معنای ممتاز، "ولنگ" به معنای چمن یعنی چمن ممتاز و سره.
آقای احمدی که خود چندین کتاب چاپ نشده در باره تاریخ یکه ولنگ و جنگهای داخلی این ولسوالی دارد، معتقد است که نویسندگان باید در این قسمت شدیداً متوجه باشد تا به نحوی تاریخ یکه ولنگ حفظ گردد.
به بهانه افتتاح دومین رادیوی خصوصی در بامیان
روز جمعه ی گذشته یک روز مهم برای بامیانیها بود. دومین رادیوی خصوصی بنام پیوند در این ولایت رسماْ پا به جمع رسانه ها گذاشت. با آنکه در دنیای امروزی رادیو و تلویزیون تاثیر گذاری کمتری نسبت به رسانه های چاپی دارد و مطالب آن کمتر جدی گرفته می شود، اما در کشورهای جهان سوم که سطح سواد خواندن و نوشتن پایین و مردم کمتر به مطالعه عادت دارند، نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت.
بنده به نوبه ی خود تاسس و راه اندازی رادیو پیوند را به تمام کارمندان آن ـــ مخصوصا آقای نجیب اخلاقی و اکبر دانش ــ تبریک گفته و به عنوان یک شهروند بامیان خوشبینی خود را چنین خلاصه می نمایم:
۱ ـ افتتاح رادیو پیوند سبب خواهد شد تا رقابتی سالم بین رسانه های بامیان بیشتر و در نهایت مردم بامیان از طریق برنامه های متنوع شان سود بهتر ببرد.
۲ ـ از آنجایکه گردانندگان این رادیو همه جوان اند، در صورت موفقیت این رسانه اعتماد به نفس جوانان بیشتر و اعتماد بزرگان به جوانان افزایش خواهد یافت.
۳ ـ به اساس گفته های مسئولین این رادیو تا کنون ۱۰ تن از شهروندان این ولایت را آموزش خبرگاری داده و آنها عملا در تهیه خبر و ساختن برنامه سهیم اند. و بعد از این نیز این برنامه شان ادامه خواهد داشت.تداوم این کار و سهیم نمودن جوانان در برنامه سازی کمک زیادی خواهد کرد تا آنها بیشتر ظرفیت سازی شود.
امیدها و نگرانیهای در رابطه به گشایش مرکز رسانه های بامیان
امیدها و نگرانیهای در رابطه به گشایش مرکز رسانه های بامیان
به تازگی مرکز رسانه های بامیان شروع به فعالیت نمود. از آنجایکه مسئولیت آنرا آقای "عباس آگاه" با سابقه ترین ژورنالیست بامیان به عهده دارد این امیدواری را در ذهن هر علاقمند به کار ر سانه خلق می نماید که ممکن کار این مرکز با تمام شدن "فند" آن هم خاتمه نخواهد یافت و تسهیلات مانند: برق دایمی، انترنت پرسرعت، وسایل ثتب و ادیت صدا و ... را فراهم نماید.
نفس به وجد آمدن یک چنین مرکز کاریست در خور تحسین و قابل قدر.ــ یکجا جمع شدن اصحاب رسانه و خبرنگاران و تبادل افکار آنها منجر به پختگی و آبدیده گی آنها می گردند ــ .
اما از آنجایکه قسمت اعظم از کمک به این مرکز از سوی خانم سرابی والی بامیان صورت گرفته بناً این دیدگاه را تقویت می دهد که ممکن بانیان این مرکز نیز متقابلا تلاش خواهند کرد تا اذهان عمومی خبرنگاران را طوری مهندسی نماید تا بیشترین نفع از آنی کمک دهنده آن گردد و در موارد حساس اخبار بامیان ممکن سانسور و یکدست گردد.زیرا بزرگان گفته اند:" هر که نان دهد فرمان دهد".
در اخیر به بانیان این مرکز آرزوی توفیق دارم و امیدوارم مرکز رسانه های بامیان آینه و تجلی گاه خوبی باشد برای تمام خبر نگاران بامیان باستان.
تظاهرات شهر وندان بامیان در اعتراض به نحوۀ معرفی اعضای انتصابی سنا
تظاهرات شهر وندان بامیان در اعتراض به نحوۀ معرفی
اعضای انتصابی سنا
روز دوشنبه 9 حوت، صدها نفر در مرکز شهر بامیان در اعتراض به نحوۀ معرفی نمایندگان انتصابی مشرانوجرگه یا سنا از سوی رئیس جمهور حامد کرزی دست به اعتراض و راهپیمایی زدند.
آنان با حمل کردن پلاکارتهای که در آن نوشته شده بود: «عدالت، عدالت» ، «مساوات، مساوات» ، «سنا جای آگاهان، نه خانۀ سالمندان» ، « ازقول ما ،نه از قول خویش» راهپیمایی شان را از مسجد رهبر شهید مزاری الی میدان سربازار بامیان ادامه دادند.
تظاهر کننده گان، با بیان این مطلب که ساختار قدرت در افغانستان قومی وسمتی است ، که می بایست 34 نفر افراد انتصابی سنا از هر ولایت کشور معرفی می گردید؛ تاهم تناسب قومی و هم سهیم بودن تمام ولایات افغانستان رعایت گردد؛ از حامدکرزی رئیس جمهورکشور و معاون دوم آن محمدکریم خلیلی به شدت انتقاد نموده و می گفتند که محروم شدن بامیان از داشتن وکیل درسنا به آن خاطر است که معاون دوم ریاست جمهوری دو نماینده را به آدرس هزاره ها وبامیانی ها ازولایات میدان وردک و پروان معرفی کرده اند که از خویشان وی میباشد و رئیس جمهور را وادار به معرفی آنان به سنا نموده است.
تظاهر کننده گان به همین منظور دوتا آدمک را به نشانه اعتراض که نماد دو وکیل انتصابی معرفی شده از طرف مردم هزاره بودند، باخود حمل می کردند، و میگفتند که این وکیلان انتصابی به هیچ وجه نمایندگی از کل هزاره ها وبه ویژه از بامیان نمیکند. آنان در پایان راهپیمایی، قطع نامه ای را به خوانش گرفتند که در آن موارد ذیل بیان گردیده بود:
1- اعضای انتصابی سنا که در مجموع 34 تن تعیین گردیده است از هر ولایت یک نفر باشد.
2- اگر اعضای انتصابی سنا واقعا با درنظرداشت قومیت معرفی می شوند.نیز سهم بامیان مشخصا از بامیان باشد، زیرا که بامیان معرف هزاره جات است نه پروان ومیدان.
قطع نامه تظاهرات و متن سخنرانی صادق علی یار را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید، اینجا گوشه ی از سخنانش آورده شده است:
"کلان های ما و شما اکثراً دنبال کارهای مربوط به خود شان هست؛ دیگر خیال نکنید آنها مثل گذشته همیشه به فکر شما بامیانی ها هست. یک زمان نیاز به بامیان زیاد بود؛ امروز نیاز کمتر شده، امروزکسی به لشکر، به سپاه و به سرباز نیاز ندارد که باز هم بیاید برای شما بامیانی ها دل بسوزاند. پس خود تان به حال خود تان فکر کنید.
امسال 2011 میلادی هست؛ پروژه برق توپچی که چندین بار افتتاح شده است آیا هنوز یک نفر در آن پروزه مصروف کار هست و کار میشود؟ چندین بار این افتتاح شده توسط مقامات رسمی ولی تا هنوز از کارش خبری نیست. در قسمت سرک بامیان می بیند، تا قسمت که مربوط میدان - وردک هست؛ با همه نا امنی های که وجود دارد کار صورت گرفت؛ اما در نقطه بامیان تا هنوز هیچ کاری انجام نشده. این ها نشانه های از بی توجهی دولت مرکزی به بامیان و نشانه های از به فراموشی سپرده شدن بامیان است، که متأسفانه ما می بینیم. بنا بر این یک بار دیگر از شما مردم عزیز و شما مردم شریف می خواهیم نسبت به سرنوشت تان حساس باشید. خیال نکنید که تمام کار بر وفق مراد شما به پیش میرود. اگر این حساسیت را نداشته باشیم ممکن هست خدای نخواسته باز هم نا امنی به ولایت ما و شما بر گردد."
متن سخنرانی برگرفته از نشریه توازن
فراخوان مقاله در"سمینار رسانه ها و مسئولیت های دینی"
مرکز همبستگی رسانه ها سمینار بزرگی با عنوان "رسانه ها و مسئولیت های دینی" در اول ماه صفر برگزار خواهد کرد
از نویسنده ها و صاحبنظران با نوشتن مقالات علمی در این سمینار دعوت کرده است. متن زیر دعوتنامه ای است از نویسندگان محترم:
به نام آفریدگار دانا و توانا
گرایش های دینی در میان تودۀ مردم افغانستان ریشه هایی عمیق دارند؛ از طرفی هم غالباً اعتنای چندانی به این گرایش ها توسط رسانه ها صورت نمی گیرد. ریشه بسیاری از ناهنجاری های موجود، در تعارض بین باورهای دینی و انتشار برخی اندیشه ها و برنامه های غیر دینی است که از مجرای رسانه در اجتماع پراکنده می شوند.
از یک طرف، جایگاه دین به عنوان یک عنصر قدرتمند در بین مردم، انکار ناپذیر است و از طرفی هم رسانه ها جایگاه اساسی دارند. در این میان چه ارتباطی بین دین و رسانه وجود دارد و چگونه می توان بین این دو تعامل منطقی برقرار کرد؟
مرکز همبستگی رسانه ها(مهر) سمیناری تخصصی با عنوان " رسانه ها و مسئولیت های دینی" برگزار خواهد کرد. مهر از تمامی نویسندگان و صاحبنظران دعوت به عمل می آورد تا با نوشتن و ارسال مقالات در این مهم، سهم بگیرند و مقالات خود را تا تاریخ ۱۰ماه جدی (۱۰-۱۰-۱۳۸۹) به آدرس دبیرخانه سمینار واقع در: دهبوری- سرکاریز- روبه روی مسجد اهل بیت- دفتر مرکز همبستگی رسانه ها و یا به آدرس اینترنتی info@ media-af.com ارسال فرمایند.
عناوین پیشنهادی:
- دین و رسانه؛ تعامل یا تقابل؟
- جایگاه دین در قانون رسانه ها
- دین ، دولت ، رسانه
- رسانه ها و حرمت افراد
- جایگاه اخلاق در رسانه ها
- تأثیر رسانه های غربی بر افکار عمومی دنیای اسلام
- کارنامه دینی و اخلاقی رسانه های افغانستان
- مقایسه ای بر رسانه در کشورهای اسلامی و غربی
- نقد رسانه های دنیا اسلام
- جنگ رسانه ای
- برنامه سازی در رسانه های افغانستان
- و عناوین مرتبط با موضوع رسانه، دین و اخلاق
به بهترین مقالات ضمن ارائه در سمینار، جوایز نفیسی اهدا می گردد. مقالات موجود، همچنین در کتابی تخصصی به چاپ خواهند رسید.
مرکز همبستگی رسانه ها ( مهر )
www.media-af.com
فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد ....

محرم نخستین ماه از ماه های دوازده گانی قمری و یکی از ماه های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود.
شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شریف مفاتیح الجنان بیان شده است.
محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است.
حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر به برخی از آنها اشاره میشویم:
غزوه ذات الرقاع، فتح خیبر، ازدواج حضرت زهرا، ورود امیر مؤمنان علی علیه السلام، حادثه خونین کربلا - تاسوعا و عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت خاندان امام به کوفه و شام.
همچنین نقل است که به خلافت رسیدن عثمان، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی، قتل جعفر برمکی و انقراض آل برمک و دولت برامکه، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است.
عروج حضرت ادرس به آسمان، استجابت دعای حضرت زکریا علیه السلام، عبور حضرت موسی علیه السلام از دریا و غرق شدن فرعونیان در نیل و عذاب اصحاب فیل نیز در ماه محرم رخ داده است.
اگر تمایل به دانستن چگونگی برگزاری مراسم عاشورا در هند دارید به نوشته استاد شفق در اینجا مراجعه فرماید. اگر می خواهید اشعار عاشورایی را بخوانید دراین آدرس ویا وبلاگ جمال مراجعه فرمایید.
منابع:
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 53؛ مفاتیح الجنان، ص 521
نزدیک شدن امتحان کانکور در بامیان و بی سرپناهی نزدیک
نزدیک شدن امتحان کانکور در بامیان و بی سرپناهی نزدیک
به دو هزار دانشجو
در این روزها بامیان حال و هوای متفاوت تر از گذشته دارد. امتحان کانکور نزدیک است و صدها تن جوان دانشجو برای اشتراک در امتحان کانکور از ولایت دایکندی و ولسوالیهای بامیان به مرکز این ولایت آمده اند.
بامیان شهریست کوچک، ویا به تعبیر دیگر دهکده یی است بزرگتر. وقتی کوچکترین افزایش در مراجعین آن بوجود بیاید،ظرفیت پذیرایی وجود ندارد.
دانشجویان زیادی استند که در هوتلها و "سماواتهای" بامیان جای بود و باش برایشان موجودنیست و به مسجد استاد مزاری پناه برده ،آنهایکه در هوتلها می باشند نیز با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند .
احمد از ولایت دایکندی خلاصه مشکلاتش را چنین بیان داشت:" ما در هوتل ماما نجف هستیم. برعلاوه کرایه 500 افغانی که هر شب به مالک هوتل می دهیم. مکلف هستیم تا در هر روز سه وقت نان بخوریم در غیر آن از هوتل اخراج می شویم".
این مشکل زمانی بیشتر عمیق می شود، که نزدیک به دو هزار مراجعه کننده آنرا دختران تشکیل میدهد، و این قشر ده ها برابر آسیب پذیر تر نسبت به پسران می باشند.
دیدن چنین واقعه یی این سوال را به ذهن هر بامیانی تداعی می کند که وقتی مقامات و مردم بامیان ظرفیت پذیرای از چهار هراز دانشجو را ندارند که نیازمند کمترین امکانات است، چگونه می توان از توریزم و جهانگردانی که برای دیدن بامیان می آیند پذیرای کرد؟
دلنوشته ای از حسینی مدنی
دلنوشته ای از حسینی مدنی
نوت: آنجه را می خوانید، سفرنامۀ است از یک نامزد انتخابات پالمانی در بامیان.حسینی مدنی یکی از نوسندگان و تحلیل گران جوان کشور است ، آقای مدنی روشهای جدیدی را برای مبارزات انتخاباتی پیش گرفته بود که در پست های بعدی به آن اشاره خواهم نمود. ـــ (تابش) ــ
به دور دست ها رفتم، دخترکانی را دیدم که با دیدن موتر به بالای تپه ها می گریختند، مردی را دیدم که از روزنامه می ترسید. مردانی را دیدم که پشته های هیزم را بر دوش می بردند و زنانی پاکدامن که دیگ های کلان آب را بر سر می بردند.
چهره های شان شکسته بود، فقر از سر و صورت شان می بارید اما انسانیت و شرف و ایستادگی در وجودشان موج می زد. آنان همزاد من بودند، من از آنان بودم و تاریخ و گذشته خود را در سیمای آنان می دیدم و می یافتم. من به تکیه خانه هایی رفتم که نه فرش داشتند و نه چراغ. در گوشه ای از تکیه خانه ها، منبری بود و در کنار منبر، علم و بیرقی که بسیار زنان و مردان، پارچه ای را به آن بسته بودند. آنان حاجت خود را از صاحب علم می خواستند، انس والفتی با آل رسول(ص) داشتند و با دلهای شکسته و پاک به اهل بیت(ع) عشق می ورزیدند. نان نداشتند اما سرشار از صبر و ایمان بودند؛آهی می کشیدند و به آسمان می نگریستند و خدا را شکر می گفتند. گاه خود را بسیار حقیر و کوچک و می یافتم.
آری! این ملت من است که دستان خویش را برگرد آفتاب، کمر بند کرده است. مدتی است که در خود، غرق شده ام، مدتی است که به زندگی بازگشته ام. خانه های گلی و فرسوده، اتاق های تاریک و دود زده، گلیم های پاره و فرسوده، زندگی و دارایی مشترک مردم ما است.
اینجا زادگاه من است، در این گوشه سرزمین، زندگی جاری است. اما زندگی در اینجا دشوار است، تلخ است. اینجا در دیار من، نوزادان، همزاد با فقر به دنیا می آیند و همنوا با سختی و بیچارگی بزرگ می شوند. آینده فرزندان سرزمین من از میان سنگلاخ ها و خارزارها می گذرد. راه آنان، راه سختی است، راه آنان پر از راهزن است، پر از رنج و نگرانی است. بامیان، سرزمین من است. بامیان سرزمین دردمندان غیرتمند این دیار است. مردم این دیار، حکومت را نمی شناسند، از حکومت می ترسیدند، حکومت برای آنان به مفهوم مرجعی برای تحکم و قوۀ قهریه است.
در تاریخ این سرزمین، حکومت برای این مردم نبوده و همواره به عنوان قوۀ زور فقط بر این مردم حاکمیت کرده است. آری! مردم
سرزمین من همواره به عنوان رعیت گوش به فرمان حاکمیت ها بوده اند. مردم من همیشه با حکومت ها، خوب بوده اند و حکومت ها همیشه با مردم من بد بوده اند.
جرم وگناه مردم من، خوب بودن آنان است. آرام بودن و خوب بودن، گناه بزرگ مردم من است و جزای این خوب بودن، آن است که همواره محروم و مظلوم باشند.
مردم من اسلحه به دست نمی گیرند، تریاک کشت نمی کنند، کودکان را اختطاف نمی نمایند، مکاتب را آتش نمی زنند، بر اقوام دیگر تجاوز نمی کنند، زمین دیگران را غصب نمی کنند، چنین مردمی مستحق مجازات شده اند. چون خوب هستند باید جزا ببینند و باید محروم باقی بمانند.
باید کودکان بامیانی زیر آفتاب درس بخوانند تا مکاتب در هلمند و پکتیا و ... آباد شوند، باید مردم بامیان خاک بخورند تا سرکهای جلال آباد آسفالت شوند. ما انسانهای صبوری هستیم.
آری!
ما امروز حکومت داریم، امنیت داریم، دموکراسی و حقوق بشر را می شنویم، جامعه جهانی داریم اما سهم مردم ما کجاست؟ آقا واقعاً این حکومت از ماست؟ چرا آنجا که امنیت هست، بازسازی نیست؟ چرا همچنان تبعیض جریان دارد؟
من به قریه های دور دست رفتم و دیدم که مردم ما چه رنجور و چه اندوهی دارند!
عهد کردم که با مردم بمانم و در کنار مردم، مظلومیت های آنان را بگویم.
فصل انتخابات است.
عده ای نامزدان محترم، وعده های بلند بالا همچون ساختن سرک ها و کلینیک ها و مکاتب و بند برق و ... را به مردم فقیر سر داده اند و من می دانم که اینها دروغ است و فریب است.
اما من به هیچکس، وعده ساخت و ساز نمی دهم. من به عنوان یک روزنامه نگار به مردم حقایق را می گویم و راست می گویم و چنین است که مردم با علاقه زیاد می شنوند و با علاقه زیاد، بدرقه ام می کنند. فردا از ما است، ما با توکل بر خداوند دانا و توانا می توانیم.
کنکاشی پيرامون ورود تشيع به افغانستان
کنکاشی پيرامون ورود تشيع به افغانستان
م- توسلي
كنكاش در موضوعات مختلفی مربوط به کشور افغانستان که روزگاری به عنوان خراسان ياد می شد و از رود سند تا بخشی وسيعی از ايران را شامل می گرديد؛ نيازی به تحقيقی عميق و گسترده دارد، اما از باب " مالم يدرک کله لم يترک کله " در اين گفتار سعی گرديد نحوه شکل گيری و ورود اسلام و تشيع به افغانستان و پاسخ اين پرسش كه چرا برخی از مردم افغانستان من جمله اکثريت مردم هزاره به تشيع گرويده اند، مجال بيشتر مي طلبد ليكن در نوشتار حاضر سعي گرديد- هر چند به طور گذارا - پاسخ اجمالي اين سؤال ارايه گردد.
ورود اسلام و تشيع به افغانستان بويژه هزاره جات
مردم شجاع و متدين هزاره تماما مسلمان و اكثريت آن ها دارايي مذهب جعفري اند. بر اساس همين ايدئولوژي و مبناي خاص است كه شيعيان - هزاره ها- در حوادث ، پيش آمد ها و تجاوز بيگانگان در ادوار مختلف تاریخ به كشور؛ به عنوان پيش كسوتان جهاد و دفاع رهاي بخش، اولين جرقه جهاد را روشن و يورش مسلحانه را عليه متجاوزین و اذ ناب شان آغاز كردند.
اينكه مردم هزاره در چه زمان به دين اسلام مشرف شده و چگونه مذهب جعفري را بر گزيده اند« با توجه به اين كه ساير اقوام ساكن در كشور، كه محيط بر مردم هزاره هستند داراي مذهب حنفي اند» تئوري ها و ديدگاه هاي ذيل مطرح شده است:
نظريه اول:
اكثر نويسندگان و مورخين از جمله؛
آقاي منهاج سراج جوزجاني در كتاب طبقات ناصري معتقد است كه:
« شنسبانيان‹غوريان› درعهد خلافت اميرالمؤمنين علي بر‹ به› دست علي ايمان آورد ‹ ند› و از وي عهد و لوايي بستند و هركه از آن خاندان به تخت نشستي، آن عهد و لوايي علي بدو دادندي، و محبت ائمه واهل بيت مصطفي‹ص› دراعتقاد ايشان راسخ بود»1
در صفحه 324 همين كتاب در مورد كمك و همكاري امير فولاد غوري به ابو مسلم خراساني ‹مروزي› در اخراج و انهدام امراء بني اميه چنين مي نويسد:
« امير فولاد حشم غور را به مدد ابو مسلم برد و در تصرف آل عباس و اهل بيت نبي، آثار بسيار نمود.»
و همچنان در كتاب گلشن ابراهيمي ‹ تاريخ فرشته › آمده است كه:
« اهل غور در زمان خلافت امير المؤمنين و يعسوب الموحدين اسد الله الغالب علي بن ابي طالب ‹ع› مسلمان شده اند و در عهد بني اميه در تمام ممالك اسلام حرف بيجا بر خاندان حضرت رسالت پناه كرده اند ‹گفته اند› الا در مملكت غور به هيچ وجه مرتكب آن نشدند باين معني آن مملكت را بر جميع ممالك فخر است.»2
آقاي يزداني در كتاب صحنه هاي خونيني از تاريخ تشيع در افغانستان مي نگارد:
" پيدايش تشيع در افغانستان به زمان حضرت علي‹ع› مي رسد. ودر زمان خلافت آن حضرت بود كه مردم غرجستان با طيب خاطر اسلام را پذيرفتند و حضرت علي‹ع› عهد نامه و پرچمي را براي رئيس غور فرستاد و او را بر امارت آن كوهستان ابقاء نمود، و دستور خواندن نماز را نيز براي اهالي غور نوشت و ارسال فرمود.
بدين طريق محبت خاندان پيامبر در قلب مردم غور ‹هزاره جات حاليه› راسخ گرديد. و بعد تر تفكر شيعي به تدريج در ميان مردم؛ بلخ، طالقان، جوزجان، بدخشان، هرات، كابل، و غزني نفوذ يافت."3
وي در جاي ديگر مي نويسد:...
آزادی بیان در بامیان و ژورنالیستان خود سانسورگر
آزادی بیان در بامیان و ژورنالیستان خود سانسورگر
اگر ادعا نمایم که در بامیان ــ به معنی عام آن ـــ جایگاه رسانه واقعی ،رسانۀ که صدای مردم را به گوش چهانیان و مقامهای ذی ربط برسانند و پل ارتباط بین مردم و دولت باشد و صدا و حلقوم مردم، جامعه مدنی و انعکاس دهنده کارکردها ی مقامات مسؤل باشد، خالی است حرفی به گزاف نگفته ایم.
رسانه های فعال در این ولایت، مرکز بامیان را خلاصه می کنند به تمام بامیان و فکر می کنند بامیان یعنی همین مرکز وسلام؟!
اگر پرسیده شود که تاهنوز چقدر توانسته ایم صدای آنهای را در دورترین نقاط ولسوالیهای بامیان زندگی می کنند انعکاس بدهیم، پاسخ چی خواهد بود؟
مهمتر از همه اینکه: ژورنالیست و کارشناس واقعی رسانه یی در بامیان اصلا وجود ندارد و اگر هم است، تعداد شان از انگشتان یک دست بیشتر نمی باشند و آنها هم به فکر حفظ موقعیت خویش اند تا ادای دین و مسؤلیت.
آنهاییکه خود را به عنوان خبره و صاحب نظر در این بخش جا زده، بیشتر خبر نگار و گزارشگر اند تا یک کارشناس رسانه.ما همانگونه که مرغ ماشینی داریم، خبرنگاران ماشینی نیز داریم. شش ماه کورس و ورکشاپ می بینند بعد می شود تحلیل گر و صاحب نظر همان بخش !
بسیاری از گزارشگران ما، آگاهی کامل از حق آزادی بیان ندارد، حقی که قانون به آنها داده است.
یکی از مهمترین راه های برون رفت، الحاق به میثاق بین المللی حقوق مدنی- سیاسی(1) است، که دولت ما چنین کاری را انجام داده است. ماده نزدهم این کنوانسیون، به آزادی بیان اختصاص داده شده است و دولت های عضو را در فراهم آوری تمام امکانات لازم، برای تمرین این آزادی، مکلف دانسته است؛ اما بیایید یک بار از خود بپرسیم که آیا دولتمداران ما این میثاق را خوانده اند؟ تا جایی که من می دانم، در بامیان نخوانده اند. تا سطح رییس ادارات نخوانده اند و مقام ولایت که برای این مسایل وقت نخواهد داشت. در رده های حتا اکادمیک نیز، چنین تصویر و تصوری حاکم است. در سطح خبرنگاران خیلی به ندرت. درحالی که این سند از با اعتبارترین نهادهای حقوقی برای آزادی بیان به شمارمی رود. به نظر این قلم؛برای شمولیت در انقلاب بزرگ ارزشی، باید به دو اصل مهم توجه بسیار جدی داشت: نخست این که باید تمام زمینه های لازم حقوقی و اجرایی را بجوییم تا اطلاعات آزاد به دست همه برسد. یعنی این که نه تنها شهروند با درخواست، اطلاعات دریافت بدارد، بلکه دولت خود اطلاعات را، بدون سانسور، به همه پخش نماید. دوم، ما باید مطمین شویم که اطلاعات ما با مسوولیت، صحیح و در پرتو پلورالیسم و شکیبایی پخش گردد. همان قدری که جوهر اطلاعات مهم است، وسایل پخش آن نیز اهمیت دارد. با تاسف که تا هنوز رسانه ها در تمام کشور مخصوصاً در بامیان استقلال خود را به دست نیاورده اند و در پخش اطلاعات منافع منابع تقویتی خود را در نظر دارند. ما در قرن 21 نمونه های زیادی ازین گونه برخوردها را داریم. نباید این تعهد اقتصادی بر نوعیت و یا جوهر خبر و در مجموع اطلاعاتی که پخش می شود، تاثیر بگذارد.
جهان ما باید به «پلورالیسم ارتباط(کثرت گرایی ارتباطی)» باور داشته باشد. هر کسی در این جهان، باید درین نوع کثرت گرایی، حضور خود را داشته باشد. ما باید، در این عصر معلومات، با آزادی های خود زندگی نماییم. زمانی من این مسایل را مطرح می کنم، برخی از دوستان، مرا به مدرن گرایی زیاد متهم می کنند و می گویند که ما باید از کاسه ی افغانستان و مخصوصاً بامیان آب بنوشیم. به باور من، چنین تصور، چیزی بیشتر از خودسانسوری نیست. خودسانسوری، یکی از پدیده های محدود سازی آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات است. ببینند، وقتی من می گویم پلورالیسم ارتباط، هدفم همان احترام به متفاوت بودن ماست؛ اما این پلورالیسم ارتباط، نباید سد انکشاف ومانع توسعه ما گردد؛ بل باید زمینه ها را برای توسعه و انکشاف به بار بیاورد. همین حالا، یونسکو، برنامه ای درهمین زمینه دارد، که در برخی از کشورهای رو به توسعه، مراکز ارتباطی را در محلات دور افتاده و برون از شهرها احداث می نماید. این مراکز، با دستگاه انرژی برق، تلیفون، تلیفکس، کامپیوتر، انترنت و سایر وسایل زمینه ساز برای این ارتباط، مجهز می باشد.
در جهان امروز گفته می شود:"سطح بلند زندگی، معادل است به سطح بلند معلومات". آزادی های بیان و اطلاعات، امنیت فردی و اجتماعی را بار می آورد؛ زیرا این آزادی ها در آموزش و پرورش زاده می شوند. تحصیل، زمینه های آگاهی های اجتماعی را فراهم می سازد؛ کار خلق می کند و آزادی های فکری را پایه گذاری می کند. مردمان تحصیل کرده کمتر قربانی تنفر و جنگ های بی مفهوم می گردند. آنها به شکیبایی و تحمل عادت می کنند و به زندگی شعوری خویش تلاش می نمایند.
آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات، پیش زمینه های دموکراسی اند. این آزادی ها تصفیه کننده غبار نامساعد در فضای مشارکت سیاسی است. این تصفیه کننده، قبل از همه انتخاب را فراهم می سازد. دموکراسی یعنی انتخاب؛ انتخاب خوب از زشت، پس این انتخاب در نتیجه آگاهی میسر است و آگاهی نتیجه آزادی بیان می باشد.حق آزادی بیان، یکی از اساسی ترین حقوق شهروندی هر انسان است. آزادی بیان تنها یک حق نیست؛ بلکه یک نهاد است. نهاد ارزشی است که انسان ها را به دموکراسی باورمند می سازد. آزادی بیان، نردبانِ تمرین حقوق سیاسی شهروند است و مجموع پله های این نردبان، ضمانت کننده حضور شهروند در حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اش می باشد. آزادی بیان را نمی توان جدا از سایر حقوق اساسی شهروندی مطالعه کرد. آزادی بیان، در کنار دیگر آزادی های فردی و اجتماعی، عدالت اجتماعی را بار می آورد، شهروند شدن را خلق می کند، شفافیت اجتماعی را به ارمغان می آورد، جامعه مدنی را استحکام می بخشد، باعث هماهنگی و کانون سازی های شهروندی می شود، ضمانت حضور شهروند در اداره را وسیله می گردد، اداره سالم و تامین رابطه سالم با اداره را شکل می دهد و حاکمیت قانون را به نهاد مهم شهروندی مبدل می گرداند.
به نظر این قلم، آزادی بیان در ولایت بامیان از سوی هیچ نهاد و گروهی بصورت جدی به تهدید گرفته نمی شود، فقط این ما ژورنالیستان و اصحاب رسانه هستیم که به "خود سانسوری" تن می دهیم. ما نباید این انتظار را داشته باشیم که وقتی خبر،گزارش و یا تحلیلی را به نشر رساندیم و به شخص و مقام برخورد، او حتی خم به ابرو هم نکند، اگر یک عکس العمل تا این حد نداشته باشد پس چنین نتیجه می گیریم که کار ما سود درخور هم نداشته. ما باید در مقابل مشکلات و چالشها مقابل نمایم. به قول سان سوچی"لطفا آزادی خود را تمرین (استفاده) نمایم ، تا آزادی ما ترویج شود!"(2)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) _تا حال 144 کشور دنیا به این میثاق مهم حقوق بین المللی پیوسته اند
(2) _ خانم هان سان سوچی رهبر آزادیخواه مردم برما
بامیان از دیدگاه تاریخ نویسان
بخش دوم
نام شهري است به ميان کابل و بلخ به جهت نسبت او، بلخ را بامي خوانده اند و در ميان
کوهي است و درآن کوه دو صورت است از سنگ تراشيده و از کوه برآورده ، گفته اند که
ارتفاع هريک از آنها بقدر شصت ذرع ميشود و عرض آن شانزده ذرع و ميان آنها مجوف است
چنانکه از کف پايشان راه است ، نردبان پايه ها ساخته اند که درتمام جوف آن ها توان
گرديدن ، حتي درون سرانگشتان هريک ، و اين صور از غرايب صنايع روزگار است و گفته
اند که اين دوبت را سرخ بت و خنگبت نام کرده اند و گفته اند که سرخ بت عاشق و مرد،
و خنگبت معشوق و زن بوده ، و بعضي اين دو بت را لات و منات دانند و بعضي بعوق و
يغوث خوانند و گفته اند قريب به اين دو پيکر صورتي ديگر هست به شکل پيرزني و آنرا
نسرم نام بوده . (از انجمن آراي ناصري ) (آنندراج ). باميکان . (از فرهنگ ايران
باستان پورداود ص 304). شهري است برحد ميان گوزگانان و حدود خراسان . (فرهنگ لغات
شاهنامه ). شهري است به خراسان بر حد ميان گوزکانان و حدود خراسان و بسيار کشت وبرز
است و پادشاي او را شير خوانند و رودي بزرگ بر کران او همي گذرد و اندر وي دو بت
سنگين است يکي را سرخ بت خوانند و يکي را خنگبت . (از حدود العالم ). نام الکه ايست
ميان غزنه و بلخ و در قديم بلخ را به او منسوب داشته بلخ بامي گفتندي . (از فرهنگ
خطي ) (از فرهنگ شعوري ج 1). الکه ايست ميان هري و بلخ که ميان آن وبلخ ده منزل است
و بلخ را بدو نسبت داده اند و بلخ بامي گويند. (فرهنگ رشيدي ). بريکي از کوههاي
باميان صورت دو بت کنده بودند يکي را خنگبت و ديگري را سرخ بت مي گفتند، و سرخ بد و
خنگبد نيز آمده است . (از فرهنگ اسدي ). در باميان مجسمه هاي عظيمي از بودا هست که
در کوه کنده اند، در طاقچه هايي که مقر اين پيکرهاست ، تصاويري ديده ميشود که سبک
آن با نقوش مکشوفه در آسياي مرکزي شباهت دارد و از جهاتي هم شبيه نقوش کتيبه هاي
ساساني عهد شاپور اول است . (ايران در زمان ساسانيان ص 61). باميان از اقليم چهارم
است ، طولش از جزاير خالدات «فب » و عرض از خط استوا «لدله »: هوايش سرد است . در
ملک باميان ولايتي است آهن کار خوانند (و معدن آهن است )، معدن باميان چشمه است ،
از آنجا آب چنان برمي جوشد که به مسافتي آواز ميتوان شنيد و چون بيشتر ميرودمنجمد
ميگردد گوگرد ميشود... در باميان چشمه ايست که هرچند نجاسات درو افکنند قبول نکند و
برخشکي افتد واگر خواهند که سنگ در ميانش افکنند مگر بر کنار بتواند ايستد پاي
بلرزد و در او افتند و غرق شوند. (از نزهة القلوب چ اروپا مقاله سوم ص 157 و 207 و
278).شهر و ناحيه ايست واقع ميان بلخ و هرات و غزنين ، قلعه محکمي دارد، شهر کوچک لکن مملکت وسيع است ، ميانه آن و بلخ ده منزل مسافت و تا غزنين هشت منزل است ، در باميان بنائي است مرتفع که آنرا بر روي ستونهاي بلند قرار داده اند و به ستونها صور جميع اصناف طيوري که خدا خلق فرموده نقش است ، و در داخل عمارت مجسمه دو بت بزرگ است که آنها را در کوه تراشيده اند و اندازه آنها از بالاي کوه تا پائين است ، نام اين دو بت يکي سرخ بد و ديگري خنگبد است . گويند در دنيا نظيراين دو نتوان يافت . (از معجم البلدان ) (از آثارالبلدان قزويني ص 154). اعتمادالسلطنه در مرآت البلدان گويد: باميان از شهرهاي افغانستان و در يکصدو بيست هزارگزي شمال و مشرق کابل است . بناي شهر در قله کوهي است و دره هاي کوه به منزله کوچه هاي آن است . تقريباً دوازده هزارخانه در ميان کوه و سنگ ساخته شده ، به اين معني که کوه را مجوف نموده هر کس بقدر کفايت خود بطور سردابه خانه اي بنا نموده است . در سنه 1221 م ./ 618 ه' . ق. چنگيزخان آنجا را قتل عام نموده ويران ساخت ، مجدداً آنجا را بنا و مرمت نمودند. باز خراب شده است . در باميان چندين مجسمه و هيکل بت هست که از سنگ تراشيده اند، دو مجسمه که بزرگتر از همه ميباشد هريک پنجاه ارج طول دارد... چنگيزخان پس از آنکه بلخ را قتل عام کرد و طالقان را هفت ماه محاصره و فتح و قتل عام نمود و لشکر تولي خان به او ملحق شدند، سلطان جلال الدين خوارزمشاه را تعاقب نموده به غزنين رانده ، در ميان راه به شهر باميان رسيد. مردم باميان به سبب اعتماد به حصانت قلعه خود و بي اعتمادي به قول مغولها حصاري شده به مدافعه پرداختند، در بين محاصره تيري بر مقتل يکي از پسرهاي جغتاي ، موتوجن که چنگيز زياد به او علاقه داشت آمد و مقتول شد. چنگيزخان از اين واقعه درهم و غضبناک شد و فرمان داد هرچه زودتر قلعه را تسخير نمايند و بعد از فتح بر احدي ابقا ننمود حتي سگ و گربه که در آن شهر بودند طعمه شمشير شدند، زنان حامله را شکم دريده و سر از تن جنين ها جدا ميکردند، بعد از آنکه هيچ جنبنده اي را زنده نگذاشت حکم داد جميع ديوارها و سقف خانه ها را با زمين مساوي کردند و شهر را«ماوباليغ» خواندند، يعني شهر بد گفت کسي آنجا عمارت نکند. در آثارالباقيه مسطور است که باميان در 80 هزارگزي کابل در دره هاي بين هندوکوه و کوه بابا واقع شده است ، خرابه هاي آن بعد از واقعه چنگيز همچنان باقي ماند و بزبان محلي اين ويرانه ها را غلغله خوانند. اما بت ها همچنان باقي است . (از قاموس الاعلام ترکي ). در دره باميان در قلب سلسله هندوکش که تقريباً در وسط راه باختر وگندها را واقع است ، مجسمه هاي عظيم بودا و صومعه هاي آن در اطراف دره باميان بوجود آمده است . باميان باب نويني از تاثيرات هنر آريائي را در عصر ساساني بازميکند، سرستونها و تزيينات نيم تاجه تاثيرات ساساني را در قرن چهارم و پنجم ميلادي در باميان و در دره هاي مجاور آن از دره ککرک بحد کمال رسانده است . اين نقاشي هاي ديواري مربوط به باميان در موزه کابل به معرض نمايش گذاشته شده است و تصوير شخصي را در کنار بودا نشان ميدهد. در سقف معبد باميان در دهليز کتيبه هائي قراردارد که در آن اشکال گراز بصورت ساده نقر شده است يا پرنده هائي که پشت خود را بطرف يکديگر گردانيده و سرهاي خود را بعقب گشتانده با نوک خود رشته اي مرواريد گرفته اند. اين ها نمودار هنر عصر ساساني است که در طاق بستان هم نمونه دارد. درباره صحنه اي که قسمت فوقاني بوداي 35 گزي را مزين ميسازد احتمال ميتوان داد که اين صحنه رب النوع ماه را نشان ميدهد که داراي هاله بوده و دورادور آن شعاعهايي ديده ميشود که بصورت دندانه اره نمايش يافته است . در دو طرف مجمسه رواق بودا خانواده هاي شهزادگان جلوه مي نمايد که عبارت از مردان و زنان و طفل هاي داراي هاله ميباشند. کلاههايي به تقليد سبک ساساني بر سر دارند و نقاشيها شباهت با نقاشيهاي ناحيه دختر نوشيروان دارد که در 130هزارگزي شمال بين قريه هاي اوهي و موهي در مجراي رودخانه خلم واقع است و از سبک ساساني الهام گرفته است . (از مجله عرفان چ افغانستان شماره چهارم سال 1341 صص 67 - 69): [ چنگيز فرمود ] هيچ آفريده در آنجا (باميان ) ساکن نگردد و عمارت نکنند و آنرا ماوو باليغ نام نهاد، فارسي آن «ديه بد» باشد و تا اين غايت هيچ آفريده در آنجا ساکن نشده است . (از جهانگشاي جويني ص 105). و اين پل باميان در آن روزگار برين جمله نبود، پلي بود قوي پشتوانيهاي قوي برداشته ... (تاريخ بيهقي چ اديب ص 261).
استاده بدي به باميان شيري
بنشسته به عز در بشير شاري .
ناصرخسرو.
اي چرخ عنانم از سفر هيچ متاب
نانم ز سرنديب ده آبم ز سراب
هر شام ز باميان دهم قرصي نان
هر بام ز شام ده مرا شربتي آب .
مجدالدين همگر (از ادوارد برون ).
مدتها در ممالک باميان کمر اقبال باميان او الف گرفته و دشمنان دولت خود را حلقه کم طناب در گلوي انداخته ... (لباب الالباب ج 1 ص 419). ابوالعباس فضل بن احمد در حفظ مسالک و ضبط اطراف ممالک از غزنه تا حدود باميان و پنجهير احتياط بليغ بجاي آورد. (ترجمه تاريخ يميني ).
مردم نادان اگر حاکم داناستي
شحنه يونان شدي خنگ بت باميان .
سيف اسفرنگ (از فرهنگ خطي ).
درياچه باميان : درياچه اي در کوهستان باميان هست که وسعت آن يک ميل در يک ميل و واقع در دامنه کوه است و آب قريه که در پائين کوه است از اين درياچه از سوراخ تنگي منحدر ميشود و بقدر ضرورت اهل آن ده است و نميتوانند قدري اين آب را زياد و مجري را وسيع نمايند. (از مرآت البلدان ج 1 ص 162).
ملوک باميان : شعبه اي از سلاطين غور بودند و نظامي عروضي در ملازمت مخدومين خود يعني ملوک باميان در محاربه بين سلطان سنجر و غوريان (457 ه' . ق.) حاضر شده بود. (از مقدمه قزويني بر چهارمقاله ص 11). ملوک غوريه دو طايفه بوده اند، يکي بمعني اخص که در خود غور سلطنت نموده اند و پايتخت ايشان فيروزکوه بود ديگري ملوک طخارستان در شمال غورکه پاي تخت ايشان باميان بود، سابق رسم بوده است اسم والي ولايتي و ملک ناحيتي را به اسم آن موضع اضافه ميکرده اند، مانند ملک ناصرالدين محمدمادين ، ملکشاه وخش . شمس الدين محمد باميان ، ملک تاج الدين تمران ... (تعليقات لباب الالباب ج 2 ص 304). لهذا ايشان را ملوک باميان و غوريه باميان نيز گويند و هر دو سلسله را علي سبيل المجموع آل شنسب و ملوک شنسبانيه گويند. (تعليقات قزويني بر چهارمقاله ص 2). زبان باميان و تخارستان قريب به زبان بلخي است جز اينکه در آنها مغلقيي است . (از سبک شناسي بهار ج 1 ص 245 از احسن التقاسيم مقدسي ). و رجوع به لباب الالباب ج 2 ص 232 و304 و321 و تاريخ مغول اقبال ص 58، 59، 60، 62، 66، 73، 110 و تاريخ سيستان ص 27، 216 و جهانگشا ج 2 و انساب سمعاني ، بستان السياحة و آثار البلاد قزويني و حبيب السير چ کتابخانه خيام ج 2 ص 398 و 604 تا 606 و 609 و 610 و ج 4 ص 668 (بئر باميان ). و ترجمه مقدمه ابن خلدون ص 121و تاريخ هرات و روضات الجنات في اوصاف مدينة هرات شود.
وکیل ما هم در جمع وبلاگ نویسان پیوست!
وکیل ما هم در جمع وبلاگ نویسان پیوست!
دیروز در جمع نظرات داده شده پیرامون مقالۀ " نتایج تکاندهنده امتحان کانور ولایات بامیان و دایکندی" جملۀ کوتاه و جامع نظرم را بخود جلب کرد:
" سلام!
حقایق تلخی است اماواقعیتهای دیگری هم است.مرتبط باموضوع به:
http://ligan.mihanblog.com/مراجعه فرمایید.
جوادی"
وقتی وارد آدرس شدم، دیدم وبلاگی است از آقای سرور جوادی وکیل منتخب مردم بامیان در مجلس نمایندگان(ولسی جرگه). این خبر برایم خیلی خوشایند بود، زیرا از یکطرف یکی از وکلا را در جمع وبلاگ نویسان داریم، از طرف دیگر از نوشته های زیبایش استفاده خواهیم نمود و دوستان می توانند نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را از راه دور و بدون سانسور برایش برسانند.

آقای جوادی مدیر مسول هفته نامه مشارکت ملی بود و کتاب روایت های از درون را نیز نوشته که در آن ظلم و بیداد حاکمان قبلی را در مناطق مرکزی به تصویر کشیده.
در حال حاضر آقای جوادی عضو و سخنگوی گروپ پارلمانی "مجمع سیاسی راه نو" در پارلمان می باشد
نام وبلاگ ایشان"لیگان" http://www.ligan.mihanblog.com/است. به قول جوادی، "لیگان نام منطقه ای است در ورس که در غار تاریخی آن بزرگان هزاره توسط عبدالرحمن قتل عام شدند"
بامیان از دیدگاه تاریخ نویسان
بامیان از دیدگاه تاریخ نویسان
بخش اول

آنان مردمانی پر منش بودند
بناهای بلند بر آوردند و اسرار آسمان را ستودند
بسی راهها زیر پا نهادند و بسا رازها پیمودند
دنیای درون را کاویدند واز جان به جهان رسیدند
مقدمه:«جغرافیا تاریخ را می سازد.انسانها فقط کمی رنگ و لعاب به آن اضافه می کنند.» جیسون الیوت سیاح و سفرنامه نویس این عبارت خاص را در مورد افغانستان به کار برده است و در واقع؛در میان تمام کشورهای کره زمین این گفته درباره افغانستان به حقیقت نزدیکتر است.
آگاهی از اوضاع و احوال شهرها و آبادیهادر گذشته و تاریخ شهرهائی که سالیان دراز در مقابل تند باد حوادث مقاومت کرده اند و اکنون نیز پایدار هستند،موضوع دانش شیرینی را تشکیل می دهد که جغرافیای تاریخی نامیده می شود.واضح و مبرهن است که هر کشوری که دارای گذشته تاریخی طولانی باشد؛جغرافیای تاریخی آن مفصلتر و دامنه تحقیق درآن گسترده تر می باشد.یافتن جغرافیای تاریخی سرزمینها از دو راه صورت میگیرد:
1. مراجعه به کتابهای تاریخی قدیمی : هر کتاب جغرافیائی، در هر عصری نوشته شود؛نشان دهنده اوضاع جغرافیائی همان دوره است و از مقایسه کتابهای مختلفی که در زمانهای مختلف درباره جغرافیای ناحیه ای به خصوص نگارش یافته باشد،جغرافیای تاریخی همان ناحیه را می توان تنظیم کرد.به قول افلاطون : ((از زمانی که شهرها به وجود آمده و مردم در آن زندگانی کرده اند ،هزاران شهر به وجود آمده و به همین مقدار نیز از میان رفته اند.گاهی یک شهر از صورت شهری بزرگ به شهری کوچک و گاه بالعکس تبدیل شده است.)).
اصولاًعوامل جغرافیائی نقش اساسی در شکل گیری حوادث تاریخی داشته وهمین امر باعث شده تا از گذشته تا به امروز تاریخدانان به عوامل جغرافیائی به عنوان یک زمینه و عامل برای شکل گیری حوادث تاریخی توجه و دقت کنندو ما می بینیم که بسیاری از نویسندگان بزگ گذشته کتاب یا کتابهای درباره جغرافیای سرزمینها داشته اند.به عنوان مثال می توان به کتابهای :صورةالارض از ابن حوقل،المسالک و الممالک از ابن خردادبه،مسالک و ممالک از استخری،فتوح البلدان از بلاذری،البلدان یعقوبی ،جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی از لسترنج و....اشاره کرد.
2. راه دوم که امروزه در مطالعات تاریخی نقش اساسی دارد ،بررسی میدانی و کاوشهای باستان شناسی است.از طریق کاوشهای باستان شناسی می توان با قطعیت به جغرافیای تاریخی سرزمینها پی برد و صحت گفته های مورخان و جغرافی نویسان قدیم را تعیین کرد.
کشورهای نظیر ایران،افغانستان،مصر،یونان و...که هر یک دارای پشینه ای کهن در مدنیت وزندگانی انسانی می باشند،و در واقع اولین جرقه های شهرنشینی در این مناطق به وجود آمده،به لحاظ جغرافیای تاریخی از اهمیت شایانی بر خوردار هستند وشاهدیم که در بسیاری از کتب قدیمی جغرافیائی و تاریخی به مناطق مختلف این سرزمینها اشاره شده؛وبه نقش و اهمیت آن در روزگاران مختلف پرداخته اند.(چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ اقتصادی(
بامیان به عنوان یکی از شهرهای کهن ،که اسرار و رموز تاریخی بسیاری را در خود نهفته دارد ؛از این امر مستثنا نبوده ودر بسیاری از کتب به نام این شهر اشاره شده است و به جایگاه و اهمیت آن در گذشته پرداخته اند.
● جغرافیای تاریخی بامیان:
▪ پیش از اسلام:
بامیان در میان دامنه های مرکزی دو سلسله جبال بزرگ یعنی هندوکش و بابا که بین خطوط ۶۷ درجه و ۲۹ دقیقه و۴۱ ثانیه طول شرقی و ۳۴ درجه و ۳۳ دقیقه و ۲۲ثانیه عرض شمالی قرار دارد،واقع شده است.از بامیان در ادبیات پهلوی(فارسی میانه)به نام بامیکان یاد شده است،که به معنای درخشان و روشن می باشد.(۱)به واقع بدلیل نزدیکی بلخ به بامیان ،بلخ را،بلخ بامی می گفتندو بامیک صورت پهلوی بامی(به معنی درخشیدن) است.(۲)*محققان بر این عقیده هستند که حرف «ک»در دوره های بعد تبدیل به«ی»شده است.در سده اول میلادی برای نخستین بار در تاریخ «یانج هو»تاریخ نگار چینی نام بامیان را به صورت «هانج»و یا «هان»بکار برده است و سپس زائر چینی هیوان تسانگ برای اولین بار موقعیت و تاریخ بامیان را ثبت کرده است و پس از وی در ادبیات و مآخذ چین بامیان با نام «فان یانگ» و یا «فان یان»خوانده شده است که این نام نزدیک به تلفظ امروزی بام یان«بامیان»است.(۳)
به هنگام عبور هیوان تسانگ از بامیان،کیش بودائی در این منطقه رواج کامل داشته است ،و بدلیل مجاورت با هند معماری صخره تراشی(از حدود ۵۰ق.م تا حدود ۷۰۰م بودائیان در هند به معماری صخره تراشی روی آورده بودند.)نیز به این سامان راه یافته بوده ،که نمونه بارز آن تندیسهای عظیم بودا است(متاسفانه این مجسمه ها در سال ۱۳۷۹ه.ش به طور کامل تخریب گردید.) ووجود این تندیسها سبب شگفتی هیوان تسانگ شد.(۴)در مغرب زمین برای اولین بار«تامس هید»(thomas hyde)خاور شناس انگلیسی در ۱۷۰۰ میلادی از آن یاد کرده است.(۵)
بامیان به گفته هیوان تسانگ:«از مشرق به مغرب حدود دو هزار لی(۶)طول داردو در بین کوههای پر از برف واقع است.اهالی آن در قریه های کوچک که بعضی در صخره های کوه و برخی در میان دره ها می باشند زندگی می کنند.پایتخت فان ین نا(بامیان)(۷( به گفته هیوان تسانگ در بالای دو کوهی که مقابل یکدیگر واقع هستند،آباد گردیده است.در وسط این دو کوه دره شادابی قرار دارد.این شهرکه شش تا هفت لی طول دارد،از طرف شمال برفراز کنده های(۸)بس عمیق و پر نشیب و در بالای صخره های بلند و دیوار مانندی قرار دارد،گندم در آنجا خیلی بی وقت به عمل می آید و به سبب سردی هوا میوه و گل کم است.چراگاههای سبز و وسیع دارد،که در آن بز و گوسفند ،گاو و اسب می چرند.مردم آنجا عرف و عادات درشت و خشن دارند و البسه چرمی و پشمی می پوشند،قوانین،خط و کتابت و مسکوکات آنها که در داد وستد رواج دارد ؛مانند مملکت تون هولو یا تخار می باشد.زبان این دو منطقه کمی با هم فرق دارد،مگر در چهره شبیه هم می باشند.عقیده و ایمان ایشان نسبت به همسایگان راسختر است...»(۹)
به استناد کتب تاریخی، بامیان تازمان حملات مغول از اهمیت و اعتبار شایانی برخوردار بوده است،چرا که در مسیر تجارتی با هند قرار داشته است.در دوره سامانیان و غزنویان ،بامبان نیز جزو مراکزی بوده که در آن ضرب سکه این حکومتها در آن انجام می شده است.(۱۰)گر چه به گفته یاقوت در معجم البلدان بامیان قبل از شکل گیری این سلسله ها(سامانی و غزنوی) بدست یعقوب لیث صفاری ویران گردیده است!(ازمیان مورخان و جغرافیا نویسان ،وی تنها این موضوع را در کتابش آورده است.(
بامیان کهن در میان یکی از تنگه های کوهستان نور واقع شده بود و چون فضائی که شهر را در آن ساخته اند چندان وسعتی ندارد،به نظر می رسد که شهر بسیار بزرگی نبوده و گویا تنها مرکز دینی بوده است .(۱۱)
▪ پس از اسلام:
امادر کتب جغرافیائی نویسندگان مسلمان درتوصیف شهر بامیان آمده است: ابن حوقل در صورةالارض میگوید:«بامیان وسعتی به اندازه یک سوم بلخ دارد.شهر بامیان بارو نداردوبر کوه است و در نواحی آن رودی بزرگ جاری می شود و از آنجا به غرجستان می رسد.میوه و باغ نداردو میوه آنرااز ارسف و جاهای دیگر آرند.در سرزمین بامیان شهری جز بامیان بر کوه نیست و همه چشمه و درخت و میوه دارند.بامیان شهر ثروتمندی است و تجارت برتر دارد ،زیرا در دهانه هند قرار دارد.این شهر در زمان البتکیسن که در ۳۵۵ه.ق بدانجا آمد و آنجا را لشکر گاه ساخت،دگرگون شد.»(۱۲)
به عقیده حمدالله مستوفی بامیان از اقلیم چهارم بوده و هوایش سرد است ودر عهد مغول ویران گردید.(۱۳(
یعقوبی بامیان را از شهرهای تخارستان و مضافات بلخ می داند و می نویسد:«از کوه بامیان چشمه های آبی بیرون می آید و از آنها رودخانه ای به مسافت یک ماه تا قندهار و از دره دیگر به مسافت یک ماه تا سیستان می رود و نهر دیگری در طول سی روز راه تا مرو جریان دارد و نهر دیگر در طول دوازده روزراه تا بلخ و نهر دیگر در طول ۴۰ روز راه تا خوارزم می رود،و همه این نهرها از کوه بامیان در اثر ارتفاعی که دارد بیرون می آید و در آن معادن مس و قلع و جیوه وجود دارد.»(۱۴)
شیروانی می نویسد:«ولایتی است از تخارستان از اقلیم رابع میان بلخ و کابل،ضحاک آنرا بنا نمود،در زمان ملوک غور به غایت معمور بوده،چنگیز خان خرد و کلان آن مکان را قتل فرمود....در آن دیار اشتهار دارد که عمارات آن شش هزار خانه است و در کوه تراشیده اند و مانند آن عمارات اصحاب قدرت اتمام گردانیدن در غایت صعوبت و در کمال اشکال است و چند صورت دیگر به شکل انسان تراشیده ،من جمله دو هیکل بزرگ که به صورت مونث و مذکر آنرا ظاهر گردانیده اند.مذکر آن موسوم به «صلصا ل» و مونث آن «بشمار»بر وضع مرغوب کنده اند.طول هر یک شصت ذرع و عرض آن شانزده ذرع....معدن فلزات نفیسه و نباتات غریبه و عقاقیر عجیبه در آن دیار است.»(۱۵)
با کمی دقت و تأمل در نوشته های بالا می توان فهمید که بامیان از جهت اقتصادی، داشتن و وجود معادن غنی حائز اهمیت بوده است.وجود معادن سرب،مس،قلع،جیوه و یاقوت در بامیان توسط اکثر جغرافیا نویسان عرب ذکر و تأئید شده است. پس از حمله مغول ؛بامیان هرگز نتوانست به روزهای گذشته خویش بازگردد.رفته رفته نام این شهر؛ به افسانه ها می پیوست ،دیگر کسی از این شهر حرفی به میان نمی آمد،چرا که آنرا شهر نفرین شده یا ملعون میخواندند.(۱۶)در دوران معاصر نیز، با وجود جاذبه های توریستی فراوان در این منطقه ،به علت سیاستهای غلط و تبعیضی رژیمهای وقت بامیان همجنان جزو ناشناخته ترین و محرومترین ولایات کشور محسوب می شود.این امر به گونه ای بود که تا زمانی که تندیسهای عظیم بودا ویران نگردید ،شاید عده فراوانی در اقصا نقاط دنیا ازوجود این مجسمه ها وشهری به نام بامیان اطلاعی نداشتند.
به هر حال این توصیفی بود از زبان جغرافیا نویسان و مورخان قدیم درباره بامیانی که روزگاری محل آمد و شد انسانهای بی شماری از زائرو تاجر گرفته تا گدا و مسکین و فقیر،از صاحبان قدرت گرفته تا محکومانی که تنها گناهشان دفاع از سرزمین خویش بوده، است.انسانهائی که زمانی این شهر و زیبائیهای آنرا بوجود آوردند؛ نمی دانستند که هم نوعانشان،آیندگانشان ،جانشینانشان آنرا به خرابه مبدل خواهند کرد.
پینوشتها:
۱-فرهنگ لغات شاهنامه،ص۵۸
۲-فرهنگ ایران باستان،پورداوود،ص۳۰۴
۳-جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون،الهامه مفتاح،پژوهشگاه علوم انسانی،۱۳۷۶،ص۲۸۶وص۲۸۷
۴-تاریخ ایران ج۳قسمت۲،تحقیق دانشگاه کمبریج،امیر کبیر،ص۴۰۳
۵-همان،ص۴۰
۶-یک لی چینی برابر یک چهارم ورست و هر ورست معادل ۰۶/۱کیلومتر است.
۷-افغانستان بعد از اسلام،عبدالحی حبیبی،ص۲۶
۸-کند به فتح ک وسکون نون و دال به معنی گودال است.
۹- جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون،ص۲۸۷به نقل از یاورسکی،سفارت روسیه تزاری،ص۸۲
۱۰- تاریخ ایران ،ج۴،دانشگاه کمبریج،امیر کبیر،ص۳۲۴تاص۳۲۸
۱۱-جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون،ص۲۸۹
۱۲-صورةالارض،ابن حوقل،ترجمه جعفر شعار،تهران،۱۳۴۵،ص۱۸۳تا ص۱۸۶
۱۳-نزهة القلوب،حمدالله مستوفی،به اهتمام دبیر سیاقی،تهران،۱۳۳۶،ص۱۹۱
۱۴-البلدان،یعقوبی،ترجمه ابراهیم آیتی،تهران،۱۳۵۶،ص۶۴وص۶۵
۱۵-حاجی زین العابدین شیروانی،ریاض السیاحه،تصحیح اصغر حامد ربانی،تهران،۱۳۳۹،ص۱۵۲
۱۶-چنگیز خان پس از خراب کردن طالقان از هندوکش گذشت و بامیان را محاصره نمود.در این محاصره پسر جغتای موسوم به «موتوجن»که نوه عزیز کرده چنگیز خان بود به قتل رسید.جهانگشای مغول در موقع صرف غذا خبر قتل نوه عزیز کرده اش را به جغتای دادو به نام یاسا او را از گریستن منع کرد؛ولی عزاداری خونینی به عمل آورد.هیچ چیز به عنوان غنیمت نگرفت ،یعنی هر چه بود نیست کرد،هیچ اسیری نگرفت،«هر ذیروحی را بی جان ساخت.»سرزمینی را که در آن شهر بامیان بنا شده بود را به نام،«ماووبالیغ»(شهر ملعون)نامید.
امپراتوری صحرا نوردان،رنه گروسه،ترجمه عبدالحسین میکده،انتشارات علمی و فرهنگی،تهران،۱۳۷۹،ص۳۹۷.
نتایج تکاندهنده امتحان کانکور بامیان و دایکندی
نتایج تکاندهنده امتحان کانکور بامیان و دایکندی
قرار آمار متشر شده در سایت وزارت تحصیلات عالی، از 1387 اشتراک کننده متعلمین ولایت بامیان در امتحان کانکور، تنها 302 تن آنها توانسته به تحصیلات عالی راه پیدا کنند.
دیگر متعلمین 753 تن شان به دارالمعلمین ها و کورسهای ساتنمنی کامیاب گردیده و 330 تن آن بی نتیجه مانده است.
این بد ترین نتیجه ی است که در طی هشت سال حکومت آقای کرزی نصیب متعلمین ولایت بامیان می گردد.
با آنکه آمار دقیق از ولایت دایکندی را نتوانستم بدست بیاورم اما، در اولین نظر می توان فهمید که متعلمین آن ولایت نیز به سرنوشت بامیان دچار گردیده است.
این مسئله شاید عوامل زیاد داشته باشد که نگارنده این صفحه به چند نکته آن اشاره می کند:
1 ــ برخورد سطحی و ناپخته مقامات محلی و رهبران: در سال گذشته(1388) متعلمین ولایات بامیان و دایکندی در سطح کشور اول گردید و بالاترین پذیرش در بلند ترین رشته هارا از آن خود کردند.
همین مسئله را مقامات محلی، ریاست معارف و رهبران هزاره به حد بزرگ جلوه دادند و از هر تریبیون و جایگاهی صدا بلند کردند و برای خوشنامی خودشان سازها نواختند، بدون اینکه به این مسئله توجه نمایند که ممکن این کار به مزاج برادران دیگر خوش نیایند و در سالهای آینده، سوالات این حوزه را مشکل سازند.
همین تبلیغات خام و بدون تامل سبب شد که از یک طرف استادان دانشگاه های کشور بر دانشجویان این دو ولایت سخت گیری نمایند و از طرف دیگر وزیر تحصیلات عالی هیئت چندین نفری را که متشکل از متعصب ترین اشخاص و مشکلترین پرسشها بود به بامیان روان کند.
ادامه مطلب را فراموش نکنید
فلسفه نوروز و نو روز از دیدگاه اسلام
فلسفه نوروز و رابطه آن با اسلام
دوستان عزیز و خوانندگان وبلاگ بامیان پرس! ابتدا فرارسیدن سال جدید را برایتان تبریک گفته امیدوارم همه تان سال خوب و خوشی را داشته باشید.
طوریکه میدانید در این اواخر بعضی از علمای دینی فتوای را داده است که نوروز با اسلام مغایرت دارد.
بر اساس گزارش رادیوآزادی: در گردهمایی عده ازعلمای دینی، قطعنامه ای نیز قرائت شد که در بخشی از آن چنین آمده است :نوروز از جمله روزهایی است که در دوران جاهلیت خصوصا آتش پرستان یعنی مشرکین فارس از آن تجلیل می کردند و در آن روز دست به آتش افروزی می زدند و آن را مورد پرستش قرار می دادند.
با آنکه این نوشته، در مقابل فتوای که از آن ذکر شد نمی باشد، زیرا سال گذشته در مسابقه مقاله نویسی که در رابطه به نوروز در دانشگاه کابل برگزار شده بود نوشته بودم و اگر این مقاله را در مقابل آن فتوا در نظر هم بگیریم به همان اندازه بی فایده است که فتوای شورای علما می باشد.
قابل ذکر است که در این مقاله هرجایکه ذکر از ایران رفته مراد از ایران تاریخی است نه ایران امروزی.
بجای مقدمه:بهار, فرصتى است, براى تإمل در راز آفرينش و انديشيدن در شإن و جايگاه بهار از نظرگاه دين. در كشور ما نوروز را جشن مى گيرند, و حضور سبز بهار را به همديگر تبريك مى گويند, آيا چنين روزى از نظر اسلام, عيد است؟ و رفتار مسلمانان در اين روز, چگونه بايد باشد؟
در اين فرصت برآنيم تا به بازبينى اين موضوع بپردازيم, و زواياى آن را از نگاه اسلام و امامان معصوم(ع) مورد بحث قرار دهيم.
چرا نوروز در اولين روز فصل بهار است؟
در پـاسخ به اين پرسش، مرحوم استاد محيط طباطبايـي گفتـه است، بايد دانست طول مدتي كه آفتـاب يك دور حــركت انتقالي خود را به دور زمين انجام مي دهد 365 و 5 ساعت و 48 دقيقه و يك ثانيه است و اين كسـر به مـرور زمان از قديـم به اين طرف مقدار آن در محاسبه تغيير پيدا كرده و هـر چـه جلوتـر آمـــده دقيقـتر شده است.
در زمانهاي قديم مثلا در دوره ساساني اين كسر را 6 ساعت تمام حساب مي آوردند.
بنابراين در هر چهار سال متوالي جمـــع اين كسرهاي ساليانه به يك روز مي رسيد براي اين كه آغاز سال از آن موقع طبيعي يعني اول تابستان كه منسوب به زرتشت بــود، تـجاوز نـكند، به جاي آن كه هر چهـار سال يك روز بـه سـال چهارم، مثل اين ايام بيفزايند، و آن را كبيسه كنند، هر 120 ســال از جمع اين ربعها يك ماه درست مي كردند و به آن سال اضافه مي كردند و آن را سال كبيسه مي گفتند. بنابراين در هـر 120 سـال از اول تـابسـتان تـا اول بـرج جوزا تغيير مكان پيدا مي كرد و در سال صد و بيستم دوباره بر مي گشت به جاي خودش. بعد از سلطنت يزد گرد و انقراض دولت ساساني، ديگر كـسي اين حساب كبيسه را نگاه نداشت در نتيجه نوروز هر 120 ســـال يك ماه جلو افتاد. تا اوايل سلطنت محمود غزنوي، اوّل فـــروردين با اوّل بــرج حمل منطبق شد و نـوروز از جـاي قـديم خــود كـه اول تابستان باشد، به اوّل حمل منطبق شد. به اين ترتيب جديد سبب ابداع وضع تازه اي در تاريــخ وقت شمار مي شد. اوّل سال را از آغاز بهار يا اعتدال ربيع به حســاب آوردند و پنـج روز به پنـجه دزديده يا خمسة مسـتـرقـه را بر آخـر اسفنـد افزودنـد. بايـد به ياد داشت كـه راه محاسبـة سال و مــاه پارسي مـانند مصري بر حسـاب ماهـي 30 روز در دوازده مـاه و پنــج روز اضافه در آخر ماه دوازدهم بود .
نوروز در فرهنگ اسلام:
مـقارن ظـهور اسـلام در ايـران رفته رفته بسياري از آداب و سنن خـرافي ايران قبل از اسلـام مثل عقيـدة 9 هـزار سـالة اهـورامـزدا و اهريمن، منع دفن مردگان، منع استحمام در آب گرم، آسماني نژاد پادشاهان و ... از بين رفت، ولي نوروز اين جشن ملّي و باستاني ايرانيان با اندك تغييرات و حذف جنبـه هـاي منـفي و خـرافي آن رنگ اسلامي گرفت و سبـب شد اسلام و ايـران به يكديگر نزديكتر شوند ، حتي پيشوايان ديني و مذهبي نيز آراستند . زنـده ياد دكتر علي شريعتي در اين باره مي گويد:
" اسلام كه همة رنگهاي قوميت را زدود و سنتها را دگـرگون كرد، نوروز را جلاي بـيشتري داد، شــيرازه بـست و آن را با پـشتوانه اي استوار از خطر زوال در دوران مسـلماني ايـرانيان مـصون داشت... نوروز كه با جان مليـت زنـده بـود، روح مـذهب نيز گـرفت. سـنت ملـي و نژادي، با ايـمان مذهبي و عشق نيرومنـد تـازه اي كــه در دلـهاي مردم اين سـرزميـن بـرپا شـده بـود پــيوند خورد و محكم و مقدس شد."
اسلام براي هدايت ديگر اقـوام، هيچگاه بـا آداب و رسـوم آنـان بخورد خصمانه نكـرد. بـلكـه اسلـام بـا شـعـار: "فبـشر عـباد الذين يستمعون القول فيتبعون احـسنـه" به آداب و رســوم و سخـنـها و عقايد نژادهاي مختلف نگريست و به گزينش آداب و رسوم آنها پرداخـت و در اين ميـان بـسيـاري آداب و سنـن پسنـديده نـوروز ايرانيان را پذيرفته.
نوروز, پيش از اسلام
پيش از اسلام, نخستين روز بهار را عيد و جشن ملى به شمار مىآوردند و از آن به ((عيد باستانى)) ياد مى كردند.
به عقيده بعضى نخستين كسى كه از ((نوروز)) تجليل كرد, و آن روز را عيد ملى شمرد, جمشيد بود.(1) جمشيد بر سراسر جهان تسلط يافت, و سرزمين ايران را آباد كرد, و اسباب كارها و امور, در نوروز براى او تكميل و موزون گرديد, از اين رو اين روز, آغاز سال عجم گرديد.(2)
جمشيد پسر تهمورث, از شاهان افسانه اى پيش از تاريخ ايران (قبل از مادها) است. روزى كه او بر تخت سلطنت نشست, اولين روز بهار بود; آن را ((نوروز)) خواند و جشن گرفت. جمشيد مدتى طولانى سلطنت كرد, تا آن كه مغرور شد و خود را خداى جهان ناميد. سرانجام ضحاك با همكارى و هميارى مردم, او را از سلطنت خلع كرد, و روزى در كنار درياى چين او را ديد, و با اره, دو نيمش كرد(3) و به زندگى سلطه جويانه اش پايان داد.
بنا به روايتى, امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...))(4)
و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.))(5)
مجوسيان نيز از قديم, به نوروز اهميت مى دادند و در آن روز به همديگر تبريك مى گفتند و براى همديگر هديه مى فرستادند. هم چنين گفته اند: در عصر خلافت اميرمومنان على(ع), مجوسيان چند ظرف نقره كه در آن ((شكر)) ريخته بودند, در نوروز به آن حضرت هديه كردند, آن حضرت هديه آنها را پذيرفت و ((شكر)) ها را بين ياران خود تقسيم كرد, و آن ظروف را به عنوان جزيه (ماليات سرانه آنها) قبول كرد.(6)
بنابر همان روايت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائيل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا كه در آيه 243 بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است:(7) كه در يكى از شهرهاى شام, بر اثر رواج بيمارى طاعون, بسيارى مردند. اين بيمارى در حقيقت مجازاتى از طرف خدا براى آنها بود, زيرا رهبر الهى شان آنها را به جهاد با دشمن فرا خوانده بود, ولى آنها سرپيچى كرده بودند. در اين ميان هزاران نفر (طبق پاره اى روايات, ده هزار يا هفتاد هزار يا هشتاد هزار نفر) به بهانه گريز از طاعون, از شهر خارج شدند, و پس از فرار, در خود احساس قدرت و استقلال نمودند و با ناديده گرفتن اراده الهى, و چشم دوختن به عوامل طبيعى, دچار غرور شدند, خداوند آنها را نيز در همان بيابان با همان بيمارى نابود ساخت. ساليانى گذشت, و حضرت حزقيل(ع) ـ يكى از پيامبران بنى اسرائيل ـ از آن جا عبور مى كرد, و از خدا خواست كه آنها را زنده كند, خداوند دعاى او را اجابت كرد. آن روزى كه آنها زنده شدند, نوروز بود.(8)
از مجموع اين مطالب به دست مىآيد كه نوروز, قبل از اسلام, روز محترم و خاصى بود, و با پيدايى رخدادهايى در آن روز كه غالبا مثبت بوده اند بر اهميت و شهرت آن افزوده شد.
نيكو داشت نوروز پس از اسلام
پس از اسلام نيز طبق پاره اى روايات, از اين روز تجليل شده است. هم چنين بروز رخدادهايى مهم موجب افزايش عظمت و احترام آن شده است.
در حديث ((معلى بن خنيس))(9) از امام صادق(ع) ـ كه علامه مجلسى مى گويد آن را در كتب معتبر ديده است ـ به چند رخداد بزرگ در نوروز, بعد از اسلام اشاره شده است, از جمله فرمود:
((و هو اليوم الذى نزل فيه جبرئيل على النبى(ص), و هو اليوم الذى حمل فيه رسول الله(ص) اميرالمومنين(ع) على منكبه حتى رمى اصنام قريش من فوق البيت الحرام فهشمها, و كذلك ابراهيم, و هو اليوم الذى امر النبى اصحابه ان يبايعوا عليا بامره المومنين, و هو اليوم الذى وجه النبى عليا(ع) الى وادى الجن يإخذ عليهم البيعه له, و هو اليوم الذى بويع لاميرالمومنين(ع) فيه البيعه الثانيه, و هو اليوم الذى ظفر فيه باهل النهروان, و قتل ذوالثديه, و هو اليوم الذى يظهر فيه قائمنا و ولاه الامر و هو اليوم الذى يظفر فيه قائمنا بالدجال, فيصلبه على كناسه الكوفه, و ما من يوم نيروز, الا و نحن نتوقع فيه الفرج, لانه من ايامنا و ايام شيعتنا, حفظته العجم, و ضيعتموه إنتم; نوروز روزى است كه:
1ـ جبرئيل بر پيامبر نازل شد;
2ـ پيامبر(ص), على(ع) را بر دوش خود گرفت, تا على(ع) بت هاى قريش را از بالاى خانه كعبه فرو ريزد. هم چنين ابراهيم(ع) در چنين روزى بت ها را شكست;
3ـ پيامبر(ص) به اصحاب خود امر كرد (در روز غدير خم) با على(ع) به عنوان اميرمومنان, بيعت كنند;
4ـ پيامبر(ص) على(ع) را به ((وادى جنيان)) فرستاد, تا از آنها در پذيرش اسلام و پيامبر(ص) بيعت بگيرد;
5 ـ در چنين روزى (بعد از مرگ عثمان) براى خلافت حضرت على(ع) بيعتى دوباره شد;
6ـ در چنين روزى على(ع) (در عصر خلافتش) در جنگ نهروان بر خوارج پيروز شد, و مخدج ذوالثديه (سردمدار خوارج) را كشت;
7ـ در چنين روزى قائم ما (عج) و صاحب امر از پرده غيب, آشكار مى شود;
8ـ در چنين روزى قائم ما (عج) بر دجال (طاغوت خودكامه عصر) پيروز مى گردد, و او را در ميدان كناسه كوفه به دار مى كشد;
9ـ هيچ نوروزى بر ما نمى گذرد, مگر اين كه ما در آن روز اميد فرج قائم(عج) را داريم, زيرا آن روز, از روزهاى ما و از روزهاى شيعيان ما است, عجم ها آن را پاس داشتند, ولى شما (عرب ها) آن را تباه ساختيد)).(10)
چنان كه گفته آمد پديدار شدن نه رخداد بسيار بزرگ, پس از ظهور اسلام موجب عظمت و پاسداشت نوروز شده است.
عالم بزرگ و مجتهد سترگ, بنيانگذار حوزه علميه نجف اشرف, شيخ طوسى (متوفاى سال 460 هـ.ق) در كتاب ((المصباح المتهجد)) از معلى بن خنيس روايت مى كند كه امام صادق(ع) فرمود: ((هرگاه نوروز فرا رسيد, در آن روز غسل كن, و پاكيزه ترين لباس ها را بپوش, و با بهترين عطرها خود را خوشبو نما, و در اين روز روزه بگير, و پس از انجام نافله نمازها, و پس از نماز ظهر و عصر, دو نماز دو ركعتى (به نيت نماز نوروز) بخوان; در نماز اول, در ركعت اول پس از حمد, ده بار سوره قدر, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره كافرون را بخوان, و در نماز دوم, در ركعت اول, پس از حمد, ده بار سوره توحيد, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره ناس و سوره فلق را بخوان, و پس از نماز, سجده شكر به جاى آر, و در اين سجده, دعاى زير را بخوان, كه در اين صورت خداوند گناهان پنجاه سال تو (يا پنج سال تو) را (اگر با شرايط باشد) مى بخشد)). آن دعا اين است: ((اللهم صل على محمد و آل محمد, الاوصيإ المرضيين, و على ارواحهم و اجسادهم[ ((...دعا در مفاتيح الجنان, ذكر شده است].
در نوروز اين فراز از دعا را بسيار برخوان: ((يا ذاالجلال والاكرام.))
نوروز در ترازوى نقد
در مجموع مى توان گفت رواياتى كه در شإن نوروز, از امامان معصوم(ع) به ما رسيده, متعارض است; يعنى بعضى از روايات, آن را ستوده اند و بعضى (مثل روايت مذكور از امام كاظم, عليه السلام) آن را بازمانده دوران جاهليت دانسته اند كه اسلام آن را محو كرده است, ولى بعد از كند و كاو همه جانبه مى توان چنين نتيجه گرفت كه:
1ـ روايات در تإييد و ستايش نوروز بيشتر از روايت يا روايات سرزنش گونه است.
2ـ سيره علماى بزرگ و مراجع تقليد, در شإن نوروز, بيانگر آن است كه نوروز, از روزهاى برجسته و مبارك است, اما اطلاق ((عيد)) براى چنين روزى, از ديدگاه اسلام پذيرفتنى نيست, چرا كه در اسلام به طور رسمى چهار روز عيد است: عيد فطر; عيد قربان; عيد غدير و روز جمعه.
به احتمال قوى, در حديث امام كاظم(ع) اطلاق عيد بر نوروز مورد سرزنش قرار گرفته است. حضرت امام خمينى (قدس سره) با اين كه در نوروز جلوس داشتند, و تبريك مى گفتند و تبريك ديگران را مى پذيرفتند, و در پيام تلويزيونى خود, دعاى معروف ((يا مقلب القلوب والابصار...)) را مى خواندند, ولى از به كار بردن واژه ((عيد)) براى نوروز امتناع مى ورزيدند.))
حضرت حجه الاسلام والمسلمين رحيميان, يكى از اعضاى دفتر امام مى نويسد: ما روز نوروز به اتاق حضرت امام وارد شديم... امام حدود ساعت نه صبح, با نشاطتر از روزهاى گذشته و متبسم و با قباى نو وارد شدند, و به افراد حاضر كه در مجموع با دكترها پنج نفر بوديم, چند بار مبارك باشد گفتند, سپس خودشان سراغ سكه هاى يك ريالى را گرفتند, و كف دست قرار دادند, افراد حاضر نيز بعد از دست بوسى, هر كدام چند عدد برداشتند, مشابه اين برنامه در نوروز سال هاى ديگر نيز تكرار مى شد.
در عين حال در اواسط فروردين 1362 از سوى دفتر, متنى به منظور پاسخ و تشكر از تمام كسانى كه به مناسبت نوروز و يوم الله 12 فروردين (روز جمهورى اسلامى) براى حضرت امام, تلگراف و پيام تبريك فرستاده بودند, تهيه شده بود, متن مزبور, جهت تصويب, خدمت حضرت امام قرائت گرديد, در متن جمله عيدنوروز آمده بود, حضرت امام فرمودند: كلمه عيد را حذف كنيد.(12)
توضيح نگارنده
نوروز در جامعه ما از قديم داراى دو جنبه است; جنبه مثبت و منفى, و از ديرباز در مورد نوروز, دو گونه عمل مى شده است: بعضى بيشتر به سراغ جنبه هاى منفى, مراسم خرافى و بى اساس, اسراف, سرمستى و شهوت پرستى نوروز رفته اند, و در اين رهگذر بيشترين فسادها و گناهان در اين ايام رخ مى دهد و... قطعا نوروز از اين زاويه, نه تنها مبارك نخواهد بود, بلكه نامبارك و پليد و مايه فحشا و منكرات است, و از اين رو, مورد سرزنش است و از نگاه هر خردمند, نامحمود است, و روايات و گفتار علمايى كه آن را از امور دوران جاهليت دانسته اند, در مورد اين گونه امور منفى است. ولى رواياتى كه بيان گر ستايش نوروز است, بر همين اساس مورد نيكوداشت علماى بزرگ و مراجع تقليد مى باشد, به دليل توجه به مراسم مثبت و جنبه هاى مفيدى است كه در نوروز انجام مى گيرد; مانند نظافت, پوشيدن لباس نو, همگامى با تحولات طبيعت و ايجاد ديگرگونى در خود, و فراگيرى درس خداشناسى و معادشناسى از رويش سبزه در بهار, كه به راستى زمين و زمان, و درختان و هوا و فضا, با طراوت و نشاط بهارى گويى همه جشن گرفته اند و هر كدام به زبانى از ستودگى و نشاط نوروز و آغاز بهار سخن گفته و مبارك باد مى گويند.
بنابراين, نوروز همگام با نسيم بهارى, و شكوفه هاى درختان, و زنده شدن زمين, و جوانه زدن گياهان, و در كنار آن, صله رحم, ديد و بازديد, خانه تكانى, بهداشت و نظافت, و آشتى افرادى كه مدت ها با هم قهر بوده اند و... داراى جهات مثبتى است كه هر خردمندى آن را مى پسندد.
نوروز; رستاخيز طبيعت
نوروز, نخستين روز بهار است, نخستين روز سبزترين فصل سال, سرآغاز زنده شدن زمين و شكوفايى ها و وزيدن نسيم دل انگيز بهارى, و چهچهه مرغان; همه چيز در بهار, نشان گر نشاط و طراوت است و حتى باد شفابخش بهارى نويد زندگى تازه مى دهد, و به گفته مولوى در مثنوى:
گفت: پيغمبر به اصحاب كبار
تن مپوشانيد از باد بهار
آنچه با برگ درختان مى كند
با تن و جان شما آن مى كند
و به گفته سعدى:
كه تواند بدهد ميوه رنگين از چوب
يا كه باشد كه برآرد گل صد برگ از خار
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود
هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
ارغوان ريخته بر درگه خضراى چمن
چشمه هايى كه در او خيره بماند ابصار
كوه و دريا و درختان همه در تسبيح اند
نه همه مستمعان فهم كنند اين اسرار
آفرينش همه تنبيه خداوند دل است
دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار
خبرت هست كه مرغان سحر مى گويند
كآخر اى خفته سر از بالش غفلت بردار
بهار, درس خداشناسى و معادشناسى و تحول و رشد و تكامل است, اگر انسان ها از اين طبيعت زيبا, درس بياموزند, در حقيقت اعتقاد به رستاخيز را آموخته اند, در اين صورت بايد سرآغاز چنان بعثتى را روز برتر ناميد و آن را جشن گرفت.
اگر مراسم نوروز, بر اين اساس پى ريزى گردد, و انسانها خود را همگام و همگون با محتواى دعاى آغاز سال; كه بيان گر تحول و نغمه توحيدى است, سازند كه:
((يا مقلب القلوب و الابصار, يا مدبر الليل و النهار, يا محول الحول والاحوال, حول حالنا الى احسن الحال; اى خداوندى كه گرداننده قلب ها و چشم ها هستى, و تدبير كننده نظم شب و روز مى باشى, اى دگرگون كننده حال و احوال, حال ما را به نيكوترين حال تبديل ساز.)) قطعا نوروز براى آنها پر فايده خواهد بود.
آنان كه طعم توحيد را چشيده اند, در ايام دل انگيز و پرنشاط آغاز بهار به پيروى از امامان(ع) آياتى از قرآن همچون آيه زير را تلاوت كرده و مفاهيم آن را در اعماق جانشان دريافت مى كنند كه:
((ان فى خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولى الالباب;(15) همانا در خلقت آسمان ها و زمين و آمد و شد شب و روز, قطعا نشانه هايى براى صاحبان انديشه است.))
هرگاه در مراسم نوروز, انسان ها به دنبال چنين مفاهيم سازنده و لذت بخشى بروند, قطعا, چنين روزى مبارك است, ولى اگر از اين ايام سوء استفاده شود و به جاى مراسم سازنده, به خرافات روى آورند, مراسمى; مانند چهارشنبه سورى, سيزده بدر, و يا فال گوش ايستادن... روشن است, كه باطل گرايى, و پناه بردن به امور پوچ و بى اساس, انسان را بى محتوا خواهد كرد, و آلوده نمودن نوروز به امور واهى, از خردورزى, دور است و بايد خط بطلان بر چنين مراسمى كشيد.
اسلام وقتى كه ظهور كرد, در دوران جاهليت مراسمى وجود داشت, اكثر آنها برخلاف عقل, منطق و وجدان بود, خط بطلان بر همه آنها كشيد, ولى مراسمى نيز وجود داشت, مانند تحريم جنگ در چهار ماه (رجب, ذىقعده, ذىحجه و محرم) اين رسم را كه دربرگيرنده امنيت و آرامش است, امضا نمود, رسم دختركشى را مردود دانست, ولى سنت ديه قتل انسان را كه صد شتر بود, امضا كرد.
نوروز, مبارك, ستوده و مورد توجه امامان(ع) بود, و اختصاصى به ايرانيان ندارد, بلكه براى همه مسلمانان روز جشن و روز شگفت انگيزى است, مشروط بر اين كه با مراسم صحيح و سازنده همراه باشد, و از هرگونه باطل انديشى و گناه, پرهيز گردد.
در اين صورت حتى مى توان آن را ((عيد)) ناميد, بدان دليل كه اميرمومنان على(ع) فرمود: ((كل يوم لايعصى الله فيه فهو عيد;(16) هر روزى كه در آن روز گناه نشود, آن روز, روز عيد است.))
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پى نوشتها:
1 ) آقا محمد مقدس اصفهانى, الاوائل, ص584.
2 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص141.
3 ) جمعى از دانشمندان و نويسندگان, دائره المعارف يا فرهنگ و هنر, ص1260.
4 ) بحار, ج59, ص92 و ج;11 ص342.
5 ) بحار, ج12, ص43. (ماجراى شكستن بت ها در عصر نمرود, به دست حضرت ابراهيم, درقرآن سوره انبيإ,آيه58آمده است)
6 ) علامه مجلسى, بحار, ج41, ص118.
7 ) همان, ج59, ص92.
8 ) علامه طبرسى, تفسير مجمع البيان, تفسير قرطبى و آلوسى, تفسير روح البيان, ذيل آيه 243 بقره.
9 ) معلى بن خنيس از دوستان و شيفتگان امام صادق(ع) بود, مرحوم شيخ طوسى(ره) در شإن او مى نويسد: ((و كان محمودا عنده و مضى على منهاجه; معلى, در محضر امام صادق(ع) شخص ستوده اى بود, و در حالى كه در صراط امام صادق(ع) بود, از دنيا رفت. )) و شيخ بهايى(ره) مى گويد: ((الحق ان معلى بن خنيس, ممدوح جدا; حق اين است كه معلى بن خنيس حقيقتا مورد ستايش است.)) علامه عليارى, بهجه الامال, ج7, ص48)
از گفتنى ها اين كه: داوود بن على, فرماندار مدينه, به فرمان عبدالله سفاح (اولين خليفه عباسى) معلى بن خنيس را دستگير كرد و به او گفت: ((فهرست شيعيان را به من بده.)) معلى نام آنها را فاش نساخت, و با قاطعيت گفت: اگر شيعيان, زير قدم هايم باشند, قدمم را برنمى دارم, داوود فرمان داد گردن او را زدند, و پيكر مطهرش را به دار آويختند, هنگامى كه امام صادق(ع) از شهادت او آگاه شد, فرمود: ((قطعا براى داود نفرين مى كنم.)) امام صادق(ع) مشغول نماز شد و هنوز سر از سجده بلند نكرده بود كه صداى شيون بلند شد, و گفتند داود بن على از دنيا رفت... (اقتباس از: محمد بن يعقوب كلينى, اصول كافى, ج1, ص512 و 513.)
امام صادق(ع) به داوود بن على در مورد كشتن معلى اعتراض كرد و فرمود: ((قتلت رجلا من إهل الجنه; تو مردى از اهل بهشت را كشتى.)) (علامه عليارى, بهجه الامال, ج7,ص48)
10 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص92.
11 ) شيخ طوسى, مصباح المتهجد, ج2, ص;591 محدث قمى, مفاتيح الجنان, اعمال اول ماه و عيد نوروز.
12 ) رشيد الدين ابن شهر آشوب طبرسى, مناقب آل ابى طالب, ج4, ص318و319.
13 ) محمد حسن رحيميان, در سايه آفتاب, ص228 و 227.
14 ) على رضا برازش, المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار, ج26, ص19702.
15 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص100 و 101.
16 ) آل عمران (3) آيه 190.
17 ) سيد رضى, نهج البلاغه, حكمت 428.




سیدمحمد کبیر تابش هستم ، از مرکز شهر باستانی بامیان